<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>نمكيّات :: سپيداران :: احمد شيرزاد</title>
      <link>http://shirzad.ir/gozide/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2009</copyright>
      <lastBuildDate>Tue, 27 Oct 2009 17:59:27 +0330</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/?v=3.2</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>چه نمکی</title>
         <description><![CDATA[<p><strong>تا اطلاع ثانوی این ستون تعطیل است.  مردیم از شوری.</strong></p>]]></description>
         <link>http://shirzad.ir/gozide/2009/10/27/post_59/</link>
         <guid>http://shirzad.ir/gozide/2009/10/27/post_59/</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Tue, 27 Oct 2009 17:59:27 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>گوشت کوب</title>
         <description><![CDATA[<p>احسان بچه شاداب و شوخ و شنگی است. جایی که او باشد مجلس گرم است. سال پیش با سارا ازدواج کرد. هنوز یک سال از زندگی مشترکشان نگذشته است. حسن این جوان این است که از هر چیزی اسباب شادی برای خودش و خانمش فراهم می کند. هفته پیش برای نخستین بار آبگوشت پخته بودند.</p>]]></description>
         <link>http://shirzad.ir/gozide/2008/08/19/post_57/</link>
         <guid>http://shirzad.ir/gozide/2008/08/19/post_57/</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Tue, 19 Aug 2008 17:08:37 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>كشتي با خود</title>
         <description><![CDATA[<p>اين جوك را شنيده ايد كه يك نفر با خودش كشتي گرفت دوم شد. حالا ظاهرا پيروزي جناح اصولگرا در مبارزه انتخاباتي با خودش خبر مهمي است كه خودشان هم نمي دانند چه طوري بابت آن جشن بگيرند.</p>]]></description>
         <link>http://shirzad.ir/gozide/2008/03/15/post_56/</link>
         <guid>http://shirzad.ir/gozide/2008/03/15/post_56/</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Sat, 15 Mar 2008 14:09:45 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>قطلر كجا راه مي ره؟</title>
         <description><![CDATA[<p>چند شب پيش آقاي احمدي نژاد مصاحبه تلويزيوني داشت. به شدت خسته بودم و به سختي چشمهايم را باز نگه داشته بودم ببينم اين دفعه چه خبر خوشي ميدهد. جناب ايشان بحثهايي در باره بودجه كرد و گذاشت توي كار مجلس تا راي دهندگان حواسشان باشد براي آنكه گراني رخ ندهد يك مجلسي درست كنند مثل دسته گل دربست دراختيار ايشان! با اين قسمت از صحبتها كاري ندارم. خدا را شكر اين رئيس جمهور ما در همه چيز اوستاست. هر بحثي كه ميشه با ژستي كه همه با آن آشنا هستيد طوري حرف مي زند كه انگار هر چيز غير از آن گفته شود سفيهانه است. آن شب بحث رسيد به مسئله حمل و نقل شهري تا طبق معمول يك كوشه اي هم به رقيب در شهرداري تهران زده شود. با خودمان گفتيم خب اين يكي ظاهرا حوزه تخصصي ايشان است و حتما يك حرف حسابي و جديد خواهند زد.</p>]]></description>
         <link>http://shirzad.ir/gozide/2008/03/05/post_55/</link>
         <guid>http://shirzad.ir/gozide/2008/03/05/post_55/</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Wed, 05 Mar 2008 14:14:21 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>چشمم را مي بندم</title>
         <description><![CDATA[<p>خيلي عذر مي خواهم. بسيار بسيار معذرت مي خواهم. ولي چاره اي ندارم تقاضا كنم خوانندگان عزيزي كه 18 سال تمام ندارند از خواندن ادامه اين مطلب صرف نظر كنند. من اهل حرف زدن در مورد نكاتي كه خارج از محدوده قرار مي گيرند نيستم. اما در اين يك مورد چاره اي نيست و شايد با زبان ديگري نشود بيان كرد. بر من ببخشيد.</p>]]></description>
         <link>http://shirzad.ir/gozide/2008/02/06/post_54/</link>
         <guid>http://shirzad.ir/gozide/2008/02/06/post_54/</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Wed, 06 Feb 2008 14:33:20 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مال خودمان</title>
         <description><![CDATA[<p>يادش به خير، چند سال پيش تلويزيون خودمان سريالي داشت به نام "سلطان و شبان". الحق كه با نمك بود. گمانم به دلايلي اين سريال را تكرار نخواهند كرد. چون ممكن است به برخي از رويدادهاي اين زمان شباهت زيادي پيدا كند. يك صحنه اي داشت كه هر بار يادم مي افتد خنده ام مي گيرد. وصف حال برخي رخدادهاي فعلي است.</p>]]></description>
         <link>http://shirzad.ir/gozide/2008/02/02/post_53/</link>
         <guid>http://shirzad.ir/gozide/2008/02/02/post_53/</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Sat, 02 Feb 2008 14:37:28 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>كاكل زري</title>
         <description><![CDATA[<p>قديم مثل حالا نبود كه مردم به مضرات افزايش عائله آگاه باشند ويا حداقل از ترس گراني و مخارج كمرشكن زندگي به يكي دو اولاد بسنده كنند. بخصوص پسر داشتن براي خانواده ها بسيار مهم بود. خانم هايي بودند كه بعد از پنج شش شكم زايمان هنوز هم دست بردار نبودند و به اميد پسردار شدن باز هم تن به حاملگي مي دادند. آن وقتها حاملگي در سنين بالا هم منعي نداشت و گاه مي ديدي كه خانمي پا به پاي دخترش سال به سال حامله مي شد تا بلكه اين يكي پسر شود.</p>]]></description>
         <link>http://shirzad.ir/gozide/2007/10/18/post_52/</link>
         <guid>http://shirzad.ir/gozide/2007/10/18/post_52/</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Thu, 18 Oct 2007 17:42:50 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>حفظ شئونات</title>
         <description><![CDATA[<p>اين ترم فيزيك پايه يك درس مي دهم. كلاسم شلوغ است. گوش تا گوش تالار بچه هاي سال اولي مي نشينند. كتاب درسي كه به اتفاق همكاران انتخاب كرده ايم ترجمه اي است از ويرايش پنجم "فيزيك هاليدي". بنده خدا ناشر بيچاره تلاش زيادي كرده تا كتاب پاستوريزه شود و مثلا عكس يا مطلب خلاف شئونات نداشته باشد.</p>]]></description>
         <link>http://shirzad.ir/gozide/2007/10/09/post_51/</link>
         <guid>http://shirzad.ir/gozide/2007/10/09/post_51/</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Tue, 09 Oct 2007 11:26:43 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بچه مكبر تخس</title>
         <description><![CDATA[<p>اگر در بچگي مكبر نماز جماعت شده باشيد يادتان مي آيد كه چه كيفي دارد وقتي مي بينيد به صداي تكبير يك بچه (كه شما باشيد) آن همه آدم بزرگ و حاج آقاي معتبر همه با هم سر از سجده بر مي دارند و دوباره به سجده مي روند. اين به آدم نوعي احساس غرور مي دهد كه اگر من نباشم اين همه آدم چه جوري مي فهمند كه چه زماني بايد سرشان را از روي مهر بر دارند!</p>]]></description>
         <link>http://shirzad.ir/gozide/2007/09/15/post_50/</link>
         <guid>http://shirzad.ir/gozide/2007/09/15/post_50/</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Sat, 15 Sep 2007 14:21:10 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>قبول باشه</title>
         <description><![CDATA[<p>خدا رحمت كند مرحوم منوچهر خان از بستگان نسبي ما كه همان طور كه راه مي رفت ازش نمك مي ريخت. يك بار تعريف مي كرد بچه كه بود مادرش  آش نذري پخته بود و او به اصرار يك قاب قدح بزرگ با پياز داغ نعناع داغ سفارشي براي آقا معلم تهيه كرده بود و در خانه آنها برده بود... </p>]]></description>
         <link>http://shirzad.ir/gozide/2007/09/04/post_49/</link>
         <guid>http://shirzad.ir/gozide/2007/09/04/post_49/</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Tue, 04 Sep 2007 12:29:16 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>مميز</title>
         <description><![CDATA[<p>يكي از دوستان اصفهاني كه در جريان المپياد فيزيك امسال خدمتشان بوديم داشت شماره موبايلش را به من مي داد. عرق از سر و روي هر دويمان داشت مي ريخت و فشار كار امان نمي داد. جمعي هم دور ما بودند.</p>]]></description>
         <link>http://shirzad.ir/gozide/2007/07/25/post_48/</link>
         <guid>http://shirzad.ir/gozide/2007/07/25/post_48/</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Wed, 25 Jul 2007 20:07:03 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>احمدی نژاد و لباس محلی اصفهان</title>
         <description><![CDATA[<p>همان طور که می دانید احمدی نژاد به هر شهر و دیاری که رفته به عنوان یکی از سنت های سفر، لباس محلی مردم آنجا را پوشیده و کلی ابراز احساسات تحویل گرفته است. مسؤلان استان اصفهان هم که پس از هفته ها "امروز میاد، فردا میاد" شنیدن بالاخره چشمشان به جمال ایشان روشن شد، انتظار دارند در این مورد تبعیضی وجود نداشته باشد و از این طریق جبران بی مهری آخر لیست قرار دادن آنها (در برنامه سفرهای استانی) بشود. اما می پرسید مگر اصفهانی ها هم لباس محلی دارند. عرض می کنم بله که دارند، خوبش را هم دارند.</p>]]></description>
         <link>http://shirzad.ir/gozide/2007/05/25/post_47/</link>
         <guid>http://shirzad.ir/gozide/2007/05/25/post_47/</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Fri, 25 May 2007 19:41:42 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سريال شناسنامه</title>
         <description><![CDATA[<p>مهدي رفته بود كارت سوخت خودرو بگيرد. در صف پستخانه ابراهيم را ديده بود كه از كارمند پست مي پرسيد: آقا شماره سريال شناسنامه كجاش نوشته؟ </p>]]></description>
         <link>http://shirzad.ir/gozide/2007/05/10/post_46/</link>
         <guid>http://shirzad.ir/gozide/2007/05/10/post_46/</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Thu, 10 May 2007 17:38:13 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>وا هشت؟</title>
         <description><![CDATA[<p>هشتن به معنی گذاشتن است. واهشتن نیز به معنی واگذاشتن و فروکش کردن است. این اصطلاح را بیشتر در مناطق روستائی اصفهان به کار می برند. شاید در شهرهای دیگر هم به کار رود، نمی دانم. مثلا وقتی باران از باریدن بازمی ماند میگویند: "بارون واهشت".</p>]]></description>
         <link>http://shirzad.ir/gozide/2007/04/25/post_45/</link>
         <guid>http://shirzad.ir/gozide/2007/04/25/post_45/</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Wed, 25 Apr 2007 20:13:15 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>خواب احمدی نژاد</title>
         <description><![CDATA[<p>ديروز صبح بعد از نماز با غنيمت شمردن تعطيلات عيد يک خواب سيری کردم. معمولا من يا خواب نمی بينم يا هر چه در خواب ديده ام به يادم نمی آيد. چندان اعتقادی هم به خواب و رويا ندارم. اما حيف است خوابی را که ديروز ديدم برای شما بازگو نکنم.</p>]]></description>
         <link>http://shirzad.ir/gozide/2007/03/24/post_44/</link>
         <guid>http://shirzad.ir/gozide/2007/03/24/post_44/</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Sat, 24 Mar 2007 01:06:44 +0330</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>

