چوپان تحصيل كرده
يكي از دانشجوهاي قديم صنعتي اصفهان هر از چندگاهي به ما زنگ مي زند و احوالي مي پرسد. بعدش هم از زمين و زمان شكايت مي كند. با اين كه چند سالي است به عنوان مهندس در يكي شركت دولتي كار و بار چاق كار مي كند، هنوز يالقوز مانده و نتوانسته سراپرده اي براي خودش علم كند. ديروز زنگ زده بود و طبق معمول احوالپرسي می کرد و شكايت از روزگار. داشت مي گفت دوستانش هر كدام به يك سمتي رفته اند و وضعشان خوب است، از جمله سه تا از دوستانش كه هر سه فوق ليسانس مهندسي برق هستند رفته اند به استراليا و كاسبي مي كنند. مي گفت: يكي از اينها چوپان شده، ديگری لوله كشي مي كند و سومي كانال كولر درست مي كند، هر سه تايشان هم كاسبي شان گرفته، اما از همه بهتر وضع آن يكي است كه چوپاني مي كند!
گفتم: نه بابا آخر اونجا كه مثل كشور ما چوپاني نمي كنند، لابد مثلاً در يك دامداري كار مي كند. جواب داد: نه آقاي دكتر باور كنيد خودش مي گويد گله به صحرا مي برد و ماهي هفت هزار دلار (البته دلار استراليا) درآمد دارد.
حالا چند و چون اين چوپاني چيست، آيا ني لبك مي زند، كلاه نمدي مي گذارد و بقچه غذايش را به چوبدستي آويزان مي كند، و يا برعكس يك كاپشن شلوار لي مي پوشد، كلاه شاپوي لبه دار سرش مي گذارد، يك چوب خلال دندان لاي لب ها نگه مي دارد و گله را با چند دستگاه كاميون پيشرفته جا به جا مي كند، خدا داند
Comments
اين يكي از بزرگترين تفاوت هاي فرهنگي ما با غربيها (حداقل انگليسي الاصلها) است. اينجا كار عار نيست. از طرف ديگر لوله كش بودن هم دليل بي سوادي نيست. ميزان مطالعه افراد معمولي اينجا معمولا به مراتب بيش از تحصيل كردههاي ماست. حقوق كسي كه كار بدني سخت ميكند از يك متخصص ميتواند به راحتي بيشتر باشد. اينجا پول به كسي ميدهند كه احتياج است نه الزاما كسي كه مدرك دارد. البته در آمريكا اوضاع متفاوت است و تحصيل كردهها عموما پولدارند. من فكر ميكنم يك دليل آن، عدم وجود نظام طبقاتي و رعايت بيشتر حقوق بشر است (نظام سياسي آمريكا كاپيتاليسم است و از نظر حقوق بشر در كشورهاي غربي هم رتبه پاييني دارد). در ايران به نظر من نيروي كار استثمار ميشود (مخصوصا كارگران كارهاي سخت). در اينجا بناها از پولدارترين اقشار هستند. همسر يكي از دانشجويان دكتراي دختر در دانشگاه ما بنا بود (لازم به ذكر كه البته اينجا ازدواج زوري نداريم!!!) اينجا هر دانشجويي كه بتواند در رستوران كار بگيرد مورد تحسين همه است چه برسد به اينكه كسي به خاطر كارش تحقير شود.
شيرزاد:
فرمايش شما بسيار متين است. اما متاسفانه نگاه جوانهای ما به اين مسئله وقتی داخل کشور هستند با وقتی به خارج می روند به کلی تفاوت دارد. جالب اين است که برخی از آنها وقتی هم که بر می گردند حتی بدتر از قبل فکر می کنند و حاضر نيستند زير بار هر کار آبرومندانه ای بروند.
Posted by: امير | February 27, 2006 04:42 AM
صد البته که چوپانی هم شغل شریفی است اما هوش و ذکاوت این فوق لیسانس های مهندسی برق را ببین که برای یک حقوق هفت هزار دلاری استرالیا وطن را رها کرده اند و به شغل شریف چوپانی و .. روی آورده اند. همین هایی که اگر اینجا یک مجموعه کشاورزی صنعتی رو بهشون پیشنهاد می دادی دادشون به هوا می رفت که من مهندس برقم منو چه به کشاورزی تو دنیا از تخصص من چه استفاده ها که نمی کنند و کذا و کذا. تازه با این حقوقِ توپ، توی ایران که نمی خواد زندگی کنه می خواد تو استرالیا زندگی کنه. یه استاد بسیار شریف داشتیم، به ما می گفت قبل از انقلاب تو دانشگاه، یه کم غیرت ملی هم یاد می گرفتیم اما شما امروز فقط یاد می گیرید اینجا بخورید بعد هم حق به جانب فرار کنید وبگید پول نفتمون بود حقمون بود. حالا حکایت این هاست که کلی سرمایه ی مملکت رو مفت هزینه ی خودشون کردند که بعد برن چوپون بشند اونم تو استرالیا.بازم به مرام اون جمعیت کثیر مهندسین برق ایران توی آمریکا که حداقل نمونه و شاخص ظرفیت های ما هستند و سرمایه های مملکت رو هرچند به بیگانه فروختند ولی دیگه به این فضاحت حیف و میل نکردند.
قربون هرچی فوق لیسانس مهندسی با کار و بار توپه!
Posted by: مهدی | February 27, 2006 11:26 AM
با تشكر از پاسخ شما، اصل سخن من همين بود كه نگاه جوان ما تابعي از نگاه ديگرانه. ضمن اينكه جواني كه رفته به خارج و ديده حقوق چوپاني چقدره به جاي يك دليل دو دليل داره كه كار چوپاني نكنه. چون در ايران نه احترام خواهد داشت و نه پول. حداقل قبل از رفتن از پولش خبر نداشت!
Posted by: امير | March 4, 2006 08:21 AM
واقعیت همین هست.یک مطلب غیر وابسته به متن شما ولی جالب. در مدتی که در یک کشور اروپایی کارتحقیقاتی میکردم هر مشکلی برای کارکنان انجا پیش میامد بلافاصله از رییس خود گلایه میکرد و مشکل را ناشی از بی لیاقتی او میدانست و سر آخر کار خود را از طریق او حل میکرد ولی هرگز به مثلا وزیر یا نخست وزیر کاری نداشتند. متاسفانه در ایران احساس میکنم هر کسی مشکلی برایش پیش میاید مستقیما انرا ناشی از نالایقی وزیر و دولت و...میداند و هرگز یقه رییس بالادستی خود را نمیگیرد. به نظر شما چرا اینگونه هست؟
Posted by: Anonymous | March 5, 2006 07:43 PM
aghai doctor mersiiiiiiiiiii
Posted by: abbas | April 14, 2006 06:11 PM