« تا سوزی دگر! | صفحه اصلي | يک پوزش »
December 21, 2005
رويا و واقعيت در سياست خارجی
بدون شک کشور ما ايران يکی از پر تلاطم ترين کشورها در عرصه سياست خارجی بوده و هست. اين عرصه پر چالش اهل سياست و اصحاب احزاب را به هر تقدير به سمت خويش می کشاند و آنها را به موضع گيری وامی دارد. هر چند سخن گفتن در چند و چون ظرايف ديپلماتيک امری تخصصی است، اما بی گمان اصول اساسی رفتار در صحنه سياست خارجی به گونه ای فراگير به سرنوشت تمام شهروندان مربوط می شود. آنچه می خوانيد خلاصه ای است از نکته هايی که نويسنده در ميزگرد مبسوطی در مورد ارزيابی سياست خارجی ايران بعد از انقلاب ارائه کرده و پس از تنظيم و ويرايش، آنها را در اينجا عرضه می دارد.
نخستين مسأله و شايد مهمترين چالش در سياست خارجی ايران اين است که تكليف ما در مقابل دنيای خارج از خودمان روشن نيست. اساسی ترين سوالی كه بايد در ايران جواب دهيم، اين است كه اصولا در اين عرصه گيتی می خواهيم چگونه نظام و رژيمی باشيم؟ اوايل انقلاب تصور ما اين بود كه چون دنيا در آستانه يك تحول سريع به سوی انقلاب اسلامی می رود و حداقل منطقه خود ما آبستن يك انقلاب فراگير است، ما بايد كشورمان را پيشتاز اين موج قرار دهيم. به عنوان مثال، بيش از آنكه در دستور كار بخش سياست خارجی ما ارتباط با دول خارجی و وزارت خارجه شان مطرح باشد، ارتباط با "نهضتهای آزاديبخش" مطرح می شد. مثلا در تهران مقارن با اشغال سفارت آمريكا، كنفرانس نهضتهای آزادی بخش را داشتيم. رويكردمان اين بود كه بايد ببينيم اين جنبشها چه می گويند. چون فكر می كرديم كه آينده تمام كشورهای منطقه در دست اين جنبش هاست. نمی خواهيم بگوييم چرا اينگونه بوده است، بلکه می خواهيم بگوييم كه در فضای زمانی اوايل انقلاب چه رويكردی وجود داشت.
الان بيش از ربع قرن از آن زمان گذشته است. در عرصه انقلاب اسلامی ما تنها كشوری بوديم كه با اين نام، تغيير و تحولی را تجربه كرديم. روشن است كه ديگر چيزی به نام انقلاب اسلامی حداقل در كوتاه مدت پيرامون ما اتفاق نخواهد افتاد. حال ما بايد خودمان را پيدا كنيم كه آيا در جهان قصد داريم حكومتی تحت عنوان پيشتاز انقلاب اسلامی باشيم يا حكومتی در كنار ساير حكومتهای جهان؟ چنانچه واقعيات ما را به اين پاسخ برساند كه ما فقط می توانيم يك نظام در كنار ساير نظامهای جهان باشيم و امكان تاثير گذاری يا تغيير ساير نظامها برای ما بسيار كمتر از چيزی است كه در گذشته تصور می كرديم، آنگاه سوال اين است كه قصد داريم با واقعيت پيرامونمان چه كنيم؟ تصور من اين است که ما ناگزير به چنين پاسخی می رسيم و واقعيت همين پاسخ را ديكته می كند.
ما نمی توانيم با يك برخورد ارزشی و بر اساس اينكه ديگران زور می گويند، حق نيستند، كار بد می كنند و يا رژيمهای بدی هستند، ديپلماسی مان را تعيين كنيم. بايد بررسی كنيم ببينيم بالاخره در اين تقابل، كداميك از منافع ما می تواند با منافع ديگرانی كه شايد بد هم باشند، هم سازی داشته باشد. كجا بايستيم، كجا كوتاه بياييم، کجا قهر کنيم، کجا دوست بيابيم و سرانجام با کدام مجموعه هماهنگ از مواضع و شيوه ها رفتار نماييم.
شايد اين مطلب، قلب تمام مسايل مرتبط با سياست خارجی ما باشد. ما خودمان را به عنوان يك نظام ارزشی، اخلاقی يا ايدئولوژيك می دانيم؛ قبول، ولی بحث اين است كه با همسايه خود يا كشور ديگری که اين چنين نيست، چگونه روابطی داشته باشيم. آيا از ديد ما در اين دنيا تنها رژيم آمريكا يك رژيم ضد ارزش است و بقيه ارزشی اند؟ به لحاظ شيوه های اخلاقی و رفتاری آيا به واقع تفاوتی بين آمريكا، شوروی و يا فرانسه وجود دارد؟ البته آنها با يکديگر اختلاف منافع، ديدگاه و يا روش دارند، ولی وقتی با زمينه های ارزشی و اخلاقی خودمان مقايسه كنيم، تمام آنها در يك سيستم قرار می گيرند، همه به فكر منافع خودشان هستند و حاضرند در جايی كه لازم باشد ما را هم قربانی كنند. نکته اين است که ما می خواهيم با اين جريان واقعی چه كنيم؟
بايد برای دفاع از منافع اساسی مان مسيری را در واقعيات انتخاب كنيم و از شعار زدگی بپرهيزيم. وقتی در اين چارچوب بحث از منافع می شود، منافع اصولی و ايدئولوژيك را نيز در خود می گنجاند. متاسفانه گاهی اوقات می بينيم كه همان گفتمانی كه مثلا در نماز جمعه يا تريبونی ديگر بيان می شود، به يك تريبون رسمی ديپلماتيك در نظام بين الملل يا مصاحبه مطبوعاتی عمومی منتقل می گردد. آيا از اينكه بگوييم و تکرار کنيم که "آمريكا بد است" ، ظلم می كند و زور می گويد، چيزی عوض می شود؟ درست است كه اين گفتمان در داخل ايران خريدار دارد و در مواردی هم پذيرفته می شود، ولی آيا اين موضوعات واقعا در عرصه ديپلماتيك می تواند چيزی را عوض كند؟
بحث ما با قدرتمندان دنيا اين نيست كه تو بدی، يا كاری كه می كنی زور است، بلكه بحث ما اين است كه در مقابل زور تو، من هم اين زور و در مقابل منافع تو، من هم اين منافع را دارم و حال بايد ببينيم چگونه می توانيم با هم تعامل نماييم. اين نكته و فلسفه ساده كار ديپلماتيك به نظر من هنوز توسط خيلي ها درك نشده است. برخی گفتمانها هستند كه اگر صرفا به داخل محدود بود، می توانستيم قبول كنيم و مثلا بگوييم اين گفتمانی است كه در نماز جمعه يا فلان تريبون بيان شود، اما تسری آن به گفتمان ديپلماتيک به منافع کشور لطمه می زند.
ما بايد در عرصه ديپلماتيك قدرت مناست خودمان را با خود ببريم. در چالش با ديگران بگوييم اين قدرت ماست و به تناسب با همان قدرت هم حرف بزنيم. اگر در عرصه ای برای هماوردی با ديگران قدرتی نداريم، بايد واقعا خاكريز دفاعی مان را تغيير داده و جايی بايستيم كه بتوانيم مقاومت كنيم. اگر شما به دليل اينكه می خواهيد حتی يك قدم عقب نرويد، در خاكريزی بايستيد که تمام امكاناتتان بر باد رود، اين كه ديگر جنگيدن نيست. شما بايد به جايی برويد كه بتوانيد كاملا و با قدرت بيشتری ايستادگی كنيد. به نظر من اين نكته يکی از اساسی ترين اشكالات ماست.
ما اگر حتی خود را رسالتمدار و متفاوت با دنيا بدانيم و بخواهيم که اين تفاوت به تغييری در دنيای خارج منتهی شود، تنها راه حل، تعامل با دنياست. از كنار كشيدن و رابطه نداشتن با دنيا قطعا ما ضرر خواهيم كرد. يك مثال ساده بزنيم. اگر ما در طول برنامه سوم توسعه موفق شده بوديم سرمايه گذاری مربوط به نفت و گاز را در ساير حوزه ها هم تسری دهيم و امروز مثلا بيست كشور مهم دنيا در ايران منافع داشتند و سرمايه گذاری كرده بودند، آنها بالطبع حافظ اين منافعشان بودند. در اين صورت قطعا وضعيت ما در سياست خارجي فرق می كرد و خيلی جاها دست بالاتر داشتيم. امروز مايوسانه به دنبال اهرم تاثير می گرديم و نمی يابيم. از اهرمهايی هم كه داريم، درست بهره برداری نمی كنيم و تهديداتی می كنيم كه ممكن است به خودمان باز گردد. مثلا روابطی گسترده با كره جنوبی داريم ولی گاهی با ناشی گری و از روی عدم كارشناسی در مسير همين روابط گسترده تهديدی می كنيم كه آن تهديد، مستقيما به بخشهای اقتصادی داخلي مان باز می گردد و باعث می شود كه در داخل احساس فشار نماييم.
ما می توانستيم با گسترده كردن شركای خارجيمان در تجارت، امروز دست بالاتری در سياست خارجی داشته باشيم. اما رويكردی كه داشتيم، اين بود كه در سياست اقتصاديمان هم دست به عصا راه برويم و در عمل اجازه سرمايه گذاری خارجی را ندهيم. امروز واقعا تاثيرات عدم سرمايه گذاريهای گذشته را حس می كنيم. هر چند كه گامهايی برداشته شد، ولی آن گامها نسبت به خواست امروز ما برای بهره برداری بسيار اندك است. اگر ما می توانستيم مثلا هاب مخابراتی منطقه شويم، اين برای ما يك قدرت بود. اگر فرودگاه بين المللی امام خمينی (ره) به جای امسال، ده سال پيش افتتاح شده بود و مسير تمام پروازهای اساسی شرق و غرب می توانست از تهران بگذرد، ديگر كسی نمی توانست به راحتی از تحريم هوايی ايران سخن گويد. ما در صنعت نفت و گازمان هنوز قدرت تاثيرگذاری بسياری داريم، و بسياری مثالهای ديگر.
هيچ حكومتی در دنيا نيست كه به دليل آنکه ورای تمام قدرتهاست، بتواند از منافع اساسی خود دفاع كند. حكومتهای كشورهای اسلامی، نروژ، فنلاند، بلژيك و يا امثال اينها واقعا با چه قدرتی خودشان را حفظ می كنند؟ اين گونه نيست كه اينها در قدرت جهانی مستحيل شده اند و با ذلت و تسليم در صحنه سياست جهانی خود را حفظ می کنند. اين گونه هم نيست كه به دليل شاخ و شانه كشيدن در مقابل کشورهای ديگر احساس امنيت كنند. هر كدام از اين كشورها به سراغ يكی از مولفه های قدرت استراتژيك به لحاظ موقعيت منطقه ای، قدرت اقتصادی، تجاری و يا فنی می روند و با آن زبان سخن می گويند. کشورهای متعارف دنيا در فضايی قرار نمی گيرند كه بشود چيزی را به راحتی به آنها تحميل كرد و به آنها زور گفت. چنانچه اين فوت و فن را در دنيای امروز به کار نگيريم، اگر محكوم به فنا نباشيم، محكوم به شكست خواهيم بود.
مشكل ما اينجاست. ما سعی كرديم مدام با زبان گفتمان انقلابی دو دهه گذشته با دنيا صحبت كنيم، بدون توجه به اينكه اين زبان روز به روز كارامدی اش را در دنيا از دست می دهد و نه تنها زبان قدرت تلقی نمی شود كه زبان ضعف تلقی می گردد. شاخ و شانه كشيدن و صحبت كردن از موضع انقلابی گاه حکايت از آن دارد که گوينده اهرم قدرت خاصی در دستش نيست و چاره ای جز به كار بردن اين زبان ندارند.
"حرف درست گفتن" يك موضوع است، "درست گفتن حرف درست" موضوعی ديگر. ما "حرف درست" زياد داريم؛ ولی بايد به رسانه ها و ارزش جادوی كلمات نيز واقف باشيم. ما مثالهای بسياری داريم كه غرب حرف غلط اش را درست زده، حال چرا ما حرف درستمان را با دقت نزنيم.
سياست خارجی می طلبد كه علاوه بر تغيير "شرايط" ، "موقعيتها" و "فضاها"، نوعی "چابكي" نيز در اين عرصه وجود داشته باشد. اگر يك نظام، فاقد اين چابكی باشد، طبيعتا دچار "ثقل گفتمان های قبلي اش" خواهد شد و اصولا حتی برخی جاها اسير فرم و قالب مباحث شده و اصول اساسی را از دست می دهد. به عنوان مثال نوعی بدبينی نسبت به همسايه شمالی در عرصه سياست خارجی ما سابقه دارد. اگر فراموش نكرده باشيم، سياست "نه شرقی - نه غربی" گاهی اوقات از اصول انقلاب برشمرده می شد. ولی طبيعی است كه پس از فروپاشی شوروی، دنيا دنيايی ديگر شد، يعنی شما لااقل در وحه "نه شرقی" اصول سياسی تان ناچار به تغيير نگاه بوديد. البته اين اتفاق در داخل كشور افتاد، ولی با يك ثقل فوق العاده سنگين و تاخير زمانی قابل توجه.
در زمينه های ديگر هم موارد بسياری از اين قبيل را شاهد بوده ايم. مثلا ما زمانی در منطقه، تمام رژيمهای عرب را نوكر و دست نشانده آمريكا می دانستيم و اين گفتمان هنوز هم در برخی دوستان كه فكر می كنند خيلی ارزشی نگاه می كنند وجود دارد، ولی واقعيت خيلی تغيير كرده است. در دهه هفتاد يا هشتاد ميلادی ممكن بود در سطح جهان حكومت هايی را يافت كه تابع محض كشوری ديگر باشند، ولی به مرور در اين عرصه ها تغييراتی رخ داده است. در آن زمان، ده تا پانزده سال از استقلال برخی كشورهای جهان سوم گذشته بود و امروز حدود چهل تا پنجاه سال از آن زمان می گذرد. طبيعی است كه رويكرد كشورها می تواند در اين بازه زمانی خيلی متفاوت گردد. مثلا در منطقه خود ما كشور عربستان تغييرات بسيار زيادی كرده است. اغلب اين تغييرات در گفتمان سياست خارجی ما با تاخير اعمال می شود، يعنی سنگينی خاصی در كشور ما حكمفرماست كه به نظر من يك آفت برای سياست خارجی ما به شمار می رود.
در اين دو سه دهه بعد از انقلاب بعضی جاها بود كه "ضرورت تغيير گفتمان استراتژيك" يا حداقل "تاكتيك" وجود داشته، ولی آن چه كه در روند سياست بيست و چند سال گذشته مشاهده می كنيم اين است كه متاسفانه در بسياری موارد، اينرسی نظام برای تحرك در عرصه سياست خارجی بسيار زياد بوده است. نمی گويم چرا ما در سال پنجاه و هفت شعارهای داغ و انقلابی داديم، ولی اگر بخواهيم در سال هشتاد و چهار با همان اخلاق و گفتمان سال پنجاه و هفت برخورد كنيم، طبيعی است كه منافع مان را درست نمی شناسيم.
به عنوان مثال قضيه "سيزده آبان و گرفتن سفارت آمريكا" در آن زمان، گاهی تا سالها به عنوان يك روش حداقل در سطح ادبيات سياسی ايران دنبال می شد. در خاطر دارم كه پس از جريان حج سال شصت و پنج كه با عربستان دچار مشكلاتی شديم، يكی از ساختمانهای سفارت عربستان در تهران به طور موقت اشغال شد. يعنی روش تعرض به سفارتخانه و كادر ديپلماتيك كشورهای ديگر به عنوان "يك روش انقلابي" تا سالها در اذهان باقی مانده بود و حتی همين الان هم کسانی سعی دارند ديپلماسی را با همان گفتمان پيش ببرند. به كرات طی چند سال اخير، سفارت انگليس شاهد تظاهرات با چنين شعارهايی بوده است.
به عنوان مثال ديگر، اگر ما در جايی ژستی را عليه اسراييل بگيريم و ظاهر آن هم خيلی پر طمطراق باشد، ولی در عمل نتوانيم تشخيص دهيم که اين ژست ما واقعا به اسراييل لطمه می زند يا منافع او را تامين می كند، نشان می دهد كه ما تنها يك گفتمان تكراری را تداوم می دهيم بدون اينكه تامين گر منافعمان باشد. اينجاست كه خطر پيش می آيد.
نكته مهم ديگر، رابطه ای است كه ميزان قدرت سياسی - اجتماعی ما در داخل با ديپلماسی ما در خارج دارد. در هر مقطعی كه نظام در داخل استوار است و به لحاظ حمايت افكار عمومی، وضعيتی محكم دارد و در عين حال ساير مولفه های قدرت را نيز در اختيار دارد، در عرصه سياست خارجی توانی خاص خواهد داشت. ولی در هر مقطعی كه ما در داخل ضعيف شده ايم، طبيعتا آثاری را در عرصه ديپلماسی شاهد بوده ايم كه اين موضوع در تمامی زمينه ها از جمله عرصه های اقتصادی نيز صادق است.
در تحليل رابطه "ديپلماسي" و "مسايل سياسی داخلي" نمی توان يك مرزبندی قطعی كرد و گفت كه اين دو مقوله از هم جدا هستند. اگر ما بتوانيم در سياست داخلی يك حمايت گسترده ملی را برانگيزيم و نظام از داخل مستحكم باشد، قطعا در سياست خارجی هم می توانيم سخنانی جدی بگوييم. مثلا در دوره هشت ساله جنگ و نيز اوايل دوره آقای هاشمی و پس از فوت امام خمينی (ره)، به دليل فضای حمايت ملی و همبستگی كه در سطح كشور به هر دليلی وجود داشت، در عرصه ديپلماتيك، يك دوره پيشرفت را شاهد بوديم. اما درست در اواخر دوره آقای هاشمی كه ما با مسايلی چون بحث "می كونوس" مواجه شديم و مشكلات هم در داخل رو به فزونی بود، در عرصه سياست خارجي مان دچار بحرانهايی بوديم.
نكته مهمتر، بحث منافع ملی است. ما واقعا در بسياری جاها به دليل اسير شدن در "كاريزماهای سياسی" كه بسياری از آنها ريشه در تاريخ انقلاب ما دارد، منافع ملی مان را فراموش كرده ايم. به عنوان مثال اگر از طرف مقابل ما كه عمدتا طی چند دهه گذشته رژيم آمريكا بوده، يك قدم مثبت برداشته شده، ما هرگز آن را در داخل حس نكرده ايم، يعنی شاخكهای سياسی ما بسياری از جاها نتوانسته تغييراتی را كه در بيرون رخ می دهد و می تواند متضمن منافع ما و يا حتی خلاف آن باشد را تشخيص دهد و در تمامی موارد با يك گفتمان برخورد كرده ايم.
در کنار اين مسئله، مشکل ديگر اين است كه نقطه ثقل سياست خارجی ما در دولت تعيين نمی شود. هم امروز اين گونه است و هم در تمام سالهای گذشته. ثقل سياست خارجی ما به جای دولت در نماز جمعه تعيين می شود! يعنی شعارهای نماز جمعه تعيين می كند كه ما نهايتا بايد چه جهت گيری را به كار ببريم. توجه كنيد كه دولت هم تاثيراتش را دارد ولی وزنه در جای ديگری است و آن وزنه تعيين كننده است.
به گونه ای نانوشته، نوعی ترس از مذاكره و رفتن به عرصه ديپلماتيك در داخل كشور محسوس است كه اثرش را به سختی در عرصه سياست خارجی ما گذاشته است و اين موضوع ريشه تاريخی هم دارد. ديپلماتهای ايرانی بايد ضمن کار ديپلماسی با دغدغه و نگرانی به شعارها و اخبار داخل توجه داشته باشند. طبيعی است كه در اين صورت يك ديپلماسی عقيم و ابتر را شاهد خواهيم بود. در مورد همين مذاكرات هسته ای اخير هم اين مسايل را شاهد بوديم؛ به طوری که اولا به دليل خودداری و ابای مقامات ما از مذاكره، سطح مذاكرات را بسيار پايين آورده ايم و ثانيا كسانی كه پای ميز مذاكره حاضر می شوند، مرتب با نگاهی شك آلود و ترديد آميز نگريسته می شوند. در پی طرح چنين مباحثی است كه امروز ديپلمات ما احساس استحكام در عقبه اش نمی كند، چرا كه از داخل پشتيبانی نمی شود و اين يك ضعف بسيار اصولی است كه در همين روزها آثار آن را شاهد هستيم.
در يک کلام کوتاه می توان به ناکارامدی سياست های کليشه ای گذشته که همواره چهره ای غير واقعی و خطرناک که مدعی تمدن بشری است از ما ساخته است، اشاره کرد. اين چهره با رويکردهای تبليغاتی دولت جديد به شدت تقويت شده است. و حال آن که نياز سياسی ما درست بر عکس آن به نظر می رسد!
December 21, 2005 12:39 PM
نظرات
سلام آقای شیرزاد پست قبلی کمی تند بود و غیر قابل انتشار حدس میزدم اما باور کنید اعتقادات دینی و مذهبی من نه به زبان بلکه عمیقا قلبی و بی تعصب و واقعیتگراست و پس از سالها مطالعه و کنکاش در کشف و دستیابی به حقایق ناگفته و اسرار مذاهب طبق دستور خدا و پیامبر و نه تقلید کور کورانه بوده و آنچنان برایم ارزشمند و شیرین است که کشف حقیقتی نو و دست نیافتنی در علم مثلا فیزیک .به هر حال جنگ هفتاد و دو ملت که همواره باعث عذاب نوع بشر و ادامه راه شیطان بوده دردیست که شاید ابدی و غیر قابل اجتناب امیدوارم مطلب بنده حمل بر اشتباه نشده باشد ... بگذریم سوالی دارم اگر امکان دارد راهنما یی فرمایید :با توجه به فیلترینگ وسیع سایتها به چه علت سایت خبر پراکنی بی بی سی هنوز چهار نعل میتازد و سفارت آن در تهران بر خلاف سایر سفارتها دارای یازده خط تلفن تهران است و نیز قبل از هر نوع اقدام بازدارنده ای در ایران در هر زمینه این رادیو و سایت از آن با ایما و اشاره یه جورایی به دولتیان میفهمانند که چنین کنند و چنان بزودی کافی نتها را تعطیل میکنند میگویید نه خواهیم دید سری به این سایت بزنید . موفق و پیروز باشید
نوشته شده توسط: رضا درDecember 26, 2005 05:02 PM
کمی خارج از دستور ! با سلام دکتر جان سوالی از شما و سایر دوستان : - چرا بوش از ایران و سوریه به عنوان محور شیطان یاد میکند به ترور و تشنج و قدرت طلبی و مسایل اتمی و مواضع فعلی ربطی ندارم(برای پاسخ نیاز به آشنایی به مفاهیم هدف از آفرینش انسان در قران و انجیل و تورات و نظریه های زرتشت و بودا داریم) ضمنا کتاب هری پاتر را نگاهی بیندازید ضرری ندارد چون بعضی از مصادیق آن در ایران وجود دارد .همچنین کتاب صفر در حوزه فیزیک و جهانهای موازی و بعدهای دیگر زمان و مکان در حوزه متافیزیک راستی کتاب فالون دافا را مطالعه نمودید ؟ مغز مطالب ارائه شده در گفتار لی هنگ جی با مفاهیم کتب آسمانی تعارضی ندارد او اصرار دارد ملاک ارزش انسانها میزان تقوای انهاست نه پول و پست و مقام آن دریچه ایست به ماورای جهان مادی و مسایل پیرامون آن همانگونه که تمامی ادیان اظهار میدارند ملاک انسانها فقط و فقط میزان تقوای انهاست و دیگر هیچ و نیز نقش نیروهای شیطانی در انحراف افکار و به بندگی کشاندن مردم و حتی به جان هم انداختن آنها به هر دلیل دلایل اینکه چرا بعضی از اقایان و خانمها در خواب به آنها الهام میشود .و یا هاله نور مبیبینند و واقعا اطلاعاتی صحیح نیز به انها الهام میشود تا مطمئن شوند از روحی قدسی الهام گرفته اند بعد که شخص به این موضوع مطمئن شد آنگاه انحراف و در مسیر شیطان قرار گرفتن شروع میشود و یا با استفاده از سادگی مردم اجبار در تقبل این مفاهیم را دارند و نیز به نتایج و دیده ها و پندارهای خود ایمان کامل دارند بگونه ایکه حاضرند جان خود را نیز براحتی فدا کنند مطالبی که قصد دارم بطور اجمال به اشاره آنها بپردازم نتیجه سالها هزینه کردن در کسب و یافتن واقعیتها بوده که در جامعه حق انتشار ندارد و ممنوع میباشد در مورد اینکه آیا تمامی تحولات جهانی ریشه در چه عواملی دارند و چرا امریکا قصد دارد محور شرارت را به هر قیمت نا بود کند چرا بوش دو هفته دالایی لاما (استاد پیر علوم ماورا الطبیعه ) را به خانه خود دعوت میکند و چرا مصمم به نا بودی این نوع تفکر الحادی میباشد و اینکه به چه نتایجی رسیده اند و اینکه چرا آقایان باید به مردم القا کنند که چاه فلان و مسجد فلان مقدسند و آقای م... در پشت پرده کیست و. چه علوم خفیه ای را تدریس میکنند ونقش انگلستان در مسایلی که در ایران و دولی که مذهب نقش اصلی را کنترل جامعه دارد و بخصوص شیعه و سنی پیش می آید چیست دکتر جان بعنوان یک نتیجه گیری ساده سوال میکنم پایان جنگها صلیبی چه شد نه اینکه اکثر این کشورها به ادیان دیگری گرویده اند .هدف همه ادیان مگر اصلاح بشریت نیست نتیجه اینکه دین و خداپرستی باید در قلب و عمل بوجود اید نه در زبان و مقال و اینکه بارها گفته ام اینان چهره اسلام را مخدوش کرده اند سخنی به گزاف نیست ایا اسلام را با زور شمشیر به ایران نیاوردند نتیجه چه شد دروغگویی دزدی همه رنگ شدن مادی گرایی و از همه بدتر مصلحت گرایی که با روح دین خدا و اسلام منافات دارد در تمامی ابعاد جامعه ما ریشه دوانده دلیلش اینکه شایدماپیروشیطانیم نه خدا اگر اعتقاد داریم که زندگی اصلی ما بعد از مرگ اغاز میشود و این حیات چند روزه مزرعه ای برای اخرت میباشد که تمامی ادیان به این موضوع ایمان دارند پس مقام دنیوی و رقابت برای بدست اوردن مادیات و تقابل با ادیان دیگر و تزویر چه معنا یی دارد هدف تمامی دولتمردان میبایست ایجاد شرایطی باشد برای اینکه مردم ان جامعه بتوانند در صلح و امنیت به عبادت خدا بپردازند خداوند میفرماید به هر گوشه و جای جهان نظر بیندازید نشانه های من را میبینید انسانهایی که کورند و اینهمه نشانه را نمیبینند باید هم نیاز به قهرما نهای خیالی و نجات دهنده های نا پیدا داشته باشند البته از حضور ملائک و فرستا دگان الهی و نظارت آنهار را منکر نمیتوان شد با مطالعه و و تعمق در جهان و عقل را میزان سنجش قرار دادن به این موضوع میتوان واقف شد و افسانه و تحجر نیست انسانی که اشرف مخلوقات است و در تمامی جهانها سرور همه موجودات است آنقدر حقیر و نا چیز میشود که حتی به معاد و روز رستا خیز نیز بی توجه میشود و گرنه متدینی که حضور خدا را همه جا میبیند و حتی از رگ گردن به او نزدیکتر میباشد چگونه میتواند دروغ بگوید و خود پرستی کند و وعده دروغ دهدو جان انسانی را به نا حق بگیردو خلق را بفریبد ؟ مگر ما در قران نمیخوانیم که خدا وند قدرت مافوق همه قدرتها ست و قوه قهریه او را هیچ مو جودی توان مقابله نیست و اگر لازم بداند میتواند تمامی کژی ها و ناپاکی هرا را لحظه ای نا بود کند پس چگونه اشخاصی خود را نماینده خدا نامیده و جان انسانها را بدون اینکه ثابت شود کافرند میگیرند ؟ اگر در جهت امیال شیطانی نیست پس به خدا شرک ورزیده و قدرت اورا ناچیزر شمرده اند خدایی که همه مخلوقات خود را دوست دارد و به آنها عشق میورزد ) بدور از حقه و نیرنگ و عوامفریبی بنده به بعضی از کشورهای دنیا کاری ندارم و لی این واقعیت را باید گفت که برای مردم حداقل امکانات زندگی را فراهم نموده تا به ورطه دزدی و دروغ و فساد وگناه نیفتند برای مثال کسی برای پول خود فروشی نکند آیا سعادت انسان در گرو خوشبختی در این جهان و ان جهان نیست معنای خیر و شر چیست و تقابلی که همه از ان دم میزنند در چه مواردیست....اگر براه شیطان نرفته ایم و تحت القائات او نیستیم چگونه باور داریم که شیعه و سنی بنام خدا که هر دو به ان اعتقاد دارندهمدیگر را تکه پاره کنند دو فرقه که هر دو خود را پیرو محمد (ص) میدانند و...
شيرزاد:
راستش از بخشی از مطالب شما خيلی سر در نياوردم. فقط توصيه می کنم شما هم زياد فيلم های تخيلی را تماشا نکنيد. ويا اگر تماشا کرديد آنها را خيلی جد ی نگيريد.
نوشته شده توسط: رضا درDecember 25, 2005 11:08 AM
آقای دکتر! با سلام بسیار متاسفم از فیلترینگ سایتهایی مانند امروز و روز .من فکر می کردم محافظه کاران که فعلا سر مست از پیروزی انتخابات ریاست جمهوری هستند لااقل مدتی دست به سرکوب نمی زنند.ولی ظاهرا به هیچ چیز اینها نمی شود اعتماد کرد.امیدوارم سایت شما فیلتر نشود و کار به جایی نرسد که با خودمان شعر زمستان اخوان ثالث را زمزمه کنیم که ((هوا بس ناجوانمردانه سرد است...)).در ضمن از شما سوالی دارم.البته پیش از آن عرض می کنم که من عمدتا اظهارات شما را در مورد مسائل هسته ای خوانده ام ولیکن برخی از آنان را نفهمیده ام.سوال من از شما این است که تعلیق غنی سازی اورانیوم که در یکسال اخیر در ایران رخ داده به چه معناست و چگونه می توان بدون چرخه سوخت از فن آوری هسته ای صلح آمیز استفاده کرد؟خواهشمندم در این مورد توضیح دهید تا ما که تخصصی در این زمینه نداریم متوجه معنی این اصطلاحات بشویم.
شيرزاد:
فناوري هسته اي هزار و يك زمينه دارد. ايجاد چرخه سوخت براي همه آنها الزامي نيست. چرخه سوخت مجموعه چند حلقه از صنعت توليد انرزي از شكافت هسته هاي اورانيوم است كه در حال خاضر به دليل اعتماد سازي در ايران متوقف شده است. اما اين مسأله نافي امكان استفاده از ساير زمينه هاي فناوري هسته اي نيست. البته در هر حال بايد طوري عمل كرد كه در چارچوب مقررات آزانس باشد.
نوشته شده توسط: نیما درDecember 24, 2005 10:48 AM
Aghaye doktor, ba salame mojaddad va arezooye salamati; mikhastam az inke neveshteye injaneb ra "virayesh" nemoodid tashakkor konam. Mipaziram ke in virayesh ha baraye edameye kare shoma zaroorist. Dar zemn az inke Taboo ra ba T-bozorg virayesh kardid ham sepasgozaram!
ba ehteramate faeghe.
نوشته شده توسط: H.H درDecember 23, 2005 12:05 PM
سلام
قطعاً مطالب موردنظر شما را هر انسان عاقلي تاييد ميكند. همانگونه كه در حال حاضر تمام حكومتهاي دنيا - دمكرات، مستبد، ديني، لائيك، كمونيست، شرقي، غربي و ... - بر اساس همين طرز فكر عمل ميكنند و عقلاني نيست كه منافع و حيات يك ملت را فداي يك مشت شعار ايدئولوژيك كرد. وقتي ميبيني كشوري مثل امارات كه تا همين 30-35 سال پيش بياباني بي آب و علف بود و وسعت و جمعيت آن به اندازه يكي از شهرستانهاي ما هم نيست و بر خلاف تصور برخي! منابع نفتي آنچناني هم ندارد، تبديل شده به قطب اقتصادي منطقه چيزي جز آه و افسوس برايت باقي نميماند. آه و افسوست صد چندان ميشود وقتي ميبيني رئيس جمهوري كه خودش را حامي فقرا و پابرهنگان معرفي ميكند به سادگي چشمش را بر روي درد و فغان تن فروشان و كودك فروشان ميبندد و تمام هست و نيست كشورت را در راه روياي نابودي اسرائيل به حراج ميگذارد.
اما ميدانيد اشكال از كجاست؟ اشكال آن است كه چيزي كه بين برخي اعتباري ندارد همان عقل و منطق است. وگرنه اينها كه شما ميگوئيد بارها و بارها به انحاء مختلف توسط خردمندان دلسوز بيان شده ولي كو گوش شنوا؟
مگر ظلمي كه روسها در حق مسلمانان چچن كردند ظلم كوچكي بود؟ اگر ما خودمان را مدافع حقوق مظلومان جهان ميدانيم چرا در برابر آن سكوت كرديم؟ مگر باجي كه حالا داريم به روسيه و چين و هند و سوريه و ... در برابر هيچ ميدهيم كمتر از امتيازي است كه در قبال رابطه با ما عايد آمريكاييها ميشود؟ (حساب عوايدي كه نصيبمان ميشد به كنار) مگر نفت و گازي كه به مفت به آنها ميدهيم و به نسلهاي آينده تعلق دارد كمتر از انرژي هستهاي كذايي ارزش دارد كه اولي را (به اضافه خيلي چيزهاي ديگر) فداي دومي ميكنيم؟
نه! نميتوان پذيرفت كه پشت اين قبيل سياستها عقل و منطقي وجود دارد (يا اگر وجود دارد در جهت منافع شخصي است نه منافع ملي) حتي اگر دكتر لاريجاني و امثال ايشان منتقدان را احمق و بي اطلاع بداند. تنها منطقي كه براي اين گروه وجود دارد اين است كه بقاي خود را در گرو التزام به اين شعارها ميدانند. اگر اين شعار نباشد ديگر مستمسكي براي اينكه خود را صاحب انقلاب و ولي نعمت ملت بداند وجود ندارد. اگر شعار نباشد التهاب و هيجان هم نيست. التهاب و هيجان هم كه نباشد مجالي براي زدن و بستن و بردن پيدا نميشود. به همين سادگي!
پايدار باشيد
نوشته شده توسط: سرگشته درDecember 23, 2005 02:41 AM
دوستانه ها : دکتر جان چند تا worm و ویروس قوی به سایتتون چسبیده و ول نمیکنه لطفا اعلام کنید کسانی که اینجا میان مسلح باشن یا اینکه یه نسخه براش بنویسید درمون بشه آغا من حال میکنم از این عکس متفکرانه با حالتون کاشکی همه سیاستمداران قبل از عمل یه کمی فکر میکردن تا دچار سر درد های سیاسی و چاله چوله های خود کنده نشن یه مطلب دیگه یه بابایی رفت خیاطی و گفت آقا برای این دکمه یه پیراهن بدوزید . قابل توجه بعضی سیاستمدارهای آینده نگر پاینده و پایدار باشید
شيرزاد:
در اسرع وقت تحقيق مي كنم و اگر لازم بود از دوستان خواهش مي كنم درستش كنند.
نوشته شده توسط: رضا درDecember 22, 2005 11:31 PM
فیلتر شدن سایت شما را تبریک بدلیل با ارزش بودن مطالب و فکر برتر دارنده سایت و تسلیت و برای اهالی فیلتر بدلیل پیشبرد دموکراسی عرض مینماییم
شيرزاد:
راستش من خودم هنوز چنين چيزي نشنيدم. فكر كنم اين طور نباشد. شايد هم بعضي از ISB ها فيلتر كرده باشند. تحقيق مي كنم.
نوشته شده توسط: رضا درDecember 22, 2005 10:42 PM
سلام جنا ب دکتر -نظر بنده تا حدودی حول متن جنابعالی میباشد بنده نه تریبونی دارم و نه مخاطبان جنا بعالی خواهشمنم چون نه خود و نه دیگران فریبی را صحیح نمیدانم بیان نمایم :- قصد داريم با واقعيت پيرامونمان چه كنيم؟ (علاوه بر متن وزین جنابعالی نکاتی را نیز بعنوان یک نظریه بپندارید ):کشورهایی مثل کره -آلمان-یوگسلاوی-ژاپن -و اکثر ممالک اروپایی ودیگر کشورها که شما بهتر میدانید حداکثر بعد از یک دوره ماکزیمم 15 تا بیست ساله نه تنها توانستند بعد از جنگ یا انقلاب با حداقل امکانات کشور خود را باز سازی کنند بلکه توانستند به کشورهایی مطرح در جهان تجارت و شکوفایی برسند دنیا نظاره گر ماست میبیند ما با اینهمه درامد نفت به کجا رسیده ایم کشوری تک محصولی که حتی در گوشه ای از آن مادری بدلیل فقر مالی فرزندش را میفروشد (نقل از ایرنا )و بیکاری و اعتیاد بیداد میکند سیستم نفتی ما بگونه ایست که اگر و فقط اگر یکماه از اروپا و امریکا قطعات مورد نیاز پالایشگاهها و تلمبه خانه های نفت و گاز وارد نشود قادر به صدور یک بشکه که نه یک لیتر نفت و یک متر مکعب گاز نخواهیم بود تمامی منطقه ویژه اقتصادی ماهشهر و عسلویه و پتروشیمیهای کشور نیز همین وضعیت را دارند آنقدر به مباحث بیهوده غیر تخصصی چسبیدهایم و در فکر صدوریم که فراموش کرده ایم کی و کجاییم متخصصان واقعی نفتی مراتب فوق را تایید میکنند انگلیس و امریکا حتی تعداد پیچ و مهر های صنایع ما را آمار دارند و میشناسند ما کجاییم دریک تحریم جدی وضعیت فوقالعاده وحشتناک خواهد شد بنظر من اگر آقایان مطالب فوق را مطلع شوند شاید از هجو گویی و یاوه سرایی کمی بپرهیزند هنوز نقایص خود را رفع نکردهایم می خاهیم صادرات داشته باشیم ما چهره اسلام را تخریب کرده ایم دین رافت و مهربانی و مهرورزی به ترور و تشنج و بی ثباتی معرفی شده چگونه باید انتظار داشت که دنیا بجز عده قلیلی بدلیل منافع مادی و فقط مادی از ما پشتیبانی کنند حرف بسیار است اما متن را با این نکته خاتمه دهم که بهترین روش نابودی موضوعی تعریف بد از آنست کاری که متاسفانه بعضی در آن رقابت میکنند نتیجه آنکه نه دلسوز اسلامند و نه انقلاب خدا عاقبت ما را بخیر گرداند .
نوشته شده توسط: رضا درDecember 22, 2005 05:32 PM
aghaye doktor, ba salam va arezooye salamati:
Motaghedam ke goftar haye shoma jaleb va soodmand ast. vali bayad Taboo [...] ra shekast . Be ghol maroof shotor savari dolla dolla nemishavad. [...] Manzooram in nist ke ashkhas ra beshkanid. Aslan shayad shoma hanooz ham tarafdare afkare onha hastid. Ehteram migozaaram. Vali bayad Tabooha ra shekast. Vagarna kari nemitanim bekonim. Mishavim mesle Chini ha ya Korei ha! Ba ehteramate faeghe.
نوشته شده توسط: H. H. درDecember 22, 2005 05:28 PM
به عنوان یک پیشنهاد می خواهم کسانی که در روز 13 آبان سفارت امریکارا(طی یک تصمیم انقلابی و غیر قانونی و اخلاقی) اشغال کرده بودند شجاعانه از عمل خودشان در مقابل مردم ایران که متحمل زیان های فراوان و بلاهای طراحی شده پس از آن شده اند عذرخواهی نمایند(حتی اگر اکنون عمل گذشته خودشان را در قالب شرایط آنروز قبول دارند و یا توجیه می کنند).این گشودن دری به سمت واقع گرایی و درسی برای حکومتگران در تاریخ آینده این مملکت برای بها دادن بیشتر به دیپلماسی خواهد شد.
نوشته شده توسط: مستوره درDecember 21, 2005 02:12 PM
