آرزوی جنسيت متفاوت!
اگر شنيده باشيد, يکی از تست های رايج در روانشناسی اجتماعی سنجش اين نکته است که چقدر افراد از جنسيتی که دارند(مرد يا زن بودن خويش) راضی اند و تا چه حد آرزوی داشتن جنسيت متفاوت را در دل دارند. اين نکته می تواند معياری باشد از اين که تا چه حد در جامعه عدالت بين دو جنس مختلف برقرار است. آرزوی داشتن جنسيت متفاوت ممکن است علل و عوامل روانی شناختی هم داشته باشد که من از آنها سر در نمی آورم.
اما بگذاريد اعتراف کنم که ضمن آنکه شکر خدا را داريم از هر چيزی که به ما داده است (از جمله جنسيتی که داريم)، يک وقت هايي آدم سر حساب می شود بابت جنسيتی که دارد بفهمی نفهمی سرش کلاه می رود. به بيان ديگر يک زمان هايي آدم همچين يواشکی بدش نمی آمد جنسيت ديگری داشت. يکی اش را عرض می کنم, خودتان قضاوت کنيد.
سر تقاطع شلوغ و پر رفت و آمدی ايستاده ايد تا از خط عابر پياده به آن سمت خيابان گذر کنيد. ماشين ها هم يک ريز در حرکت اند و يک لحظه امان نمی دهند تا شما رد شويد. دو سه تا بسته سنگين از خريدهايي که عيال مربوطه فرمان داده اند به انگشتان شما آويخته و عرق از تمام هيکل تان جاری است. در اين لحظه خانم جوان و سانتی مانتالی با ناز و خرام از راه می رسند. ماشين هايي که لاينقطع در حرکت بودند و امکان عبور از لا به لای آنها نبود ناگهان می زنند روی ترمز و پشت خط عابر می ايستند و خيلی مؤدبانه و جنتلمن وار به خانم اشاره می کنند که "عبور از خط عابر حق شماست, بفرماييد". ضمن عبور سرکار خانم, سرنشينان و راننده های اتوموبيل ها به گونه ای قانونی و دور از شائبه ايشان را ورانداز می کنند و ايشان هم با امنيت کامل عبور می کنند. اما تا شما می آيي کيسه ها را از روی زمين بلند کنی و با استفاده از وقفه ايجاد شده از عرض خيابان عبور کنی راننده ها دنده را چاق کرده و پا را از کلاج برداشته اند. در ميان بوق های ممتد, صدای گاز دادن ماشين ها و فضای تعجيل آنها برای عبور بايد با اضطراب و نگرانی از خيابان رد شوی و سرانجام خدا را شکر کنی که سالم به آن طرف خيابان رسيده ای.
در چنين شرايطی, شما باشيد احساس بی عدالتی جنسيتی نمی کنيد؟
Comments
شانس آوردید راننده ها نشناختنتون اگر می دانستند شما آقای دکتر شیرزاد حزب مشارکت هستید شاید کار شما به بیمارستان هم می کشید.
Posted by: مستوره | January 14, 2006 07:35 PM
اين يكي رو هم به زنها نميتونيد ببينيد شما كه زنها را از همه حق و حقوقشان سلب كرديد و همه را دايد به مردان (مجلس را ميفرمايم) ميخواهيد يك قانون هم براي حق تقدم آقايان در خط عابر پياده تصويب كنيد.اينجوري ديگر تمام حقوق خانم ها را گرفته ايد و خيالتان راحت است كه حداقل تا دويست سيصد سال ديگر زنها مزاحم كار ما نميشوند
خواهشا نفرماييد كه زن در دين و فكر و مذهب ما از شان والاي برخوردار است و .....(البته در قانون ايران در پايين ترين مرتبه) كه هم خودتان و هم ما خنده امان ميگيرد
من هنوز هم نفهميدم با اين همه ظلمي كه در حق بانوان در ايران اجرا ميشود چرا مردان باز هم مينالند و حتي اگر در يك خط عابر پياده زبانم لال زني زودتر از آنها رد شود آن را به مثابه بزرگترين ظلم بشريت ميدانند تا جايي كه دوست دارند جنسيتي مخالف داشته باشند؟ اما بانوان حتي حق اعتراض به مردان را و قوانيني كه هميشه آنها را در رتبه دوم ميبيند ندارند.
كمي هم به قوانين ما نگاه كنيد از قوانين فردي بين زن وشوهر گرفته تا قوانين اجتماعي، زن ها در رتبه آخر قرار دارند.
پس فكر ميكنم ارزوي داشتن جنسيتي مخالف براي مردان همان خودخواهي و زورگويي است كه سال هاي طولاني است كه مردان ايراني به آن عادت كرده اند. ملاحظه ميفرماييد حتي در ارزوي جنسيتي مخالف باز هم به بانوان محترم با شان و والاي ايراني ظلم ميشود.
ميدانم كه در جواب چه خواهيد گفت (حرف هاي تكراري براي توجيه كردن و اينكه من شخصا به بانوان احترام ميگذارم و چه و چه اما وقتي پاي تصويب قانوني ميرسد سعي ميكنم به دليل حجب و حياي ديني آنها را نبينم)اما بدانيد هيچ وقت نميتوانيد منكر ظلمي بشويد كه در جامعه ما بر بانوان ميرود، مطمئن باشيد.
به اميد روزي كه زنها هم در اين جامعه حقي داشته باشند.
شيرزاد:
مثل اين که دل پری داريد و زيادی جدی گرفتيد. اين همه ديگران به ما حسودی کردند يک بار هم بگذاريد ما حسرت ديگران را بخوريم.
Posted by: زهرا | January 15, 2006 11:19 AM