ساز دهنی و امیرو
علی رضا: نمیدانم ساز دهنی امیر نادری را دیدهاید یا نه. من خیلی سال پیش دیدمش. دبستان بودم یحتمل. یکی از تلخترین و حقارتبارترین صحنههایش که همیشه یادم خواهد ماند٬ سکانس اولین بار ساز زدن امیرو است.
امیرو (پسر فقیر) کنار دیوار کاهگلی خانهی عبدالله (پسر پولدار)٬ گدا و ملتمس ایستادهبود. عبدالله هم سازدهنی به دست پشت پنجرهی خانه نشسته و ساز دهنی را گرفتهبود دستش که امیرو از آن پایین لبش را به ساز برسد و ساز بزند. اما قد امیرو کوتاه بود و پنجره بلند. امیرو با تقلا و زحمت٬ روی پنجه میایستاد٬ به هوا میپرید و جست و خیز میکرد تا مگر لبی به ساز برساند و فوتی درش کند و به آرزویش برسد. عبدالله هم از بالا با دیدن این همه خفت امیرو٬ کیف میکرد و میخندید. با دستش ساز دهنی را تند تند حرکت میداد تا از فوتهای گاه و بیگاه و تصادفی امیرو مثلا ریتمی ساختهشود.
بعد عبدالله حوصلهاش از این بازی سر رفت (شاید هم پدری مادری کسیاش آمدند خانه). پنجره را بست و رفت تو و امیرو را رها کرد. امیرو٬ خسته و تحقیر شدهبود. اما نمیدانست و نمیفهمید. شاید هم میدانست و میفهمید٬ اما سعی میکرد خودش را به نفهمیدن بزند. خوشحال و شادان٬ دوان دوان افتاد توی کوچههای خاکی بوشهر و فریاد میزد: «مو ساز زدُم... مو ساز زدُم...»
بچه بودم که دیدمش. بغض کردم. نمیفهمیدم چرا امیرو نمیفهمد خوار شده است. نمیفهمد باید از غصه بمیرد. هنوز هم که یادش میافتم٬ بغضی همراهش میآید.
سخنرانی احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا٬ من را یاد روی نوک پا ایستادنها و جست زدنهای حقیرانهي امیرو پای پنجرهی خانهی عبدالله انداخت. بیشتر از همه وقتی که بعدش خسته و تحقیر شده٬ خودش را به نفهمی زد و خوشحال و شادان در کوچههای خاکی ایران دویدن گرفت که: «مو ساز زدُم... مو ساز زدُم...»