« July 2006 | Main | September 2006 »

August 27, 2006

تغيير موضع

محمد: با سلام، می خواستم بدانم در امور سیاسی چه قدر به اخلاق پایبندید و اگر در آینده متوجه شدید که ایده های شما در مورد انرژی هسته ای در جهت منافع ایران و به صلاح ایران نبوده است آیا حاضرید این مسئله را بپذیرید و تغییر موضع بدهید و یا خدای ناکرده برای حفظ وجهه خود مسیر دیگری را انتخاب می کنید؟

شيرزاد:
بگذاريد من هم مشابه همين سئوال را مطرح كنم. به نظر شما برنامه ريزان سياست هسته اي كشور اگر روزي به اين نتيجه رسيدند كه برخي از ايده هاي آنها بر خلاف مصالح ملي ما بوده به چه نحوي حاضرند آن را اعلام كنند؟

شما مي دانيد كه در كشور ما ايجاد تغيير موضع در كساني كه دستشان از قدرت كوتاه است چندان دشوار نيست، مشكل آن طرف قضيه است!

August 19, 2006

شتر خوابيده اش...

جعفر: آقای دکتر شیرزاد عزیز از وضعیت پیش آمده بواقع متاسفم. گویی شیرزادها ژن مصلح سازی در جامعه دارند و صد البته برای کشور بلا زده ای مثل ایران مصلحین بسیار بیشتری لازمند.

با بخش آخر نوشته تان (مطلب "وظيفه شما نبود") آغاز میکنم. به نظر من آقای دکتر زمان مورد نظر فرارسیده است ولی متاسفانه سانسور شدید در رسانه ها و عوامفریبی های دولت عدالت محور (!) اجازه نمیدهد مردم در داخل ایران نتایج سخنان گهربار و نامه های گهربار تر اقای رئیس حکومت را بشنوند. البته آقای دکتر شیرزاد این را به حساب نا امیدی من بگذارید شاید حال پذیرفتنی باشد که نظام حاکم واقعا اصلاح ناپذیر است. حتما خوانده اید که اخیرا آقای احمدی نژاد، کاندید سابق وزارت نفت یعنی صادق محصولی را به سمت مشاور منصوب نموده اند. همه بیاد داریم که کفتند ایشان ثروت چندین میلیاردی را در حالیکه رزمنده بودند از کجا آورده اند.
این باند بازیها که زمانی روزنامه محترم کیهان برای یک صد هزارم ان پاپوش برای مردم میدوخت حالا بصورت کاملارسمی و در روز روشن انجام میپذیرد. من دیگر نمیتوانم به اصلاح این نظام که در آن ضد ارزش ها با تغییر یک فرد به ارزش و بالعکس بدل میگردند امیدی داشته باشم و چون از تمامی مخالفین ریز و درشت این حکومت متنفرم ( تصور فردی مثل رجوی و .... واقعا کابوسی بی پایان در انسان ظاهر میسازد) واقعا به آستانه بی اعتنایی رسیده ام. آیا شما شفائی بر این درد مشترک میان افرادی در شرایط فکری من دارید؟ برای من هنوز نسخه ایران آقای خاتمی است که جون ستاره ای در آسمان پر از ظلمت این کشور میدرخشد. آما ایا توده مردم هم این نظر را میپذیرند؟

شيرزاد:
نا اميدی کارساز نيست. حتی اگر کسانی بخواهند نظام را به آستانه اصلاح ناپذيری برسانند، ما نبايد بگذاريم. باور بفرماييد هنوز هم در همين وانفسای قطع بودن دست ما از رسانه ها بعضی ها روی حرف ما حساب می کنند و بعضی ها هم از ما حساب می برند. ضرب المثلی هست که می گويد شتر خوابيده اش هم از ... بزرگتر است!

August 03, 2006

کار درست

س ا جعفری: سلام دکتر شیرزاد عزیز. امیدوارم که اوضاع و احوال درس و مشق و تحقیق و سیاست و همه چیز مرتب باشه. من مدت زیادی هست که نسبت به این قضیه المپیاد دید انتقادی شدیدی دارم که مترصد فرصتی بودم که در میان بگذارم. فکر کنم این پست بهترین فرصت باشه.

حقیقت اینه که من مخالف برگزاری فعالیتهایی از این نوع نیستم. هرچی باشه اقلا میزبانی و درخشش در همچین رقابتهایی میتونه به 1000 تا از فیزیکدانان آینده دید روشنی از وضعیت کلی کشور ما بده و از این نظر این فعالیت رو در حدی قابل مقایسه با سازمان میراث فرهنگی و یا سازمانهای فرهنگی از این دست ارزیابی میکنم.
اما سوال جدی من از شما که تقریبا دو دهه صرف این کار کردین این هست که چه هدفی (علمی؟؟) از نفس شرکت در المپیاد تعقیب می کنید؟ دوست دارم جواب این سوال رو از خود شما بشنوم. مطمئنا وقتی که برای جواب به این سوالات خواهید گذاشت سهم مهمی در دادن دید درست از المپیاد خواهد داشت.
یکی از واضح ترین آثار سو المپیاد این شده که امر رو هم بر ملت و هم بر خود المپیادی ها مشتبه میکنه و این تصور ایجاد میشه که چون ما 5 نفر بچه درسخوان داریم که یک سالی آموزش خیلی فشرده دیدند پس اینها انیشتین عالم هستند. بعضا خود المپیادی ها هم کم کم این حس بهشون دست میده که ظرف ایران گنجایش علم و دانش اونها رو نداره (به غیر از رامین گلستنیان که به تازگی از ایران رفت و مهدی فاضلی کدامشان ایران هستند؟) . اثر سو جانبی دیگه ای که المپیاد داره اینه که بله درسته 5 نفر انتخاب میشن و توی بوق و کرنا میشن و جرائد نابغه ساز هم از دیدگاه خاص خودشون 5 تا بچه 18 ساله رو حسابی بزرگ می کنند. اما آیا کل ایرانه و این 5 تا بچه؟ 50 هزار تا بچه دیگه ای که به یقین عرض میکنم در سطح و تراز این 5 تا هستند و به هزاران دلیل جزو این 5 نفر نشدند چی؟ ضربه ای که برخی از این 50 هزار نفر که شاید به اندازه یک افت و خیر کوانتومی سر جلسه امتحان با این تیم 5 نفره فاصله دارند چی میشه؟
اصلا یک سوال خیلی واضح: شما خودتون نه المپیادی بودین و نه توی بوق و کرنا شدین. ولی یک محقق نسبتا خوب و محترم هستید. کدام یک از این قریب 150 تا المپیادی که در طی این دو دهه تولید شدند به طور متوسط فیزیکدانی درخشان تر از مثال خود شما شدند؟؟؟ اصلا کجا هستند؟ چه میکنند؟ جز اینکه به آمریکا یا کانادا که میرسند تازه متوجه میشن که یکی هستند مثل هزاران هندی و چینی و اروپایی که دانشکده های فیزیک آمریکا رو پر کردند و میشن یکی از هزاران، کدامشان درخشش ویژه ای داشتند؟
امیدوارم که پرستیژ عامه پسند «المپیاد» که حاصل تلاش خود شما بوده اقلا برای خود شما حجابی نشه که مانع بشه از تفکر عمیق در مورد این مسائل «فلسفی» و آثار جانبی سوئی که ممکنه «المپیاد» داشته باشه.
ارادتمند و دوستدار شما--اکبر

شيرزاد:
سلام اکبرجان، ويا همکار عزيز دکتر جعفری. همين امروز صبح بچه ها ايميلی را از شما نقل کرده بودند که حاکی از موفقيت سه محقق ايرانی در چاپ يک مقاله تحقيقی در مجله ساينس بود که انصافا جای مباهات هم دارد. ببينيد، يکی از ظريف ترين نکات در سياست علمی کشور تنظيم حد و حدود پرداختن به اين موفقيت ها و نحوه انعکاس آنها در سطح عموم مردم است. دلم می خواست همين سوژه ای که شما آنرا لايق توجه و افتخار دوستان ايرانی دانسته ايد دست برخی تبليغات چی های رسانه های رسمی می افتاد تا می ديديد چه بلايی بر سر آن می آورند و چگونه آن را به گند می کشند! آنچنان از آن پيروزی بزرگ قرن می سازند و به مردم القا می کنند که ديگر کليد گنج همه پيشرفتهای علمی جهان نزد ماست که خود شما از کرده خويش پشيمان می شويد. به هر حال قبول بفرماييد که هر ايده خوبی ممکن است توسط آدمها و گروههای هوچی و سوء استفاده چی مورد انحراف و حتی تخريب واقع شود. اما اين نکته باعث نمی شود که ما از کار درست دست برداريم.
در مورد آثار مثبت المپيادها در عرصه علمی کشور به نظرم کم لطفی کرده ايد. تعداد بچه هايی که از اين طريق بهتر گل کردند و اکنون در عرصه های علمی کشور، در داخل و خارج برجسته اند، بسيار بيشتر از يکی دو نفری است که ذکر کرديد. انصافا قدر و اندازه علمی آنها هم در مقياس ايران بالاست و فاصله آنها از آنچه از برنامه آموزشی متعارف ما انتظار می رود بسيار بيشتر از يک افت و خيز کوانتمی است. البته چهره های برجسته علمی ما محدود به بچه های المپيادی هم نيست. اما نکته اصلی آن است که زياده روی های تبليغاتی و عوام زدگی ها نبايد ما را به افراط و تفريط بيندازد و منکر دستاوردهايی که به نسبت سرمايه گذاری اندک انجام شده واقعا تحسين برانگيز است، شويم.
و بالاخره ما نمی توانيم يک جامعه علمی فعال داشته باشيم، بدون آن که اذهان مردم کوچه و بازار را متوجه مسائل و رخدادهای علمی کنيم. به نظر حقير رويدادهايی از اين دست به بهترين شکل می توانند بين مردم عادی با دنيای علم ارتباط ايجاد کنند. وقتی جوامع علمی قريب به 90 کشور جهان در سطوح مختلف توسعه دارند از اين شيوه بهره می گيرند، فکر می کنم که بايد قبول کنيم اين روش قابل تامل است. البته من هم مثل شما از برخی پروپاگاندهای بی ارزش بيزارم، که شاهدش مقالات و موضع گيری های من در پرهيز از بزرگ نمايی هايی که در زمينه فناوری هسته ای صورت گرفته بود، می باشد.