« May 2006 | Main | July 2006 »

June 19, 2006

فردا به کجا می رسيم؟

بهروز شجاعی: سلام دکتر! یه اتفاق جالب دیروز در رابطه با شما برام افتاد که بد نیست شماهم بشنوید و بخندید:
یه بنده خدائی که چشم دیدن ما رو نداره و از اون...هاست، و می خواد به هر نحو ممکن زیرآب منو بزنه و اگه تونست جای منو تو خبرگزاری بگیره برای خودشیرینی رفته بود پیش رئیسمون و گفته بود می دونید این آقای شجاعی با دکتر شیرزاد مشارکتی که مخالف دستیابی ایران به انرژی هسته ای سلام علیک داره!

خدا رو شکر رئیسمون که آدم روشنیه گفته : خوب باشه! به شما ربطی نداره ایشون کارشو می کنه و کارشم از شماها خیلی بهتره!
بازم خدا را شکر که رئیس ما که از دوستان بسیار صمیمیمه و از قضا تو دانشگاه هم استادمه آدم روشنی بود!
خدا به داد شما برسه...وقتی دوستی و سلام علیک کردن با شما از دید بعضیا جرم محسوب می شه دیگه ببین شما چی می کشید!

شيرزاد:
ماجرای لطيفی است. زمانی می گفتند :فلانی دين و ايمون نداره، تو اداره راهش نديد"، بعد می گفتند " فلانی با انقلابی ها مخالفت داره، تصفيه اش کنيد"، چندی بعد اين در آمد که "فلانی با ولايت فقيه مشکل داره، جاش تو اداره نيست"،....اوضاع همين طور رفت و رفت و رفت تا به اينجا رسيد که حالا می گويند "فلانی با کسانی نشست و برخاست داره که مخالف دستيابی ايران به انرژی صلح آميز هسته ای هستند"! شما فکر می کنيد فردا کار ما به کجا می کشه؟

June 14, 2006

ادعای تقدس

جعفر: جناب آقای دکتر شیرزاد اولا ای کاش میشد برای مدتی این دعواهای موجود در مورد انحراف یا عدم انحراف جنبش اصلاحات را کنار کذاشته و فکری به حال آینده خود کنیم. اصلاحات نمیتواند تا ابد نام یک جنبش بماند. بگذارید خیلی صاف و ساده مشکل موجود را بار دیگر در یک عنوان بیان نموده و بیشتر به حل آن فکر کنیم. بنابه هر دلیلی در سال 1384 کشورمان بدست افرادی افتاد که اولا همه دلسوزان ایران از پیامدنش بیمناک بودند.

ثانیا این عزیزان واقعا همانگونه که فکر میشد برای ویرانی مملکت از هیچ کوششی فروگذاری نمیکنند. حالا این از کم کاری اصلاح طلبان بوده یا از زیاده خواهی مردم یا بقولی بالارفتن توقعاتشان دیگر اهمیتی ندارد. شاید برای بحثهای داخلی اصلاح طلبان موضوع هنوز جذاب باشد ولی باور کنید برای ما دیگر جز زجر دو جانبه تاثیری ندارد.

آقای شیرزاد در دوره آقا خاتمی باوصف تمامی صفات برجسته ایشان کسی ایشان را پیامبر و ... منجی عصر نمینمود و بالای سرش هاله نورانی نمیدید. در عوض کشورمان در دنیا برای مطرح نمودن ایده گفتگوی تمدن ها جایگاهی در خور میافت. حالا بزرگترین مشکل ما اینست که اقای رئیس حکومت پیامبر زمان است ( نعوذ بالله) و یا نماینده حضرت مهدی موعود ( عج). باورهای ما از کجا به کجا نزول یافته است. من دیگر از هیچ بنی بشری ادعای تقدس را نمیپذیرم مگر به براهین عقلی متقن و نه به شواهد مضحک به روایت از یک شهروند سوری مجهول االهویه.

آقای دکتر گمان نمیبرید شما و (بگذارید بجای نام دلسرد کننده اصلاح طلبان بگوئیم نخبگان قوم) بهتر است فکری بحال این تنزل کشور کنید که از جایگاه کشوری نوخواسته با اینده روشن آنچنان که در دوران آقای خاتمی ما را به آن میشناختند، به کشوری غوطه ور در دریای اوهام و خرافه گوئی های عده ای با ظاهر دینداری افتاده است. والله همان اجانب و بقول اینها دشمنان ما را اینچنین میخواهند. سر همه در حسینیه ها و مساجد به ظواهر دینداری گرم است بدون انکه بدانند حماسه عاشورا برای چه اتفاق افتاد و حسین (ع) برای چه جان باخت. علی(ع)برای کدام دین سرش در محراب شکافته شد؟ ....
اما در ماتمشان همچنان اشک میریزیم. آیا کافی است؟

آقای دکتر کشوری که مردمش سرگرم این ظاهر فریبی ها باشند در دنیا برای اغنیا محبوب تر است چون براحتی میتوان با همان حربه دین فریفتشان. برای من این قضیه هسته ای هم یک چشمه از فریبکاری است. ما را فریفته اند به دانشی که خودشان 60 سال پیش داشته اند و تنها با این مجادلات حرص زعمای ما را به ان بیشتر میکنند.

فقط یک خبر عرض کنم و باقی والسلام. بناست تا سال 2015 حدود 20 در صد از انرژی کشورهای اتحادیه اروپا از انرژی خورشیدی تامین شود در انگلستان که به هوای ابری و بارانی مشهور است علاوه بر ساختمانهای جدید که اکثرا نمای شیشه ای دارند، ساختمانهای قدیمی با تغییر نما به نمای شیشه ای تبدیل میشوند. در بلژیک بناست در محدوده 15 الی 20 سال نیروگاه های هسته ای از مدار خارج شوند و جای خود را به سایر منابع جون باد و خورشید که منابع ماندگار و سبز خوانده میشوند دهند. باز در انگلستان در یک نیروگاه از رده خارج هسته ای 5 سال پس از خروج از چرخه تولید هنوز هم مهندسین در حال کار برای جابجا نمودن زباله های هسته ای فوق العاده خطرناک هستند که ممکن است سالها هم طول بکشد. حال همه با هم بگوئیم انرژی هسته ای حق مسلم ماست!!!!!! از اطاله کلام پوزش خواسته و آنرا از سر درد دل بپذیرید. ماندگار و پایدار بمانید.

June 12, 2006

كتاب نجس

محمد: نخست اینکه در زمینه‌ی علوم تجربی هم داریم کتابهایی که اجازه نشر پیدا نکردند مانند کتاب آناتومی گیاهی که نویسنده اصلی آن اسراییلی بود و به زبان انگلیسی ترجمه شد و دربسیاری از دانشگاههای دنیا تدریس شد ولی ترجمه‌ی آن به فارسی اجازه انتشار نیافت. لابد نجس بوده؟

دوم آنکه در زمینه‌های علوم تجربی، حکومت لازم نیست آشکارا با موضوع پژوهشی شما مخالفت کند همینکه بودجه کافی در اختیار شما نباشد کافی است. دیگر کاری از دستتان بر‌نمی‌آید. در علوم انسانی شما نیازی به مواد و لوازم آزمایشگاهی ندارید و بدون پشتیبانی مالی سنگین هم می‌توان کار کرد. ولی در علوم تجربی بدون اینها پژوهش یعنی هیچ.
این عرض من با سرکار خانم زهرابود.

June 08, 2006

حريم ممنوعه

زهرا: نميتوانم نظرتان را در مورد يكساني علوم انساني و تجربي بپذيرم. مثلا من هيچوقت نشنيدم كه يك فيزيكدان بگويد به من گفته اند كه مثلا حق نداري در مورد فلان موضوع تحقيق كني يا مثلا چون عقيده خاصي در زمينه اي داري پس تو كمونيست و ليبراليست و ...... هستي!

ملاحظه ميفرماييد در علوم انساني شما حتي بايد مراقب تفكراتتان باشيد اما فكر نميكنم مانعي براي تفكر در زمينه هاي مختلف علم فيزيك و يا در حالت كلي علوم تجربي باشد. مثلا من تابحال كتاب ممنوعه اي در علوم تجربي نديدم ولي تا دلتان بخواهد در علوم انساني داريم از اين نمونه ها.
از طرفي فكر نميكنم دلايل خروج دانشمندان ما مربوط به جبهه گيري غلط دولت در زمينه پژوهش و گسترش علوم باشد (منكر تاثير آن نيستم اما فكر نميكنم بيشترين تاثير مربوط به اين عامل باشد.)من فكر ميكنم يكي از اين عوامل فضاي نادرست محيط هاي علمي است باور بفرماييد فساد اداري و مالي در اين محيط ها بيشتر از محيط هاي حتي سياسي است! بالطبع يك دانشمند ترجيح ميدهد در جايي زندگي كند كه علاوه بر تامين زندگي از لحاظ روحي هم در وضعيت مناسبي باشد مثلا كسي نباشد كه زيرآبش را بزند يا ..... من باورم نميشه (ولي شما كه وارد تريد باور داريد) كه حتي بين اساتيد دانشگاهي حتي مثلا براي تشكيل يك قطب علمي يا تعداد كلاس هاي تدريس! يا .... بحث و جدل فراوان است!
از طرفي اين تحويل گيري هاي دولت چندان هم به ضرر شما نيست به هر حال ممكن است خدا را چه ديديد بودجه پژوهشكده فيزيك را افزايش دهند (بالاخره مسايل هسته اي غير از هسته آلبالو و گيلاس و زردآلو و... كمي هم در حوزه علم فيزيك است) و به دنبال‌آن حق التدريس ها و .... اضافه شود (شما هم حالش را ببريد).باشد كه راهي شود براي تربيت "ستارگان پارسي" و دانشمندان نخبه ايراني در پژوهشكده فيزيك!!! جالب است شما با موضوعي مخالف هستيد كه ممكن است در نهايت به نفع خودتان تمام شود! (البته اين از سياسيون بعيد نيست! كمي هم چاشني بازار گرمي را به آن اضافه كنيد) من با دقت سايت پژوهشكده فيزيك را ديدم و نگاه كوتاهي هم به عناوين مقالات محققين شما انداختم ولي در هيچ كدام نديدم ذكري از نتيجه سودمند آن براي جامعه ايران شود البته من نميدانم جهت گيري دولت در مورد علم فيزيك چگونه است اما اين را ميدانم اين حجم عظيم مقالات لااقل در پژوهشكده شما به درد اين مملكت نخورده است. حال چه دولت از شما طرفداري نمايد چه بر ضد اين فعاليت ها باشد.
قبول بفرماييد روند توليد علم در ايران و نوع نگاه به آن كه در نهايت منجر به پيشرفت ميشود، بسيار غلط است. حال چه ما مرتب از خودمان تعريف كنيم و پرتقال براي خودمان پوست بكنيم چه تو سر خودمان بزنيم و جيغ و فرياد كنيم. اين خانه از پاي بست ويران است

شيرزاد:
من هم قبول دارم که در حوزه علوم انسانی حساسيتها بسيار شديدتر از علوم تجربی است. اما به عرضم توجه نکرديد که تماميت خواهان مثل آب خوردن در هر چيزی تئوری پيدا می کنند و به سرعت برق و باد هم حوزه های مجاز و ممنوع پيدا می کنند. همين بنده حقيری که از پشت اين دستگاه با شما سخن می گويم نمونه حی و حاضرش. به بنده صراحتا فرموده اند هر نظر کارشناسی در مورد انرژی هسته ای قابل ابراز نيست. امروز به دشواری می توان از تئوری های رسمی حکومت درباره اينکه "انرژی هسته ای تميزترين و ارزان ترين نوع انرژی است"، "هزينه برق هسته ای کمتر از برق حاصل از سوخت فسيلی است"، "فناوری هسته ای مادر همه علوم وفناوری هاست"، "از طريق غنی سازی اورانيم می توان به تمام مزايای انرژی هسته ای دست يافت"، "ما به تمام ملزومات دستيابی هميشگی به مزايای انرژی هسته ای دسترسی داريم" و....ايرادی گرفت! قبول بفرماييد که در برخی از اين قبيل مسائل حريم ممنوعه شديدتر است.
ضمنا اين نکته را هم بدانيد که ممکن است کسانی از طريق وصل کردن کارهای پژوهشی شان به مسائل هسته ای، به طور با ربط يا بی ربط، به دنبال سر کيسه کردن مقامات محترم جمهوری اسلامی باشند (که اگر وجود نداشتند چنين حضراتی مملکت اينقدر دشواری نداشت!) اما معمولا محققان اصيل که کارهای علمی درست و حسابی انجام می دهند اين کار را نمی کنند؛ چرا که در اين صورت جامعه علمی به آنها نگاه ترديد آميزی خواهد داشت، هر چند در بين حکومتی ها و چه بسا برخی رسانه ها مورد تعريف و تمجيد قرار گيرند.

June 06, 2006

عوض کردن زمين و زمان

حميد: جناب دكتر سلام. با تشكر از شما، بايد بگويم :
عيب مي جمله بگفتي هنرش نيز بگوي
نفي حكمت مكن از بهر دل خامي چند
شايد من هم دل چندان خوشي از برخي امور نداشته باشم. اينكه ابتدا در مورد فردي قضاوتي داشته باشم و همه كار هاي او را در قالب همان قضاوت ارزيابي كنم را كمي بي انصافي مي دانم. نامه آقاي احمدي نژاد براي ذهن اكثر مردم جهان، كه متاسفانه بر عليه ما تحريك شده اند، فقط يك مفهوم داشت و آن اينكه ما آدمهاي سر سخت نيستيم بلكه اهل گفتگوئيم.

شايد تنظيم محتواي نامه به آن شكل براي مصرف داخلي بوده و اينكه بتواند در مقابل اعتراض ها نسبت به اينكه چرا نامه ارسال شده محتواي آن را سپر كند. واقعيت اين است كه محتواي نامه اصلا مهم نبود بلكه خود نفس ارسال براي مدتي امريكا يي ها را به انفعال فكند. شايد اين نامه به مصاحبه آقاي خاتمي با سي ان ان قابل قياس باشد اما در شرايط بسيار حساس تري.

شيرزاد:
حسن نيت شما نسبت به ميهن خود از راه دور قابل تقدير است. اما شايد بتوانيد بپذيريد برای ما در داخل ايران معنا و مفهوم حرفهای آقای احمدی نژاد قابل درک تر از خارجی ها باشد. واقعيت آن است که آنها چون درست روحيات اين گروه را درک نمی کنند از صحبتهای چندی پيش آقای احمدی نژاد درباره هولوکاست تصور کردند که الان ايران کمر همت به محو و نابودی اسرائيل بسته است، و شايد به قول شما از نامه اخير ايشان هم اين تصور بهشان دست دهد که نه بابا اينها هم حرفهايی برای شنيدن دارند.
واقعيت اين است که نه آن سخنان آنقدرها که در غرب تصور شد صورت جدی و عملی داشت، و نه اين صحبتها آنچنان که برخی ممکن است بپندارند مقدمه شيرينی خوران است. مسئله اين است که تئوريسين هايی که يواش يواش دارد اسامی آنها معلوم می شود هر بار طرحی نو از خودشان در می اندازند و در کوتاه ترين زمان هم آن طرحها را به فعل رئيس جمهور و دولت تبديل می کنند، در ظاهر به نظر می رسد ماهها روی آن طرحها فکر شده است، اما بعد که کمی گذشت معلوم می شود که ملت سر کار رفته اند!
فعلا تا يکی دو سال روی کار آمدگان جديد تصور می کنند که پيشينيان آنها جماعتی نادان و کودن بوده اند که قادر به دادن اين پيشنهادها و طرحهای مشعشع نبوده اند و اکنون با باز شدن در آسمان و به قدرت رسيدن يک شبه نوابغ حکومت داری، بايد حتی دقيقه ای را در اعلام علنی و عمومی تراوشات تابناک ذهن خويش از دست ندهند! اگر گهگاه حوصله کرديد و اخبار مجلس ايران را دنبال کرديد خواهيد ديد دوستان تازه بر سر کار آمده در چه دنيايی سير می کنند و چگونه خودشان نيز در جلو بردن برنامه های سريعی که وعده داده بودند در مانده اند.
کوتاه کنم. آنچه از هنرهای آقايان می بينيد به نظر من بيشتر حاصل تعجيلی است که در عوض کردن زمين و زمان دارند. شايد يکی دو سال که بر همين منوال بگذرد هم بخشی از آتش انقلابی آنها بخوابد و هم مردم ايران و دنيا تا حدی با زبان آنها و ميزان جدی بودن صحبتهايشان آشناتر شوند.

June 05, 2006

چاه و نان

س. ا. جعفری: سلام دکتر شیرزاد. موضوع معروف انشای دوران کودکی بسیاری از ما این بود: "علم بهتر است یا ثروت"؟ این موضوع نوع نگرش سنت و فرهنگ ایرانی ما به مقوله علم را نشان میدهد. اما دیدگاهی که من در محیط ژاپن به آن رسیده ام این است که علم و ثروت مولد همدیگر هستند. بنابراین به این مفهوم بعد از شرایط گذرا، هر علمی که ثروت بیشتری تولید کند ماندگارتر خواهد شد که کاملا پذیرفته شده و طبیعی است.

این چیزی است که همه جای دنیا اتفاق افتاده است و دیر یا زود برای ما نیز اتفاق خواهد افتاد. دقت کنید ببینید درخشان ترین دانشجوهای شما در نظریه ریسمان و غیره به سختی می توانند شغل های ولو کوتاه مدت در خارج از ایران گیر بیاورند. اما در کار ما که به کاربرد نزدیک تر است، متوسطین ما هم قادرند در مراکز استاندارد دنیا شغل گیر بیاورند. دلیل ساده این امر آن است که دیگر کسی پول زیادی برای علمی که در فضای ذهن چند آدم درسخوان وجود دارد خرج نمیکند. بنابراین من با تقسیم علم به "علم مولد ثروت" و "علم محض" (نه به شدت تقسیم بندی "به دردبخور" و "به درد نخور") کاملا موافقم! این مقاله ایسنا خلاصه دیدگاه کاربردی من در علم است:
http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-681870&Lang=P

شيرزاد:
من هم قبول دارم که برخی از تحقيقات ممکن است هرگز به هيچ کاری نيايند و طبيعتا نبايد انرژی چندان زيادی صرف آنها کرد. اين يک روند طبيعی است که نبايد با آنچه در يادداشت فوق عرض کردم اشتباه شود. منظور شما از "علم به درد بخور" احتمالا آن چيزی است که از زاويه ديد منافع مردم سنجيده می شود. در واقع ساز و کار بازار به گونه ای طبيعی اين منافع را تعيين می کند. اما آنچه حقير مطرح کرده ام تقسيم بندی علم و فناوری به دو نوع "به درد خور" و "به درد نخور" از زاويه منافع قدرتمندان است. اتفاقا گهگاه امکان دارد آنها به مقولاتی علاقه مند شوند که از ديد منافع اقتصادی جامعه صنار ارزش ندارد، اما به دلايلی که معقول يا نامعقول بودن آنها چندان روشن نيست، مبالغ کلان از پول مردم بيچاره را صرف آنها کنند. مثال تاريخی چاه های ميرزا آغاسی که خطاب به چاه کن می گفت: "اگر برای من آب ندارد برای تو که نان دارد" گويای همين امر است. با کمی دقت ممکن است بشود مصداق های زيادی از سرمايه گذاری ها در زمينه فناوری های "به درد نخور" از زاويه ديد منافع واقعی مردم را يافت که معلوم نيست برای کدام چاه کنی نان دارد. فکر نکنيد فقط منظورم فناوری هسته ای است؛ نه، مثال ها در عرصه های مختلف قابل يافتن هستند.