Main | February 2006 »

January 30, 2006

فرصت دعوا

عليرضا: این اصول گراهای محافظه کار نامرد خیلی بدند نه حاضرند با شماها اصلاح طلب های سابق دعوا کنند و نه بازیتون می گیرند.

فکر نمیکنند که این همه جماعت که یک شبه وکیل و وزیر شده بودند دچار افسردگی میشن!!!

شيرزاد:
نه اخوی، آقايان رفقای شما بعد از سالها مبارزه شفاف سياسی، که متاسفانه اين مردم نامرد(زبانم لال) از آن بی خبر بودند، وقتشان در مجلس هفتم و دولت نهم برای خدمت به مردم و گهگاه دعوای با يکديگر آنقدر ضيق است که فرصت دعوا ندارند. به همين دليل لطف می کنند برای آنکه ما افسرده نشويم کار دعوا با ما را به چاکران و مخلصان رده چندم که وقت دارند به وبلاگ ما نگاه کنند می سپارند. فقط در يک موارد ضروری مثلا در جلسه مديران مطبوعات خودشان به ميدان می آيند و تاکيد می کنند کسی گول افسرده هايی مثل ما را نخورد.

January 29, 2006

چهره ماندگار

اكبر: جناب دکتر. اینها که تازه روی کم آسیب سکه هست. داستانهایی از نوع مقایسه یک جوان خردسال با مرحوم عبدالسلام یا یک دختر خانم که اساسا علوم انسانی خوانده با انیشتین حالا به علم و دانش مملکت ضربه ای نمیزند. فقط ممکن است که فهم غلطی از مفاهیم علمی به جامعه منتقل کند.

اما جای خطرناکتر آنجاست که صدا و سیما با اتکای امکانات تبلیغاتی خود "چهره ماندگار" برای مملکت انتخاب کند و آنها را به عنوان علمای قوم معرفی کند. از چهره های ماندگار یکی دو دوره اول که بگذریم؛ ماجرای انتخاب علما توسط صداو سیما از همان سنخ دمای 290 درجه زیر صفر است.

شيرزاد:
مصيبت يكي دوتا كه نيست. متاسفانه دوستان دانشگاهي نشسته اند و تماشا مي كنند تا جنجال چيان برايشان چهره ماندگار و مسير توسعه دانش را مشخص كنند. اين وسط وقتي همه حرفها را يك عده محدود بخواهند طرح كنند نتيجه گرفته نمي شود. بايد زشتي ها را همه با صداي بلند محكوم كنند.

January 27, 2006

دانشگاه در دل دانشگاه!

بسيار مايلم در خصوص دروس معارف اسلامي در دانشگاهها مطلبي بنويسيد و اين فاجعه فرهنگي را تحليل كنيد كه در حال حاضر اساتيد متخصص و فرهيخته اي كه در رشته هاي مختلف علوم قرآني و تفسير و حديث يا فلسفه و فقه و عرفان از دانشگاههاي معتبر با درجات ممتاز فارغ التحصيل شده اند بايد به نهاد نمايندگي ولي فقيه و معاونت اساتيد در قم مراجعه كنند و مجوز تدريس دريافت نمايند!

حتي كار بجايي رسيده است كه اين نهاد معظم فرهنگي مستقلا هيات علمي جذب مي كند و دانشگاهها اعم از آزاد و دولتي موظفند چنين افرادي را - كه البته برخي از آنها فاضلند- جذب كنند. ظاهرا آقايان از اينكه وحدت حوزه و دانشگاه در زمينه هاي اقتصادي منافعي برايشان نداشته ناراحت بوده و چنين تمهيداتي انديشيده اند. اگر صلاح مي داني مطلبي در اين خصوص بنويسيد. متشكرم.
شيرزاد:
متشکرم از حسن نظر شما. قطعا اگر مطالب نو و تحقيق شده ای داشته باشم در اين زمينه منتشر می کنم.

January 26, 2006

مجلسی پر افتخار

جعفر
گزارش بسیار خوب و کم سابقه ای را ارائه فرمودید. همان چیزی که از شما انتظار میرفت. به گمانم بیشتر خواننده ها همصدا با هم میپذیرند که مجلس ششم مجلسی پر افتخار و نگینی درخشان بر تاریخ پارلمانی ایران بود.

گفته های بسیار در این باب هست. همگان میپذیریم چه فشاری کشیدید تا کار به تحصن انجامید. الته همانطور که فرمودید اشتباهات کم هم نبودند. آقای دکتر شیرزاد به گمانم تنها عیب مجلس ششم این بود که در زمان نامناسبی معرفی شد. من متاسفم بگویم هنوز اعتقادی به رشد فکری کشورمان ندارم. لجبازی های بچه گانه هواداران اصلاحات پایه اصلی اوضاعی است که همگی از آن آگاهیم. سال انتخابات شورای سال 81 به گواه تمامی خردمندان تجلی بضاعت فکری ماست. اینجا که خبری از شورای نکهبان معروف نبود و حذفهای فله ای حریان نداشت. تقلب ( بخوانید بداخلاقی انتخاباتی) وجود نداشت که اگر بود نتایج چشمگیرتر میشد. پس چه شد؟ ماشرکتی در حد زیر 30 در صد و پدیدار گشتن گروهی بی منطق که حتی برای اداره یک روشتا هم لایق نیستند در حالیکه به شورای پایتخت راه یافتند.
آیا میپذیریم که انتخابات شورا شهر راه آنان را به انتخابات آتی گشود؟
اما تمامی اینها از قهر بچه گانه مردم و عدم مشارکتشان پدیدار شد. البته عملکرد بسیار نامطلوب شورای اول شهر تهران که سابقه خوشی از آنان در اذ هان وجود نداشت در عدم مشارمت هم موثر بود ولی به زعم حقیر عدم بلوغ فکری هواداران اصلاحات بیشترین عامل بر حوادث پیش آمده بود.
موضوع دیگری که دوست دارم مطرح نمایم این است که متاسفانه اصلاحات بستر مناسبی برای موج سواری عده ای فرصت طلب نیز گردید. من نمیتوانم اصلاح ظلب بودن امثال آقای [...] را بپذیرم. با باورم تمامی مصائب ما از همان حرکت بی منطق دانشجویان در 13 آبان 1358 آغاز شد. یادم هست دکتر یزدی ( که صد البته از ایشان هم خاطره خوشی نداریم) یکبار در سالگرد تسخیر سفارت آمریکا گفتند تسخیر سفارت یک کشور آنهم بدلیل استراق سمع و .. در عرف دنیا پذیرفته نیست و این روشی است که حتی کشور ما هم در سفارت خانه هایش انجام میدهد.

بعد از این گفته ایشان آقای میردامادی مجدد نبش قبر نموده و باز بر آن حرکت صحه گداشتند.[....] حتما میدانید سال 1358 چند تجزیه طلب عرب سفارت ایران در انگلیس را تسخیر و در باز پس گیری سفارت توسط نیروی ویژه انگلیس 11 نفر شامل حمله کنندگان کشته شدند. آیا ما این را بعنوان کار درستی بحساب می آوریم؟ چرا باید بگوئیم پلیس ویژه انگیس کار درستی را انجام داد در حالیکه پلیس ما در جریان حمله به سفارت آمریکا هیچ اقدامی نکرد. میتوان گفت چون امریکا اخ ( ببخشید خواستم بگویم چقدر کارمان بچه گانه بوده) است ما هرکاری مجازیم با سفارت آن بکنیم ولی برعکسش عیب است؟
این ها را آوردم تا بگویم جریان اصلاحات نفودی های زیرکی هم داشت که در شکستش بی تاثیر نبودند. با این اوصاف من بشخصه شما را جزو نیروهای سره ( به عوض مخلص که از کاربرد آن متنفرم) اصلاحات میدانم و کارهایی را که انجام دادید بخصوص در قبال قضیه هسته ای قلبا میپسندم.
موید باشید و لطفا در نوشته هایتان جوانا را به بلوغ دعوت نمائید.

January 25, 2006

طرح اعزام دختران...

محمد:
یکی از طرحهایی که سر و صدای زیادی به پا کرد و عملا به جایی هم نرسید،‌یعنی قرار هم نبود برسد طرح اعزام دختران (بانوان بدون همسر) برای ادامه تحصیلات در خارج از کشور بود. مصادیق این طرح شاید از تعداد انگشتان دست هم کمتر بود ولی طرفه آنکه همان زمان هم اعزام دانشجویان پسر هم با قانون نانوشته‌ای ممنوع بود. یعنی کاری بیهوده که وقت زیادی از مجلس گرفت و به هیچ نتیجه‌ای هم نرسید.

کارهایی مانند این را به راحتی می‌شد با آیین‌نامه دولت و حتی وزارتخانه حل و فصل کرد ولی برخی نمایندگان محترم* زیر فشار زن و مادر زن چنان با آب و تاب از این طرح حمایت می‌کردند که انگار با تصویب و اجرای این طرح تمامی مشکلات مملکت حل شده است.
ارادتمندیم

شيِرزاد:
اين طرح جزو طرح های فراکسيون ما نبود و من هم شخصا موافق طرح اين قانون در مجلس نبودم، ولی اين حق قانونی نمايندگان است که با امضای 15 نماينده به مجلس طرح بدهند. من به عنوان رئيس کميسيون در همان سال اول موظف به رسيدگی بودم. خداوکيلی اين کار در کميسيون و صحن مجلس با اعمال مديريتی که شد در حداقل زمان عبور کرد و مجموعا کمتر از نيم ساعت وقت گرفت.( اگر باور نداريد به گزارش مشروح مذاکرات مجلس در روزنامه رسمی کشور رجوع کنيد.) شورای نگهبان هم چندان گير نداد و برای اجرا ابلاغ شد. اما اتفاق مهم اين بود که نشريات راست و برخی گويندگان به شدت به اين موضوع بند کرده بودند و بيش از همه وقت آنها بی جهت تلف شد.
حالا همه اينها به کنار، مصداقش دو نفر يا دو هزار نفر، اما با چه توجيهی اگر دوتا آقاپسر مجرد برای ادامه تحصيل بروند فرنگ مفسده ندارد اما اگر دوتا خانم دختر بروند واغيرتا؟!

January 22, 2006

نظر در مورد: "پياده..."

با سلام! 5 یا 6 سال پیش آقای مصباح برای طرح بالهای معرفت (وحدت حوزه و دانشگاه) آمد دانشگاه خودمون(صنعتی)
یکی از بچه ها از ایشون پرسید

"اگر زمانی مردم به حکومت اسلامی رای دادند ولی زمانی دیگر مثلا در انتخابات بعدی رای به حکومت غیر اسلامی رای دادند تکلیف چیست؟ آیا حاکمان باید تسلیم شوند و حکومت اسلامی کنار رود؟"
اقای مصباح گفتند: "تا زمانی که حتی یک نفر از آن رای دهندگان به حکومت اسلامی هنوز باقی است و خواستار حکومت اسلامی است باید مقاومت کرد"
به هر صورت من از آقای مصباح یک سوال دارم: "چرا زمان شاه ایشان مخالف هر نوع انقلابی بودند؟ چرا آن زمان علی رغم داشتن همه نوع امکانات به بیان این گونه نظراتشان نمی پرداختند؟ و در عوض با انقلابیانی نظیر دکتر شریعتی مخالفت می کردند؟ یا حتی زمان حضرت امام این گونه نظراتشان را باز گو نمی کردند؟"
ظاهرا این آقای مصباح فقط آب به آسیاب حاکمان می بندند.
موفق باشید

January 17, 2006

نظر در مورد "چاقو..."

اگر چاقو را با دقت و بدست آقا امام زمان بسازی تبدیل به شمشیر آخته میشود که با آن میتوان جهان را فتح کرد و کفار را نا بود.

ما زنده از آنیم که کفر را نابود کنیم و اسلام عزیز را فیروز. هفتاد میلیون ایرانی نزدیک بودن ظهور آقا امام زمان را می بینند. چشم بگشا و نور را و نور ظهور را به تماشا بنشین. فتح با ما است. فتح کامل جهانی نزدیک است. با همت و ایمان آنرا از زمین بر دار و کفار را به خاک بسپار.

شيرزاد:
جناب شهاب الدين کتولی، اين فتح کامل جهانی که می فرماييد نزديک است، چقدر نزديک است، مثلا چند سال؟ آيا شما راجع به يک آرمان بلند مدت بشری صحبت می کنيد يا يک رويداد قريب الوقوع مثلا در همين يکی دو سال آينده؟

January 16, 2006

روشهای رشد علوم انسانی

جناب دكتر شيرزاد، شما چرا اينقدر با اين اصلاحات مخالفيد؟!
وقتي سهم ايران در توليد علم در علوم پايه در جهان حدود 0.3 در صد است و در علوم انساني صفر.
لااقل اجازه بدهيد با حركتي ضربتي سهم ما در حداقل علوم انساني به 100 درصد برسد. ميفرماييد چگونه؟ عرض ميكنم:

بعد از اصلاح و تعديلات علوم انساني و بومي كردن آنها ميتوان نظريات زير را در شاخه هاي مختلف علوم انساني ارائه داد:
1-علوم اقتصادي:
"چگونه ميتوان اقتصادي تورمي-ركودي توليد كرد؟"
"چگونه ميتوان رشدي 8 درصدي داشت؟" (در حاليكه انديشمندان اقتصاد توسعه معتقدند كه ايجاد 0.5 تا 1.5 درصد رشد در اقتصادي پيشرفته كاري بس مشكل است)
"چگونه ميتوان مرتبا طرح هاي ضربتي ارائه كرد؟" يا "اصول اوليه و پايه اي ارائه طرح هاي ضربتي"
"چگونه ميتوان فقر را در جامعه گسترش داد؟" ويا "اصول ايجاد فاصله طبقاتي"
"اصول رانت خواري" (شرط ميبندم اين يكي خيلي بكره)
"اصول ارائه چشم انداز 20 ساله" (به گونه اي كه بعد خودمان هم براي رفع خستگي كلي به آن بخنديم)(در نظر داشته باشيد كه از نظر علماي علوم اقتصادي غير بومي پيش بيني متغير هاي اقتصادي فقط در كوتاه مدت و مثلا يك سال امكان پذير است و بالاتر از آن فقط يك ادعاي بي اساس است)
"چگونه ميتوان در تمام شاخص هاي توسعه آخر بود؟"
"اصول شعار توسعه پايدار"
و ........
2- علوم سياسي:
"چگونه ميتوان نوعي از سياست خارجي را در پيش گرفت كه هيچ كشور دوستي براي ما نماند؟"
"چگونه ميتوان اول هفته ادعا كرد و 8 روز هفته تكذيب كرد"
"چگونه ميتوان دست سياستمدارن جهانخوار را رو نمود؟" (البته كاربرد اين نظريه در امور داخلي ممنوع است)
"چگونه ميتوان در يك جامعه 70 ميليوني 70000 حزب سياسي توليد كرد؟"
"سياست تفرقه بيانداز و حكومت كن" و ......
3-حقوق
"چگونه ميتوان قانون تصويب كرد وعمل نكرد؟"
"اصول اداره يك كشور بدون توجه به قانون"
"چگونه ميتوان قانوني تصويب كرد كه خود و خانواده امان پول دار تر شويم؟"
"چگونه ميتوان يك شبه چند لايحه براي زيرساختار ها و چند طرح ارائه داد وهمگي را براي اجرا نشدن تصويب كرد؟"
4- جامعه شناسي
"اصول هدايت يك جامعه به قهقرا بدون اينكه افراد آن بفهمند"
"چگون ميتوان جامعه اي پر از اعتياد و قتل و ..... و انواع ديگر جرم ايجاد كرد؟"
"اصول ايجاد امنيت اجتماعي به گونه اي كه به بزرگترين كشور ترانزيت مواد مخدر تبديل شويم"
"چگونه ميتوان اعتياد را از طريق مقابله با قاچاقچيان گسترش داد؟" و .........
5- مديريت
"اصول ارائه آمار قلابي به منظور نشان دادن يك مديريت صحيح"
"محرمانه كردن اطلاعات مالي تا كسي نفهمد كه چه شد؟"
"چگونه ميتوان هر روز بيشتر از ديروز به بهانه هاي مختلف از دولت بودجه گرفت؟ وصرف سفرهاي خارجي مديران موفق كرد؟"
از همه مهتر "اصول مديريت ماندگار و پايدار" (به گونه اي كه در خانواده موروثي شود)
"اصول مديريت مالي سندسازي به منظور پر كردن جيب ها"
6- روانشناسي
"اصول وعده دادن هاي دروغي به نحوي كه دچار عذاب وجدان نشويم"
"اصول ايجاد اعتماد به نفس وقتي كه از نظر همه اشتباه ميگوييم و عمل ميكنيم"
و هزاران نوع از اين دست
ملاحظه ميفرماييد وقتي علوم انساني ما بومي شود آنقدر نظريه هاي جديد و بكر به وجود ميايد كه دانشمندان علوم انساني غير بومي كلي به تفكر مينشينند كه "ايا اين نظرياتي كه ما تا بحال ميگفتيم كشك بود و ايراني ها درست ميگويند؟"
پس چرا شما اينقدر با اين روند توسعه علوم انساني مخالفيد؟

شيرزاد:
من مخالف اينها که گفتيد نيستم، فقط نگرانم به دليل آن که ما موافقت نامه های کپی رايت را امضا نکرده ايم اين غربی های نامرد همه اين کشفيات را از ما بدزدند و به نام خودشان منتشر کنند!

January 14, 2006

نظر در مورد "بختکی جديد..."
آنچه شما می فرمایید گوشه ای از واقعیت های گذشته بر سیستم آموزش عالی کشور پس از انقلاب بود ولی فراموش نباید کرد که تمامی آن بلایا توسط چه کسانی در محیط های دانشگاهی اجرا شد؟

به عنوان مثال چه کسی حکم اخراج استادان را در دانشگاه شیراز امضا کرد؟
آیا این عملکرد ایشان باعث رشد و ترقی ایشان در مناصب بعدی نبود؟
چه ارگانی در دانشگاه مجری گزینش (یکی از مراجع گزینش) برای تحصیلات تکمیلی و اعزام به خارج بود؟
چه کسانی پوشیدن شلوار جین زیر مانتو برای دختران و آستین کوتاه برای پسران را ممنوع کرده بود و برخورد انظباطی می کرد؟
چه کسانی حتی فعالیت های ورزشی دانشجویان را کنترل می کردند؟
چه کسانی دانشجویان دیگر را فقط به جرم عقایدی غیر از خودشان (گاهی فقط در حد خواندن نشریه یا کتاب ) تحویل محبس ها و جوخه دادند؟
چه کسانی در کلیه احوالات خصوصی دانشجویان تجسس می کردند؟
افرادی مانند آقای مصباح با تمام اشتباهات نظری و فکری یک ویژگی مثبت دارند و آن این است که در بیان نظراتشان شهامت و صداقت دارند.
آقای دکتر ، آیا آقای مصباح بدون کارگزان فوق الذکر توان بسط نظریه های خود را داشت؟
کشور ما از تاریخ نویسی یکطرفه رنجهای فراوان دیده است که راه را حتی برای تحقیقات علمی در جهت منافع ملی (نه برای باز کردن یک زخم) می بندد.
لطفا به اطراف خود نگاه کنید ، چند نفر از مصداق های ذکر شده را در اطراف خود می بینید؟
به سلامت امروزتان ایمان دارم و معتقدم شما آن را آسان بدست نیاورده اید(شاید نتیجه سعی و خطای گذشته باشد)

شيرزاد:
تصوير شما از گذشته و عوامل مختلف آن چندان با واقعيت فراگير در همه جا تطبيق ندارد. من برسر بحث در مورد آن که در هر کوی و برزن چه گذشت نيستم. اما اين را لااقل در مورد خودم و دوستان پيرامون خودم می دانم که با تصوير شما سازگار نيست. ظاهرا شما و راستی ها در يک نقطه اشتراک داريد و آن اين که می خواهيد اثبات کنيد که ما استحاله شده ها و پشيمان های اول انقلاب هستيم. چنين نيست برادر، باور بفرماييد که در اين کشور کثيری از آدم های پاک و صادق بودند که از ابتدا با دغدغه آزادی و حقوق انسانها پای به عرصه گذاشتند و در هر زمان به شيوه ای و با مقتضای آن زمان بر همان هدف پای فشردند. من هيچگاه افتخار مبارزه با رژيم استبدادی پهلوی را نقطه سياه زندگی ام نمی پندارم و قرار گرفتن در صف انقلابيون دهه پنجاه را مساوی و مترادف با پذيرش تمام مسئوليت تندروی های دهه شصت نمی دانم.

25 سال ديگر

نظر درباره "ياد باد آن روزگاران":
عجب...آقای شيرزاد من به عنوان فردی متولد سال 60 هر جه فکر می‌کنم نمی‌فهمم اين انقلاب اسلامی برای اين کشور چه فايده‌ای داشته است. اين آيا همان فتنه‌ای نبوده که فقط ظالمين را دچار نمی‌کند بلکه همه را از تر و خشک با هم می‌سوزاند؟

آیا وضعيت اخلاقی بهتر شده؟ شکاف‌های اجتماعی کم‌تر شده؟ همدلی، دوستی، صميميت و «مهرورزی» در جامعه بيشتر شده؟ صفا و محبت به کنار، رفاه «با معيارهای غربی» افزايش يافته؟ چه چيز مثبتی اين انقلاب داشته به جز لچک اجباری به سر خانم‌ها؟ بد نيست فکر کنيد آن روزگاران خوشی که شما جوانان انقلابی مسلمان پيرو خط آقای خمينی (از جمله پدر خودم) داشته‌ايد، در سن بيست به مقامات و نقاط مهم جامعه رسيده‌ايد و تجربه‌ی همه چيز را داشته‌ايد تا در سن چهل و پنجاه تازه سر عقل بياييد، فکر نمی‌کنيد اين تجربه‌ی شما به چه قيمتی برای جامعه تمام شده؟ تقاص اين خوشی شما را چند نفر از هم‌کلاسی‌های مجاهد و فدايی و توده‌ای شما داده باشند خوب است؟ يا بسيجی‌هايی که در جبهه شهيد شدند؟ فريب‌خوردگان ايدئولوژی ديگری که يا اعدام شدند يا در عمليات مرصاد کشته شدند؟
لطفاً کمی برای ما بگوييد که اين انقلاب اسلامی که دائم با خون آبياری می‌شود، غير از خون دل ثمر ديگری هم داده؟ لطفاً برای ما مشخص کنيد که اين ثمرات هم منحصراً در پرتوی اين انفجار نور ممکن بوده‌اند و در ذيل هر نظام طاغوتی ديگر ناممکن، تا بپذيريم که اين تجربه‌ی خوش و ياد روزگاران شما برای هم خوشايند است.

شيرزاد:
من برای شک و ترديدهای شما و هم سن و سال های شما احترام قائلم. اما پسر يا دختر عزيزم، آيا می پذيريد که 25 سال ديگر جوانی به خود زحمت درک مشکلات، احساسات، آرمان ها، عشق ها، نفرت ها، تحقير ها، کمبودها، محنتها، و....حتی توهمات شما را به خودش ندهد و شما را يکسره یه خاطر حوادث، کجروی ها و تحولاتی که در طی 25 سال بعد از اين رخ می دهند به باد نفی و انکار بگيرد. نه فرزندم، اگر می خواهی نسل قبل تو را درک کند به جای نفی گذشته تلاش کن علت رخدادها را بهتر درک کنی. اين طوری شما با بهره گِری از تمام تجارب مثبت و منفی پيشينيان خود بهتر از آنان عمل خواهی کرد. اين طوری احساس نمی کنی که "بی نام" هستی. من پيشنهاد میکنم نام "ايرانی" را برای خود برگزينی.

January 10, 2006

سخره؟

نظر در مورد “داد و گلايه”
بار ديگر شما را ياداور مي شوم، آن روزهايي را كه «اقبال»، ياران نزديك به اصلاح طلبان چون عبدي، آغاجري، نوري و ... را از انتشار نظراتشان محروم مي كرد، به جرم پي جويي انديشه اي متفاوت.

ياد آوريد آستانه انتخابات را كه چهره گنجي مزين كننده صفحه اول ارگان مشاركت بود ولي در سطور داخلي آن هيچ سخني از مانيفست دوم جمهوري خواهي او « كه تحريم را گامي به سوي دموكراسي و جامعه باز مي دانست و اينچنين هزينه آن نوع انديشيدن را پرداخت نمود» ديده نمي شد. انصاف داشته باشيد در چنين فضايي چه جايي براي سخره گرفتن ديگران از سوي پيروان انديشه تغييرات ساختاري و يا به قول شما تحريميون بي عمل بود. سرمقاله صبح روز پيش از انتخابات اقبال را كه فراموش نمي كنيد ارغنده پور نگاشته بود«من خيالباف نيستم، راي ميدهم». آيا اين مصداق سخره گرفتن نيست؟ آيا همه آنان كه انديشه ديگري براي كنش سياسي داشتند خيالباف بودند؟ هتاكي تاجزاده به اعضاي شوراي مركزي تحكيم را بخاطر داريد؟ آيا دانشجويان با علم به آن كه هركاري بي حاصل و بي نتيجه است اين گونه هزينه هايي از جنس جان و زندگي مي پردازند؟...
نيكوست اين آش!!! را بيش از اين هم نزنيم و به آينده بيانديشيم...
ما به همين خوشيم كه حضرات اندكي از منازعات قدرت دست كشيدند (و يا دور مانده اند) و حضور در عرصه عمومي را در پهنه محدود وبلاگ نويسي شكسته بسته تجربه مي نمايند.
درود بر شما

شيرزاد:
طبيعتا نمي توان از سطر سطر مطالب روزنامه اي كه در آن افراد مختلف قلم مي زنند دفاع كرد. اما اين نهايت بي انصافي در حق روزنامه هايي است كه در مظلومانه ترين وضع به خاطر دفاع از دوستان دربندشان هزينه دادند ويك به يك قرباني شدند. اگر نمي دانيد بدانيد كه اغلب پرونده سازي ها و حساسيت هايي كه در بخشي از دستگاه قضايي نسبت به روزنامه هاي نزديك به طيف مشاركت وجود داشت بر سر انعكاس اخبار مرتبط با همين دوستان بود. ما اين را وظيفه خود مي دانستيم، اما برادر عزيز كجاي دنيا بايد براي دفاع از كسي كه به ناحق مورد تعرض قرار گرفته تمام انديشه هاي او را مورد تمجيد قرار داد. و اگر روزنامه اي تا اين حد هزينه كرد كه عكس گنجي را صفحه اول چاپ كرد اما در مورد مطالب طرح شده در مانيفست جمهوري خواهي سكوت كرد و حتي به خاطر شرايط خطير او عملا خود را از حق نقد آن محروم كرد ان وقت چنين روزنامه اي عقايد ديگران را به سخره گرفته است؟! آيا اين نهايت بي انصافي نيست؟
در مورد نوشته هاي ارغنده پور يا گفته هاي تاجزاده و امثال اين موارد هر نقدي به من بدهيد حتما در اختيارشان مي گذارم و از آنها خواهش مي كنم جواب دهند. اما برادر گرامي، فكر نمي كنيد برخي از دوستان كه به قول شما قايل به تغييرات ساختاري هستند و در عمل هم تمام مصداق پيگيري اين تغييرات ساختاري را در نفي عمل سياسي ديگران دنبال مي كنند، بيش از آن چه لازمه حضور در عرصه سياست است خود را حساس و زودرنج نشان مي دهند به طوري كه گاه كمتر از تاييد كامل نظراتشان را مصداق انتقاد ناپذيري ديگران يا به سخره گرفته شدن و امثال اين امور مي بينند. شما يك بار به تعابير خودتان در گفته هايتان راجع به ديگران بنگريد ببينيد آيا واقعا به همان اندازه كه انتظار داريد ديگران آنها را تحمل كنند خود توان شنيدن سخناني كه هيچ توهين و مسخره اي در آنها نيست وتنها ايرادشان اين است كه مخالف نظرشماست، داريد؟
من تمايلي به محاجه دو طرفه بر سر اين مسأله ندارم اما بد نيست بدانيد كه اگر قرار باشد بحث جدي در ميان باشد، آن طور نيست كه حرفي براي گفتن نداشته باشيم.

January 09, 2006

حق داد زدن

نظر درمورد “داد و گلايه”
"فريادهای بغض آلود سياسی" برای دانشگاه مضر است.چه آنرا افراد هم عقيده شما چه مخالفان مشی سياسی شما بفرمايند.

دانشگاه و دانشجو مظهر حق طلبی و نظرسازی در پيرامون کليه رخداد های اجتماعی ، سیاسی، اقتصادی و ... هست ولی بعد از انقلاب بعضا به محل حب و بغض های سياسی افرادی نظير شما در اين جناح و معتقدين به حدف در جناح مقابلتان تبديل شده است.

شيرزاد:
با شما هم عقيده ام كه فريادهاي بغض آلود، اگر فقط برخاسته از بغض ها و حب هاي متعصبانه باشند، مضرند، چه براي دانشگاه و چه براي كل جامعه‎؛ اما براي رسيدن به چنين هدفي بايد جامعه اي ساخت كه در آن دادخواهي با صداي آرام هم امكان پذير باشد وصداها هرچند آهسته و آرام باشند شنيده شوند. آيا ما و شما دست به دست هم داده ايم تا چنين جامعه اي بسازيم؟ اگر قبول داريد كه در جامعه اي زندگي مي كنيد كه دادخواهان فراوانند و دادرسان اندك، چه بايد كرد؟ آيا بايد سر خويش گرفت و بي تفاوت ماند؟ آيا شما راهي سراغ داريد كه با آن بشود آرام و بي صدا از حق مظلومان دفاع كرد؟ آيا اگر به حيثيت انساني شما و يا همنوعان شما تجاوز شد سكوت و تماشا را تجويز مي كنيد؟

بر عكس شما معتقدم كه گاه آگاهي و معرفت بيشتر انسان را به فرياد بيشتر وا مي دارد. اگر مي بينيد كسي يا كساني خواب خواب دارند به قعر دره مي روند بايد داد بزنيد تا به خود آيند. اتفاقا نظامي دمكراتيك است كه در آن شهروندان بتوانند داد بزنند، حتي در خيابان و معبر و محل كسب مردم. آزادي وقتي معني مي يابد كه جامعه حق اعتراض شهروندان را به رسميت بشناسد و براي آن قاعده و برنامه داشته باشد. اتفاقا زنده ترين و علمي ترين دانشگاه هاي دنيا همان ها هستند كه در آنها حق داد زدن و اعتراض كردن براي دانشجويان و فرهيختگان مردم به رسميت شناخته مي شود. شعله هاي جنگ افروزي وتجاوز به كشورهاي ديگر با فريادهاي اعتراض آميز دانشجويان در برترين دانشگاههاي دنيا مهار شد نه با نشستن و تماشا كردن و چهره عالمانه به خود گرفتن! اگر راه براي داد زدن و حق خويش را مطالبه كردن باز باشد آنگاه صداها به تدريج آرام و آرام تر خواهند شد. وگرنه مي توان فرياد را ممنوع ساخت و به انتظار غرش طوفان نشست.

January 07, 2006

راديو لامپی!

نظر در مورد "آب در شير"
يعني اگه به شما پيشنهاد تدريس در دانشگاه كذايي شود قبول نميكنيد؟ در ضمن زمان شما فقط چند دانشگاه دولتي وجود داشت كه ورود به آن كار چندان در مشكلي نبود چرا كه

قرار نبود با يك ميليون و چهارصد هزار نفر براي ورود به دانشگاه مسابقه بدهيد كه خيلي هاشون از بعضي اساتيد قديمي دانشگاه دولتي هم بيشتر بلدند.
جوان هايي كه با قرن بيست و يكم و دنياي اينترنت روبرو هستند نه جوان هايي كه با راديو لامپي حال ميكردند.
كاش ما هم در آن زمان جوان بوديم و به راحتي وارد دانشگاه دولتي ميشديم و چون رقيب چندان مهمي هم وجود نداشت به سرعت پله هاي ترقي را يك به يك بالا ميرفتيم و بعد هم ميشديم استاد و به بهانه هايي مثل سپيد كردن موي در پيشرفت و توسعه علم از حقوق هايي بهره مند ميشديم كه از پول نفت (كثيف) بدست مي امد كه حق همه است (هم نسل حاضر هم نسل آتي) ولي دست همه بهش نميرسد بعد هم شروع به انتقاد از سيستم و .... ميكرديم
حرف شما قبول ولي آيا راه حلي بهتر براي سرگرم نگهداشتن جوانان داريد؟ مسلما با عرق دانشگاه دوستي اساتيد دانشگاه دولتي (چه بسا همكي در سمت هاي دولتي هستند و يا به نحوي به آنها وابسته) دانشجويان آزاد تهديدي براي آنها نيستند
مطمئنا اگر دانشگاه آزاد نبود الان چون شمايي اعتراض ميكرديد كه اين همه جوان بيكار چرا؟
قبول كه سيستم اشتباه است و شهريه ها گران و از دانشگاه آزاد حمايت ميشود و غيره ولي مگر از سياست هاي غلط دانشگاه دولتي حمايت نميشود؟
اما ايا تا حالا از خودتان پرسيديد كه هزينه هاي دانشگاه دولتي از كجا مي آيد؟ و چرا دانشجويان ان ها بدون اينكه پولي پرداخت كنند از امكاناتي بهره مند ميشوند كه براي هم نوعانشان در دانشگاه آزاد جاي بسي شگفتي است؟ تازه دانشجوي آزاد بيچاره پول هم ميده اما هميشه هم از طرف كساني مثل شما از لحاظ علمي و .... دست پايين گرفته ميشه و تازه وقتي براي همكاري يا گرفتن اطلاعات ودستيابي به مطالب علمي و غيره به دانشگاه دولتي مراجعه ميكند همه به او ميگويند به دانشجوي آزاد آمار نميديم كتاب نميديم و... پس چگونه توقع داريد كه همان كيفيت دانشگاه دولتي را داشته باشند (دقت داشته باشيد كه خيلي از امكانات فقط در دانشگاه دولتي وجود دارد)
تازه اگر قرار به مقايسه با استاندارد هاي جهاني باشه حتي دانشگاه شريف هم كم مياره
پس حداقل بگذاريد بيكاري يك سري جوان چند سالي به تاخير بيافتد
براي كوتاه شدن مطلب بهتر است به تعريف سن بيكاري و بيكار به كتاب هاي منتشره خارجياني كه افتخار ميكنيد كه دانشگاه دولتي با استاندارد هاي انها برابري ميكند سري بزنيد
تاره وقتي امروز براي منشي شدن ساده هم احتياج به مدرك است (كاري كه نياز به چند مهارت ساده دارد) چه عيبي دارد به قول شما طرف يك مدرك كشكي از دانشگاه آزاد داشته باشد (تاكيد ميكنم به قول شما)تازه به خاطر پايين بودن سمت شغلي اش هميشه از طرف شماو همرديفتان تحقير ميشود و بايد دستورات شما را چون استاد دانشگاه سراسري هستيد اجرا كند تازه مگر اساتيد دانشگاه سراسزي اجازه ميدهند كه دانشجويان آزاد به سمت هاي بالا و همرديف آنها برسند چه بسا كه بعضي از انها تا رزومه يك دانشجوي آزاد ا ميبينند ان را وارد سطل اشغال ميكنند
پس حالا اگر چند نفر يه مدرك به قول شما كشكي هم بگيرند جاي كسي را تنگ نميكنند و يا شايد هم دارند ميكنند كه صداي چون شمايي بلند شده؟
در ضمن بدانيد كه دانشجوي امروز تا حدي و دانشجوي آينده كاملا از مراجعه به اساتيد آن هم از نوع دولتي براي دستيابي به اطلاعات و فهم مطالب بي نياز است چرا كه اينتر نت و كتاب دارد وهوش سرشار و آگاهي كه اساتيد ودانشجويان قديم نداشتند و ندارند.

شيرزاد:
خواهر گرامی، در دنيای امروز راه های مشخصی برای سنجش توان، مهارت و خلاقيت علمی افراد وجود دارد ونيازی نيست که کسی ديگری را به ناکارامدی متهم کند. مطمئن باشيد افراد لايق، باسواد و کارامد از هر کجا که فارغ التحصيل شده باشند قادرند جای خود را در زندگی اجتماعی باز کنند. من شخصا برخی از دانش آموختگان دانشگاه آزاد را می شناسم که بدون متهم کردن ديگران به اين که متعلق به عصر اينترنت نيستند و به راحتی مدارج ترقی علمی را پشت سر گذاشته اند، در بازار کار و عرصه فرهنگ و نيز در سطوح بالای تحصيلی جايگاه شايسته ای را از آن خود کرده اند. اگر لطف بفرماييد و يک بار ديگر مقاله مرا بخوانيد خواهيد ديد که مخاطب آن تحليل اصولا دانش آموختگان و دانشجويان دانشگاه آزاد نبودند، حتی نهاد دانشگاه آزاد به معنی هويت دانشگاهی آن هم نبود. هدف روشن ساختن مناسبات قدرت و حکومت در تعامل با دانشگاه آزاد در زمان های مختلف بود که اميدوارم بهتر به آن توجه بفرماييد. تصور حقير اين است که دانشجويان و فارغ التحصيلان اين دانشگاه هميشه بيشترين قربانيان چنين تعاملاتی بوده اند.

January 05, 2006

در توضيح نمکيات

سلام و یک پیشنهاد :به جای واژه "نمکیات " که ساختار نادرست دارد از " نمکین " یا هر چه که ساختار درست تری دارد بکار ببرید.

شيرزاد: متشکرم از دقت نظر شما و خوشحالم که در اين فصل جديد با نکاتی که بعضی وقتها به آنها گير می داديد شروع نکرديد.

همان طور که می دانيد با پسوند "يات" کلمات زيادی ساخته می شوند که مفهوم اسم جمع دارند، مثلا: شعريات، هزليات، ادبيات، غزليات، جفنگيات، جزئيات، و.... که همه آنها بيان کننده مطالب يا چيزهايی "از نوع " مطلب يا چيزی خاص هستند. مثلا ادبيات يعنی "مطالب از نوع ادب"، غزليات يعنی سروده هايی "از نوع غزل" و... اشکالی ندارد که بر اين سياق نيز واژگانی ساخته و به کار گرفته شود، مثلا اگر يادتان باشد در مجله مرحومه گل آقا ستونی بود به نام "سبديات" که مفهوم مطالب ريخته شده در يک سبد را می داد. در اينجا "نمکيات" يعنی "مطالبی از نوع نمکين".