« مهرورزی خلبان | صفحه اول | آزار مورچه ها »

دسته گل هاي نسترن

لابد مطلع هستيد كه از اول امسال سرويس پيام كوتاه (SMS) براي كليه مشتركان تلفن همراه برقرار شد. طبيعتاً بسياري از دارندگان تلفن همراه به دليل ناشي گري در استفاده از اين خدمت با مشكلاتي مواجه مي شوند. يكي دو حكايت بانمك از نسترن دختر 12 ساله يكي از بستگان در همين مورد برايتان تعريف كنم.
نسترن همراه خانواده اش عيد امسال به سفر شيراز رفته بود. او با دخترخاله اش سميرا در يك مدرسه و يك كلاس درس مي خوانند. هر دو اول راهنمايي هستند. جزو تكاليف عيدشان اين بود كه قسمتهايي از گلستان سعدي را بخوانند و خلاصه كنند.

سميرا در تماس تلفني روز اول سال از نسترن خواسته بود كه برايش بگويد كجاي گلستان را بايد بخوانند. معمولاً مكالمات تلفني دو دخترخاله در اين زمينه ها بسيار طولاني است. روز بعد نسترن از پدرش خواست دستگاه تلفن همراهش را به او بدهد تا به سميرا زنگ بزند و تكاليف مربوط به گلستان را برايش توضيح دهد. پدر نسترن كه از مبالغ مندرج در صورت حساب هزينه هاي تلفن همراه آگاه بود به دخترش گفت: عزيزم اين كار خيلي هزينه دارد. به جاي صحبت تلفني، بيا و از پيام كوتاه استفاده كن. سپس براي دخترك نحوة اين كار را توضيح داد.
نسترن نيم ساعتي را صرف كرد و روي تلفن همراه پدرش پيامي با اين مضمون نوشت: از صفحه ... تا صفحه ... حكايت ...، از صفحه ... الي آخر. سپس از پدرش كمك گرفت تا اين پيام را براي مادر سميرا كه او هم به تازگي داراي تلفن همراه شده است بفرستد. اما هر دو يادشان رفت كه ذكر كنند اين پيامي از طرف نسترن براي سميرا است. نتيجه آن شد كه مادر سميرا كه در آن ساعت در يك مهماني نوروزي بود صداي زنگ پيام كوتاه تلفن همراهش را شنيد، وقتي پيام را باز كرد، ديد از طرف شوهر خواهرش است. اولش تصور كرد تبريك عيد يا چيزي شبيه آن است. سپس همه دور او جمع شدند ببينند اكبر آقا پدر نسترن چي نوشته است. هر چه مي خواندند چيزي سر در نمي آوردند. تا اينكه بالاخره سميرا سر رسيد و معما حل شد. بعد از كلي خنده، آخرش حكايت در گفتگوي تلفني دو خواهر (مادرهای دو دختر بچه) به تفصيل مورد بحث قرار گرفت و نسترن ياد گرفت كه اگر از تلفن همراه پدرش استفاده كرد بگويد چه كسي آن پيام را فرستاده و گيرنده پيام نيز چه كسي بايد باشد.
اين گذشت و رفت. نسترن يواش يواش از اين SMS بازي خوشش آمد و هر بار دنبال بهانه اي مي گشت تا به كسي پيام كوتاه بفرستد. خوشبختانه در خانواده نسبتاً كار و بار چاق آنها مادر و برادر بزرگش نيز تلفن همراه دارند. مرتضي پسر اول خانواده زيادي جدي است و اغلب با تلفن همراه مشغول مذاكرات مهم با اين و آن است. نسترن تنها كسي است كه در مواقع اخم كردن مرتضي قادر است با او مواجه شود و پيشاني چروك خوردة او را از هم باز كند. يكي دو روز بعد از دسته گل اول، نسترن اين بار تصميم گرفت از طريق SMS اخم مرتضي را از هم باز كند. تلفن همراه مادرش را برداشت و در پيام كوتاهي نوشت: "چيه اين قدر اخمويي پسر – نسترن." همان طور كه ديديد اين بار ديگر فهميده بود كه اسمش را آخر پيام ذكر كند. اما متأسفانه هنوز بلد نبود كه براي ارسال پيام از شماره تلفن هاي ثبت شده در تلفن همراه استفاده كند. به همين دليل ناچار بود شماره برادرش را براي ارسال پيام با دست وارد كند. دسته گل جديد نسترن خانم همين جا اتفاق افتاد. شماره برادرش را اشتباه وارد كرد و پيام رفت براي كس ديگري. دخترك خجالت زده از مادرش پرسيد: شماره مرتضي چيست، و فهميد اشتباده كرده است.
چند دقيقه بعد آقاي جواني شماره مادر نسترن را گرفت. گويا بنده خدا جوان مجردي بود كه از ديدن پيام يك دختر خانم كه از او خواسته بود اخمش را باز كند، ذوق زده شده بود! مادر نسترن براي جوان توضيح داد كه ماجرا چه بوده است. سپس از او عذرخواهي كرد و ماجرا به خير و خوشي تمام شد.

دنبالك اين مطلب:
http://shirzad.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/109

Comments

اين نسترن يكم شبيه بچگي هاي من بود ببينم توپولي نيست؟

ok