« پیروزی ما | صفحه اول | از بار زندان یاد کن »

چكمه هايي تا چشمها

ناشناس آشنا: احمد شيرزاد! آرمانهايي که از خودبزرگ بيني ها و شکم هاي انباشته و زرق و برق لباس هاي برتن کرده تان برآمده باشند، ترديدي نيست که با تحقير و پوشانيدن دمپايي و آن لباس خاص! از کف مي روند. شما نيز براي آنکه بدين مرتبت نائل آييد لازم نيست گذرتان به اوين بيفتد. کافي است خود را تهي کنيد از آنچه که نفستان برايتان زينت داده.

احمد شيرزاد!
فاخلع نعليک...
به راستي اشباه تو که تا کنون در کنج حزب ها و به دور از دغدغه هاي مردم کز کرده و دلخوش به کامنت هايي شده اند که با نام هاي مستعار براي الفاظ زرق و برق داري که بر تن کوته بيني ها و خوش خيالي هاي خود پوشانده اید گذاشته اند؛ بايد هم گذران چند هفته در تنهايي و خلوت سلول هاي مجهز زندان اوين، چونان شکنجه قرون وسطايي باشد!
و تو احمد شيرزاد!
براي خود و در خلوت خود از آنچه تا کنون بر آن بودي اوين بساز. پيش از آنکه دست عدالت، تو را نا خواسته بدانجا بکشاند.
حاسبوا انفسکم قبل أن تحاسبوا...

شيرزاد:
متشكرم كه بخشي از حرفهايي كه احتمالا كساني در حبس به دوستان ما زده اند را اينجا مي بينم. آري پسرك بي نام، درست فهميده اي من خود را بزرگ مي پندارم. با همه احساس كوچكي كه در برابر خدا و خلق خدا دارم، حس مي كنم در برابر قلدرهايي كه به زبان چماق سخن مي گويند بسيار بزرگم. من اين بزرگي را به قيمت سالها زحمت و دود چراغ خوردن به دست آوردم و كسي آن را از من نتواند گرفت.
پسركي كه حرمت قلم نمي داني، بدان كه پدرم با نان كارگري مرا بزرگ كرده و من نيز براي سير كردن شكم خود و خانواده ام جز نان حلال معلمي چيزي نداشته ام. كسوت زيباي دانشجويي و معلمي را نيز رداي افتخار هميشگي خود مي دانم. اما اين را هم بدان كه آن لباس هايي كه دوستانت براي تحقير ديگران بر تن بزرگان اين مرز و بوم كردند جز خوار و حقير كردن خودشان نتيجه اي در بر نداشت. آن لباس ها ديري نخواهد گذشت كه سند افتخار خواهد شد و نام آن مردان بزرگ را پر آوازه تر از هميشه خواهد كرد، آن چنان كه امروز عكسهاي مصدق كبير، شريعتي بزرگ، شهيد رجايي، زنده مَرد خسرو گلسرخي و بسياري از تاريخ سازان كشور در كسوت زندانيان طاغوت هنوز زينت بخش ديوارهاست.

اما پسرك ناشناس كه بر نام مستعار ديگران خرده مي گيري، اگر روزگاري خداي من مرا در آن درجه اي بيابد كه موسي وار در آستانه وادي مقدس طور از من بخواهد كه پاپوش چوپاني حقير خويش را در آورم، چندان دشوار نيست. كفشهاي من در چشم بر هم زدني از پايم در مي آيد و تسليم خداي خويش خواهم بود. اما تو در چكمه هايي فرو رفته اي كه تا چشمهايت بالا آمده اند. اگر روزي بناي در آوردن كفشها باشد قلدران مستي كه تا ياد دارند اقتدار خويش را در كوبيدن چكمه ها ديده اند، چاره اي ندارند جز آنكه سر افكنده بر گردند و زيارت وادي مقدس طور را به اهلش بسپارند. بنابر اين به خود زحمت نده، ما از اصل پا برهنه ايم.

و اما اين كه گفته اي در بيرون اوين از هم اكنون خود را زنداني بپندارم. باشد، سالهاست كه از اين احساس بيگانه نيستم. اين روزها با فضايي كه دوستان تو ايجاد كرده اند اين كار چندان دشوار نيست. لازمه اش اين است كه هر لحظه ات را با احساس نا امني و تهديد بگذراني، هر آن منتظر حادثه سويي باشي، از بيان آن چه مي خواهي منع شوي، امكان گرد هم آيي با دوستانت را نداشته باشي و خلاصه خود را در آكواريومي ببيني كه ديوارهايش هر روز تنگ تر مي شوند. نگران نباش اين تجربه را همه دارند از سر مي گذرانند.

پسرك خام، محاسبه نفس بر كساني كه از قدرت اين دنيا بهره اي ندارند چندان سخت نيست. ما در عين خضوع و خشوع در برابر خداي خويش و مردم بزرگمان در برابر كساني كه منطق شان زور است مقتدرانه و با شهامت مي ايستيم و از كار نامه پر افتخارمان دفاع مي كنيم. ما از محاسبه باكي نداريم و در دادگاه عدل و انصاف سر بلنديم. اما آنها كه لباس قدرت را بر تن خويش دايمي مي بينند و آنها كه با غرور و استكبار تصور مي كنند خدا بهتر از آنان را نيافريده است، آنان كه چون در آينه مي نگرند سر تا پاي خويش را جلال و جمال مي بينند و در حيرت مي مانند كه چرا برخي شيفته آن همه خوبي آنها نمي شوند، آري اين چنين كسانند كه قادر به محاسبه نيستند؛ نه محاسبه نفس خويش و نه محاسبه آنچه مي كنند و نه آن مسير كه بي محابا بدان مي شتابند.

دنبالك اين مطلب:
http://shirzad.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/338

اطلاعات مرا حفظ كن ؟