« September 2009 | Main | January 2010 »

October 17, 2009

از بار زندان یاد کن

ه-ر شیرزاد:
دردا که دوای درد پنهانی ما
افسوس که چاره پریشانی ما
بر عهده جمعی است که پنداشته اند
آبادی خویش را زویرانی ما


و سروده ای از خودم تقدیم به مهدی و سایر شب ستیزان امیدوارم در سایتت بگذاری تا همگان بخوانند و حالشان بدانند

ای ابرها گریان شوید
ای رودها غران شوید
ای هموطن فریاد کن
از یار زندان یاد کن

نالان و سرگردان شوید
تنها و بی سامان شوید
آنگه چو محکومی اسیر
لختی ز زندان یاد کن

آوای زنجیرش شنو
فریاد شب گیرش شنو
آنگه به آوازی حزین
از کنج زندان یاد کن

آن خانه بی در ببین
دیوار بی روزن ببین
چون باز می گردد دری
از بسته زندان یاد کن

بر روز خاموشش نگر
بر شام پر سوزش نگر
بینی چو خورشید و قمر
از تیره زندان یاد کن

همراز و هم یارش هوا
آه و فغان پر در هوا
چون می کشی هر دم نفس
از آه زندان یاد کن

سنگین و تنها میرود
تا ناکجاها می رود
چون تو سبک پر می روی
از بار زندان یاد کن

به امید اجابت دعای مریم و همه مادران فرزند در بند


تنها و سرگردان شوید