جنگ نيه، نامرديه
می گفتند، يك زماني، طايفه ای از عشاير كه خبردار شدند رژيم صدام به ايران حمله كرده، غيرتشان گل كرد و خواستند راهی جبهه ها شوند تا متجاوز را از خاك كشور بيرون كنند. تفنگ های برنوی قديمی شان را برداشتند، روغن زدند و راه افتادند. هنوز چهل پنجاه كيلومتری با خط مقدم فاصله داشتند كه صدای انفجار شنيدند. پياده شدند و سنگر گرفتند اما هرچه چشم انداختند ديدند از دشمن خبری نيست. يك بابايی رد شد و گفت هنوز تا خط درگيری خيلی فاصله است، اين فعلاً آثار توپخانه دوربرد است كه تا اينجا می رسد. عشاير غيرتی اوقاتشان تلخ شد و غرغر كنان گفتند: "بابا اين كه جنگ نيه، اين نامرديه"!
در مثل مناقشه نيست و قصد جسارت به سلحشوران عشاير نداريم. اما حكايت اين روزهای دولتمردان كشور در پرونده هسته ای همين شده است. نشسته اند و می گويند: نامرديه. مثل اينكه جرج بوش قبلاً يك سندی دست آقايان داده كه هيچ كاری كه مصداق نامردی باشد نكند. اون بابا از اون سر دنيا توانسته يك به يك كشورها را قانع كند كه ايرانی ها ريگی به كفششان است. ما هم از يك طرف با نبوغ فوق العاده حرفهايی زديم و كارهايی كرديم كه همان فرض ها را تقويت كرد و از طرف ديگر برای خودمان طوری كه فقط خودمان قانع می شويم تكرار می كنيم: اين كارها غيرحقوقی است، خلاف پيمان ان-پي-تی است، خلاف عرف بين الملل است و خلاصه نامردی است.
اگر عقلی باشد اول نبايد بگذاريم درازمان كنند، بعداً بپردازيم به اينكه كار آنها نامردی است. چه پسند ما باشد چه نباشد، قضاوت در مورد ما به دست كسانی افتاده است كه به سر و صدای اعتراض ما كاری ندارند. آنها فقط به كف كفش ما کار دارند که آيا ريگی به آن چسبيده يا نه. ما هم مثل بچه هايی که از صدای کفششان خوششان می آيد پاشنه کفشمان را محکمتر می کوبيم زمين تا اگر هم کسی ترديد داشته مطمئن شود که يک گره ای در کار ما هست.
Comments
اگه مسلمانید فقط برید سوره آل عمران رو بخونید. جنگ بدر و احد و خندق رو هم دوباره مطالعه کنید . مخصوصا خندق رو که همه بر علیه مسلمانان متحد شده بودند و ببینید نتیجه مقاومت چی بود . ضمن اینکه بدونید قدرت آمریکا یا هر کس دیگه ای محدود است .غیر از قدرت خداوند.
شيرزاد:
شما هم يک نگاهی به ماجرای حنين بيندازيد، که چگونه غرور کار دست مسلمان ها داد. حتی در جنگ احد نيز چنين شد. مشکل شماها اين است که بيش از آن که به خدا و روز جزا ايمان داشته باشيد، به ايمان خودتان ايمان داريد! اگر کار به ادعا تمام بود خداوند امتحان را در اين دنيا مقدر نمی کرد. قرآن را بخوانيد: "... آيا گمان می کنيد به صرف اينکه گفتيد ايمان آورديم کار تمام است و مورد امتحان قرار نمی گيريد؟..."
Posted by: مهدی | February 5, 2006 08:55 PM
سلام. اميدوارم كه خود و خانواده گراميتان خوب و خوش باشيد.از موقعي كه طرح وبلاگتون زده شد تا به حال به وبلاگتون سر نزده بودم چون فكر مي كردم خيلي سياسي و البته خشكه ولي امروز كه بعضي از مطالبتون رو خوندم خيلي خوشم اومد. موفق باشيد.
شيرزاد:
وبلاگ هر کسی رنگ زندگی اوست. من هم مثل همه خودم و ذهنيات خودم را اينجا منعکس می کنم. طبيعتا بخشی از اين "خودم" سياسی است، اما همه اش سياسی نيست. ضمنا از لطفتان ممنون.
Posted by: فرنوش | February 6, 2006 01:29 AM
سلام
ظاهراً در ابتداي كار مسوولان محترم تصور كرده اند مساله صلح و امنيت جهاني هم مثل دعاوي خانوادگي است كه بشود با چند تا بند و تبصره سر و ته آن را هم آورد غافل از اينكه با دم شير نميشود بازي كرد. البته اين شق خوشبينانه قضيه است.
شق بدبينانه كه هر روز بيش از پيش صحت آن تقويت ميشود آن است كه اگر نگوييم همه حداقل گروهي - كه همه ميدانيم كدام گروه است - به عمد پرونده را در اين مسير قرار دادهاند تا بتوانند با بحراني كردن اوضاع كشور از آب گل آلود ماهي بگيرند. وگرنه چه دليلي داشت كه از روز اول پاي ملت را به پرونده باز كنند و جنبه ملي-ميهني به آن بدهند؟ لابد براي اين كه ملت را براي هزينه دادن آماده كنند و هر اتفاقي افتاد بگويند خودتان خواستيد. با اين وصف بايد گفت از روز اول حسابهايي در كار بوده است كه اگر اينگونه باشد بر خلاف تصور خيليها اين بار جام زهري نوشيده نخواهد شد.
Posted by: ُسرگشته | February 6, 2006 01:36 AM
جناب آقای شيرزاد، مطلبی با استفاده از نمکيات شما نوشتهام که اميدوارم کپیرايت نقض نشده باشد!
شيرزاد:
لطف کنيد برای من هم بفرستيد.
Posted by: امين | February 6, 2006 08:23 PM
جالب بود. کلی حال کردیم.
Posted by: مهجاد | February 10, 2006 05:25 AM
سلام دكتر جان
عبارت "كي به كيه" رو هم اگه به عنوان اضافه ميكردين بد نبود.
Posted by: مجيد مزروعي | February 12, 2006 01:34 PM