شلغم سياسي
مدتي است در جلسات جبهه مشاركت منطقه اصفهان كه بنده گهگاه افتخار حضور در آن را دارم با شلغم از اعضا پذيرايي مي شود! اين سنت از زمستان پارسال باب شد. البته تابستان ها مسئول كميته مالي كمي بيشتر دست در جيب مي كند و با دوغ پذيرايي مي كند. لازم به ذكر است كه اين دوغ گرايي و شلغم خواري قبل از بخشنامه ها و سياست هاي جديد شوراي عالي سلامت دولت جديد بوده است. به قول شاعر "در كلبه ما رونق اگر نيست شلغم پخته و داغ است". به همين مناسبت بد نيست يک بحث زيبای فني-شلغمي داشته باشيم.
شلغم در هر سبزي فروشي پيدا مي شود. پخته اش را هم مي فروشند. مي گويند مرهم سينه است. خيلي ها از بوي شلغم پخته خوششان نمي آيد، اما بعيد است آن را نچشيده باشند. يك احساس غريبي آدم را به سمت شلغم مي كشد، تا يك بار هم كه شده آن را امتحان كند. يك شلغم انتخاب مي كني قد يك تخم مرغ؛ دم دراز آن را مي گيري، مثل دم موش؛ آن را بلند مي كني مي گذاري در بشقابت. بعد در حالي كه مرتب قيلفه ات را در هم مي كشي با يك چنگال شلغم را نگه مي داري و با كارد آن را تكه مي كني. اما مثل آهك توي بشقاب وا مي رود. شلغم پخته تحمل اين ادا-اصول ها را ندارد. شلغم خورهاي حرفه اي كمي نمك مي زنند و همان طور كه شلغم را از دم گرفته اند يك جا مي روند بالا و قورتش مي دهند پايين. خودش راه گلو را مي گيرد و مي رود جلو و سر راهش سينه را حال مي آورد. برعكس، شلغم خوردن سوسولها حداقل تا يك وعده غذا آدم را از اشتها مي اندازد. آنقدر ور مي روند به لاشه له شده شلغم و هر بار يك نوك چنگال شلغم را با مقدار زيادي نمك به دهان مي برند كه سرد مي شود و از مزه مي افتد. مادربزرگ خدا بيامرز ما كه خودش يك پا حكيم بود، مي گفت "به شلغم مي گويند حكمت بوعلي سينا".
اينها را که عرض کردم يک وقت فكر نكنيد شلغم صرفاً ريشه آبدار گياهي است كه آب را به آن مي بندند و آن را مي پزند و با اكراه مي خورند. خير، شلغم دارای جنبه های سياسی هم هست. علی الخصوص شلغم مشاركت حكمت هايي دارد كه سالهاي بعد معلوم مي شود. فعلاً چهار صباحی باد صدا و سيما به بيرق دسته ای مي خورد كه مردم فقط اسم آن را پاي پوسترهاي تبليغاتي ديده اند، اما هميشه که اين طور نمی ماند. دريغ از آن كه يك بار دولتمردان جديد دور هم نشسته باشند و ضمن خوردن شلغم تحليلي و نظري ارائه كرده باشند كه به درد مردم بخورد. در آينده سياسی کشور مطمئن باشيد فقط شلغم خورده ها می توانند نقش ايفا کنند.
امروز در اين شرايط سخت و دشوار كه گوش بچه جوانها را مي پيچانند كه چرا به جلسه مشاركت رفتي، شلغم خوردن در شوراي منطقه براي خودش هنري است. همان ديروز كه جلسه مشاركت بود ظهرش روي تابلو انجمن اسلامي دانشكده ديدم كه بچه ها شعر زمستان مرحوم اخوان ثالث را زده بودند توي بورد: "زمستان است، هوا بس ناجوانمردانه سرد است ...". الان مي بينم اگر اين جوانها مثل كهنه كارهاي سياسي اصفهان اشتهاي خودشان را با شلغم عادت داده بودند شعر زمستان را سر نمي دادند. درست است كه زمستان سياسي است اما شلغم داغ سياسي مرهم سرماي سخت است.
اوضاع اين طور نمي ماند. آينده فردا از آن كساني است كه خود را با شلغم سياسي گرم نگه مي دارند. اين روزها مي رود و فردا در گرماي بهار دوغ خواهيم نوشيد، دوغ.
Comments
احمد آقا جان نازنین را قربان میروم . فعلا که اوضاع شلغم بلغمی است . خدا رحم کند . اما اخوی جان ، این جور خورد و خوراک کردن ، آخر و عاقبت ندارد . یک وقت دیدی اوضاع مزاجی حضرت مستطاب عالی و بقیه بزرگورانی که به شلغم خوری خیلی عادت ندارند ، بهم بریزد و فزرت اوضاع قمصور شود . خدا را چه دیدی احتیاط شرط عقل است . دویم از آن ، آخر اخوی جان ، آن موقع که روز روزانش بود و نیازی هم به شلغم خوری نبود ، چه تاجی به سر خودمان زدیم که حالا با شلغم بخواهیم بزنیم . هان ؟ علی العجاله توی یک وب سایتی یک چیزی دیدیم که بد ندیدیم شما هم ملاحظه بفرمایید :
http://cleardark.blogspot.com/2006/02/blog-post_114114142303899686.html
Posted by: سیاوش | March 2, 2006 02:32 PM
پیشنهاد چهار تخمه در زمستان و آب زرشک برای گرمای تابستان رادارم.به آب یخ خوردن در بهار و پاییز هم می شود فکر کرد.
Posted by: گا لان | March 2, 2006 03:49 PM
اگر كسي نگويد " تو را سننه " خواهم گفت :
مرا همين بس كه به حرفهاي منطقي و دو دوتا چهار تا گوش كنند و يا من راقانع كنند كه به خطا مي روم . مرا همين بس است .
Posted by: Ali | March 2, 2006 11:30 PM
راستش از اين نوشته شما بوي بزك نمير بها مي آد هم علاوه بر بوي شلغم به مشام مي رسد. يك بخش از نگراني آنها كه در مراسم شلغم خوري سياسي سركت نمي كنند اين است كه آن زمان كه هوا گرم بود هم از دوغ چنان خيري نديدند. به هر حال خيلي ها فكر مي كنند تغييرات اوضاع دنيا خيلي گسترده تر از تفاوت بين دوغ و شلغم باشد.
Posted by: حميد | March 3, 2006 06:59 AM
آقای دکتر شما و آقای لاریجانی یک شباهت به هم دارید .هر دو در شرایط بحرانی بی خیال وخونسردهستید.در شرایطی که انحصار طلبان در حال وارد کردن هواداران خود تا رده های پایین مدیریتی هستندشما با دوستان دور هم جمع می شوید وشلغم می خورید و می گویید آینده از آن ماست .ای کاش هر وقت مشارکت به قدرت بازگشت شما مسئِِول پرونده هسته ای شوید حالا اگر نشد به کمتر از وزارت علوم راضی نشوید.مبادا شما را ریِِیس ipm کنند و ساکت بمانید.
شيرزاد:
اولا شما غافليد از خواص سياسی شلغم، شما ای چيزا نبفهمید! ثانيا حالا که در عالم خيال پست می دهيد چرا اين قدر بخيل تشريف داريد. يک شغل آبرومند و کم درد سرتری سراغ نداشتيد؟ مثلا مشاور وزير کشاورزی در امور سم و کود، يا...
Posted by: دانشجو | March 4, 2006 04:06 PM
ما وخایم شلغم وخوریم ولی ای بالا برره ای ها نوذارن . همش نخود ودن ما وخوریم . وویگولنزج هر کی شلغم وخوره از خودش کار سیاسی در وکرده چون تو مملکت برره هیچ وقت زمستان نبید .
اینجا ما فقط دو فصل بهار و تابستون داشته بیدیم .
اینجا هر کی شلغم وخوره با طغرل طرف بید .
ها ای بید .
Posted by: nk | March 6, 2006 08:39 AM
doctor jan:
roozhai ke shoma hastid shalgham
midand!!!rozhaiy digeh
choghondar(laboo) serv mifarmand?!!
شيرزاد:
پس بفرماييد شلغم از شانس زهر ماری ماست.
Posted by: H. | March 6, 2006 11:28 PM
ha ha ha ha ....keyli jalebe/khoda be mossabbebash kheyr oo barekat dehad
Posted by: keyhani | March 7, 2006 06:52 PM
تا اصلاح طلبان دارای این طیف وسیع باشند که از یک طرف ...؛ از یک طرف ....؛ از یک طرف ...واز یک طرف ... را در برگیرد ، همان بهتر که بروید شلغمتان را بخورید البته مکیدن سماق را نیز فراموش نکنید تا ما بتوانیم فکری اساسی کنیم اگر مردان یزرگ و واقعی اصلاحات " دکتر سید محمد خاتمی و مهندس موسوی " ما را مدد دهند.
شيرزاد:
البته شلغم به مزاج ما می سازد. شما هم شايد بد نباشد بلغم را امتحان کنيد.
Posted by: Anonymous | November 19, 2006 08:57 AM