« January 2007 | Main | March 2007 »

February 28, 2007

بهترين روش مشهور شدن

صادق:" ایها الناس!اگر میخواهید مشهور شوید بشتابید . نسخه اشتهار در دست ماست: روش اول-در یک محوطه نسبتا پر ازدحام کاملا لخت مادر زاد شوید!
روش دوم -مانند خوئینی یک جمع چند نفره نسوان معترض را پیدا کنید و وارد اجتماع انها بشوید و بنحوی انها را تحریک کنید تا ماموران به منطقه اعزام شوند.

روش سوم- چند نفر دانشجو را به گرد هم اورید و فریاد وا حقوق بشرا و نظایر ان سر دهید. شعارها باید بگونه ای انتخاب شوند که برای غربی ها از جذابیت لازم برخوردار باشد و اگر سوژه مناسبی گیر نیاوردید به چند تا از مسئولین ناسزا بگوئید البته هرچه این فحش ها ابدارتر باشد کاراتر است.
روش چهارم-مانند مسیح علی نژاد یک چیزی مثل فیش حقوقی نمایندگان را از اتاق کار انها کش برید و برای خود یک سابقه مبارزاتی دست و پا کنید.
روش پنجم-مثل احمد باطبی یک پیراهن خونی بالای دست بگیرید .البته موهای سرتان را هم مانند او باید بلند کنید تا به چگوارا قدری شباهت پیدا کنید.

ادامه اگهی فوق: رهنمود: با انتخاب هر یک از پنج روش فوق و قبل از انجام عملیات مورد نطر به ما خبر دهید تا عکاس و خبرنگار مورد نیاز را به صحنه این عملیات محیر العقول اعزام کنیم . بقیه کارها را به ما بسپارید.البته امثال مرتضوی ها هر جه بیشت فریب این سناریو های شما را بخورند و ایام بازداشت شما بیشتر باشد ما و شما در کارمان بیشتر موفق خواهیم شد. وظیفه ما : ابتدا از طریق سایتها و وبلاگهایی که در اختیار داریم بطور منسجم به انعکاس و بزرگنمایی خبر شما میپردازیم و رسانه های غربی که بدنبال سوژه هستند این خبرها را با اب و تاب بیشتر منعکس خواهند کرد .شما سعی کنید بنحوی مثلا لگد پراکنی یا فحش دادن به مامور دستگیری یا بازداشت او را وادار به واکنش نمائید در اینصورت ما انرا به عنوان شکنجه پوشش خواهیم داد . بعد از چند روز که رها شدید بدون انکه مانند مبارزان پیش از انقلاب یا تیر و ترکش خورده های بعد از انقلاب در جبهه های جنگ سختی تحمل کرده باشید ما شما را مانند شیرین عبادی و موسوی خوئینی و علی افشاری و ...یک شبه قهرمان ازادیخواهی میکنیم و شما براحتی ویزای ورود به امریکا را دریافت میکنید و مانند علی افشاری به استخدام سیا در میایید و نانتان در روغن است پس بشتابید تا با حماقت طرف مقابل شما را شهره افاق نمائیم! . جیره ما را فراموش نکنید در غیر اینصورت در ایکی ثانیه شما را به وضع اولتان برمیگردانیم

شيرزاد:
جناب صادق خان عزيز، هرچند کمی عصبانی هستيد، ولی اجمالا عرض کنم بين راه حل هايی که فرموده ايد همان اولی از همه مناسب تر است. برای آنکه هر چه فکر می کنم برای هيچ آدم عاقلی صرف نمی کند مثل احمد باطبی زندگی اش از هم پاشيده شود و چند بار تا پای چوبه دار برود تا بلکه يک روز عکسش در يک مجله خارجی چاپ شود. نه، خدا وکيلی به نظر شما صرف می کند؟ ويا انصاف بدهيد کجای اين کار به صرف است که مثل عليرضا افشاری يا اکبر موسوی خويينی چندين ماه را در سلول انفرادی و تحت فشار باشيد تا بلکه در يکی دو جا از شما اسم ببرند؟ خود شما يک شبش را امتحان کن ببين می صرفد يا نه؟ بنابر اين تا اطلاع ثانوی همان روش اول قابل توصيه تر است. البته يک روش ديگر هم هست و آن اينکه يک حرف عجيب و غريبی مثل انکار هولوکاست را مطرح کنيد تا بلافاصله از طرف نئوفاشيستها مورد تشويق و تمجيد قرار گيريد، اما اين روش هم به پای روش اول نمی رسد.

February 14, 2007

مقالات آقای رئيس جمهور

س ا جعفری: سلام دکتر شیرزاد عزیز. ویدئویی از رییس جمهور که در کامنت های قبلی صحبتش شده درک و همچنین منظور و مراد آقای احمدی نژاد از معنای دانش و دانشمند رو به وضوح نشون میده. اگر شما در سایت آی.اس.آی جستجو کنید خواهید دید که آقای محمود احمدی نژاد تعداد صفر عدد مقاله آی.اس.آی در طول چند سال «استادی دانشگاه» منتشر کرده‌اند و بنابراین به معنای تکنیکی عالم و محقق نیستند (این‌که با کدوم مقاله دکتری گرفته‌اند چیزی هست که استاد راهنمای ایشان و کسانی که تز دکتری ایشون رو امضا کرده‌اند باید توضیخ بدهند).

من اگر جای جناب رییس جمهور بودم تلاش می‌کردم در رشته‌ای که «دکتر» اون رشته هستم دست کم دو سه سالی یک مقاله بنویسم تا وظیفه استادی دانشگاه رو به طور حداقلی و ناپلئونی انجام داده باشم و به علاوه حقوقی که از وزارت علوم‌ می‌گیرم هم حلال باشه انشا الله! تفصیل این مطلب بماند برای فرصتی دیگر. اما همین قدر بسنده می‌کنم که چالش «علم بی‌ عمل» علمای اصیل و دود چراغ خورده و استخوان خرد کرده برای اینان به مساله «مدرک و عنوان بدون علم» تنزل پیدا کرده. کودکان بیست و چند ساله نشان علم دولتی دریافت می‌کنند و می‌خندند به ریش یا گیس سفید پروفسورهای ۶۰ ساله مملکت. مهندس‌های وزیر کابینه می‌شوند چهره ماندگار علم و دانش مملکت... ای داد که چقدر اینان دیوار علم و دانش را کوتاه می‌بینند و بنا می‌کنند که همه «دکتر مهندس‌ها» (ر.ک. مصاحبه تلویزیونی آقای احمدی نژاد) می‌شوند نخبه (این تعریف گل‌ و گشاد ایشان از «نخبه» معادل این است که سالی یک میلیون نفر در این مملکت مفتخر به تیتر بی‌مسمای «نخبه» می‌شوند) و کودکان ۱۶ ساله می‌شوند دانشمند هسته‌ای.

یکی هم توی کامنت ها گفته که وزیر علوم از مردان علمی جهان هست و از این صحبتهای عامیانه. این بازی که خیلی وقت پیش رنگ باخت. آقای زاهدی وزیر علوم یک ریاضیدان متوسط در مقیاس بین المللی هستند با حدود بیست مقاله آی.اس.آی. کار زشتی که به حیثیت آکادمیک یک پژوهشگر لطمه می زند و از آقای زاهدی سر زد هم این بود که حدود 20 مقاله خود را 85 تا در رزومه فارسی تبلیغاتی شان نوشتند! قصه مرد علمی هم لطمه دیگری بود که به وجهه آکادمیک و درسخوان خودشان وارد کردند و نزد بسیاری از محققان از احترام خود کاستند. به قول آقای عماد افروغ که پته این بازی آقای زاهدی را روی آب ریختند، "استاد بودن آقای زاهدی برای محترم بودنشان کفایت می کند".

شيرزاد:
از زحمت شما متشکرم. جهت تکميل توضيح فوق و در پاسخ به خواننده کنجکاوی که می خواست بداند چگونه می توان از مقالات علمی منتشر شده افراد ديگر اطلاع کسب کرد عرض می کنم پايگاه اطلاع رسانی معروف isi را به شرط آنکه از طريق يکی از کتابخانه های دانشگاهی عضو آن وارد شويد می توانيد در لينک زير ببينيد. اگر امکان ورود پيدا کرديد می توانيد عناوين مقالات علمی منتشر شده در نشريات معتبر جهان مربوط به هر کس را که خواستيد جستجو کنيد. البته پايگاه فوق ممکن است مقالات جديد افراد را نشان ندهد.

February 05, 2007

دريای دوغ

سید علیرضا نقیب هاشمی: من فکر می کنم اگر شما زحمتی برایتان نیست به ذکر ناگفته های هسته ای بپردازید.

شيرزاد: مشکل هسته ای ما ناگفته ها نيست، بلکه گفته های پرت و پلای آدمهايی است که می خواهند با يک سطل ماست دريايی از دوغ درست کنند.

ضمنا گفتن بعضی صحبتها هر چند جزو ناگفته ها نيستند، به شدت مايه زحمت است.

February 03, 2007

کاسبی نقد

يک پلی تکنيکی: سلام بر دوست عزیز دکتر شیرزاد، خیلی خوشحالیم از وقتیکه ما بی خیال شما شدیم و دیگر مثل قبل شما را نقد نمی کنیم و رفتیم سراغ احمدی نژاد، شما هم بی خیال ما شدی و گیر دادی به احمدی نژاد. البته همین روزها چون این مملکت آلترناتیو نداره، دوباره نوبت شما هم میشه.
شيرزاد: شما غير از نقد کردن ديگران کار و کاسبی نداريد؟

فقط خدا شما را آفريده تا ديگران را نقد کنيد؟ فکر نمی کنيد روزی هم کسان ديگری پيدا می شوند که شما را نقد خواهمند کرد؟ اصولا آيا نبايد يک کسانی باشند کاری کنند تا چيزی قابل نقد کردن وجود داشته باشد؟ سهم شما در کار کردن چيست؟