« September 2007 | Main | November 2007 »

October 27, 2007

ساز دهنی و امیرو

علی رضا: نمی‌دانم ساز دهنی امیر نادری را دیده‌اید یا نه. من خیلی سال پیش دیدمش. دبستان بودم یحتمل. یکی از تلخ‌ترین و حقارت‌بارترین صحنه‌هایش که همیشه یادم خواهد ماند٬ سکانس اولین بار ساز زدن امیرو است.

امیرو (پسر فقیر) کنار دیوار کاهگلی خانه‌ی عبدالله (پسر پول‌دار)٬ گدا و ملتمس ایستاده‌بود. عبدالله هم سازدهنی به دست پشت پنجره‌ی خانه نشسته و ساز دهنی را گرفته‌بود دستش که امیرو از آن پایین لبش را به ساز برسد و ساز بزند. اما قد امیرو کوتاه بود و پنجره بلند. امیرو با تقلا و زحمت٬ روی پنجه می‌ایستاد٬ به هوا می‌پرید و جست و خیز می‌کرد تا مگر لبی به ساز برساند و فوتی درش کند و به آرزویش برسد. عبدالله هم از بالا با دیدن این همه خفت امیرو٬ کیف می‌کرد و می‌خندید. با دستش ساز دهنی را تند تند حرکت می‌داد تا از فوت‌های گاه و بی‌گاه و تصادفی امیرو مثلا ریتمی ساخته‌شود.

بعد عبدالله حوصله‌اش از این بازی سر رفت (شاید هم پدری مادری کسی‌اش آمدند خانه). پنجره را بست و رفت تو و امیرو را رها کرد. امیرو٬ خسته و تحقیر شده‌بود. اما نمی‌دانست و نمی‌فهمید. شاید هم می‌دانست و می‌فهمید٬ اما سعی می‌کرد خودش را به نفهمیدن بزند. خوش‌حال و شادان٬ دوان دوان افتاد توی کوچه‌های خاکی بوشهر و فریاد می‌زد: «مو ساز زدُم... ‌مو ساز زدُم...»

بچه بودم که دیدمش. بغض کردم. نمی‌فهمیدم چرا امیرو نمی‌فهمد خوار شده است. نمی‌فهمد باید از غصه بمیرد. هنوز هم که یادش می‌افتم٬ بغضی همراهش می‌آید.
سخن‌رانی احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا٬ من را یاد روی نوک پا ایستادن‌ها و جست زدن‌های حقیرانه‌ي امیرو پای پنجره‌ی خانه‌ی عبدالله انداخت. بیش‌تر از همه وقتی که بعدش خسته و تحقیر شده٬ خودش را به نفهمی زد و خوش‌حال و شادان در کوچه‌های خاکی ایران دویدن گرفت که: «مو ساز زدُم... مو ساز زدُم...»

October 09, 2007

پس رفت ما

كورش: جناب شیرزاد سلام، 2 سال است که از ایران رفته ام و اندک اندک پس از 37 سال زندگی در ایران تازه معنی زنده بودن و آزادی را درک میکنم. دلم برای ایران همچنان می تپد ولی چه کنم که زندگی در ایران انچنان بر من سخت گذشت که دیگر نمیتوانم به آن بیاندیشم.

در این دو سال با همان مدرک علمی که در ایران به اندازه یک شاگرد بقال هم در آمد نداشت به اندازه 20 سال کار مهندسی در ایران حقوق گرفته ام. و در همان کشوری که در ظاهر دشمن ماست مردم با شنیدن نام کشورم با لبخند از من استقبال میکنند و با اولین نشانه های اظهار دوستی از من میپرسند آیا واقعا مردم شما به این رییس جمهور رای داده اند؟؟ همکاری دارم اهل یونان که بسیار از تاریخ میداند. روزی به من گفت به ندرت دیده شده که در تاریخ کشوری به اندازه شما پس رفت داشته باشد. 2500 سال پیش بنیانگزار حقوق بشر از کشور شما برخاست و مردم تحت حکومت خویش را در انتخاب دین و زبان و راه و روش زندگی آزاد گذاشت و امروز رییس جمهورتان سخن از پاک کردن کشوری از روی نقشه جهان میکند!! چه باید گفت به جز سکوت. آیا جایی برای دفاع مانده؟

اما آنچه از اخبار درون ایران بر می آید به هر عاقبتی میتواند منجر شود جز سازش و صلح و صفا و آزادی.
کاش در این ماه مبارک خدا دعایمان را مستجاب میکرد و خفتگان در خواب غفلت را بیدار.
روزی که خود را شناختم و دانستم که مسلمان زاده ام از مادرم آموختم که مسلمان هرگز دروغ نمی گوید. امروز وقتی رییس جمهور کشورم در برابر چشم مردم دنیا به این راحتی به این بزرگی و صراحت دروغ می گوید. به چه باید شک کنم؟ مسلمانی او یا دین خودم؟

October 04, 2007

يك بام و دو هوا

محمد رضا آقا ابراهيمي: خردادماه گذشته (1386) انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه ها (حوزه دانشگاهی بیرجند) از هیات نظارت دانشگاه بیرجند درخواست مجوز سخنرانی دکتر عبدالله رمضانزاده در دانشگاه بیرجند را تقدیم و پاسخ شنید که این سخنرانی به مصلحت نیست اما پنج روز بعد آقای رحیم پور ازغدی به دعوت اعضاء همان هیات نظارت در دانشگاه سخنرانی کرد!

من همان موقع شرح این برخورد تبعیض آمیز و دوگانه هیات نظارت رادر وبلاگم نوشتم که می توان در نشانی زیر آن را خواند:
http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=aghaebrahimi.persianblog.ir&postid=6911022
بسیار تاسف آور و شاید هم خنده دار است. سخنگوی دولت اصلاحات و عضو هیات علمی دانشگاه تهران نمی تواند در یک دانشگاه دورافتاده و در جمع 300-200 نفر دانشجو سخنرانی کند ، آنوقت آقایان از جرج بوش برای سخنرانی در دانشگاه های ایران دعوت به عمل می آورند! با توجه به عدم وجود روابط مودت آمیز دیپلماتیک بین ایران و آمریکا و عدم امکان انجام پروتکل های تشریفاتی مربوطه در فرودگاه ، لابد قرار است جرج بوش مثل مک فارلین یواشکی به ایران وارد شود!

October 02, 2007

بالتي هي احسن

بي نام: تحلیل های شما همگی نشان دهنده ضعف شناخت از مکتب و اعتقاد به اصول سیاسی و اجتماعی در غرب است.اعتقاد به گفتمان باطل موجب ذلت است.

برای رهایی از این سستی و ذلتی که گرفتار آن شده اید بهتر است به مبانی قرآن رجوع کنید و برای رسیدن به قدرت چند روزه آخرت خود را خراب نکنید.

شيرزاد:
خيلي ممنون از اين امر به معروفي كه با رعايت اصل "و جادلهم بالتي هي احسن" به زيباترين كلام فرموديد! فقط نفرموديد آن مباني قرآن را از كي بپرسم.