« حکايت نان و نمک | صفحه اول | هشدار به مرغداران »

قطعنامه نمکی

در مطلب قبلی اين ستون حکايت گم شدن يا بهتر بگوييم کش رفتن تنها نمکدان آبدارخانه پژوهشکده فيزيک را ذکر کردم. بعد از نوشتن متنی که در مطلب قبلی آن را نقل کردم, روی تخته سفيد آبدارخانه حدود چهار پنج تايي کامنت از طرف دوستان نوشته شد. متاسفانه کسی آنها را ثبت نکرد. فقط همان متن نوشته خودم را يکی از دوستان مرکز که محقق کيهان شناسی است, در دفترچه کارهايش ثبت کرده بود که من آن را قرض کردم تا مطلب مربوطه را برای شما نقل کنم.
القصه, بعد از چند روز نمکدان آبدارخانه که اکنون در کانون توجه قرار گرفته بود دوباره گم شد. ضمناً در آستانه ماه مبارک رمضان هم قرار داشتيم. در همين حين بطری آبليموی يکی از بچه ها که اندکی ته آن مانده بود نيز توسط رندی به مصرف رسيده بود.

صاحب آبليمو روی تخته متنی نوشت در تقليد از بنده و گله و شکايت از گم شدن شيشه آبليمو. متاسفانه آن متن هم به ثبت نرسيده است. ولی دوست کيهان شناس ما پاسخ حقير را که تحت عنوان "قطعنامه نمکی" بر آن تخته سفيد نوشته شد به اين شرح نقل کرده است:
قطعنامه نمکی
من بسيار متاسفم از کسانی که به دليل فقدان درک تاريخی و مرعوب شدن در مقابل فرهنگ مهاجم, مسئله اصلی را فراموش کرده اند. مسئله اصلی نمک است نه آبليمو!
حق برخورداری از نمک تصفيه شده جزو حقوق مسلم ماست و ما در مقابل سفسطه گرانی که آبليمو را مسئله اصلی دانسته اند با تمام قوا ايستادگی می کنيم. من به نمايندگی از سوی اين ملت رشيد اعلام می دارم به دليل تقارن با ماه مبارک رمضان و به منظور اعتمادسازی و مهرورزی فقط يک ماه به کسانی که حق استفاده از نمک را جزو حقوق انحصاری خود به حساب آورده اند مهلت می دهم که در روش ظالمانه (آپارتايد نمکی) خود تجديد نظر کرده و نمکدان را برگردانند. پس از اتمام اين مدت بديهی است صاحبان حق از هر اقدام ممکن (از جمله آوردن نمکدان اختصاصی از خانه) فروگزار نخواهند کرد.
شيرزاد 19/7/84

بعد از اين ماجرا تا يکماه به دليل تقارن با ماه مبارک رمضان آبدارخانه سوت و کور بود. پس از ماه مبارک, کارپرداز محترم پژوهشکده لطف کردند و يک قوطی بزرگ محتوی نمک تهيه کردند و آکبند گذاشتند روی ميز آبدارخانه, تا همه نمک برها (هم به فتح ب و هم به ضم ب بخوانيد) را از رو ببرند.
البته متاسفانه در کنار اين خدمت رسانی ارزنده ماژيک کنار تخته آبدارخانه غيبش زد و ما اين امکان رسانه ای مان را هم از دست داديم. شايد "بعضی ها" ترسيدند کم کم کار به جای باريک برسد. اما خدا را شکر اگر رسانه ديواری نداريم اقلاً از آن وقت تا حالا غذای بی نمک نمی خوريم.

دنبالك اين مطلب:
http://shirzad.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/5

Comments

هر چه نمکین (به قول حاج آقا ها نمکیات) قبلی بامزه بود و همه شاخه های علم فیزیک را در بر داشت ، این نوشته فقط به فیزیک هسته ای نزدیک است.

شيرزاد:
جل الخالق!

Dear Dr Shirzad, I enjoy reading your articles and since you changed your weblog I have bookmarked it. But please be very cautious in using 'salt' and reduce it as much as you can as it's really harmful at our age.
All the best
Mohsen (UK)

شيرزاد:
متشکر از دلسوزی و لطف تان. نمک واقعا چيز خوبی نيست، اما برای غذا، (البته به مقدار زياد). ولی اگر ايران بوديد حس می کرديد که عجب روزگار بی نمکی داريم ما! بعضی وقتها بعضی آدمها کارهايی می کنند که آدم حسرت يک نوک قاشق نمک به دلش می ماند.

مواظب فشار خون باشيد.

شيرزاد:
يکی از همکاران ما در پژوهشکده هر بار که به اتاقش سر می زنيم يک اندازه گيری فشار خون ما را مهمان می کند. خوشبختانه فشار من اغلب دوازده روی هفت است.

ظاهرا مسئله خيلي نمكي شده اما فكر كنم پ‍ژووهشكده فيزيك اينقدر هم نمكي نيست....

بهتره بری کشکت رو بسابی از خیانت هم دست بردارید. از دستتون دیگه خسته شدیم.رای نیاوردید. ناراحتی نداره سعی کنید با مردم رو راست باشید. اون نمکهایی هم که از دست این مردم خوردید ولی نمکدان شکستید را هم به یاد بیارید. ضمن اینکه از آشپزخونه تون بویه سوختنی می آد.

شيرزاد:
ما که دستمان به غير از کشک خودمان به چيز ديگری نمی رسد. ماست و دوغ اين مملکت هم ارزانی شما برادران متعهد و با تقوا و اخلاق! رای نياورديم، نمکدان شکستيم، از آشپزخونه مون بویه سوختنی می آد، اصلا ما بد بد بد، شما چرا دست از سر کچل ما بر نمی داريد؟ مگر مجبوريد وبلاگ ما را بخوانيد که ناراحتتان کند؟ مگر نه اين است که به زعم شما هيچکس به حرف ما توجه ندارد. پس از دو حال خارج نيست، يا يک جوری عادت کرده ايد يک حرفهايی غير از حرفهای تکراری دوستانتان را بشنويد و همچين بفهمی نفهمی قلقلکتان می شود يک سرکی هم به وبلاگ ديگران بکشيد؛ ويا به لحاظ شغلی مجبوريد ببينيد در اين فضای مجازی چه می گذرد و حرصتان که در می آيد اين طوری دق دل خالی می کنيد.