« در توضيح نمکيات | صفحه اول | حق داد زدن »

راديو لامپی!

نظر در مورد "آب در شير"
يعني اگه به شما پيشنهاد تدريس در دانشگاه كذايي شود قبول نميكنيد؟ در ضمن زمان شما فقط چند دانشگاه دولتي وجود داشت كه ورود به آن كار چندان در مشكلي نبود چرا كه

قرار نبود با يك ميليون و چهارصد هزار نفر براي ورود به دانشگاه مسابقه بدهيد كه خيلي هاشون از بعضي اساتيد قديمي دانشگاه دولتي هم بيشتر بلدند.
جوان هايي كه با قرن بيست و يكم و دنياي اينترنت روبرو هستند نه جوان هايي كه با راديو لامپي حال ميكردند.
كاش ما هم در آن زمان جوان بوديم و به راحتي وارد دانشگاه دولتي ميشديم و چون رقيب چندان مهمي هم وجود نداشت به سرعت پله هاي ترقي را يك به يك بالا ميرفتيم و بعد هم ميشديم استاد و به بهانه هايي مثل سپيد كردن موي در پيشرفت و توسعه علم از حقوق هايي بهره مند ميشديم كه از پول نفت (كثيف) بدست مي امد كه حق همه است (هم نسل حاضر هم نسل آتي) ولي دست همه بهش نميرسد بعد هم شروع به انتقاد از سيستم و .... ميكرديم
حرف شما قبول ولي آيا راه حلي بهتر براي سرگرم نگهداشتن جوانان داريد؟ مسلما با عرق دانشگاه دوستي اساتيد دانشگاه دولتي (چه بسا همكي در سمت هاي دولتي هستند و يا به نحوي به آنها وابسته) دانشجويان آزاد تهديدي براي آنها نيستند
مطمئنا اگر دانشگاه آزاد نبود الان چون شمايي اعتراض ميكرديد كه اين همه جوان بيكار چرا؟
قبول كه سيستم اشتباه است و شهريه ها گران و از دانشگاه آزاد حمايت ميشود و غيره ولي مگر از سياست هاي غلط دانشگاه دولتي حمايت نميشود؟
اما ايا تا حالا از خودتان پرسيديد كه هزينه هاي دانشگاه دولتي از كجا مي آيد؟ و چرا دانشجويان ان ها بدون اينكه پولي پرداخت كنند از امكاناتي بهره مند ميشوند كه براي هم نوعانشان در دانشگاه آزاد جاي بسي شگفتي است؟ تازه دانشجوي آزاد بيچاره پول هم ميده اما هميشه هم از طرف كساني مثل شما از لحاظ علمي و .... دست پايين گرفته ميشه و تازه وقتي براي همكاري يا گرفتن اطلاعات ودستيابي به مطالب علمي و غيره به دانشگاه دولتي مراجعه ميكند همه به او ميگويند به دانشجوي آزاد آمار نميديم كتاب نميديم و... پس چگونه توقع داريد كه همان كيفيت دانشگاه دولتي را داشته باشند (دقت داشته باشيد كه خيلي از امكانات فقط در دانشگاه دولتي وجود دارد)
تازه اگر قرار به مقايسه با استاندارد هاي جهاني باشه حتي دانشگاه شريف هم كم مياره
پس حداقل بگذاريد بيكاري يك سري جوان چند سالي به تاخير بيافتد
براي كوتاه شدن مطلب بهتر است به تعريف سن بيكاري و بيكار به كتاب هاي منتشره خارجياني كه افتخار ميكنيد كه دانشگاه دولتي با استاندارد هاي انها برابري ميكند سري بزنيد
تاره وقتي امروز براي منشي شدن ساده هم احتياج به مدرك است (كاري كه نياز به چند مهارت ساده دارد) چه عيبي دارد به قول شما طرف يك مدرك كشكي از دانشگاه آزاد داشته باشد (تاكيد ميكنم به قول شما)تازه به خاطر پايين بودن سمت شغلي اش هميشه از طرف شماو همرديفتان تحقير ميشود و بايد دستورات شما را چون استاد دانشگاه سراسري هستيد اجرا كند تازه مگر اساتيد دانشگاه سراسزي اجازه ميدهند كه دانشجويان آزاد به سمت هاي بالا و همرديف آنها برسند چه بسا كه بعضي از انها تا رزومه يك دانشجوي آزاد ا ميبينند ان را وارد سطل اشغال ميكنند
پس حالا اگر چند نفر يه مدرك به قول شما كشكي هم بگيرند جاي كسي را تنگ نميكنند و يا شايد هم دارند ميكنند كه صداي چون شمايي بلند شده؟
در ضمن بدانيد كه دانشجوي امروز تا حدي و دانشجوي آينده كاملا از مراجعه به اساتيد آن هم از نوع دولتي براي دستيابي به اطلاعات و فهم مطالب بي نياز است چرا كه اينتر نت و كتاب دارد وهوش سرشار و آگاهي كه اساتيد ودانشجويان قديم نداشتند و ندارند.

شيرزاد:
خواهر گرامی، در دنيای امروز راه های مشخصی برای سنجش توان، مهارت و خلاقيت علمی افراد وجود دارد ونيازی نيست که کسی ديگری را به ناکارامدی متهم کند. مطمئن باشيد افراد لايق، باسواد و کارامد از هر کجا که فارغ التحصيل شده باشند قادرند جای خود را در زندگی اجتماعی باز کنند. من شخصا برخی از دانش آموختگان دانشگاه آزاد را می شناسم که بدون متهم کردن ديگران به اين که متعلق به عصر اينترنت نيستند و به راحتی مدارج ترقی علمی را پشت سر گذاشته اند، در بازار کار و عرصه فرهنگ و نيز در سطوح بالای تحصيلی جايگاه شايسته ای را از آن خود کرده اند. اگر لطف بفرماييد و يک بار ديگر مقاله مرا بخوانيد خواهيد ديد که مخاطب آن تحليل اصولا دانش آموختگان و دانشجويان دانشگاه آزاد نبودند، حتی نهاد دانشگاه آزاد به معنی هويت دانشگاهی آن هم نبود. هدف روشن ساختن مناسبات قدرت و حکومت در تعامل با دانشگاه آزاد در زمان های مختلف بود که اميدوارم بهتر به آن توجه بفرماييد. تصور حقير اين است که دانشجويان و فارغ التحصيلان اين دانشگاه هميشه بيشترين قربانيان چنين تعاملاتی بوده اند.

دنبالك اين مطلب:
http://shirzad.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/8