December 27, 2005
يک پوزش
وقتی آدم بخواهد چند تا کار را با هم انجام دهد ممکن است گاهی يکی از آنها زمين بماند. وبلاگ داری آنچنان هم که برخی تصور می کنند کار آسانی نيست. در کنار چند کار رسمی و غير رسمی کار ساده ای نيست هر روز هر روز مطلب نو تهيه کردن و سايت را به روز نگاه داشتن. البته سوژه های زيادی به ذهن می رسد که به موقع فرصت پرداختن به آنها فراهم نمی شود و متاسفانه زمان آنها سپری می شود.
در اين چند روز گذشته گرفتاری های آخر ترم دانشگاه و ضرورت جمع و جور کردن مطالب درسی در کنا مسافرت و ساير گرفتاری ها باعث شد چند روزی اين وبلاگ بدون تغيير بماند. ظاهرا هنوز اين سايت به آفت های ارضی و سماوی دچار نشده است، جای شکرش باقی است.
اما دوستان فنی که در کارهای تکنيکی سايت به من کمک می کنند خبر دادند که به دليل پاره ای از جا به جايی ها بايد تا دو سه روزی که آنها مشغول يک کارهايی هستند، مهلت بدهيم چون در اين فاصله امکان درج مطلب جديد وجود ندارد. گويا در اين بين چند ساعتی هم ممکن است اصلا سايت باز نشود. به هر حال دوستان نگران نباشند، به ياری خدا بعد از آن مثل قبل در خدمت عزيزان خواهم بود.
Posted by shirzad at 11:21 AM | Comments (3)
December 20, 2005
تا سوزی دگر!
در پاسخ نقطه نظر دوست عزيزی در مورد مطلب روز قبل نکاتی ذکر کرده ام که شايد ارزش تاکيد داشته باشد. بخوانيد:
آقاي دكتر! سلام عليكم
گرچه من هم مانند شما بسيارمشتاق و پيگير مسائل حادسياسي هستم اما هميشه به خودم مي گويم آيا واقعا حضور در كلاس درس دانشگاه و تدريس را مي توان با هيچ پست و مقام و موقعيت ديگر عوض كرد؟ دوستانه بعنوان يك برادر كوچكتر و كسي كه مدتي است نوشته هاي خوب شما را مي خواند خدمتتان عرض مي كنم كه حيف شما كه بخاطر سوء برداشت و تنگ نظري افرادی مثل [...] روزگاري مانند اكبرگنجي پيداكنيد. پس كمي آهسته تر! متشكرم.
شيرزاد:
متشکرم از حسن ظن و دلسوزی صميمانه شما. حرفتان را در بست قبول دارم. هيچ مقام و موقعيتی جای کلاس و دانشگاه را نمی گيرد. اما بارها با خود اين چالش را داشته ام که اگر به جای سالی يکی دو مقاله علمی سالی ده مقاله با کيفيت هم می نوشتم و در تدريس و تحقيق گوی سبقت را هم از ديگران می ربودم، اما آنجا که به چشم می ديدم خودخواهی ها و منافع کم ارزش عده ای (که دری به تخته خورده و با مجيزگويی و چشم بر انحرافات بستن به جايی رسيده اند) دارد منافع دراز مدت ايرانيان را بر باد می دهد و من حتی يارای ادای کلامی ندارم، با خود می انديشم که از اين همه دانش چه حاصل؟
علم ما اگر فقط به کار چاپ مقاله در ژورنال های معتبر و ارتقاء مرتبه دانشگاهی و ايضا افزايش حقوق و انداختن بادی به غبغب و گرفتن ژست دانشمند محترم باشد، اما شهامت و عرضه آن را نداشته باشيم که مثلا در برابر يک آقا بالا سر بی سواد که او را گمارده اند تا به ما بگويد چگونه بينديشيم، حاصل تحقيقاتمان چه باشد، در کلاس چگونه رفتار کنيم، با کدام دانشجو حرف بزنيم، جزوه درسی مان خلاف موازين نباشد، و ...، نتوانيم از شخصيت دانشگاهی خود دفاع کنيم، از اين همه بار علم چه حاصل؟
من از جامعه دانشگاهی با تمام احترام خاضعانه ای که برايشان قائلم بسيار گله مندم. ما ظرفيت های بسيار بيشتری داشته و داريم. بگذار در دلمان گذاشته باشد. اگر روزی اشک قلم جاری شد شايد با سوزی دگر گفتنی ها داشته باشم. خلاصه کلام آن است که اهل دانش و معرفت بسيار کوتاه آمده اند. ما بيش از اينها به اين مردم مديون هستيم.
اين قلم بگذار تا سوزی دگر!
Posted by shirzad at 12:01 PM | Comments (2)
December 19, 2005
می گويم، می نويسم، پس هستم.
ظاهرا مطلب قبلی ما برخی دوستان را نگران کرده است. اول بگويم که عنوان مطلب را عوض کردم. قبلا عنوان آن بود: "سه خبر دست اول"؛ اما روشن است که بعد از گذشت چند روز هر خبر دست اولی ديگر دست اول نمی ماند. برای آن مطلب کامنت های زيادی آمده بود که جز يکی از آنها (که غير از ناسزا چيزی نداشت) همه را می توانيد ذيل آن ببينيد. برخی ابراز لطف کرده بودند که از آنها متشکرم و خود را لايق آن نمی بينم، بعضی از دوستان هم اين قبيل رخدادها را علامت تنگتر شدن فضا و ايجاد محدوديت های جديد می بينند. در هر حال پيش بينی آينده چندان کار آسانی نيست. يکی از اساسی ترين ويژگی های جناح راست که گاهی هم آن را افتخار خود می دانند، پيش بينی ناپذيری آنهاست. نه به خوشی آنها می توان دل بست و نه به ناخوشی آنها. حالشان خوب باشد، بعيد نيست برای تکميل کيف سياسی شان حال ديگران را بگيرند، حالشان ناخوش هم باشد چه بسا چاره کار را در آن ببينند که برای رفع خماری حال بقيه را بگيرند.
اما روی هم رفته تا وقتی که احساس کنند اوضاع بر وفق مراد است و اصلاح طلبان چندان خطری برای آنها ندارند، يا دستشان بسته است، احتمالا از ديد آنها ما مجوز کشيدن يک نفسی داريم. البته اين يک سوی قضيه است. از سوی ديگر ما هم بنايمان اين نيست که اختيار چگونگی حرکتمان را به دست آقايان بدهيم. در شرايط حاضر جناح حاکم به دليل درگير شدن با مشکلات عديده پيش بينی نشده به شدت در هم ريخته و دارای آنچنان سازماندهی نيست که بتواند فضای سياسی و اجتماعی کشور را مطابق ميل خويش مديرِيت کند.
در چنين فضايی تلاش ما و دوستان سياسی مان اين است که با يک حرکت کنترل شده و بر مبنای محاسبه افکار عمومی، امکاناتی که داريم، شرايط بين المللی، آرايش نيروهای سياسی و موقعيت جناح حاکم، نحوه حرکت خود را تنظيم کنيم. بر اين اساس اين اطمينان را به دوستان عزيز می دهم که با بهره گيری از تجارب بسيار پر ارزش سالهای اخير سعی خواهيم کرد حرکتی حساب شده، به دور از شتاب زدگی و تندروی از سويی و انفعال و وادادگی از سوی ديگر را به پيش ببريم و نگذاريم انحصارطلبان به ميل خويش تعيين کنند که چه کسی چه بگويد. با اين وجود، به دليل آشفتگی و در هم ريختگی جناح راست هميشه امکان انجام حرکتهای تند و حساب نشده که برای خودشان و ديگران دردسر ساز است وجود دارد که متاسفانه بخشی از واقعيت های سياسی روزگار ماست و به آن عادت کرده ايم.
به هر حال اين حقير تا روزی که بتوانم و به هر نحو که خودم صلاح بدانم، نه آقای علی لاريجانی، و با مشورت با آنها که قبولشان دارم، می گويم، می نويسم و تلاش می کنم که به وظيفه خود عمل کنم و اين را علامت حيات می دانم. اگر هم روزی نگذاشتند همين مختصر صدای ما هم به گوش کسی برسد، خوب ديگر تکليفی نداريم، مثل بسياری از آزادی خواهان دنيا صبر می کنيم تا اوضاع بهتر شود؛ چون اطمينان داريم سيستم بيمار سياسی دير يا زود ناچار به تغيير در روش و تن دادن به خواست عمومی مردم خواهد بود.
در آخر اين نکته کوچک را هم اضافه کنم که در حساسيت خاصی که در مورد قضيه هسته ای پيش آمد نامردی بچه های سايت بازتاب نقش ويژه ای داشت. آنها در مسئله هسته ای مواضع ويژه ای دارند و حتی بسيار راديکال تر از دولت و علی لاريجانی موضع می گيرند. خبری که آنها جعل کردند و بعد هم با کمال بی معرفتی در صدد اصلاح گافی که دادند بر نيامدند، مستمسک ايجاد اين جو شده است. شرح اين ماجرا را اگر قبلا نديده ايد اينجا بخوانيد.
Posted by shirzad at 12:03 PM | Comments (8)
December 11, 2005
بديهه گويي آقای رئيس جمهور
بار ديگر سخنان آقای احمدی نژاد در حاشيه سران کنفرانس اسلامی مکه مکرمه, موجی از اظهار نظرها را بر عليه ايران برانگيخت و به دومين بيانيه اعضای شورای امنيت سازمان ملل منجر شد. در اين باره چند نکته به ذهنم می رسد:
1 -تصور می کنم آقای احمدی نژاد هنوز متوجه نيستند که رئيس جمهور شده اند. چه ايشان بخواهند, چه نخواهند سخنانشان با صحبت های سخنران قبل از خطبه های نماز جمعه فرق دارد و موضع رسمی دولت جمهوری اسلامی ايران تلقی می شود. اين اصل ساده اخلاقی و عقلی را بايد بازگويي کرد که وقتی آدم به موقعيتی می رسد، ممکن است برای بعضی کارها که قبلاً نمی توانسته انجام دهد, قدرت داشته باشد، اما بدون ترديد خيلی از کارها که قبلاً برای انجام آنها آزادی عمل داشته را نمی تواند مرتکب شود. نياز به ذکر مثال نيست. يک معلم ساده دوران ابتدايي نيز مي داند که در کسوت معلمی عنان کلامش رها نيست که هر طور خواست صحبت کند.
2- مناسب است که وزارت خارجه جزوه ای محرمانه برای رياست محترم جمهوری تهيه کند و در آن به نکات حساس عرف سياست جهانی اشاراتی داشته باشد. به نظر می رسد برخی مطالب هست که اگر ايشان به حساسيت قضيه واقف باشند در ادای آنها دقت بيشتری به عمل می آورند. در عين حال اگر اصرار خاصی روی اتخاذ برخی مواضع ديپلماتيک هست, اين کار زبان خود را دارد که فراگيری آن چندان دشوار نيست. از آنجا که آقای احمدی نژاد قبلا در عين داشتن سمت های دولتی نظير فرمانداری و استانداری توانسته اند مدرک دکتری را نيز بگيرند, شايد فراگيری برخی ظرايف سياسی در عين انجام مسئوليتهای اداره کشور بر ايشان چندان دشوار نباشد. احتمالاً اهمال و کم کاری از وزارت خارجه است!
3- من در بين بسياری از دوستان و پرسش کنندگان از توضيح اين نکته عاجزم که آيا آنچه رخ داده است از روی برنامه و حساب و کتاب قبلی است, يا نکاتی فی البداهه به ذهن رئيس جمهور محترم می رسد و در همان حال بيان می شود. هر چند خوشبختانه ايشان از رويارويي مستقيم با خبرنگاران پرهيز می کنند و در موارد زيادی نيز مطالب را از روی نوشته می خوانند, اما به هر حال گهگاه نکاتی که از ايشان نقل می شود بيشتر به بديهه گويي هايي می ماند که کهنه کاری های عالم سياست هم چندان جرأت آن را ندارند.
4- اگر فی الواقع در زمينه سياست خاورميانه ای ايران و بويژه مسئله خطير و استراتژيک فلسطين, دستگاه سياست خارجی ايران برنامه مشخصی تدوين کرده که سخنان گاه و بيگاه آقای احمدی نژاد بخشی از آن سياست است, شايسته است که اين سياست به صراحت از سوی دولت اعلام شود و گام هاي اجرايي و برنامه کشور برای پيشبرد آن, در معرض افکار عمومی قرار گيرد. سخن اين است که آيا سياست جديدی در قبال مسئله فلسطين و کشور اسرائيل تدوين شده است و مواضع قبلی جمهوری اسلامی تغيي کرده است؟ آيا با توجه به مشکلات عديده ای که در مسير سياست خارجی کشور وجود دارد و درگيری ايران در پرونده هسته ای, اولويت بندی ها دچار دگرگونی شده است؟ آيا جمهوری اسلامی ايران برای پيش بردن يک سياست ضد اسرائيلی جديد به يارگيری در سطح جهان پرداخته است يا می خواهد يکه و تنها به صحنه رود؟ آيا به منظور انجام يک برنامه پر تنش سياسی برای چنين رويارويي, تمهيدات لازم انديشيده شده است؟ آيا در داخل نظام سياسی کشور هماهنگی و برنامه ريزی واحدی برای يک تقابل جدی با کشورهای ديگر جهان به منظور اجرای يک سياست راديکال ضد اسرائيلی صورت گرفته است؟ به طور خاص، آيا برای درگير شدن در چالش هايي که سخنان جنجال برانگيز آقای احمدی نژاد دامن می زند, قبلاً با رهبری نظام و ساير مسئولان عاليرتبه کشور هماهنگی صورت گرفته است؟
اگر پاسخ به اين سئوال ها منفی است, به ناگزير بايد کسانی که نقش اساسی در به قدرت رسيدن دولت جديد داشته اند, به اين سئوال پاسخ دهند که چه برنامه ای برای کنترل يا خنثی کردن نتايج بديهه گويي های آقای احمدی نژاد انديشيده اند؟
5- يکی از شعارهای اصلی آقای احمدی نژاد در انتخابات اخير حل مشکلات معيشتی مردم بود. ياران ايشان چنين تبليغ می کردند که می خواهند دست از سياسی کاری بردارند و به مردم خدمت کنند. تشخيص آثار اقتصادی مواضع به شدت راديکال دولت و شخص آقای احمدی نژاد بر وضعيت معيشت مردم کار چندان دشواری نيست و احتمالاً ساده ترين عواملی که دستی در اقتصاد دارند و حتی مردم کوچه و بازار نيز رابطه مواضع سياست خارجی کشور را با وضع اقتصادی و معيشتی جامعه به خوبی درک می کنند. به هر حال تناقضی چشمگير بين آن عملگرايي ادعايي و اين ايده آل گرايي سياسی وجود دارد که قابل حل نيست.
6- در سياست خارجی عقل و عرف حکم می کند که مواضع ملايم تری گرفته شود تا عده بيشتری با ما همراه شوند. آقای احمدی نژاد سخنان اخيرشان در مورد ابراز ترديد نسبت به کشتار يهوديان به دست هيتلر و تشکيل يک کشور صهيونيستی در اروپا را در حاشيه اجلاس سران کشورهای اسلامی و در خاستگاه اسلام زدند. آيا اين سخنان کمترين طنين مثبتی هم درميان سران کشورهای اسلامی داشت تا به کمترين نتيجه عملی بر ضد اسرائيل منجر شود؟ اگر نداشت، چرا زده شد؟ آيا بايد همه سران کشورهای اسلامی را خائن و بزدل حساب کرد که با چنين مواضعی همراهی نمی کنند؟ اگر چنين است چرا می رويم در جمع آنها می نشينيم و ملاقاتهای صميمانه انجام می دهيم؟ آيا بر فرض درست بودن يک موضع سياسی با تکروی می توان نتيجه گرفت؟
Posted by shirzad at 05:00 PM | Comments (24)
December 01, 2005
يک سخنرانی و "بازتاب غلط"
روز سه شنبه 8/9/84 به دعوت بر و بچه های دانشگاه تهران در ميز گردی در زمينه مسائل هسته ای شرکت داشتم. يک خبری در اين زمينه سايت بازتاب نقل کرده که البته اسم خبر به آن نمی توان داد(متن مطلب بازتاب) بلکه مطلبی است که در آن از هر نوع تحريف های فراوان به همراه تحليل و اظهار نظر و توهين های دور از باور دريغ نکرده اند. يک کامنت همانجا زير خبر نوشتم به اين مضمون: " با سلام، جمله ای که از من نقل کرده ايد مبنی بر اين که ايران آمادگی ساخت بمب هسته ای را دارد کذب محض است. در ساير موارد نيز نکات قابل بحث زيادی وجود دارد که می توان در يک مصاحبه يا مناظره کامل تر بحث کرد. انتظار اين قبيل رفتار غير حرفه ای را از سايت پر بيننده شما نداشتم." تا اين لحظه که اين کانت را نمايش نداده اند. بناچار در تماس با دوستان سايت امروز توضيحاتی داده ام که می توانيد اينجا بخوانيد. البته اين قصه سر دراز دارد و بعدا مفصل تر خواهم نوشت. ضمنا مصاحبه ای هم با راديو آلمان داشتم که امشب ساعت 9 (امواج کوتاه 49 متر فرکانس 6225 کيلو هرتز) پخش می شود و در آن به همين مسئله هم اشاراتی شده است.
يک خبری هم ايسنا از اين گردهمايی و صحبت های من درج کرده (متن خبر ايسنا) که آن هم تقريبا صد وهشتاد درجه (حالا با تخفِف 170 درجه) با صحبت های من مغاير است (البته اين يکی از آن طرف). ظاهرا دوستان ايسنايی برای پاستوريزه کردن خبر آن قدر به آن آب بسته و مواضع بنده را به مواضع رسمی نزديک کرده اند که ديگر چيزی از محتوای حرفهای من در آن باقی نمانده و بر عکس به مصاحبه سخنگوی وزارت خارجه شبيه شده است. اين هم از اين يکی. احتمالا بعدا در مصاحبه ديگری درستش می کنند.
Posted by shirzad at 06:47 PM | Comments (6)
November 24, 2005
دهان صدام
خوشبختانه برخی از سايتها به صورتهای گوناگون از مطالب اين حقير استفاده می کنند. ديروز ديدم يکی از سايتها بخشی از صحبت های مرا در جلسه سخنرانی و پرسش و پاسخ دانشجويان دانشگاه شهيد عباسپور نقل کرده بود و اين تيتر را برای آن انتخاب کرده بود: "دهان گشاد صدام عراق را به باد داد". اين توضيح را اضافه کنم که اين جلسه حدود دو ساعت و نيم طول کشيد و غير از من آقای دکتر بينی متخصص اقتصاد هم حضور داشت. گزارش خلاصه ای از اين برنامه را از ايسنا در اينجا می توانيد ببينيد. آنچه که در آن سايت آمده و من اينجا نقل کرده ام تقريبا عين جملات بنده بود در پاسخ سؤال کتبی يکی از دانشجويان به اين مضمون: "آقای شيرزاد، اگر واقعا ايران توانايی استفاده از نيروگاههای هسته ای را ندارد، پس چرا آمريکا اينقدر پر شور با اين مسأله برخورد می کند؟ در صورتی که شما گفتيد ايران حتی سوخت هسته ای هم ندارد". بخوانيد ببينيد خدا وکيلی چه تر و تميز جواب داده ام (اين هم يک پپسی برای خودم!).
من نمیخواهم بگويم انديشه نظامی موجب طراحی اين فناوری در ايران شده است. روز به روز كه میگذرد، میبينيم هيچ انديشهای وجود نداشته و به همين جهت امروز مسؤولان گير كردهاند. تحليلگران استراتژی كلاسيك معتقدند كه بايد اين فناوری را بسازيم و حتی اگر نساختيم، بايد توانايی ساخت آن را داشته باشيم تا بتوانيم در دنيا حق وتو داشته باشيم؛ اما اين تحليل غلطی است. امروز ديگر نمیتوان با فناوری هستهای به سمت قدرت رفت.
در دوران جنگ سرد، تسليحات هستهای قدرت میآورد، اما امروز روس ها با اين همه سلاح هستهای چقدر قدرت چانهزنی در جهان دارند؟ اين استراتژی ديگر قديمی است كه با اين فناوری میتوانيم قدرت به دست آوريم .
تجربه كشورهايی مانند ليبي, پاكستان و ديگر كشورها نشان داده است كه اين فناوری به هيچ وجه به معنی توانمندی اين كشورها نيست. دليل رسيدن هند و پاكستان به اين فناوری برای توازن قدرت در منطقه بود. پس از آنكه كشور هند به اين فناوری رسيد، برای توازن قدرت در منطقه به پاكستان هم اجازه رسيدن به اين فناوری داده شد. حالا بايد ديد آيا پاكستان يك قدرت است؟
كشوری كه در آن بيسوادی بيداد میكند را میتوان كشور قدرتمند قلمداد كرد.
آمريكا و هم پيمانانش قصد دارند همين بلايی را كه سر عراق آوردند، سر ما نيز بياورند. در عراق هيچ سلاحی پيدا نشد، سلاحهای كشتار جمعی عراق، در دهان گشاد صدام بود كه با لاف زدن اين بلا رابر سر مردم خود آورد.
اين كه آمريكا هرچه بگويد، ما خلاف آن بايد عمل كنيم، تحليل بچه گانه ای است. سوال ما اين است كه ساختن اين تاسيسات چه اندازه به نفع ماست و آيا اين مساله به نفع منافع ملی ما هست يا خير؟ كاربرد غير نظامی توليد انرژی و استفاده از ساير فناوریها ی هسته ای متفاوت است. در تبليغات اين كاربردها را از يكديگر تميز نمیدهند، مساله غنی سازی به وجه سوم كاربرد اين فناوری (در صنعت، پزشکی، کشاورزی و ...) ارتباطی ندارد، ما برای استفاده صلح آميز از اين انرژی هيچ مشكل و دعوايی با كسی نداريم.
Posted by shirzad at 07:19 PM | Comments (5)
November 17, 2005
خودروی زرهی
ظاهراً کنترل چندانی روی نحوه سخن گفتن آقای احمدی نژاد نه از طرف خودشان و نه از طرف کسانی که به طور شگفتی سازی ايشان را به قدرت رساندند وجود ندارد. رئيس جمهور بيش از همه در قبال کلمات و جملات خود بايد احساس مسؤليت کند و ادای حتی يک جمله خارج از اصول کار سياسی، منافع ملی، شأن حکومتی و ادب مديريتی می تواند ضررهای جبران ناپذيری به کشور وارد کند، چنانچه ديديم. دفعه پيش که ايشان شعری سرودند که تمام مقامات کشور در ادامه قافيه اش ماندند طرف قصه خارجی ها بودند و طبيعتا خيلی ها در داخل ترجيح دادند چندان چيزی نگويند که يا متهم شوند يا به نوعی به تضعيف مواضع سياسی جمهوری اسلامی در خارج منجر شود؛ اما مثل اين که اين رشته سر دراز دارد وهر از چند گاهی ايشان بايد چيزی بگويند که سوژه شود!
آن طور که روزنامه های امروز (پنجشنبه 26/8/84) نوشته اند روز گذشته ايشان در جمع ائمه جمعه کشور گفته اند: "اجازه نخواهيم داد که خودروهای زرهی 300 تا 500 مليون تومانی وارد کشور شود و برخی مديران همچنان آن را در اختيار داشته باشند". و در جايی ديگر فرموده اند: "شخصی که در 15 هيأت مدِره عضويت دارد و از هر کدام دو مليون تومان دريافت می کند، طبيعی است که عليه اين دولت حرف بزند".
به نظر حقير اين تو بميری از آن تو بميری ها نيست و بايد شخص آقای پرزيدنت تا آخر پای آن بايستند. جناب ايشان بايد روشن فرمايند که آن خودروهای زرهی چه زمانی وارد کشور شده و چه کسانی سوار آن می شوند. اين غزل شيوايی که ايشان فقط بيت الغزلش را به عنوان چشمه آوده اند بايد تا آخر تکميل کنند تا لااقل همه مردم تکليف شان را با نظامی که 27 سال برايش سينه زدند بفهمند. من به عنوان يک شهروند ساده وبه عنوان يک اهل قلم اين را خيانت به کشور می دانم اگر اين قبيل صحبت ها تا آخر روشن نشود.
از دو حال خارج نيست، يا اين است که آنچه ايشان ادعا کرده اند يک عرف و رويه رايج دولت های قبل و مديران کشور بوده که در اين صورت بايد موضوع تمام و کمال تبيين شود و مردم بدانند چه گذشته است. و يا اين است که به نوعی امر برای آقای رئيس جمهور مشتبه شده است و در پای عمل قادر نيستند اين ادعاها را به اثبات برسانند که در اين صورت بايد از ايشان خواست در رويه فعلی در مورد سم پاشی نسبت به مجموعه وسيعی که از زخم زبان ها و گوشه و کنايه های مبهم و بدون ذکر مصداق ايشان گزيده می شوند و هيچ ابزار و تريبونی هم سنگ ايشان برای پاسخگويی ندارند، دست بردارند.
هر چند دولت فعلی هنوز سخنگو ندارد و خبرنگاران آزاد هم چندان راهی برای طرح پرسش های خود از آقای احمدی نژاد ندارند، اما اگر من دستم می رسيد تا به عنوان يک روزنامه نگار مستقل از ايشان سؤال کنم، دست از سر مبارکشان بر نمی داشتم تا اين قبيل ادعاها را با ذکر مصداق مشخص کنند. همچنين اگر جای مديران محترم نظام هم بودم نامه می نوشتم به آقای رئيس جمهور و از ايشان استدعا می کردم که تمام اطلاعات خودشان را در مورد مديرانی که رانت خوری کردند، خودروی زرهی سوار شدند، و از 15 جای مختلف حقوق مليونی گرفتند يک باره افشا کنند تا تکليف يک بار برای هميشه روشن شود.
هر چند اين کار به لحاظ حقوقی موجه نيست و علی القاعده نه آقای رئيس جمهور و نه هيچ مقام ديگری حق ندارد قبل از اثبات کامل قضايی، اين چنين يک مجموعه کلی را به فساد متهم کند، اما تصور من اين است که قاطبه مديران گذشته مشتاقند و داوطلبانه مصرند که دولتمداران تازه از راه رسيده اطلاعات خود را برملا سازند تا سيه روی شود هر که در او غش باشد.
شما فکر می کنيد آقای احمدی نژاد اهلش هست که ليست کامل خودروهای زرهی وارد شده به کشور که زمانی (شايد بنا به ضرورت) ارگان های حفاظتی وارد کشور کردند و فهرست کسانی که در طول اين ساليان از آنها استفاده کردند را به طور کامل منتشر کند؟
Posted by shirzad at 11:57 AM | Comments (13)
November 13, 2005
حيف شد، ميلياردر رفت
اگر اين فرض را قبول كنيم كه در دولت اصول گرا و ارزشمدار احمدي نزاد هرگز سراغ كسي نمي روند كه از طريق رانت و زد و بند به مال و منالي رسيده است، بايد اذعان كرد كه حيف شد وزير پيشنهادي نفت سر بزنگاه كنار كشيد و رفت.
در درايت و مديريت اين شخص همين بس كه از طرق مشروع بالاخره توانسته ثروتي در حدود بيست ميليارد تومان كسب كند. در شهامت و دل و جرأت او هم همين كافي است كه او حاضر شد در وانفساي كشمكش رييس جمهور و مجلس هفتمي ها پا به عرصه سياست بگذارد، آن هم در ميدان پر از مين وزارت نفت. و سرانجام در تدبير و كياست او نيز همين دليل كفايت مي كند كه وقتي جنگ مغلوبه شد و شواهد شكست قطعي نمودار گشت، هوس قهرمان بازي به سرش نزد تا بيخود و بي جهت خود را به مهلكه سياسي در اندازد و به بايگاني ابدي سياست سپرده شود.
باور بفرماييد درك همين نكته كه اداره ثروت بيست ميلياردي از تن كردن قباي وزارت خوش عاقبت تر است، كمي از استاندارد دولت موجود بالاتر است. حيف شد كنار كشيد. در اين روز و روزگار اين طور آدمها زياد نيستند.
Posted by shirzad at 03:40 PM | Comments (4)
November 09, 2005
صف شکنی کروبی
نمی دانم نامه اخير آقای کروبی به آيت الله مشکينی رئيس مجلس خبرگان را خوانده ايد يا نه. اگر نخوانده ايد حتماً بخوانيد. به نظر من شهامت, شجاعت و قدرت صف شکنی آقای کروبی حداقل در اين فقره بسيار قابل تقدير است.
يکی از مشکلات دوستان اصلاح طلب همين ثقل و سنگينی آنها در حضور به موقع در صحنه سياسی و بروز واکنش سريع آنها در برابر تحولات است. به قول ما فيزيکی ها اينرسی سيستم اصلاح طلبان زياد است. به خصوص در حرکت های جمعی, حزبی و يا جبهه ای, قدرت مانورشان محدود است. برعکس، جبهه مقابل اصلاح طلبان به دليل آنکه چندان ملزم نيست در سيستم حزبی و با ساز و کار اجماع گروهی تصميم گيری کند قدرت تحرک بالايي دارد و ظرف 48 ساعت قادر است کانديدا را تغيير دهد و با آرايش تقريباً نظامی برايش رأی جمع کند.
در اين سو نيز البته حسن وجود تک چهره هايي مثل آقای کروبی آن است که چندان مشکل تصميم گيری در جمع را ندارند و برای کاری نظير صدور بيانيه می توانند با تصميم شخصی و يا حداکثر با مشورت با تعداد کمتری از افراد, سريعاً به عرصه بيايند. اين کار هر چند ممکن است در مواردی مشکلاتی را به بار آورد, اما در موارد زيادی نيز طرف مقابل را آچمز می کند. در گذشته نيز به خصوص در مواردی که طرف قصه شورای نگهبان بوده, نامه ها و موضع گيری های آقای کروبی معادلات را تغيير داده است.
در مورد اخير، يعنی مسئله انتخابات مجلس خبرگان, شرايط کانديداها و نحوه بررسی صلاحيت آنها, آقای کروبی روی مطلب حقی دست گذاشته اند که لااقل در دو دوره اخير خبرگان منشأ انقلت ها و شک و ترديدهای زيادی پيرامون اين مجلس شده و باعث گشته که به مرور مردم از اين انتخابات فاصله بگيرند. در اينجا هدفم تکرار مطالب ايشان نيست و البته در موقعيت های مناسب حتماً در اين باره قلم خواهم زد.
اما يک نکته قابل تأکيد است و آن اينکه چه خوب شد که اين حرکت از آقای کروبی و روحانيون محترم شروع شد. حقش هم همين بود که خود آقايان در بيان اين خواسته منطقی, ملی و شرعی مردم ايران پيشقدم شوند. هر چند ما جسته و گريخته در نوشته ها و گفته ها به مشکلات مرتبط با انتخابات خبرگان زياد پرداخته ايم؛ اما چه بهتر که ورود رسمی به اين عرصه با روحانيون محترم باشد تا بعداً شائبه های ضديت با روحانيت و امثال اين نکات پديد نيايد.
يکبار ديگر توصيه مي کنم نامه آقای کروبی را که تيتر اول روزنامه شرق يکشنبه 15/8/84 بود با دقت مطالعه کنيد.
Posted by shirzad at 03:31 PM | Comments (2)
November 06, 2005
كفش زري خانم
نسخه دوم
براي امروز مطلب ديگري داشتم كه مي گذارم فردا. حيفم آمد آنچه را در جواب دوستي كه به مطلب «چه اختياجي بود» كامنت داده بود، نوشته ام به نظرتان نرسانم. (ضمنا اگر حال داشته باشيد بعضي وقتها نگاهي به كامنت ها بيندازيد. در مواردي نكات قشنگي مطرح مي شود كه ابتدا به ساكن نمي شود طرح كرد). بخوانيد:
به نام خدا
جناب آقاي شيرزاد من نه سياستمدار هستم و نه جزو آنهايي دين را وسيله ارتزاق قرار دادند و نه اينكه دنبال جاه مقام باشم من يك كارگرم ولي شما به عنوان يك سياستمدار و يك ايراني به من بگوئيد چگونه در اين مملكت تنفس ميكنيد هيچ اهميتي به استقلال آن نميدهيد و در ضمن جواب مرا در مورد انرژي هسته اي نداديد كه چگونه است پاكستان قزبيت بمب اتم داشته باشد ما انرژي هسته اي نداشته باشيم
شيرزاد:
برادر عزيز، اولا خواهشمندم در نوع ادبيات خود تجديد نظر كنيد. ثانيا براي درستي سخن لازم نيست ابتدا به ساكن قسم و آيه بخوريد كه سياستمدار يا دين فروش نيستيد؛ هر چه و هر كه باشيد كافي است حرف محكم و متين بزنيد.
ثالثا اين نوع دفاع از ضرورت انرزي هسته اي كه بعد از جمله «پاكستان قزبيت بمب اتم داشته باشد» گفته مي شود بيشتر تداعي كننده ضرورت بمب هسته اي است تا انرزي هسته اي (اين طوري است كه خارجي ها مي گويند ريگي به كفش داريد).
رابعا اگر تمام دنيا هم چيزي را داشته باشند كه به درد ما نخورد، چه ضرورتي دارد كه دنبال آن برويم، آن هم با اين هزينه كلان سياسي و اقتصادي (مگر كفش زري خانم است كه بايد مهوش خانم هم داشته باشد!).
خامسا آن پاكستان قزبيت (به قول شما) كه بمب هسته اي مي سازد دنبال است كه يك جوري با اسراءيل رابطه برقرار كند؛ و آن هند گدا (به قول شما) هم در شوراي حكام با غربي ها مي سازد؛ آيا اينجا هم بايد بدويم تا از آنها عقب نيفتيم؟
حال اگر در اين مورد آخر حرف بنده را قبول نداريد، حداقل قبول بفرماييد كه اين يك بحث عميق و تخصصي است. ما حاضريم با هر كس كه مدعي است كه آنچه به اسم برنامه هسته اي ايران دنبال شده با توجه به مجموع هزينه ها براي ما به صلاح و صرفه ما بوده است، در هر جا كه بخواهند بحث تخصصي كنيم. اما مشكل اين است كه هر وقت حرف به اينجا مي رسد بحث امنيتي مي شود و با ناموس ملي و ديني گره مي خورد و آخرش با ناله و نفرين و شعار «مرگ بر خاءن وطن فروش» و «مرگ بر جاسوس هسته اي» و راه افتادن كفن پوشان كار تمام مي شود.
جهت اطلاع بد نيست كامنت اول همان خواننده و جواب آن را هم ببينيد.
به نام خدا
جناب آقاي شيرزاد ما وطن پرستي شمارا هنگامي كه در مجلس بوديد ديديم زماني كه هر آدم بي عاري ازاينكه انرژي هسته اي حق ماست سخن ميگفت شما در جايگاه دشمنان اين ملت قرار گرفتيد لب به اعتراض [...] خود گشوديد واقعا
حيف حتي به آن هوايي كه در اين مملكت تنفس كرديد و آنرا به هدر داديد آخه [...] ما چه چيزي از پاكستان قزبيت كم داريم؟ ما چه چيزي از هند گدا گرسنه كم داريم كه آنها بمب اتمش هم دارند ولي ما از انرژي آن هم محروم باشيم بد بخت !!!!!!!!!!!!!
شيرزاد:
نقطه چين ها برای حفظ حرمت فضای فرهنگی حذف شد. اما خوانندگان عزيز قضاوت بفرمايند که اگر روزی يک قدرت واقعی دست امثال نويسنده فوق بيفتد با مردم خودشان چه خواهند کرد.
و بالاخره نگاهي هم بكنيد به كامنت سوم دوست ما كه بعد از خواندن مطلب بالا ارسال كرده است.
به نام خدا
جناب آقاي شير زاد تقريبا حدود دو سال پيش بود كه يك نماينده اي در مجلس كاملا به مسئله هسته اي معترض شدده بود و فرموده ايشان را نيز در يك روز نامه اي چاپ كرده بودند تقريبا همزمان بود با داستان مذاكرات هسته اي بنده از خواندن نظرات ان نماينده در آن موقعيت كه تقريبا شبيه (نظرات جناب احمدي نژاد در مورد اسرائيل از لحاظ موقعيت زماني )خيلي ناراحت شدم حالا نميدانم آن نماينده شما بوديد يا بنده اشتباه گرفتم در هر صورت اگر شما هماني كه بنده فكر ميكنم هستيد به قول خودتان چه احتياجي بود در آن زمان آن گونه سخن بگوئيد؟ و در ضمن بابت آن نوشته از شما معذرت ميخواهم اميد وارم كه بنده را ببخشيد!
شيرزاد:
نمي دانم شما در آن زمان متن سخنان آن نماينده (كه علي الظاهر بنده بوده ام) را خوانديد يا صرفا به جار و جنجال هاي برخي مطبوعات و صدا و سيما بسنده كرديد. اما من بر عكس شما فكر مي كنم اگر يك نماينده واقعي ملت يا حتي يك روشنفكر ساده كه آن روز برايش كم و بيش وضع ناگوار امروز قابل پيش بيني بود و مي دانست كه هرگز ار امامزاده هسته اي ايران معجزه اي بر نمي آيد، دستش مي رسيد كه حرفي بزند و هشداري بدهد، حتما احتياج بود كه اين كار را بكند ولو براي آنها كه بر قبر خالي بقعه ساخته اند خوشايند نباشد. نكته اين است كه اگر كسي نسبت به برنامه هاي صورت گرفته در زمينه فناوري هسته اي كشور ايرادي داشته باشد چه زماني بايد حرف بزند؟ آيا بايد صبر كند تا مذاكرات تمام شود؟ اگر او از طرف مردم خود مسؤليت داشته باشد كه كاستي ها را بي محابا بيان كند و وقت چنداني هم براي اين كار نداشته باشد چي؟
ضمنا خوشحالم از اين كه نصيحت اين بنده كمترين كارگر افتاد و با لحن بسيار مناسب تري سخن گفته ايد.
Posted by shirzad at 11:46 AM | Comments (8)
November 05, 2005
حرف كي نادرست است؟
مقاله اي براي بولتن هفتگي جبهه مشاركت نوشته ام كه احتمالا اين هفته منتشر مي شود و در آن به مرثيه تكراري رويت هلال ماه نو براي مردم مسلمان
پرداخته ام. انشاءالله بعد از انتشار، آن را اينجا هم مي آورم. اما قبل از
آن مطلب مفصل، به دليل اتفاق خاصي كه اين يكي دو روزه افتاد بي مناسبت نمي دانم اشاره اي كوتاه به موضوع داشته باشم. اتفاق مورد نظر همين آشفتگي است كه روز پنجشنبه گذشته رخ داد كه باعث شد عده اي از مومنان ايراني
روز پنجشنبه را عيد فطر بگيرند و بخش عمده اي نيز آن روز را سي امين روز ماه مبارك رمضان قلمداد كنند.
از اولين روزهاي ماه مبارك رمضان برخي دوستان متخصص و مطلع در زمينه نجوم اطلاعاتي را منتشر كردند كه نشان مي داد تحت هيچ شرايطي، حتي با چشم مسلح، هلال ماه شوال در روز چهارشنبه يازده شهريور امسال قابل رويت نيست؛ و اين امر نه فقط براي ايران كه براي تمام آسيا و اروپا و بخش اعظم آفريقا و آمريكاي شمالي صادق است. تصور ما اين بود كه مسلمانها لااقل امسال را با خيال راحت طي مي كنند و مراسم مذهبي شان دچار مناقشه و تفرقه نمي شود. اما متأسفانه همان طور كه ديديم بالاخره يك عده روز چهارشنبه گذشته به نوعي
ماه را ديدند و پنج شنبه را عيد گرفتند! از صبح روز پنجشنبه تلفن ها بين شهرستان ها به راه بود و هنوز هم بحث رويت يا عدم رويت هلال داغ است.
به نظر حقير مسأله از سه حالت خارج نيست: يا منجمين سرتاسر دنيا و دم و دستگاه هاي پيشرفته امروزي اشتباه دارند كه در اين صورت بايد آنهايي كه مي گويند هلال را ديده اند لطف كنند و ديگران را با ذكر مستندات از اين اشتباه بزرگ در آورند؛ يا آ ن كه كساني كه مدعي رويت هلال در روز ياد شده هستند يك جاي كارشان ايراد دارد و قادر به اثبات ادعاي خود نيستند كه در اين صورت بايد دفاتر مراجع محترم مربوطه به فكر ايجاد ساز و كار مناسب تري براي كسب اطلاعات باشند؛ و يا آن كه فتاوي تغيير كرده و برخي از آقايان علماي ايران هم مثل عربستاني ها رويت هلال را ملاك نمي دانند و مثلا وقوع مقارنه قبل از غروب خورشيد را براي حلول ماه نو كافي مي دانند. تا جايي كه ما شنيده ايم مورد سوم منتفي است و هنوز اغلب آقايان همان رويت هلال را ملاك قطعي آغاز ماه جديد مي دانند. پس بالاخره اين وسط يكي دارد اشتباه مي كند، چون دو گزاره ديده شدن و غير قابل رويت بودن ماه در يك شب بخصوص و در يك جاي معين به لحاظ منطقي غير قابل جمعند!
باور بفرماييد من در اين يكي دو روزه جوانهايي را ديدم كه بسيار معصومانه و بدون داشتن انگيزه عصيان كاري يا مسامحه مذهبي در حل اين تناقض در مانده بودند. همين امروز پشت نمازخانه دانشكده صداي بحث چند تا از آنها را در اين مورد مي شنيدم. جواب ايمان هاي خالصانه را چگونه مي توان داد؟
Posted by shirzad at 04:42 PM | Comments (2)
November 02, 2005
سخنرانی در مشارکت شرق تهران
در ايام ماه مبارک رمضان يک سخنرانی داشتم در رشت و يکی هم در اراک، که در هر دوی آنها بحث بر سر مسائل هسته ای بود. مردم و دوستان ما نسبت به اين بحث خيلی مشتاق هستند و می خواهند بدانند ورای تبليغات کليشه ای چه تحليل ها و نظراتی وجود دارد. متأسفانه سرعت تحولات و فضای خاص امنيتی پيرامون اين بحث، کار را برای اظهار نظر دشوار کرده و خيلی ها سکوت و تماشا را ترجيح داده اند. البته اخيرا بعضی از تحليل گران داخلی به مرور فعال تر شده اند که جای خوشحالی است. متأسفانه از اين دو سخنرانی گزارش های چندان خوب و جامعی تهيه نشد و در خبرهای جسته گريخته ای که بود برداشت های محدودی از گفته ها منعکس شده بود. زحمتش می ماند برای خودم تا به تدريج مطالب را مدون کنم و در قالب مقالات شسته رفته عرضه کنم.
اما يک سخنرانی هم داشتم در مشارکت شرق تهران که در اين يکی ترجيح دادم يک بحث اجتماعی در باره "توسعه و جامعه مدنی" ارائه کنم. سال پيش برای آنها در باره مسائل هسته ای صحبت کرده بودم. ظاهرا خبرنگار ايسنا هم آنجا بوده و گزارشی فرستاده است که گوشه هايی از نکات ارائه شده را در بر دارد. در زير اين گزارش را نقل کرده ام.
احمد شيرزاد:
جامعه بايد به سيستم پيشرفته مدني مجهز باشد.
فشل شدن دستگاه ديپلماسي به نفع هيچ كس نيست.
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: سياسي
يك عضو شوراي مركزي جبههي مشاركت ايران اسلامي كشورمان را ناگزير از رفتن به سمت جامعهي مدني در صورت تمايل به توسعه دانست. به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) احمد شيرزاد در جلسهي دوشنبهشب جبههي مشاركت حوزهي شرق تهران طي سخناني به نحوهي تشكيل مدنيت و توسعه در جوامع بشري پرداخت و لازمهي توسعه را مدنيت عنوان كرد و گفت: ميتوان تصور كرد كه جامعهاي مدني ولي توسعه نيافته باشد ولي هيچ جامعهي توسعه يافتهاي وجود ندارد كه بدوي باشد.
وي در بخشي از سخنان خود دربارهي ملزومات جامعهي مدني گفت: عدالت جزو ملزومات جامعهي مدني است و مفهوم عدالت آن است كه در نظام منافع افراد و منافع جامعهي مدني به رسميت شناخته و هويت انسانها حفظ شود. در جامعهي مدني نميتوان دو نوع شهروند داشت.
وي همچنين به حملات جوامع بدوي به جوامع مدرن اشاره كرد و گفت: از آنجايي كه در جوامع مدني افراد كمتر مهارت مبارزه و جنگ دارند در برابر جوامع بدوي آسيبپذير هستند به همين دليل است كه يك قوم مثل مغول حمله و كل آسيا را تسخير ميكند. اما اين اقوام در جوامع مدني بعد از مدتي هضم ميشود، نمونهي آن جامعهي ايران است كه پس از دو نسل مغولها را در جامعهي خود هضم كرد.
شيرزاد گفت: وقتي در جوامع مدني سلاح گرم اختراع شد اين موازنه به هم ريخت و حتي در برخي موارد شكل معكوس به خود گرفت، يعني جوامع مدني با سلاحهاي خود به كشورهاي بدوي و عقب مانده حمله كردند.
وي همچنين از لوازم جامعهي مدني را قانون و تفكيك قوا عنوان كرد و گفت: ما در كشورمان كمتر از يكصد سال تجربه جامعهي مدني واقعي را داريم و اين تجربه كمي است، به همين دليل جامعهي ما ضربهپذير است و مثلا يك قزاق ميتواند با چند هزار نيرو حكومت را در اختيار بگيرد.
وي بر لزوم توجه به قدرت در ميان اقشار مختلف از جمله تحصيلكردگان تاكيد كرد و گفت: اگر توجه در اين موارد كم باشد يك نفر ميتواند با كمترين امكانات و با نيروي نظامي و پادگاني قدرت را كنترل كند. براي اين كه جامعه بتواند قدرت و عناصر غيرمدني در جامعه را مهار كند بايد به سيستم پيشرفته مدني مجهز باشد و حزب يكي ازاين سيستمهاست.
شيرزاد معتقد است: تركيب جمعيتي جامعهي ما شبيه تركيب جمعيتي تركيه و اندونزي است، به اين شكل كه درآنجا بين 60 تا 70 درصد افراد مردمي مسلمان اما متعادل هستند و درصدي هم افراد تندرو را تشكيل ميدهند. مشكل در كشور ما اين بود كه اين اكثريت 60 تا 70 درصدي پراكنده عمل ميكند و آن اقليت تندرو متشكل و سازماندهي شده. به اعتقاد وي: بايد قبول كرد كه تفكر طالباني در كشور ما درصدي راي دارد و نميتوان براي آن كاري كرد. اما اين درصد در برخي انتخابات موفق شد و در برخي نتوانست موفق باشد.
شيرزاد دربارهي عملكرد تيم مذاكره كنندهي هستهيي قبل گفت: من همهي كارهاي قبليها را تاييد نمي كنم ولي ارزش كار تيم قبلي مذاكره كننده به اين است كه دو سال نگذاشتند ما به جايي كه الان رسيدهايم برسيم. حداقل دستاورد اين بود كه پروندهي ما تاخير دو ساله در رفتن سازمان ملل را داشت. وي مدعي شد: پيشنهاد اروپاييها قابل مذاكره بود و رد كردن كامل آن فرصت سوزي. شيرزاد گفت: ما اصفهانيها مثلي داريم كه اگر در ميانهي دعوا طرف لنگه دمپايي پرتاب كرد آن را برداريد و بعد دعوا را ادامه دهيد حال ما ميتوانستيم اين را قبول كنيم و در مورد موارد بعد مذاكره كنيم اما ما الان وارد دالان تهديد شدهايم.
وي دربارهي سياستهاي دولت جديد در قبال پروندهي هستهيي گفت: دوستان ميخواستند اين پرونده را يك ماهه ببندند و پيش فرضشان اين بود كه مذاكره كنندگان قبلي خيانتكار بودهاند و هم اكنون هم در داخل مخالفان خود و كساني كه نسبت به رفتن پروندهي ما به شوراي امنيت هشدار ميدهند را مرعوب ميدانند. عضو شوراي مركزي جبههي مشاركت ايران اسلامي از كنار گذاشته شدن چهار ديپلمات ارشد كشورمان انتقاد كرد و گفت: فشل شدن دستگاه ديپلماسي به نفع هيچ كس نيست.
وي گفت: ما فكر مي كرديم محافظهكاران يك جريان متحد هستند ولي اشتباه مي كرديم و اين طور نبود و آنها در درون خود اختلافات زيادي دارند و ما از اين ضعف خوشحال نيستيم و اميدواريم از اين آشفتگي خارج شوند.
Posted by shirzad at 02:44 PM | Comments (4)
October 27, 2005
ما جاودانه ايم
شايد خداوند به شما توفيق داده باشد در اين ايام ماه مبارک رمضان بيشتر قرآن بخوانيد. دقت کرده ايد چقدر در آيات قرآن روی قيامت و باور به روز جزا تکيه کرده است. به طور کمّی و دقيق نمی دانم, اما فکر کنم موضوع معاد و زندگی پس از مرگ بيشترين حجم از آيات قران کريم را به خود اختصاص داده باشد, خيلی بيشتر از آن چيزهايی که بعضی از ما دينداران آنها را اصل دين می پنداريم.
در ساير مذاهب نيز اعتقاد به انگيزش بعد از مرگ وجود دارد. در برخی اديان نيز با باورهای نسبتاً خرافی در آميخته و اعتقاداتی را به وجود آورده که انسان با معرفت عقلانی و فطرت طبيعی نمی تواند آنها را باور کند. اما تصور من اين است که وجود معاد, حسابرسی به کرده های بشر, تفکيک خوبان و بدان, حيات جاودانی انسان و سعادت و رستگاری تقواپيشگان در مقابل رنج و عذاب گنهکاران و ستمگران, به نوعی با باور فطری عموم انسانها به جز اندکي, سازگار است.
در رأس اين گروه اندک, ستمکاران و اهل ظلم و جور قرار دارند. مگر می شود کسی به قيامت باور جدی داشته باشد و به اين راحتی حقوق مردم را زير پا بگذارد؟ من فکر می کنم حتی اگر کسی تمام عبادات را با آداب کامل به جا آورد و صورت ظاهرش تمام نشانه های بيرونی دين داری را داشته باشد اما به دست او يا با رضايت او خون بيگناهی بر زمين بريزد, حق انسانی ناديده گرفته شود, مال مردم حيف و ميل شود و به هر نحوی از انحاء آه مظلومی بر آسمان رود, در عمل با تمام زهدفروشی ها چنين آدمی به قيامت اعتقاد ندارد.
آن سوی داستان را هم نگاه کنيم. عدم اعتقاد به معاد منجر به اين می شود که تمام سود خود را به همين دو روز دنيا محدود بداني. در چنين صورتی تجاوزکاران, دزدان و گرگ صفتان و آنها که به هر نحو بتوانند حقوق ديگران را عايد خويش کنند از همه برنده ترند. بدون اعتقاد به آخرت هيچ دليلی بر نيکوکاري, رحم وشفقت, عشق به همنوع و گذشت و فداکاری نمی توان يافت؛ بايد تا زور داری از دهان ديگران برگيری و آنگاه که ناتوان شدی مأيوس و نااميد به انتظار مرگ که آن را پايان همه چيز می پنداری بنشينی. راستی زندگی بدون اعتقاد به جاودانگی آن, زندگی سياهی است.
Posted by shirzad at 02:57 PM | Comments (0)
October 18, 2005
مثل بچه آدم حرف بزن ...
آقای صفار هرندی در يک جايي گفته است: "در سال های اخير برخی احزاب قانونی به جای استفاده از تريبون و تابلوی خود پشت تريبون های ديگر نهادهای مدنی مثل مطبوعات پنهان شده اند. اما منبعد آنان بهتر است ارگان مطبوعاتی رسمی و شفاف و سازماندهی مشخص خود را داشته باشند ...". (به نقل از مطبوعات 23/7/84)
اين سخن آقای صفار آدم را به ياد خاطرات بچه های آن روزگار از زندان ساواک می اندازد که نقل می کردند اول کار يکی دو روز دست به نقد دست گير شده را تا جان داشت کتک می زدند, بدون آنکه معلوم باشد از او چه می خواهند. بعد از آن که طرف آش و لاش می شد و در حالی که به زور نفس اش بالا می آمد يک کسی می آمد بغل دستش می نشست و نصيحت می کرد که پدر جان مثل بچه آدم حرف بزن, چرا درست حرف نمی زنی که به اين روز بيفتی و ... .
در هر حال حسين آقای صفار هرندی با آن لبخند مليح شان که هنگام گفتمان از موضع قدرت بر لب دارند يادشان دفته که چند سال پيش رجاءاً و به قصد تقرب روزنامه ها و از جمله برخی ارگان های احزاب را بستند تا بعداً ببينند چه طوری "پايگاه دشمن" هستند!
حالا ايشان به اين نتيجه رسيده اند که احزاب اگر ارگان شفاف داشته باشند بهتر است. خوب مبارک است. ببينيم در اين دوران چه می کنند.
ضمناً نفهميديم از کی تا حالا روزنامه ها جزو "نهادهای مدنی" شده اند. تا جايي که به عقل ما می رسد مطبوعات و رسانه ها وسايل مدرن اطلاع رسانی هستند که می توانند در خدمت هرکس باشند اعم از احزاب, نهادهای مدنی, حاکميت, شرکت ها و ... . شايد وقتی معاون سابق سردبير کيهان در صدد دفاع از مطبوعات باشد, اينجوری می شود ديگر ... .
Posted by shirzad at 09:47 AM | Comments (2)
October 06, 2005
ما را هکيدند
چند روزی بود که یک شیر پاک خورده ای ما را هکیده بود. یک کارهای بد بدی کرده بود که server داغ کرده و سایت را بسته بود. در هر حال زبانمان مو در آورد از بس به این دوستان غر زدیم تا یک جوری دوباره درستش کنند. امیدوارم خداوند مرض کلیه هکرها را هم شفای عاجل دهد و روزی شان را یک جای دیگر حواله دهد.
در خدمت شما هستم اگر عمری باقی بود قلمی می زنیم تا خدا چه خواهد. در هر صورت مشتریان عزیز اگر قصوری از من بود می بخشند.
Posted by shirzad at 04:41 PM | Comments (5)
July 16, 2005
مدتی اين مثنوی تأخير شد
وبلاگ نويسی اين دشواری را دارد که بايد دائماً تنور را گرم نگه داشت, مثل نانوايی هايی که کارشان تعطيلی بردار نيست. اين امر گاهی با حال و هوای ماها نمی خواند که يکدفعه گرفتار يک کاری می شويم که هيچ فرصتی برای کارهای ديگر باقی نمی گذارد. بعضی وقت ها هم می شود که آدم دوست دارد مدتی روال کارش را عوض کند و از مسئوليت های معمول و هميشگی خود را رها سازد تا بتواند با درکی جديد و روحيه ای متفاوت وارد عرصه شود.
در اين چند سال سبک کار ما اين بوده که هر از چندی يک مدتی روزنامه ای داشته ايم که در آن قلم بزنيم. در اين مدت تند تند با جامعه حرف زده ايم و آنچه در ذهن داشته ايم را بيرون ريخته ايم. بعد از چندی با تيغ ميرغضب مطبوعات آن روزنامه بسته شده و ما قلم را کنار گذاشته ايم. برای من شخصاً چنين دوران هايي که روزنامة معينی برای همکاری مستمر نداشته ام, فرصتی بوده است برای تجديد توان فکری, دست زدن به تحليل های جديد, بازنگری در دانسته های قبلی خويش و احياناً مطالعه بيشتر و همکاری و همفکری با دوستان در جلسات نقد و تحليل.
اين اولين بار است که بعد از بسته شدن مرحوم روزنامة اقبال, اين امکان وجود دارد که از طريق وبلاگ هم با مخاطبانی محدودتر ارتباط برقرار کنم. اما به هرحال آن تعهد و مسئوليتی که کار روزنامه ايجاب می کند, چيز ديگری است که به طور خودکار برنامه زندگی آدم را تحت تأثير قرار می دهد. به اين لحاظ من از دوستان عزيزی که به اين سايت مراجعه می کنند عذر می خواهم اگر مدتی نتوانستم مطلب جديد در آن بگذارم.
راستش همان طور که در مطلب "وقفه ای کوتاه" گفته بودم, رفته بودم سفر. از دهم تا بيست و دوم تيرماه همراه تيم المپياد فيزيک ايران به شهر سالامانکا از کشور اسپانيا رفته بودم. يکی دو روز هم در مادريد توقف داشتيم. برنامة المپياد فيزيک مثل هر سال اجرا شد. دو سه سالی بود که اين برنامه در کشورهای آسيايی اجرا می شد؛ سال 2002 اندونزی, سال 2003 تايوان و سال 2004 کره جنوبی. امسال بعد از اين دو سه سال, المپياد در اروپا برگزار گرديد. بعد از اين هم لااقل سه سال ديگر المپياد فيزيک در آسيا خواهد بود: سال آينده يعنی 2006 در سنگاپور, 2007 در ايران و 2008 در ويتنام. سال های بعدی اش را فعلاً يادم نيست که کجا بايد برگزار شود, فقط می دانم که تا سال 2021 نوبت ميزبانی کشورها مشخص شده است.
امسال ما علاوه بر دو سرپرست اصلی تيم که من و آقای دکتر سپهری بوديم, و ناظر آموزشی, چهار نفر ديگر نيز به عنوان ناظر به همراه برده بوديم تا برای برگزاری المپياد سال 1386 در ايران کسب تجربه کنند. کار بسيار عظيمی است که به ياری خدا بايد به نحو احسن انجام داد. طبق اساسنامة المپياد ما وظيفه داشتيم که بعد از دو سه سال شرکت در المپياد اعلام آمادگی می کرديم برای ميزبانی اين مسابقه. ما از سال 1988 به اين مسابقات رفتيم. حوالی سال 1991 (زمان مسئوليت آقای نجفی در وزارت آموزش و پرورش) اعلام آمادگی کرديم, که نوبتمان افتاد برای سال 2007. آن وقت می گفتيم "اووه, کو تا نوبت ما برسد!", اما شوخی شوخی نوبت ما شد. علاوه بر اين اصولاً اين گردهمايی بزرگ فرهنگی- علمی فرصت خوبی است برای ايران که بتواند واقعيت های جامعه خويش را لااقل به نخبگان آموزشی يک رشته خاص بشناساند. در آينده احتمالاً بهانه های زيادی خواهم داشت که در اين زمينه نکاتی بگويم.
دو کلمه ای هم از کشور اسپانيا بگويم. سرزمين نسبتاً بزرگی که در جنوب غربی اروپا و در شمال دريای مديترانه قرار گرفته و مردمی خونگرم با اخلاقيات خاص را در خود جای داده است. اين سرزمين قرنها در اختيار مسلمانان بود و هنوز آثار زيادی در جنوب اين کشور از دوران تمدن اسلامی در آن ديده می شود. مسلمانها طی 4 سال اسپانيا را تصرف کردند و طی 8 قرن به تدريج آن را از دست دادند. شهری که ما در آن اقامت داشتيم, شهر سالامانکا, شهری تاريخی بود که بيشتر بناها و آثار آن مربوط به دوران بعد از مسلمانها بود, اما هنوز در سبک معماری به ويژه در برخی سقف ها نمونه هايی ديده می شد که ملهم از معماری اسلامی بود.
آثار و ابنية تاريخی سالامانکا عمدتاً در محدوده ای از مرکز اين شهر متمرکز بود که به روی رفت و آمد ماشين ها بسته بود, اما در عوض پر بود از جهانگردهايی که از سرتاسر دنيا به آنجا آمده بودند. جالب اين است که محور بسياری از آثار تاريخی اين شهر, دانشگاه سالامانکا بود که می گفتند با حدود 800 سال قدمت، قديمی ترين دانشگاه اروپا بوده است. هنوز هم بسيار از بناها و کتيبه های زيبای تاريخی جزو ساختمان های دانشگاه سالامانکا به شمار می رفتند, که در کنار بناهای مدرن امروزی مورد استفاده دانشگاه قرار داشتند. در اروپا معمولاً دانشگاه ها به شکل يک محوطة محصور و جدا از ساير امکانات شهری نيستند. عموماً در يک منطقه از شهر ساختمان های دانشگاه به شکل پراکنده از هم و در فواصل دور و نزديک قرار دارند و بين خيابان های درون دانشگاه و خيابان های معمولی شهر به سختی می توان تميز قايل شد.
دانش آموزان شرکت کننده در المپياد فيزيک در خوابگاه های دانشجويی دانشگاه سالامانکا اقامت داشتند (که البته دست کمی از هتل های ما ندارد), اما سرپرستان تيم ها در يکی دو هتل نزديک به مرکز جهانگردی شهر جای داده شده بودند. در المپياد فيزيک رسم بر اين است که شاگردان را از سرپرستان جدا می کنند تا سرپرستان بتوانند در محل خودشان سؤال های مفصل آزمونهای نظری و تجربی را برای آنان ترجمه کنند.
اين نکته را هم بگويم و مطلب را ختم کنم. اسپانيا زمان زيادی را پس از مرگ ژنرال فرانکو پشت سر نگذاشته است. دوران فرانکو دوران يک ديکتاتوری تمام عيار تقريباً مذهبی بود که در آن کشور اسپانيا به سان يک جزيرة توسعه نيافتگی از ساير بخشهای اروپا فاصله گرفته بود. با مرگ فرانکو بدون آن که انقلابی رخ دهد, جبر زمانه اسپانيا را وادار کرد که خود را در مدار توسعه و تحول قرار دهد و بدون شک فضای باز و آزاد سياسی لازمة قرار گرفتن درمسير پيشرفت بود. در اين يکی دو دهه اسپانيا نرخ رشد اقتصادی بسيار بالايي را تجربه کرده و وزش نسيم آزادی به سرعت چهرة اين جامعه را متحول ساخته است. نشانه هايي از جنب و جوش و تحول سريع اقتصادی را می شد در گوشه گوشة اين کشور يافت. البته ناگفته نماند که جامعة اسپانيا از پتانسيل رشد بالايی برخوردار بوده, به طوری که بعد از برداشته شدن سرپوش استبداد فرانکويی يک باره فضا را برای پرواز خود مهيا ديده است. به هر حال تاريخ اين کشور حکايت های متنوعی را در بر دارد که می توان از آنها عبرت آموخت.
Posted by shirzad at 02:13 PM | Comments (7)
May 30, 2005
خوش آمدی اکبر
بالاخره مقاومت اکبر نتيجه داد و صبح امروز خبر مسرت بخش مرخصی يک ماههء او همه ما را به وجد آورد. باور کنيم دوران جديدی از حرکت آزادی خواهانه مردم ايران زمين را. باور کنيم که شب ديرپا نيست و صبح دير يا زود بر نورخواهان خواهد دميد. باور کنيم که هر موفقيتی را فقط به شرط پايمردی و استمرار حضور در عرصهء مبارزه سياسی می توان فراچنگ آورد. ديوار بلند ستم هرگز به آن استواری که برخی کوته بينان می پندارند نيست. الطاف ناپيدای خداوند زمانی رخنه در آن پديد می آورد و به مانشان می دهد که اگر استوار باشيم می توانيم از هر مانع به ظاهر سختی عبور کنيم. آزادی گنجی را به همه دوستان گنجی يعنی به تمام ملت ايران تبريک می گويم. ترديد ندارم که اگر محکم و استوار بايستيم گنجی دوباره به آن سياهچال برنمی گردد. بنا بر اين پيشنهاد دارم همه يک صدا بر اين خواسته ملی تأکيد کنيم که گنجی نبايد به زندان برگردد. درعين حال يک "يا علی" ديگر بگوييم و همه با هم فشار آوريم تا ديگر عزيزانمان (صابر، عليجانی، رحمانی و...) نيز در همين روزها خلاصی يابند.
Posted by shirzad at 12:06 PM | Comments (2)
May 17, 2005
بغض فرو خورده
عباس عبدي بعد از دو سال و نيم تبرئه شد و رو سياهي به”زغال“ ماند . روزهاي سختي بود در نيمه دوم سال 81 ، مقارن با دستگيري عبدي ، قاضيان ، گرانپايه و حكم اعدام آغاجري . روزهايي كه بغض گلويمان را مي فشرد و رسانه انحصاري جناح راست هر طور مي خواستند مي تاختند . جديت جنبش دانشجويي ، فشارهاي اصلاح طلبان ، حساسيت افكار عمومي و بالاخره مظلوميت غير قابل انكار دستگير شدگان سرانجام ما را از اين مسير پر فراز و نشيب به جايي رساند كه امروز همه دانسته اند كه رسوايان و قانون شكنان چه كساني هستند . در كنار آنها بسيار كسان از آنها كه خود را اصول گرا مي پندارند بديهي ترين اصل اخلاقي قضاوت را زير پا گذاشتند و پيش از اثبات مجرم بودن عبدي و دوستانش او را محكوم اعلام كردند . هنوز برخي سخنراني ها و اظهار نظرها يادم نمي رود ، كه چه آسان خود را محق دانستند كه به هركس هر اتهامي بزنند .
بي مناسبت ندانستم نطقي را كه در همان ايام در مجلس ششم داشتم برايتان بازگويي كنم . اين نطق حكايتي از آن بغض هاي فرو خورده است و روايتي است از فريادهايي كه تازه اين روزها امواجش به برخي از مقامات رسيده است . آنچه مي خوانيد عين متن نطق من در جلسه 265 مجلس ششم است ( تاريخش را بعدا پيدا مي كنم ) :
بسم الله الرحمن الرحيم
از روح بلند پيامبر اكرم (ص) – (حضار صلوات فرستادند) شرمنده ايم كه با نام او و به بهانه سب او خون پيروان او و شهادت دهندگان بر حقانيت و رسالت او را مباح مي شمارند . از او كه شمشير به كينه نكشيد و چون به قدرت رسيد آنهمه ستمها كه بر او و ياران مظلومش رفته بود را بخشيد و شقي ترين كفار را چون ولو بظاهر زبان به اسلام گشودند مورد عطوفت و رحمت قرار داد . ا ز او كه صبورانه فتنه هاي منافقان توطئه گر را در مدينه تحمل كرد و از ابزار قدرت خود براي تصفيه حساب استفاده نكرد.
از امام علي (ع) و اولاد معصومينش پوزش مي خواهيم كه به بهانه كتمان حقانيت آنها براي يك شيعه مظلوم حكم قتل صادر كرده اند ، از آن نشانه عظيم جوانمردي و رشادت كه لحظه اي حاضر نشد اصول ارزشي مكتب انسان ساز اسلام را فداي يكروز تحكيم قدرت خود كند . از علماي عظام شيعه و پاسداران راستين مكتب اسلام كه در طول تاريخ پرفراز و نشيب اين دين ، خود را وقف احياي آن كرده اند و آيين پيامبر را ملاك رفتار خود مي دانستند و نه خود را ملاك مصالح دين و امروز با عنوان دفاع از حريم آنان حكم قتل سيد هاشم آغاجري را داده اند عذر مي خواهيم . چه راحت و بي محابا حكم قتل مي دهند، چه مغرورانه خود را مالك جان انسانها مي دانند ؟ چه مست مي كند قدرت بدون پاسخگويي آدمهايي را كه بر سرير قدرت نشسته اند و در مورد زندگي ديگران تصميم مي گيرند . اگر حتي يكماه رنج حبس و سلول انفرادي را كشيده بودند و اگر خانواده آنها دربدري و نابساماني و بلاتكليفي ناشي از اسارت نامعلوم سرپرست خود را چشيده بودند همچون تصميم گيرندگان اول انقلاب درك مي كردند كه حكم زندان ، شلاق و تبعيد يعني چه .
براستي سخنان آغاجري مصداق سب پيامبر و وهن دين است يا متن حكم ننگين صادر شده كه اگر رسانه هاي صهيونيستي ميلياردها دلار خرج مي كردند تا اسلام را دين خشم و خشونت نشان دهند و توجيهي براي عمليات مداخله گرايانه آمريكاييها در جهان اسلام بيابند به اين اندازه توفيق نداشتند.عباس عبدي ، بهروز گرانپايه و دكتر حسين قاضيان در وضعيت نامعلومي به زندان افتاده اند به جرم آنكه نتايج تحقيقات آنها خوشايند برخي اصحاب قدرت نبوده است . آنها در شرايطي متهم به كسب خبر و تحليل براي خارجي ها مي شوند كه امكان كمترين دفاع مشروع و قانوني را از خود ندارند و جاي تاسف است كه اتهام نظرسازي كه هنوز در هيچ دادگاه بيطرفي به اثبات نرسيده است حتي در كلام عالي ترين مقام مملكت نسبت به كسانيكه مردم صداي آنها را نمي شنوند جاري گردد و مبناي تحليل هايي قرار گيرد كه اداره مملكت براساس آنها انجام مي شود.
مظلوم تر از عبدي،گرانپايه و حسين قاضيان در اين مملكت كار علمي و تحقيقي است بويژه در حوزه علوم انساني و اجتماعي. واي به وقتيكه موضوع پژوهش و عرصه جولان انديشه به محدوده اي نزديك شود كه قبلا حاكميت براي آن نظريه اي رسمي صادر كرده است. محدوده خطوط قرمز نظريه هاي حكومتي دايره اي وسيع در حوزه علوم اجتماعي ، تاريخ، ادبيات ، فلسفه ، اقتصاد ، روانشناسي و حتي گاه علوم تجربي را در بر مي گيرد و از همه بد اقبال تر پژوهشگران علوم ديني هستند كه در آن هر نوع تعارضي با انديشه رسمي حكومت مستوجب محاكمه در دادگاههاي ويژه است .
حكومت بر جامعه نيازمند شناخت جامعه است و شناخت جامعه كاري است تخصصي كه ابزارها و روشهاي خاص خود را مي طلبد نمي توان در اتاقهاي دربسته و برجهاي عاج نشست و نظريه داد كه مردم چنانند كه ما مي گوييم . واقعيتها مستقل از اراده حاكمان بطور انكار ناپذيري در اقشار جامعه جريان دارد. نمي توان نظريات مردم را با حكم و بخشنامه تعيين كرد، نظرات مردم ، نظرات مردمند، چه حاكمان بپسندند و چه نپسندند. حاكمان مي توانند به نظرات مردم وقعي ننهند اما نمي توانند آنرا بگونه اي كه خود مي خواهند ترسيم كنند. مي توان تمام موسسات پژوهشي و مراكز علمي را بست ، مي توان پژوهش اجتماعي را ممنوع كرد ، مي توان عبدي و گرانپايه را به زندان انداخت ، مي توان جلو بيان انديشه كسانيكه به زعم عده اي در حيطه هاي ممنوعه قلم مي زنند را گرفت ، مي توان روز به روز و در پي هر اظهار نظر و يا خطا به مقامات مملكتي دايره نظريه هاي رسمي و حكومتي را گسترش داد و طرح هر نظر متعارض و حتي متفاوت را جرم پنداشت و مي توان با تكيه بر ابزارهاي انحصاري قدرت خيلي كارها كرد ، اما نمي توان انديشه و سليقه مردم را مطابق ميل حاكمان طراحي كرد.
در پايان به سهم خود از حضور قانومند و فعال دانشجويان بيدار و استادان غيرتمند دانشگاهها در عرصه دفاع از حريم آزادي بيان و انديشه و كيان دانشگاهها تشكر مي كنم و در عين حال بيان اين هشدار را ضروري مي دانم كه گروهي با اين تحليل كه « در عرصه خيابانها ما برنده ايم » در تلاشند تا با ايجاد صحنه هايي نظير آنچه بعد از ( 18)تيرماه رخ داد ، مسايل را تحت الشعاع قرار دهند و طلبكارانه از مخمصه خارج شوند . اميدوارم دانشجويان عزيز با دقت و هوشياري از نفوذ عناصر مشكوك جلوگيري كنند و حركت قانونمند اما جدي و قاطعانه را وجه همت شمارند.
والسلام
Posted by Melody at 03:39 PM | Comments (11)
May 03, 2005
ممنوعیت
خبری در سایتها منتشر شد مبنی بر این که تعدادی از اعضای دفتر تحکیم وحدت و یکی دو نفر دیگر به دلیل موضع تحریم انتخابات از شرکت در نشستهای دانشجویی در دانشگاهها منع شده اند. ظاهرا این دستور از وزارت اطلاعات صادر شده است. در این مورد چند نکته به نظرم می رسد:
1- این اولین بار نیست که برخی از کارشناسان امنیتی در شناخت محیط دانشگاهها دچار اشتباه می شوند و نسخهء عوضی می پیچند. بر خلاف تصور ساده انگارانهء آقایان امروز گفتمان تحریم، گفتمان مسلط دانشگاهها نیست. فضا به سرعت به سمت گفتمان حضور فعال در انتخابات در حال تغییر است. اگر دانشجو را درست می شناختند، می دانستند که او طبیعتا نمی تواند از کنار عرصهء تعیین کننده ای مثل انتخابات آینده بی تفاوت عبور کند.
2- گفتمان تحریم اما در سطح جامعه کماکان مطرح است. راه برخورد با گرایشات انفعالی در تهدید و شاخ و شانه کشیدن نیست. باید واقعیت افکار انزواطلبانه برخی اقشار اجتماعی را پذیرفت و آن را ریشه یابی کرد. به گمان من سطح کارشناسی وزارت اطلاعات اینقدر پایین نیست که نتواند بفهمد دوری حاکمیت از مردم و گفتمان از موضع قدرت با مردم به شدت موضع دوری از نظام را در میان آنها تشدید می کند.
3- وقتی نظرسنجی ها در خوش بینانه ترین تخمین از مشارکت حدود 55% از مردم در انتخابات آینده خبر می دهند، معنایش این است که دهها ملیون نفر مثل چند نفری که سخنرانی آنها ممنوع شده می اندیشند. به نظر من باید ممنون اینها بود که مکنونات جامعه را صادقانه می گویند. هر چند موضع آنها را قبول ندارم اما به گمانم کار آنها با هیچ معیاری مصداق جرم یا مستوجب ایجاد محدودیت برای آنها نیست.
4- چه اشکال داشت که در دانشگاهها که خانهء بچه های دانشجو از هر طیف فکری است جلسات دوطرفه ای تشکیل می سد و در آن طرفداران تحریم نیز به راحتی و با تضمین حفظ حرمت نظام سخنانشان را مطرح می کردند و پاسخ می شنیدند. اگر بعضی از کارشناسان کج سلیقهء امنیتی تنها راه پاسخگویی را در ایجاد محدودیت برای آنها می پندارند من و بسیاری از همفکرانم چنین نظری را قبول نداریم. اگر پاسخگویی برای آقایان دشوار است این کار را ما انجام می دهیم به شرط آن که با دخالتهای بیجا فضا را بیجهت احساسی و باژگونه نکنند.
5- ممنوعیت سخنرانی در دانشگاهها رخداد تازه ای نیست. این حقیر در همین یکی دو سال اخیر به کرات برای سخنرانی از طرف دانشجویان دعوت شده ام و سپس در آستانه برنامه مجوز سخنرانی از طرف هیأت سه نفره لغو شده است. گمان نمی کنم ملائک آسمان یا اجنهء زمین چنین درخواستی را به رؤسای دانشگاههای مربوطه تحمیل کرده باشند!
6- اصولا روشن نیست رؤسای دانشگاهها در این موارد باید از چه کسی فرمان بپذیرند. چه ساز و کار قانونی به برخی نهادها اجازه می دهد که چنین دخالتهایی در دانشگاهها بکنند. آیا نباید پشمی به کلاه دانشگاهها و وزارت علوم باشد؟
Posted by shirzad at 12:01 AM | Comments (10)
April 28, 2005
توجیه جدید
شب پیش (7/2/84) تلویزیون شبکه 2 میزگرد انتخابات داشت، مثل چند شب پیش. این دفعه سلامتی، غفوری فرد و بادامچیان مهمان بودند. بحثشان بدک نبود. نمی دانم چه زلزله ای اتفاق افتاده که تلویزیون چی ها این طور ژست بی طرفانه گرفته اند. از حواشی بگذرم. لابه لای بحث، سلامتی اشاره کرد که اگر می خواهید مردم مشارکت حداکثری داشته باشند باید شورای نگهبان از روشهای گذشته دست بردارد (قریب به این مضمون) و با رد صلاحیت های غیر قابل توجیه مثل آنچه در انتخابات مجلس هفتم رخ داد مردم را از موئر بودن رای خود مأیوس نکند. آقای غفوری فرد در پاسخ به این نکته صحبتی کرد که از آن حرفهاست. او در دفاع از شورای نگهبان در درباره رد صلاحیت حدود 70 نماینده مجلس ششم گفت: این همان شورای نگهبانی است که قبلا صلاحیت این ها را برای مجلس ششم تائید کرده بود اما بعدا مسائل دیگری رخ داد که همین شورای نگهبان صلاحیت آنها را رد کرد. او ادامه داد: من نمی خواهم زخم های کهنه را باز کنم اما وقتی آنها رفتند تحصن کردند معلوم است صلاحیتشان رد می شود.
اولا:از آقای غفوری فرد چنین حرفی خیلی بعید است. از ایشان در سمت رئیس خانه احزاب انتظار می رفت از آزادی انتخابات دفاع می کردند نه این که رد صلاحیت های مفتضحانه کاندیداهای مجلس هفتم را توجیه شرعی کنند. ثانیا هنوز یک سال نگذشته انتظار نمی رود رویدادهای غیر قابل انکار این طوری تحریف شود. جوری صحبت می کنند که گویی آقایان می خواستند محترمانه صلاحیت ها را بررسی کنند ولی نماینده ها خواستند قلدری کنند که شورای نگهبان روی آنها را کم کرد. نه خیر ، اول آنها رد صلاحیت کردند بعد تحصن رخ داد. آن هم نه فقط 70 نماینده بلکه قریب به دو هزار نفر کاندیدای اصلاح طلب از سراسر کشور بدون هیچ مستمسک قانونی و فقط به استناد برخوردهای سلیقه ای و جناحی هیأت های نظارت از حقوق مسلم شهروندی خود محروم شدند.
واقعیت آن است که افتضاحی که انحصارطلبان راست در رد صلاحیت های مجلس هفتم به بار آوردند با این سرهم بندی ها قابل رفع و رجوع نیست و تا ابد خفت و خجالت این کار گریبان آنها را رها نخواهد کرد. در شهر خود ما اصفهان (غیر از یکی دو نفر استثنایی) اصلا کسی را از اصلاح طلبان باقی نگذاشته بودند که بشود رأی داد. در بیش از 150 حوزه رأی گیری، انتخابات غیر رقابتی بود. سؤال این است که آیا چند هزار کاندیدای رد صلاحیت شده همه شان تحصن کرده بودند؟ یک روزی همه مدعیان امروز باید بنشینند و نسبت خود را با داستان مهره چینی عناصر یک جناح در انتخابات نمایشی مجلس هفتم مشخص کنند.
Posted by shirzad at 07:23 PM | Comments (5)
April 18, 2005
بازنشستگي آقای جنتی؟
با روزگاران 30/1/84 (سانسور شده از روزنامه اقبال)
اين مطلب را برای ستون با روزگاران روزنامه اقبال 30/1/84 نوشته بودم که متأسفانه در آخرين دقايق قبل از فرستادن صفحات توسط سردبير محترم حذف (بفرماييد سانسور) شد! از طرفی خوب شد که وبلاگ خوانها يک مطلب بکر را اينجا بخوانند. اما از طرف ديگر شما بخوانيد و قضاوت کنيد که به چه روزگاری افتاده ايم. آن طرف امثال آقای جنتی هر چه بگويند گفته اند و اين طرف برای آن که در مورد گهرباری های ايشان سئوالی مطرح شود بايد دست و دلمان بلرزد که روزنامه ای که با هزار خون دل در می آيد جوانمرگ نشود. اين هم روزگار ماست ديگر, چه ميشود کرد؟ بخوانيد...
كاردينالها از ديروز براي انتخاب پاپ جديد دور هم جمع شدهاند. لابد در خبرها شنيدهايد كه در جمع صد و خردهاي نفري آنها كساني كه بالاي 80 سال دارند حق رأي ندارند.
نميدانم اين سنت چقدر قدمت دارد، به نظر نميرسد خيلي قديمي باشد، اما از هر زمان كه وضع شده باشد لابد يك عقلانيتي پشت سر آن قرار دارد كه بر تجربه بشري مبتني است.
بازنشستگي چيز خوبي است. از يك زمان به بعد شخص با همه ارزش و احترامي كه ممكن است داشته باشد بايد مسؤوليت به عهده نگيرد. جامعه ميتواند از نظرات و مشاوره مسنترها به صورت غيررسمي بهرهگيري كند ولي گماردن آنها بر كاري كه نيازمند دقت و حواس جمعي است عاقلانه نيست. در قوانين ما فيالمثل براي نمايندگي مجلس شرط سني گذاشتهاند. اين خيلي طبيعي است چون نمايندگی مردم احتياج به تمرکز کامل حواس و صرف انرژی فوق العاده دارد. من وارد حوزهء مسئوليت های بالاتر نمی شوم, مثلا در قانون اساسی ما برای رياست جمهوری شرط سنی وجود ندارد. آنجا فرض بر اين است که شخصيت های برجسته تحت شرايط مناسب می توانند تا آخرين دم حيات منشأ خدمت به جامعه باشند. اما از اين استثناها که بگذريم پستهاي حساس شوخيبردار نيست و با آبروي كشور و حقوق مردم سروكار دارد.
در اين ميان، موقعيتها و سمتهاي غير رسمی نيز وجود دارد كه در قوانين چيزي در مورد آنها نيامده اما واقعاً حساس هستند و بايد براي آنها نيز شرايط و محدوديتهايي نظير محدوديت سني قائل شد. يكي از اين سمتها امامت جمعه است. امامان جمعه در عمل از نفوذ و اقتدار برخوردارند، سخنانشان از شبكههاي سراسري و محلي پخش ميشود، در جلسات رسمي اداري (مثل شوراي اداري استان و شهرستان) شركت دارند، توصيههاي كتبي و شفاهي براي مسؤولان اجرايي ميفرستند، دفتر و امكانات دارند و...، اما مشخص نيست كه چه زماني بازنشسته ميشوند. تا جايي كه به خاطر ميآورم هميشه تغيير ائمه جمعه بر اثر فوت، كنارهگيري يا مهاجرت امام جمعه قبلي و در موارد معدودي بر اثر مناقشات سياسي و كنار گذاشتن بوده است. اما ياد ندارم امام جمعهاي با عزت و احترام به افتخار بازنشستگي نايل آمده باشد.
اينكه اين سمت خاص بازنشستگي ندارد يا بايد بر اثر اين باشد كه فرض كردهاند اين سمت چندان مهم نيست و فيالواقع نميتوان به آن نام يك «مسؤوليت» داد؛ و يا بايد اين فرض در كار باشد كه آقاياني كه متصدي اين امر ميشوند «داراي استعداد ويژه» در نظر گرفته ميشوند كه هيچگاه بر اثر كهولت سن دچار معضل پراكندهگويي، فراموشي و عدم رعايت حدود و مصالح واقعي جامعه نميشوند. من فرض ديگري به ذهنم نميرسد. مگر آنكه دستگاهي كه به كار ائمه جمعه نظارت دارد حرفهاي فوقالذكر را قبول داشته باشد اما به هر حال بر اثر بيتوجهي در گذشته راهكاري براي آن درنظر نگرفته باشد و حالا به ناچار تحمل ميكند تا جايي كه اگر مشكلي پيش آمد با يك تمهيداتي از شخص خواهش كنند محترمانه كنار برود. البته من كه چندان موردي سراغ ندارم و در عمل هم تصور نميكنم شدت رودربايستيها و ملاحظات اجازه چنين چيزي را بدهد.
بگذاريد يك نكته را روشن كنم و آن اينكه اگر صرفاً يك مسأله مذهبي و عبادي بود من به خودم اجازه نميدادم كه دخالتي كنم و حرفي بزنم. درواقع خوب است بدانيم كه در آن بخش يك سازوكار بسيار طبيعي اجتماعي وجود دارد كه به مرور با كبر سن شخصيتهاي مذهبي ضمن افزايش احترام، بار مسؤوليتيشان كاهش مييابد. بيش از اين وارد اين قضيه نميشوم. اما موضوع اينجاست كه نماز جمعه مشخصاً فراتر از يك مراسم مذهبي است. خود برگزاركنندگان هميشه روي بعد سياسي آن تأكيد دارند و به هر حال ساختار حكومت در ايران طوري است كه آقايان ائمه جمعه مستقيم و غيرمستقيم يك مسؤوليت سياسي نيز به عهده دارند. بنابراين من به عنوان يك شهروند ساده بايد داراي اين حق باشم كه در مورد صلاحيتهاي آنها كه مسأله شرط سني يكي از سادهترين آنهاست سؤال كنم.
به طور خاص، آقاي جنتي امام جمعه موقت تهران، يكي از شخصيتهايي هستند كه صرف نظر از سمتهاي عديده، از موهبت ميكروفن يكطرفه نماز جمعه تهران كه از شبكه سراسري صدا و سيما پخش ميشود نيز بهرهمندند. واقعاً براي من سؤال است كه چنين امكان كمنظيري چرا بايد در اختيار ايشان باشد. آيا قدرت تحليل كمنظيري دارند؟ آيا بيان خيلي گيرايي دارند؟ آيا آهنگ معنوي و نفوذ كلامشان بر روح افراد چكش ميزند و آنها را به راه تقوي ميكشاند؟ آيا شخصيت روحاني و دوري ايشان از قدرت به ايشان موقعيت مذهبي خاصي داده است؟ آخر با چه توجيهي بايد گاه و بيگاه يك ساعت از وقت رسانه ملي در چندين نوبت در اختيار ايشان باشد و فرمايشاتشان به عنوان سمبل و نماد نظام جمهوري اسلامي به جامعه عرضه شود؟
متأسفانه هر از چند وقتي جناب جنتي فرمايشاتي در كلامشان پيدا ميشود كه با هيچ توجيهي قابل رفع و رجوع نيست. يك بار به وزارت نفت ميپرند و هر چه دلشان ميخواهد ميگويند، يك بار به شركتهاي دولتي حمله ميكنند، يك بار به گروههاي سياسي و... خلاصه سخناني كه ما نديدهايم حتي يك هفته بتوانند پاي آن بايستند. جالب اينجاست كه هميشه هم طرف مقابل خود را «جنجالآفرين» ميپندارند!
اخيراً هم يعني همين جمعه گذشته به دلايلي كه بر جن و انس روشن نيست فرمايشاتي راجع به احكام «اعدام برخي منافقصفتان» اظهار داشتند كه همه را به هم ريخت و من در سرمقاله روزنامه شنبه گذشته روزنامهء اقبال نكاتي در مورد آن نوشتم. اينجا نميخواهم آن بحث را باز كنم، اما اين سؤال به نظرم باقي است كه واقعاً چه كسي بايد پاسخگوي رفتار و سخنان آقاي جنتي و برخي همكارانشان باشد كه پشت تريبون نماز جمعه هيچ حد و مرزي براي اظهارنظر نميشناسند.
ما كه از خود ايشان نااميد هستيم كه معاذالله يك جمعه بيايند بفرمايند منظورشان چه بوده است. وقتي ايشان همين طور كلي در مورد احكام اعدام اجرانشده كه بنا به مصلحت متوقف است (ولابد اگر مصلحت ديگري در كار آيد به شيوه مناسب اجرا ميشود!) سخن ميگويند، هر شهروند معمولي حق ندارد بپرسد آقا ما هم توي ليست هستيم يا نه؟
جناب ايشان سنگ را وسط بركه مياندازند، آب را متلاطم ميكنند و بعد كه پژواك امواج آن به خودشان برميگردد به بهانه اينكه اينها جنجالآفريني است لام تا كام حرف نميزنند.
اگر ايشان پاسخگو نيستند، يك مسلماني پيدا شود توضيح دهد كه علت اين حرفها چه بوده است و كدام درد از دردهاي مملكت را حل كرد. حالا اگر به اين سؤالهاي سخت نميتوانند پاسخ دهند و قضاي روزگار اين است كه كسي پاسخگوي رفتار و گفتار آقاي جنتي نباشد، آيا اين سؤال ساده را نميشود جواب داد كه «آقاي جنتي كي بازنشسته ميشوند؟».
Posted by Melody at 09:49 PM | Comments (16)
April 07, 2005
آش ما
با تشکر مجدد از دوستانی که ابراز لطف داشتند,
1- بعضی از دوستان گفته بودند نگران چهار تا بد و بيراه نباشم؛ ای به چشم. ما اصفهانی هستيم, از قديم الايام عادت داريم آن طرف جوی بايستيم ويک چيزهايی مبادله کنيم, به شرط آن که لنگه کفش نباشدإ
2- انشاءالله مرتب مي نويسم. نوشتن برای من کار بسيار راحتی است, اما لامسب اين تايپ کردن يک انگشتی حال آدم را ميگيره. سر پيری اين بچه ها آدم را به چه کارهايی که وانمی دارند.
3- گفته اند "کجا بودی تا حالا؟ مي خواهی کاره ای شوی؟" عرض مي کنم اگر تا حالا کسی با اينترنت به پستی رسيده ما هم دومی اش.
4- بعضی ها هنوز شک دارند که "اين خودشه يا نه؟". کمی بگذرد مطمئن می شوند. در روزنامه اقبال (حفظه الله من جميع الشرور الارضيه والسماويه) خبر اين سايت آمده بود, اميدوارم قانع کننده باشد.
5- مي گويند طولانی ننويس, خودمانی بنويس, ...و امثال اينها. چشم. قلم من برای دوستان آشناست. هر آشپزی يک جوری آش مي پزه. ان شاء الله آش ما را بپسنديد. ضمنا بعضی وقتها واقعا نمي شه سرو ته مطلب را هم آورد, مثلا وقتی آدم ماجرايی را توصيف ميکنه تمام لطفش به بيان جزيياتش است.
6- فرموده اند چرا نوشتی "زن گرفتم", بايد مي نوشتی "ازدواج کردم". تا جايی که من ميدانم از زمان آدم ابوالبشر تا کنون اين هردو يک معنی داشته است. واقعيت اين است که هر کس که ازدواج مي کند اول زن ميگيرد, شايد هم بر عکس؟ قاطی پاطی شدإبه هر حال منظور آن است که "سرکار عليه بانوی مکرمه را به عقد دايم ونکاح شرعی در آوردم", حالا خوب شد؟
Posted by shirzad at 12:05 PM | Comments (3)
April 06, 2005
زنده باد
دوست داشتن و دوست داشته شدن جزو نعمت های بزرگ الهی است. خوشحالم که بسيار کسان مرا دوست دارند و اميدوارم که لياقت دوست داشتن متقابل آنها را داشته باشم. امکان پاسخگويی به يک يک ابراز محبت های دوستانی که کامنت های قشنگ قشنگ داده اند نيست، بنابراين در يک جمله به همهء محبت ها می توان پاسخ داد: "زنده باد عشق و دوستي".
تا فرصتی ديگر
Posted by shirzad at 01:43 PM | Comments (12)
April 04, 2005
سلام ، آمديم
روي صفحه كليد
بالاخره ما هم آمديم . ويروس وبلاگ نويسي دير يا زود اثر ميكند . دانشمندان ميگويند اين ويروس به ميان سالان سخت تر اثر ميكند، اما به هر حال بعضيها مثل اين حقير نميتوانند از اين دام بگريزند. راستش را بخواهيد مدتهاست قصد اين كار را داشتم ، اما اشتغالات نميگذاشت. دروغ نگويم تنبلي هم بيتاثير نبود. وحشت از اينكه روزي يك ساعت بخواهم پشت دستگاه بنشينم مرا ميترساند. حالا هم نميدانم تاكيدوام بياورم. به هر حال شروع كرديم، به اميد خدا.
يك بار سال گذشته، مقارن با ايام تحصن تاريخي نمايندگان مجلس ششم و همان وقتها كه من سري يادداشتهاي «نگاه از درون» را مينوشتم، يك شير پاك خوردهايسر يكي از وبلاگ نويسان معروف كلاه گذاشته بود و يادداشتهاي دروغيني به اسم من فرستاده بود تا آن بنده خدا به اسم شيرزاد روي شبكه بگذارد. به اين ترتيب سايتي به اسم من(فكر ميكنم با پسوند دات كام) ثبت شده كه عليالقاعده بايد متروكه شده باشد. اميدوارم آن سايت بسته شده باشد تا كسي اشتباها به آن رجوع نكند.
در هر حال سايت موجود با پسوند (آيآر) در ايران خودمان ثبت شده و راست راستي متعلق به خودم هست. دليل درستياش هم ميتواند مستند به روزنامه اقبال باشد كه هر روز يادداشتهاي مرا با عنوان «با روزگاران» به چاپ ميرساند و با اجازه سردبير گوشه اي از مطالب آن، وجود اين سايت را اعلام ميكنم.
قصد ندارم در اينجا فيل هوا كنم. يك نفري نميتوانم يك روزنامه درست كنم. همين كه نوشته هاي پراكندهام در يك جا جمع شود خودش ميشود يك چيزي. ضمنا به قول معروف «ميخواهم زنده بمانم». حتي يك خرده بيشتر، «ميخواهم از نان خوردن نيفتم». قرار نيست به خاطر آنكه كسي به به و چه چه كند من يك چيزهايي بنويسمكه فردا صد تا سلقوم بخواهم پسدهم. در اين وبلاگ فكسني نميشود آمال و آرزوهاي همه را نوشت. به همين دليل رك و مخلصانه از دوستان عزيز كه روي ما كليك ميكنند خواهشمنديم «در اين محل آشغال نريزند». يعني يك كامنتهايي ندهند كه بخواهد حال ما را بگيرد . اگر خيلي دلشان ميخواهد اظهار نظر بفرمايند يكي دو كلمه : «احسنت» ، «عاليبود» ، «بد نبود» ، و يا «مزخرف بود» ، «يخ بود» ، «الكي بود» و امثال اينها كافياست .اگر هم اينقدر وقت و حوصله دارند كه بيشتر بنويسند يك حرف حسابيكه حاوي نكته اي باشد بگويند. ضمنا بالا غيرتاٌ لينك ما را جايينگذاريد كه باعث دردسر باشد . (برادران محترم اطلاعاتيشاهد باشند ما گفتيم).
فعلا در بخش روزانه يادداشتهاي متنوع خود را كه به مرور توليد ميشوند قرار ميدهم. آنها كه در روزنامه اقبال و در ستون «با روزگاران» چاپ ميشود با آرم مشخص اينجا ميآيد و بعداز مدتي در آرشيو قابل دسترسياست. بعضيمطالب هم هست كه منحصراٌ در اينجا مينويسم، البته ممكن است كسي جايي آن را نقل كند كه حلالش باشد. اين دسته از مطالب با عنوان «رويصفحه كليد» مشخص ميشود. نميدانم چقدر وقت كنم مطلب جديد بنويسم. فعلا هيچ قولينميدهم، اما تلاش خواهم كرد محبت دوستانم را بيپاسخ نگذارم.
به اميد خدا
Posted by shirzad at 11:15 PM | Comments (27)
كي بودم ، كي هستم
شهريور1337به دنيا آمدم. مادرم ميگويد بچگي خيلي آرامي داشتهام . پدرم تراشكار است، البته الان ديگر نميتواند كار كند. پدر بزرگ خدا بيامرزم هم آهنگر بوده است. بنابراين در آهن بزرگ شدهام.
سال 55 ديپلم گرفتم و در رشته مهندسي برق شريف قبول شدم، بعد ديدم از مهندسي خوشم نميآيد ،تغيير رشته دادم رفتم فيزيك. سال63 ليسانس گرفتم، يعني 8 سال بعد، اما زودتر از همه هم دورهايهايم . شاگرد اول هم بودم، هر چه تعطيلي بود به پست ما خورد، قبل از انقلاب، انقلاب، انقلاب فرهنگي … و يكبار هم استادان دانشگاه اعتصاب كردند. نصف درسهايم را در هفت سال خواندم و نصف ديگرش را در سال آخر. سال 67 فوق ليسانس و سال 71 دكترا گرفتم درهمان رشته فيزيك و در همان دانشگاه صنعتي شريف. در هر دو مقطع ما اولين سري دانشجويان پذيرفته شده بوديم .
ده دوازده سال از دوره دانشجويي طولانيام را عضو شوراي انجمن اسلامي شريف بودم. يك سال هم عضو شوراي تحكيم وحدت. هفت هشت سالي هم در آموزش و پرورش و در گروه فيزيك سازمان پژوهش و برنامهريزي درسي كار كردم . بعد از فارغ التحصيلي رفتم اصفهان و عضو هيئت علمي دانشگاه صنعتي اصفهان شدم. از سال 75 دوره جديدي از فعاليت سياسي و مطبوعاتي را در كنار كار علمي شروع كردم . يادم رفت بگويم، چهار پنج سالي هم در اوايل جنگ عضو شوراي سردبيري روزنامه اطلاعات بودم. سال 66 به كمك تعدادي از همكاران، المپياد فيزيك ايران را به راه انداختيم. از آن زمان كه دانشجوي فوق ليسانس بودم تا حالا 17 سال است كه سرپرست تيم المپياد فيزيك ايران در كشورهاي مختلف بودهام. بعضي از شاگردان آن دورههاي اول الان جز بهترين فيزيكدانهاي ايران و بلكه دنيا هستند.
سال 78 از طرف مردم اصفهان به مجلس ششم راه يافتم و دوباره اثاث را به كول كشيدم آمدم تهران. به اين ترتيب 18 سال اصفهان ، 16 سال تهران، دوباره 7 سال اصفهان و اين دفعه 5 سال است كه در تهران زندگي ميكنم . از اين جهت جزء دوزيستان هستم و هر دو آب و هوا به من ميسازد . به جهت ديگري هم دوزيست هستم و آن از يك طرف رشته تحصيلي و تحقيقيام ، فيزيك و از طرف ديگر علايق سياسي و مطبوعاتيام است.
سال 59 زن گرفتم. آن زمان 22 ساله بودم. سه تا فرزند دارم: مهدي 23 ساله، دانشجوي فوق ليسانس جامعه شناسي، محمد امين 17 ساله دانش آموز دبيرستان مفيد و هدي خانم 11 ساله دانش آموز كلاس پنجم دبستان. خانواده خوشبختي هستيم. در تمامي پيچ و خم ها و دشواري ها همسرم مطمئنترين تكيه گاه و بهترين مشاورم بوده و هست. سختترين مصيبتي كه در زندگيام داشتم فوت مرحوم خواهرم در سال 64 بر اثر سانحه رانندگي بود آن وقت او 30 ساله بود و مهندس شيمي از دانشگاه شريف. اگر امروز در ميان، بود حتما جز خانمهاي فعال و موفق كشور بود. به اين ترتيب در حال حاضر من تنها فرزند پدر و مادر رنج كشيدهام هستم . خدا عمرشان را طولاني كند با صحت و سلامت( و مرا هم برايشان حفظ كند، علي الخصوص از چشم بد خواهان!) خدا همه جور نعمتي به من داده است . او را سپاس گذارم .
Posted by shirzad at 11:14 PM | Comments (40)