نظر درمورد “داد و گلايه”
"فريادهای بغض آلود سياسی" برای دانشگاه مضر است.چه آنرا افراد هم عقيده شما چه مخالفان مشی سياسی شما بفرمايند.
دانشگاه و دانشجو مظهر حق طلبی و نظرسازی در پيرامون کليه رخداد های اجتماعی ، سیاسی، اقتصادی و ... هست ولی بعد از انقلاب بعضا به محل حب و بغض های سياسی افرادی نظير شما در اين جناح و معتقدين به حدف در جناح مقابلتان تبديل شده است.
شيرزاد:
با شما هم عقيده ام كه فريادهاي بغض آلود، اگر فقط برخاسته از بغض ها و حب هاي متعصبانه باشند، مضرند، چه براي دانشگاه و چه براي كل جامعه؛ اما براي رسيدن به چنين هدفي بايد جامعه اي ساخت كه در آن دادخواهي با صداي آرام هم امكان پذير باشد وصداها هرچند آهسته و آرام باشند شنيده شوند. آيا ما و شما دست به دست هم داده ايم تا چنين جامعه اي بسازيم؟ اگر قبول داريد كه در جامعه اي زندگي مي كنيد كه دادخواهان فراوانند و دادرسان اندك، چه بايد كرد؟ آيا بايد سر خويش گرفت و بي تفاوت ماند؟ آيا شما راهي سراغ داريد كه با آن بشود آرام و بي صدا از حق مظلومان دفاع كرد؟ آيا اگر به حيثيت انساني شما و يا همنوعان شما تجاوز شد سكوت و تماشا را تجويز مي كنيد؟
بر عكس شما معتقدم كه گاه آگاهي و معرفت بيشتر انسان را به فرياد بيشتر وا مي دارد. اگر مي بينيد كسي يا كساني خواب خواب دارند به قعر دره مي روند بايد داد بزنيد تا به خود آيند. اتفاقا نظامي دمكراتيك است كه در آن شهروندان بتوانند داد بزنند، حتي در خيابان و معبر و محل كسب مردم. آزادي وقتي معني مي يابد كه جامعه حق اعتراض شهروندان را به رسميت بشناسد و براي آن قاعده و برنامه داشته باشد. اتفاقا زنده ترين و علمي ترين دانشگاه هاي دنيا همان ها هستند كه در آنها حق داد زدن و اعتراض كردن براي دانشجويان و فرهيختگان مردم به رسميت شناخته مي شود. شعله هاي جنگ افروزي وتجاوز به كشورهاي ديگر با فريادهاي اعتراض آميز دانشجويان در برترين دانشگاههاي دنيا مهار شد نه با نشستن و تماشا كردن و چهره عالمانه به خود گرفتن! اگر راه براي داد زدن و حق خويش را مطالبه كردن باز باشد آنگاه صداها به تدريج آرام و آرام تر خواهند شد. وگرنه مي توان فرياد را ممنوع ساخت و به انتظار غرش طوفان نشست.