« سوخت يا خاک | صفحه اول | مرد شده ماشالا »

زير شلواري راه راه

امير خاوری: احمد آقا يادت مياد چقدر دگم بودي؟ درست مثل اينهايي كه الان باهاشون مشكل داريد.يادته به بچه هايي كه مثل شما فكر نمي كردند به چشم دشمن نگاه مي كردي؟ و باهاشون سلام عليك نمي كردي؟

اگر هم براي گرفتن كتاب به كتابخانه نمازخانه مي اومدن طوري برخورد مي كردين كه ديگه اونطرفا پيداشون نشه؟ يادته با اون زير شلواري راه راه سفيد آبي و با اون دمپاييها كه برات كوچيك بود چه تند از اين طبقه به اون طبقه مي رفتي؟ الان هم مثل اونوقتا تند وتيز راه ميري؟
خوشحالم كه واقع بين مردعلم و مثبت انديش هستي. واقعيت هاي روزگار چقدر آدمها را به هم نزديك مي كند! اي روزگار......

شيرزاد:
من خيلی چيزها يادمه و خيلی چيزها هم يادم نيست. من يادمه که مثل همه آدمهای اين سرزمين دوران بچگی داشتم، و نوجوانی و جوانی. مثل همه آنها کارهای بد کردم و کارهای خوب. مثل شما، مثل همه آدمهای بزرگ و کوچک اين سرزمين، آره درسته من هم شايد در بچگی شلوارم را خيس کرده باشم، با همکلاسی هايم دعوا کرده باشم، زنگ خانه مردم را زده باشم، شايد ضمن بازی شيشه همسايه را شکسته باشم و... شما از اين کارها نکرده ايد؟
بعدش هم که جوان دانشجو بودم، شعار دادم، داد زدم، اعتصاب کردم، همرا ه 40 مليون آدم ديگه مثل خودم انقلاب کردم، دوست داشتم زمين و زمان آن طور که من می خواهم باشد، برای خودم ايده آل ساختم، با کسانی موافق و با کسانی مخالف بودم، مثل همه آدمها از موافقان نظرم بيشتر از مخالفان نظرم خوشم می آمد. راستی کدام دانشجوی سياسی غير از اين است؟ ببينم شما خودتان يکهويی 50 ساله متولد شديد؟ من که چنين شانسی نداشتم.
به گذشته خودم با همه تلخی ها و شيرينی هايش افتخار می کنم. کارهای خوب زيادی کردم، کارهايی هم کردم که شايد امروز آنها را نکنم. اما چندان ياد ندارم حقوق کسی را پايمال کرده باشم. آری من مواقعی زير شلواری هم پا می کردم، دمپايی هم به پا داشتم. مثل همه بچه خوابگاهی های آن زمان رفتار می کردم. اما آدمی نبودم که تصويرم از افراد بعد از سالها زير شلواری، دمپايی و تند راه رفتن شان باشد. من هنوز هم افتخار می کنم که با اغلب بچه های غير هم فکر دوران دانشجويی ام (مثل بچه های مارکسيست آن زمان) رفيق بودم و در عين حال رقابت و. مبارزه سياسی مان سرجايش بود. آن زمان بچه های با معرفت کم نبودند. اما هر چه فکر می کنم اين کدام دانشجوی گوشه گيری بوده که نتوانسته با آدمی که همه سنخی راحت با او ارتباط بر قرار می کردند تماس بگيرد تا غير از مدل زير شلواری و سايز دمپايی چيز ديگری در مورد او به خاطرش بماند، چيزی به ياد نمی آورم! اما خيلی ها هنوز شيرزاد سالهای دهه 50 را به خاطر می آورند و از او تصوير ديگری دارند. ای روزگار!
نمی شود در محيط اينترنت همه شخصيت ها را جدی تلقی کرد. شايد دوست عزيزی که اين را نوشته بيشتر علاقه مند به کشيدن يک نقاشی از کسانی است که نمی داند چه احساسی نسبت به حرفهای آنها بايد داشته باشد. شايد اصلا سنش به دوران گذشته کفاف ندهد، شايد يک شيطنت معمول اينترنتی کرده، شايد هم يک کسی از گذشته دور از قيافه ما خوشش نمی آمده. هر چه هست، لازم ديدم به ذهنيت های اينچنينی توضيحی داده باشم. می بخشيد اگر اين توضيح خودستايانه به نظر برسد.

دنبالك اين مطلب:
http://shirzad.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/91

Comments

سلام آقاي شيرزاد

فقط خواستم بگم اميدوارم همچنان محكم بياستيد ...

تا اطلاع ثانوي: يا حق