« مسدود شدن حساب | صفحه اصلي | می گويم، می نويسم، پس هستم. »
December 15, 2005
استقرار توده پر فشار
خبر اول-
چند روز پيش در حاشيه جلسه شورای مرکزی حزب، يکی دو تا از دوستان گوشی را دادند دست من که: "اخوی يک کمی فتيله حرفها و انتقادها رو بيار پايين، مثل اين که حسابی روی تو زوم کرده اند." پرسيدم: چطور؟ گفتند: "گويا در بولتن های خاص دارند نقل می کنند که فلانی اينجا چی گفته و آنجا چی نوشته و خلاصه از اين حرفها". دوستان آشنا به مراحل عملياتی جناح خاص هم اين هشدار را تاييد می کردند که اگر در بولتن ها زمينه سازی عليه کسی را شروع کنند خيلی خوشايند نيست و بوهای نامطبوعی از آن می آيد.
خبر دوم-
روز سه شنبه به دعوت معاونت پژوهشی دانشگاه کاشان به مناسبت هفته پژوهش و نيز سال جهانی فيزيک در آن دانشگاه سخنرانی داشتم. بنا به ملاحظه ميزبانان تلاش کردم اصلا بحثی در مورد مسائل سياسی روز نکنم و به قول بر و بچه ها کاملا پاستورِيزه حرف بزنم. قبلا يکی دو بار ديگر هم به آن دانشگاه رفته بودم (البته برای برنامه ها و سخنرانی های سياسی) و دوستان آنجا بخصوص دانشجوها با من آشنايی داشتند. وقتی سخنرانی من تمام شد و در حالی که برنامه هنوز ادامه داشت توسط برخی دوستان جوان به يک جلسه خصوصی برای گفتگو و سؤال و جواب خودمانی دعوت شدم. من هم که کاری نداشتم و معمولا (متاسفانه) حين سخنرانی ديگران به شدت خوابم می گيرد قبول کردم. به يک اتاقی در يکی از ساختمان ها رفتيم و حدود يک ساعت و نيم با بچه ها گپ زديم.
گويا در همين حين در مديريت دانشگاه ولوله افتاده بود و به دوستانی که جلسه گذاشته بودند هشدار داده بودند که ادامه حضور فلانی باعث خشم برخی برادران شده است و بايد هر چه زودتر آن برنامه تعطيل و ايشان (يعنی بنده) از دانشگاه خارج شود. بعدا کشف کردم که حقير از ظهر که وارد آنجا شده بودم لحظه به لحظه (حتی به هنگام قضای حاجت) تحت مونيتورينگ حضرات بودم. البته با وجود تشر تلفنی به دوستانی که جلسه گذاشته بودند ما محترمانه و بعد از خداحافظی از ميزبانان به تهران برگشتيم.
خبر سوم-
امروز قبل از ظهر به اتفاق اعضای شورای مرکزی و دفتر سياسی حزب مشارکت رفته بوديم ديدار آقای خاتمی (قول می دهم بعدا گزارش قشنگی از حواشی ديدار با ايشان خدمتتان ارائه کنم).
اما در ادامه دو خبر قبلی، قبل از آمدن آقای خاتمی دوستان خبر دادند که گويا در جلسه ای که روز قبل آقای علی لاريجانی با مديران مسؤل نشريات داشته، ضمن توجيه اين که چی به مصلحت است چی به مصلحت نيست، گفته که فلانی (يعنی بنده) از سر بی اطلاعی حرفهايی می زند که درست نيست، يا به صلاح نيست، خلاصه يک چيزی تو اين مايه ها.
جمع بندی-
ظاهرا علی آقای لاريجانی و اصحاب بولتن های محرمانه به اين نتيجه رسيده اند که همين چهار تا کلمه حرف حقير که با صد تا انا انزلنا و هزار تا احتياط ادا می شود و حداکثر به گوش بخش بسيار کوچکی از جامعه می رسد "دخالت در فراسوی گليم بنده" است و از حد کوپن جناح شکست خورده درانتخابات بالاتر است. شايد تا حدی اين نوع تصور برای ايشان که خودشان شخصا جزو "پيروزمندان عرصه انتخابات" بودند طبيعی باشد. البته فعلا لطف کرده اند هنوز به خود حقير حرفی نزده اند. گويا تقدير بزرگان قوم اين است که خدای ناکرده کسی ساز ناساز با مصالحی که آقايان تشخيص می دهند و تمام رسانه های کشور هم در خدمت پخش آن هستند ننوازد. خدا می داند در شرايطی که همين مقدار محدود از تشکيک نسبت به سياست های رسمی قابل تحمل نيست، چگونه ممکن است ارباب حکومت اشتباهات شان را تصحيح کنند؟
تحليل هواشناسانه-
در هر حال آن طور که هواشناسان (يعنی کسانی که می دانند باد از کدام طرف می وزد) گزارش می دهند، علامتها حاکی از آن است که هوا يک کمی پس است و "استقرار يک توده پر فشار باعث افزايش غلظت آلاينده ها در سطح تهران شده است به طوری که به سختی می توان نفس کشيد. به همين دليل به بيماران قلبی (يعنی آنها که دلشان هُرّی می ريزد پايين) توصيه می شود که اگر کار مهمی ندارند (يعنی از دستشان بر نمی آيد) به منطقه آلوده مرکز شهر نزديک نشوند!
ضمنا تا اطلاع ثانوی محدوده اضطرار (يعنی منطقه ای که نبايد به آن نزديک شويد وگرنه جريمه می شويد) چند برابر وسيع تر شده است!"
قرار بود وقتی آقای لاريجانی رئيس جمهور می شوند "هوای تازه" بيايد. مثل اين که هواشناسی در آن زمان دچار اشتباه در محاسبه شده بود. شايد دليلش اين بود که در آن بهار دل انگيز (که همه حرفهای قشنگ قشنگ و شاعرانه در باره آينده می زدند) کسی باورش نمی شد که چشم به هم بزنی زمستان سرد و سنگين با آن توده های پر فشارش مثل بختک روی سر مردم خواهد افتاد!
حالا کمی صبر کنيد زمستان با همه روسياهی اش می رود کنار.
December 15, 2005 04:02 PM
نظرات
اگر وجهه علمی نداشتید الان مثل اکبر گنجی بودید.
نوشته شده توسط: دانشجو درDecember 19, 2005 09:29 AM
(این نظری در رابطه با این مطلب نیست)
نماینده محبوب من ,فکر میکنم هرچه میکشیم از بی سیاستی سیاستمداران ماست اینکه افرادی مثل بهزاد نبوی و رضا خاتمی رو کنار هم بچینیم خیانتی به هر دوست کارکشته سیاسی مصلحت اندیش با تندروی بی مصلحت در کنارهم نشستند و گفتند در انتخابات شرکت کنیم و مردم نفهمیدند که چرا؟, زمانی که نبوی در پشت صحنه زیر اب نهضت ازادی را میزد و یزدی در دفاع از معین از داستانهای پشت پرده سازمان مجاهدین می گفت ابز هم مردم به بیراهه رفتند باور کنیم انتخابات نهم صحنه سرمستی اصلاح طلبان بود از پیروزی سید خندان زمانی که مشارکت برادر را به نفع خود مصادره کرد باید اینده را میدید که دیگران هم می توانند رییس جمهور را به نفع خود مصادره کنند .حالا بهترین کار به انتظار نشستن است تا شاید بفهمیم با این دست ساطوری شده چه باید کرد
پ ن 1:امیدوارم منظورم را درست برداشت کنید
پ ن 2:گفته بودید مثل فردی هستیم که دستش قطع شده و نفهمیده امیدوارم تا سال دیگرو انتخابات دیگر بفهمد که دستش قطع شده
نوشته شده توسط: peiman درDecember 18, 2005 10:59 PM
با سلام
چه در زمان دانشجويي در دانشگاه صنعتی و چه پس از آن هميشه برايم يکی از قابل احترام ترين اساتيد بوده و هستيد.هميشه سالم و تندرست و مراقب خودتان باشيد.پيگير نوشته های زيبايتان هستم.
نوشته شده توسط: مرواريد پير درDecember 18, 2005 11:54 AM
آقای شیرزاد سلام . بسیار قلم زیبایی دارید و بنده مرتب از نوشته های شما استفاده می کنم . انشاالله بزودی در حزب خدمتتان می رسیم
نوشته شده توسط: مرتضی میری درDecember 18, 2005 01:01 AM
Hamshary aziz,
From the other side of the world, I always read your nots. LONG LIVE DEAR SHIRZAD AND GOD BLESS YOU
نوشته شده توسط: PARASTO درDecember 17, 2005 06:54 PM
با سلام و عرض صحمیمی ترین درودها
آقای دکتر متاسفم از آنچه میگویم ولی امید دارم عنان سیاست را در این سرزمین بلا گرفته رها نمائید. کافی است نگاهی به انقلاب فرانسه ( که شرایط حاضر کشور ما به دوره ترمیدور آن سباهت دارد که گروهی افراطی ماجراجو ولی کم فکر عنان امور کشور را داشتند و آخرش هم فرانسه را به جنگ کشاندند) بیاندازید و ببینید دانشمندانی چون لاووازیه چه بر سرشان آمد بر سر اختلافی که با ژاکوپن ها ( که شباهت بینظیری با امروزیان ما داشتند) داشتند جانشان پذاردند. نمیخواهم بترسانم ولی بی خیال سیاست . وجود شما حالا در دانشگاه و برای آینده لازم تر است تا این دعاوی بی ارزش سیاسی. اگر نمیدانید با کدام قدرت خواهان طرفید ببینید افاضات ظریبافان را در مورد لایحه اخیر مجلس ( خودشان!). اینان برای قدرت حاضرند تن به هر کاری دهند و اسمش را بگذارند نوکری ملت.نوکری که برای رسیدت به این مقام بی ارزش! از روشهای پیچیده چند لایه و برنامه ریزی چند ساله بهره جسته. نمیدانستیم نوکری مردم اینهمه دردسر دارد. امام متقیان در حق قدرت طلبان مي گفت: مادرشان به عزایشان بنشیند!
ای امیر مومنان بیا و ببین برای مقامی که با التماس برایت دادند چه سر و دستی میشکنند.
به هرحال برایتان شادی و موفقیت در فیریک را خواستارم.
نوشته شده توسط: حعفر درDecember 17, 2005 03:02 PM
سلام آقای دکتر!
اخبار جالبی بود البته همراه با تاسف. ولی فعلا اوضاع همینه.
دو موضوع:
1- چرا مشارکت منفعل شده؟ به خصوص دفاتر شهرستانها... من فقط میدونم که نباید میدون را خالی کرد
2- تو دانشگاه صنعتی اقایی به نام {...} با یه پراید سفید که یه چراغ گردان پلیسی هم روی اون نصب شده به دخترها و پسرهایی که باهمند گیر میده و اونها را تهدید به ارجاع به کمیته انظباطی میکنه.
پیروز باشید
مهدوی
شيرزاد:
اميدوارم كه انفعالي در كار نباشد. كار تشكيلاتي دشوار و زمان بر است. در اين اوضاع و احوال فعلي هم انگيزه مي خواهد. انشاءالله كه نسل جديدي از نيروها در كنار قبلي ها فعال شوند. در مورد دوم هم ضمن اين كه ما همواره اين قبيل برخوردهاي پليسي را غير قانوني و غير اخلاقي مي دانيم، در عين حال به دختران و پسران جوان و عزيز هم توصيه مي كنيم كه به خصوص در محيط دانشگاه رعايت اخلاق عمومي و شأن دانشجويي را بكنند.
نوشته شده توسط: مهدوی درDecember 17, 2005 01:43 AM
بهتر است مراقب باشید!
نوشته شده توسط: amirhossein درDecember 16, 2005 09:36 PM
احتمالا دوستان شوخي کرده اند!! يا اينکه خواسته اند با انگيزه قوي تر بنويسيد!!!
فعلا که مطالبتان به شدت به سمت عوامزدگي مي رود.
شيرزاد:
تا همين حد كه شما آن را لايق نوشتن يك كامنت كوتاه دانسته ايد، جاي شكرش باقي است.
نوشته شده توسط: محمد درDecember 16, 2005 04:24 PM
عذر می خوام اما قلمت انقدر زشت است که هر کسی چنین تصور می کند که کمتر از 1 سال است قلم به دست شده ای! حرفهایی که می زنی جالب است اما از یک سو بلد نیسیتی بنویسی و از طرف دیگر می خواهی وبلاگی بنویسی...ببین چه می شود.
شيرزاد:
سليقه ها متفاوت است. اين هم سليقه شماست. ما كي ادعا كرديم كه شكسپير هستيم.
نوشته شده توسط: فرشاد درDecember 16, 2005 11:59 AM
با این اوصاف کنونی ما، مشروطه خواهان در صد سال قبل چه مصیبتی کشیده اند تا اجداد ما بفهمند مشروطه یعنی چه و به چه دردی می خورد؟
نوشته شده توسط: salimi درDecember 16, 2005 11:16 AM
سلام، خدا به دادتان برسد! نوشتههایتان را مدام میخوانم و اغلب لذت میبرم. دستتان درد نکند ولی بیتعارف و با کمال تاسف، به صراحت عرض کنم که تعجب نمیکنم اگر یکی از همین روزها بلایی سرتان بیاورند! شرمنده که اینقدر رک نوشتم ولی فکر میکنید خیلی با عباس عبدی و عبدا... نوری و ... متفاوتید؟ خودتان بهتر میدانید که ظرفیت تحمل عقیدهی مخالف در مورد بعضیها چقدر است؟!! بگذارید در کنارش این را هم بگویم که در این دیار غربت دلم به امثال نوشتههای شما خوش است وگرنه احتمالا تا الآن بیتفاوت شده بودم نسبت به این همه ظلم در سرزمین مادری! راستی عدل چه مفهوم غریبی شده است آنجا!
یک نکتهی شاید بیربط: انتخابات عراق ظاهرا عالی بود، مبارکشان باشد. امیدوارم راه سالهای ۵۸ تا ۶۰ ما را نروند!
شيرزاد:
لبتان را گاز بگيريد. اين قدرها هم وضع خراب نيست. انشاءالله بيش از اين در خدمتتان خواهم بود.
نوشته شده توسط: بشیر سجاد درDecember 16, 2005 03:19 AM
با نهایت احترام خدمت استاد. و با عرض معذرت از جسارت به ساحت مقدس ایشان. این هم روشنفکر ایرانی. در یک نوشته سیاسی ناگهان ترمزش در میرود و درون واقعی اش را بیرون میریزد. عمق خود پسندی و خود بزرگ بینی این ها را ببین. می نویسد: من هم که کاری نداشتم و معمولا (متاسفانه) حين سخنرانی ديگران به شدت خوابم می گيرد...
برادر عزیز چطور است که توقع داری در سخنرانی تو همه بیدار با شند و در سخنرانی های هر کس دیگر تو خواب باشی. خوشا به حال آنها که گول امثال این قبیل روشنفکران را نمیخورند.
شيرزاد:
مثلا مچ گيري در به كردي! اخوي ما داريم راحت و صميمانه با دوستان و خوانندگان صحبت مي كنيم، موضوع مطلب هم چيز ديگري است، حالا شما گير دادي به چرت زدن ما. آدميزاد است و هزار عيب. كي به شما گفته من توقع دارم همه در سخنراني من بيدار باشند. اگر جايي سخنراني داشتم، شما تشريف بياوريد همان رديف جلو و تخت بخوابيد اگر كسي گفت چرا.
نوشته شده توسط: علیرضا آونگ درDecember 16, 2005 03:16 AM
گيرم كه ببنديد
گيرم كه بگيريد
گيرم كه بكشيد
با رويش ناگزير جوانه ها چه مي كنيد...
آقاي شيرزاد
شما را بگيرند، پوينده و مختاري و فروهرها را بكشند ، گنجي را در انفرادي بيندازند....با نسل جواني كه دارد بعضي چيزها را مي فهمد چه مي كنند؟
آقاي شيرزاد
نام شما و دوستانتان و مبارزان راه آزادي در تاريخ خواهد ماند و آيندگان به نيكي از شما ياد خواهند كرد....واي به حال كسي كه از مسير ملت جدا شود.
پايداري شما قابل تحسين است،براي اين مردم بمانيد و براي اين مردم بگوييد.
پايدار و استوار باشيد.
شيرزاد:
متشكر از ابراز لطف شما. اما خداوكيلي ما جون و قوه امثال گنجي را نداريم. لبتان را گاز بگيريد، يك بادي است، مي گذرد (ببحشيد يك توده پرفشاري است، برطرف مي شود).
نوشته شده توسط: فرياد درDecember 16, 2005 02:15 AM
بابا تو چقدر خفن بیدی!!!!!!!!!!
نوشته شده توسط: reza درDecember 16, 2005 02:01 AM
آقای دکتر، چزا وعده های حزب و دوستان در مورد برنامه های بنیادین و تشکیلاتی اینقدر کند پیش می رود. مشکل از کجاست؟
شيرزاد:
مشكلات يكي دو تا نيست. يكي از اساسي ترين مشكلات فقدان كادرهاي تمام وقت حزبي است. اما با وجود اينها دوستان دارند تلاش مي كنند.
نوشته شده توسط: رضا بخشی درDecember 15, 2005 11:35 PM
