« بازتاب ”انگليسي تر از انگليسي ها” | صفحه اصلي | اين تو بميری »
December 05, 2005
گرهاي جديد
تأملي بر انتصاب رئيس جديد دانشگاه تهران
برخي روندهاست كه هيچ قانون مدوني آن را نهي نميكند، اما ممكن است بنا به دلايل متعدد عقلي و مصلحتهاي عمومي بايد از آن پرهيز كرد. در واقع، قوانين نانوشته و ناگفته بعضاً بسيار مهمتر از قوانين مكتوب ميتوانند سنگ بناي نظم اجتماعي و آرامش محيط زيست باشند.
در روزهاي اخير خبر بهتآور انتصاب يك روحاني به سمت رياست دانشگاه تهران در ادامه شگفتيسازيهاي دولت احمدينژاد تعجب همگان به ويژه محافل دانشگاهي را برانگيخت. اي كاش اين امكان وجود داشت كه در هفت توي دولت مرموز و ناشناختهاي كه هيچ كس از فرآيند تصميمگيريهاي بعدي آن سر در نميآورد، اطلاعي ميداشتيم از اينكه جناب وزير علوم با كدام مشورت و ارزيابي دست به چنين تصميم خطيري زده است و اين كاش حداقل نام يكي دو نفر از نخبگان و خبرگان آشنا به مسائل دانشگاهها و به خصوص دانشگاه تهران برده ميشد كه در اين انتصاب عجيب به آقاي وزير مشورت داده و آن را توصيه كردهاند. كاش چنين افرادي، اگر وجود دارند، مشفقانه و مسؤولانه در جمع دانشگاهيان حضور پيدا ميكردند و لااقل بخشي از آنها را نسبت به اين تصميم كمسابقه توجيه ميكردند.
اكنون به هر تقدير وزير علوم با اقدامي سياسي كه سنجيده به نظر نميرسد، جامعه دانشگاهي و اهل انديشه و حتي جامعه حوزوي را با شرايط دشواري روبهرو ساخته است. بعد از دانشگاه علامه طباطبايي كه به نوبه خود جزو مهمترين دانشگاههاي كشور در عرصه علوم انساني است، دانشگاه تهران به مثابه نخستين دانشگاه كشور و در برگيرنده بزرگترين و فراگيرترين جامعه علمي ايران شاهد انتساب زودهنگام رئيس جديد از ميان روحانيون بود. در اين باب چند نكته مطرح است كه به تشريح آنها ميپردازم:
1-دانشگاه تهران صرفاً يكي از دانشگاههاي ايران نيست. اين دانشگاه به گونهاي تاريخي به عنوان هويت و شخصيت جامعه علمي و دانشگاهي ايران به شمار ميرود. هر صاحب انديشهاي در ايران خود را در خشت خشت اين دانشگاه سهيم ميداند. آبروي اين دانشگاه و وجه آكادميك آن براي تمام اصحاب علم و استادان و دانشجويان اقصي نقاط كشور اهميت دارد و خدشهدار شدن آن مورد حساسيت است. دانشگاه تهران را نبايد مكان خوش آب و هوايي به شمار آورد كه جمعهها براي برگزاري نماز جمعه در تسخير حزبالله است. خيابانها، كوچهها و ساختمانهاي اين دانشگاه در تمام طول هفته شاهد جريان خونگرمي است كه تكتك دانشجويان گلبولهاي آن هستند و نسبت به سرنوشت آن حساس هستند.
2-پس از روي كار آمدن دولت جديد، دكتر فرجيدانا رئيس سابق دانشگاه تهران به صراحت اعلام كرده بود كه تا پايان دوره رياست قانوني او هنوز يك سال باقي مانده است و او هرگز استعفا نخواهد داد. فرجيدانا پس از طي يك دوره موفقيتآميز رياست دانشكده فني دانشگاه تهران (كه به تنهايي در قد و قواره برخي دانشگاههاي ديگر كشور است) و با رشدي طبيعي و حرفهاي از سوي شوراي دانشگاه تهران براي تصدي و رياست دانشگاه انتخاب شده بود و در دوران وزارت دكتر معين حكم رياست اين دانشگاه را گرفته بود. اين حكم كه به تأييد شوراي انقلاب فرهنگي نيز رسيده بود، تا سال آينده اعتبار داشت. دكتر فرجيدانا بيش از آنكه در چهره يك شخصيت سياسي شناخته شود، ساختار و منش يك شخصيت دانشگاهي و آكادميك را داشت و به همين لحاظ مورد حمايت طيف گستردهاي از دانشگاهيان و حتي برخي شخصيتهاي سياسي هر دو جناح بود.
آنچه در اين يكي دو ماه به فرجيدانا برجستگي ويژهاي داد، ايستادگي و مقاومت او در برابر تصميمهاي ديكته شده و جناحي وزارت علوم و سفارشهاي كوچك و بزرگ آن بود. اين رفتار در واقع درست خميرمايه آن چيزي است كه سالها آرزوي دانشگاهيان بوده است و آن اينكه دانشگاهها در اجراي برنامههاي آموزشي و پژوهشي خود به عنوان ادارات وابستهاي كه بند ناف آنها به وزارت مربوطه متصل است، نگريسته نشوند و بتوانند به طور مستقل و بر مبناي عرف علمي مرسوم، وظايف خويش را انجام دهند. نقطه اوج اين مقاومت آن طور كه گفته ميشود، تمكين نكردن فرجيدانا در برابر تحميل شخص وزير براي انتصاب فردي كه پايينترين رأي را داشته به رياست مجتمع علوم سياسي و قضايي قم بوده كه بدون شك نقطه افتخارآميزي در كارنامه او و دانشگاه تهران به حساب ميآيد.
آن طور كه خبر ميرسد، روند تحميل از سوي وزارت علوم براي عزل و نصبها در داخل دانشگاهها و فشار به رؤساي دانشگاهها در اين ارتباط، باعث شده كه حتي برخي رؤساي تازه نصب شده دانشگاهها نيز مسألهدار شوند و شنيده ميشود كه برخي استعفا دادهاند.
در نهايت بايد بر اين نكته پاي فشرد كه وزير، مسؤول پاسخگويي به عملكرد خويش است. آقاي زاهدي به صراحت بايد پاسخگوي اين پرسش باشد كه عيب و گناه دكتر فرجيدانا و تني چند از رؤساي محترم ساير دانشگاهها كه هنوز مأموريت آنها پايان نيافته بود و در بين همكاران دانشگاهي خود مقبوليت داشتند، چه بوده است. آيا هيچ عرفي در هيچ جاي دنيا تأييد ميكند كه با تغييرات دولت، شيوه اداره دانشگاهها هم عوض شود؟ آيا رؤساي دانشگاهها همكاران اجرايي وزير تلقي ميشوند كه تغيير آنها حق طبيعي وزير شمرده شود؟ ترديد نيست كه اين رفتار تيشه زدن بر بنياد علم و انديشه و دانشگاه است و هرگز اين شيوه رفتار با دانشگاهها فراموش نخواهد شد.
3-بياعتنايي به آراي دانشگاهيان و شكستن عرف كسب نظر از آنها براي برگزيدن روساي دانشگاهها فينفسه در خور سرزنش است كه در اين روزها به كرات مورد بحث بوده است. در اين زمينه استناد وزارت علوم به قوانين و آئيننامههاي موجود تنها به كار پاسخگويي در يك محكمه اداري ميآيد.
همگان نيك ميدانند كه قريب به سه سال توقف قانون وظايف و تشكيلات وزارت علوم در دالان شوراي نگهبان به دليل همين قبيل نكات بود و در واقع سنگاندازيها و گروكشيهاي صورت گرفته در مسير تصويب اين قانون، كار را به آنجا رساند كه اين قانون با مسكوت گذاشتن نحوه انتصاب رؤساي دانشگاهها، نهايتاً به تصويب برسد. اما نكته اساسي در همين جاست كه نميتوان با استناد به ديدگاه دو دهه پيش و آييننامههايي كه در حيطه عمل جوابگوي مشكلات دانشگاهها و برآورنده ملزومات آنها براي رشد فرهنگي و علمي كشور نيستند، دانشگاهها را اداره كرد. درست به همين دليل است كه در طي يكي دو دهه اخير هرگاه وزرا عليرغم داشتن اختيار در تعيين رؤساي دانشگاهها سعي در تعامل و كسبنظر از دانشگاهيان هر دانشگاه داشتهاند، مجموعاً فضاي مناسبتر و سالمتري بر محيطهاي علمي ما حكمفرما بوده است و برعكس، هرگاه وزير علوم خود را به عنوان «مالك الرقاب» دانشگاهها و صاحب اختيار تام در تعيين مسير آنها به حساب آورده، نهايتاً فضايي از تنش و دلخوري و يا حداقل دلسردي و پژمردگي بر دانشگاهها حاكم شده است.
دانشگاهيان كساني نيستند كه براي به كرسي نشاندن نظرات خود در اداره دانشگاهها اعتصاب كنند و آشوب برپا كنند؛ اما قومي به شدت حساس و زودرنج هستند كه با وزش نسيمهاي اوليه نامهرباني و عدم اعتماد كنار ميكشند و بيتفاوت ميشوند.
براي يك رژيم هيچ بدبختي و فلاكت زيانبار تر از آن نيست كه اهل علم، عطوفت و فداكاري خود را از او دريغ كنند. ميزان لياقت هر حكومت به توان آن حكومت در جذب دلها و علايق اهل علم است. هنري كه لااقل در ناصيه اين وزير كمتر ديده ميشود.
4-حضور روحانيون محترم در عرصه دانشگاه و علاقه آنها به آشنايي با علوم جديد به خصوص در زمينه علوم انساني پديده مباركي است كه باعث ميشود علماي ديني با قوت و استحكام بيشتري نسبت به كساني كه در فضاهاي دربسته رشد كردهاند، بتوانند به تبيين مباحث فكري و مذهبي بپردازند و علم و اطلاع آنها از آرا و عقايد متفكران جديد، دقيقتر و نزديكتر باشد. بنابراين، ضروري است روشن بسازيم كه هيچ دانشگاهي آزاد فكري قائل به اين نيست كه درهاي دانشگاه بايد به روي كساني كه ملبس به لباس روحانيت هستند، بسته بماند و با خطكشيهاي متعصبانه، ديوارهاي نامرئي ميان اهل معرفت برفراز رود.
در حال حاضر، برخي دانشكدهها و گروههاي علمي به ويژه در زمينه علوم انساني شاهد حضور تك چهرههايي از عزيزان روحاني است كه با افكار و گرايشهاي مختلف توانستهاند در مجموعه خانواده دانشگاهي كشور جاي گيرند و هرگز لباس متفاوت، باعث ايجاد فاصله ميان آنها و ديگران نشده است. اين افراد به دو دسته تقسيم ميشوند: دسته نخست كساني هستند كه مدارج دانشگاهي را به روال معمول طي كرده اند، در فضاي دانشجويي تنفس كردهاند، به ظرايف روابط انساني در محيط دانشگاه به دليل بزرگ شدن در اين فضا آشنا هستند و به هر حال به لحاظ تربيت دانشگاهي تفاوت ويژهاي با ديگران ندارند.
دسته ديگر كه تعداد آنها به مراتب كمتر است، روحانيوني هستند كه دوران رشد فكري و علمي خود را در حوزه گذراندهاند و بعداً به دليل آشنايي با زمينه علمي خاصي به دانشگاه آمده و به خوبي در كسوت معلمي دانشگاه نيز بروز يافتهاند.
گروه اخير عليرغم آشنايي نسبي با فضاي دانشگاه، فيالواقع داراي خاستگاه متفاوتي به لحاظ فضاي رشد معرفتي هستند كه معلوم نيست قادر به درك همه ظرايف روحي و عرفي محيط باشند. البته همواره آغوش دانشگاه به روي همه اهل معرفت با هر نوع تفكر و منش علمي باز است و بايد باز بماند تا بتواند از خلاقيتهاي همه اصحاب انديشه در هر زمينه بهرهمند گردد. اما نكته قابل بحث، مسأله اداره دانشگاههاست كه از حساسيت و ظرافت غيرقابل بحثي برخوردار است.
سمتهاي دانشگاهي داراي حوزه متنوعي از وظايف و اختيارات است كه افرادي چند وجهي و كاملاً آشنا به حوزه خطير مأموريت را طلب ميكند. كساني ميتوانند و بايد دانشگاهها را اداره كنند كه خود با تمام وجود ويژگيها، پيچيدگيها، حساسيتها و مشكلات مبتلا به محيط را لمس كرده باشند و به خصوص، خود در دوران دانشجويي در چنين محيطي بزرگ شده باشند. به عنوان مثال شخصاً معتقدم هرچند كسب تجربه آموزشي در دانشگاههاي معتبر دنيا يك امتياز است، اما براي تصدي سمتهاي دانشگاهي كساني كه تمام دوران تحصيلات دانشگاهي خود را در خارج از كشور گذراندهاند، نميتوانند در اولويت قرار گيرند.
نكته شايان توجه آن است كه در هر دو انتصابي كه رؤساي روحانيون براي دانشگاهها تعيين شدهاند، انتخاب از ميان دسته دوم صورت گرفته است. يعني كساني به كار گرفته شدهاند كه فاقد پيشينه و هويت متعارف دانشگاهي بوده و وجهه و چهره حوزوي آنها غالب بوده است.
5-بر فرض كه برخي از مسؤولان اجرايي دولت جديد چندان از ماجراجويي در مديريت كشور ابايي نداشته باشند و بنا به نقلي صبح به صبح با غسل شهادت سر كار خود حاضر شوند(!)، اما تعجب از شخصيتهاي روحاني است كه خود چرا چنين مسؤوليتي را پذيرفتهاند؟
به خصوص پذيرش رياست دانشگاه گسترده و پر مسأله تهران از سوي آيتالله عميد زنجاني كه حسب ظاهر از چند سال پيش چندان در عرصه سياست و كارهاي اجرايي فعال نبودهاند، جاي بسي شگفتي است.
به فرض كه برادري روحاني واجد تمام صفات و كمالات علمي، پژوهشي و دانشگاهي از سويي و لياقتها و كارآمديهاي مديريتي از سوي ديگر براي تصدي رياست دانشگاه باشد، آيا باز هم حكم عقل و درايت در اين شرايط و موقعيت اجتماعي بر اين امر تعلق ميگيرد؟ آيا فيالمثل اگر به شخصيتي مثل آقاي خاتمي كه خود در كنار حوزه، پرورش يافته دانشگاه هم بوده و به لحاظ روشني فكر و مقبوليت منش فرهنگي در نسل امروز، مورد اعتماد و علاقه اقشار دانشگاهي نيز هست، پيشنهاد ميشد كه رياست دانشگاه تهران را بپذيرد، ميپذيرفت؟ و يا احتمالاً به دلايل روشن فرهنگي و اجتماعي استدلال ميكرد كه بحمدالله درهاي زيادي براي انجام خدمت به نظام اسلامي به روي ما روحانيون باز است، بگذاريم لااقل اداره دانشگاهها به دست خود دانشگاهيان باشد!
سالها پيش به خاطر داريم حجتالاسلام قرائتي با تمام علاقهاي كه به كار نهضت سوادآموزي داشت و با وجود آن كه در آن سالها در اداره اين نهاد نيز چندان ناموفق به نظر نميرسيد، به قول خودش ترجيح داد در موضع آخوندي خودش ايفاي نقش كند و كارهاي اجرايي را به مديران مربوطه بسپارد. اين اقدام سنجيده او همواره منشأ تأثير مثبت و ديدگاه عاري از بدبيني نسبت به روحانيت در اين نهاد بود.
به راستي روحانيون محترم با وجود نهادهاي نمايندگي رهبري، كلاسهاي معارف، بخش قابل توجهي از صندليهاي شورايعالي انقلاب فرهنگي و دهها امكان نفوذ و تأثيرگذاري در دانشگاهها، چه كم داشتند كه احساس كردند بدون حضور آنها در پشت ميز رياست، كشتي دانشگاه اسير طوفانها خواهد شد؟ آن طور كه شنيده شده است، بنا به همين دلايل برخي از روحانيون ذينفوذ و ذيمدخل در اين امر نيز به شدت مخالف چنين انتصابي بودهاند.
به ياد دارم در زمان حيات امام راحل (ره)، يكي از مسؤولان مهم كشور، برادري را به سمت رياست دفتر خويش برگزيده بود كه در جامعه به صفت مداح اهل بيت (ع) مشهور بود و آن مسؤول محترم اصرار داشت كه اين شخص به غير از صداي خوش، لياقتها و برجستگيهاي ديگري هم دارد. نكته مهمي كه در آن زمان منتقدين به اين انتصاب داشتند، اين بود كه ميگفتند: «بسيار خوب، شايد اين برادر مداح واجد تمام كمالات و لياقتهاي لازم براي اين كار باشد، اما مهم آن است كه مردم تنها او را به صفت مداحي ميشناسند و قضاوت ناگفته جامعه آن است كه يك برادر مداح به سمت مهمي گماشته شده است.»
اكنون در اين مورد خاص نيز آنچه در نگاه اول جلب توجه ميكند، سوابق و صبغه دانشگاهي روحانيوني كه به سمت رياست دانشگاه گماشته شدهاند، نيست؛ بلكه لباس آنهاست.
6-بيترديد، ميتوان ادعا كرد كه در آنچه رخ داده، بيش از دانشگاه در حق حوزههاي علميه و كسوت روحانيت جفا روا شده است. در نخستين واكنشها به انتصاب آيتالله عميد زنجاني به رياست دانشگاه تهران، پس از بهت و ناباوري دانشگاهيان، هفته گذشته و در جريان مراسم توديع زودهنگام دكتر فرجيدانا و معارفه رئيس جديد، اخبار حكايت از اعتراض شديد دانشجويان به عزل دكتر فرجيدانا و درخواست استعفاي رئيس انتصابي داشت و در اين جريان اخبار ناخوشايندي نيز از هتك حرمت روحانيت منتشر شد. به راستي آقاي دكتر زاهدي و رئيس منصوب از طرف ايشان در خود چه توانايي ويژهاي براي جمع كردن اين فضا ميبينند؟ در عرصه مديريت دانشگاهي فرش قرمز زير پاي كسي پهن نميكنند. در اين سمت، به قول جوانها اشك مديران توانمند هم در ميآيد. رئيس دانشگاه از سويي بايد كفش آهنين به پا كند تا بتواند در شرايط دشوار اقتصادي دو قران بودجه براي دانشگاه بگيرد، از سويي بايد هر آن آمادگي داشته باشد كه مورد عتاب دستهاي از دانشجويان قرار گيرد، از سوي ديگر بايد به شاخصهاي علمي دانشگاه در گروههاي متنوع علمي يك دانشگاه فراگير توجه داشته باشد. از ديگر سو، بايد پيچيدهترين معادلات و تحولات سياسي و دانشجويي را بشناسد و بالاخره بايد بتواند از موضعي برابر و دوستانه اعتماد اعضاي هيأت علمي را براي همكاري جدي جلب كند. واقعاً به اتكاي كدام تجربه و آزمون، آبروي روحانيت، در اين عرصه خطير، وجهالمصالحه اقدامات كساني قرار گرفته كه ميخواهند با عملكردهايي غيرقابل توجيه، يك شبه دانشگاه ها را اسلامي كنند؟
٭٭٭
در يك جمعبندي كوتاه، ميتوان گفت كه انتصاب رئيس دانشگاه تهران گرهاي جديد بر گرههاي گذشته وزارت علوم و دانشگاهها افزوده است. اين تازه آغاز راه است. چالشي دامن زده شده كه معلوم نيست دامنه آن تا كجا امتداد يابد. در حال حاضر مسؤولان دولتي هيچ برآوردي از حجم و وسعت مشكلات آتي ندارند و تصور ميكنند اختيار مطلق به دست آنهاست. شواهد نشان ميدهد كه آنها تجربه و تمريني در مديريت مدبرانه بحرانها و مشكلات ندارند و به حل مشكلات تنها از دريچه قدرت و از موضع بالا ميانديشند. بايد ديد به هنگام وزش نخستين بادهاي دشواري و چالشها و پس از طي شدن نه چندان دير دوران سرخوشي اول كار، آيا باز هم قادر خواهند بود با اعمال قدرت مسائل را حل كنند؟
December 5, 2005 11:28 PM
نظرات
سلام
هيچ كس منكر شايستگي هاي آقاي زنجاني نيست ولي انتساب ايشان بدون نظرخواهي اهانت به خود ايشان است .يعني انقدر وجهه نداشته كه حداقل نهاد نمايندگي رهبري ايشونو تاييد كنه!؟
نوشته شده توسط: زهرا درDecember 20, 2005 06:25 PM
آقاي دکتر شيرزاد
مي شود به قانون انتخاب رئيس دانشگاه رجوع کنيد و شکل آن را توضيح دهيد؟
تا آنجا که من ميدانم رئيس دانشگاه مستقيما از طرف اعضاي هيئت علمي اتنخاب نميشود بلکه در هر مرحله از انتخابات شوراي فعلي افراد را انتخاب و به مراجع بالاتر معرفي ميکند. در نهايت هم سه نفر که بالاترين راي را آورده اند به وزير معرفي مي شود و وزير هرکدام را بخواهد انتخاب مي کند.
با توجه به صافي شوراي قبلي، انتخاب مستقيم توسط اعضاي هيات علمي وجود خارجي تدارد و براحتي سيستم موجود ميتوانند صرفنظر از راي اعضاي هيات علمي فرد مورد نظر خود را به رياست دانشگاه برساند!!
جالب است که در دولت قبلي هم افرادي که بيشترين راي اعضاي هيات علمي را داشته اند به اين سمت منصوب نشده اند بلکه فرد مورد نظر رئيس قبلي حکم رياست را دريافت کرده است. در صورت نياز مي توانم دانشگاهش را هم معرفي کنم. در اين مورد توجيه شما چسيت؟
مطمئن باشيد با توجه به اين ضعف قانون انتخاب رئيس، بعد از يک سري انتصابات، دوباره اين قانون اجرا خواهد شد. البته خوبه که اون موقع کپي رايت رو رعايت کنند و يگن که از شما ياد گرفتن!!!!
نوشته شده توسط: asl درDecember 16, 2005 04:53 PM
با سلام و تقدیم احترام و تشکر از پرداختن به این موضوع
خوب اولا پاسخی را که در قبل به موضوعی در همین مضمون داده بودم مجبورم یادآوری نمایم. دوست کرامی اگر لباس مهم نیست پایا حاضر هستند شخصی غیر روحانی مثلا دکتر سروش را به ریاست حوزه علمیه بپذیرند( البته اگر خود ایشان به این پیشنهاد نخندند!) خوب انتصاب آیت الله عمید زنجانی به ریاست دانشگاه برای ما همانند انتصاب دکتر سروش به ریاست حوزه علمیه قم است.
ثانیا نمیدانم ان یکی دوستمان چه اطلاعاتی را از دوران مدیریت دکتر فرجی دانا مرجع قرار داده و بر مدیریت ایشان تاخته اند.
از همه اینها بگذریم. آقای دکتر شیرزادآیا شما گمان دارید دکتر زاهدی به تصمیم خود ایشان را انتخاب نموده اند؟
خوب ما عوام الناس که تریبون دیگری نداریم. بگذارید همینجا سخن خود را بگوش خوانندکان رسانیم. انتصاب یک روحانی آنهم به ریاست بزرگترین دانشگاه کشور در راستای از میان بردن وجهه دانشگاهها ( توجه کنید از کدام دانشگاه آغاز گشته) و خاموش نمودن هر آنچه تفکر و تعقل است میباشد. وقتی دیده شد دانشجو با زور وتحمیل دست از نقد برنمیدارد این بار تخریب از بالا شروع شد.
و آقای دکتر شیرزاد این را تازه شروع مصائبمان بدانیم.
با درود .
از یک دردمند ( که زیادی بریده اش خواندید!)
نوشته شده توسط: جعفر درDecember 15, 2005 06:15 PM
az rooze aval faghat in zehne mano mashghool karde ke chera kesi ke tahsilate academic nadare chera bayad ra'eese hezaran doktoro mohandese nokhbeye in ejtema' bashe?yani vaghean hichkodam az in professorhaye tahsil karde shakhse shayesteye tasadie in post naboodand?
نوشته شده توسط: peyman درDecember 11, 2005 08:21 PM
به نظر من دلیل این انتصاب بسیار واضح است :
1.آقای دکتر فرجی دانا شایستگی لازم را نداشته و به هیچ وجه در گذشته لیاقت خود را ثابت نکرده است.
2.در میان دانشگاهیان بعد از جستجوی فراوان هیچ فرد شایسته و یا نیمه شایسته یی یافت نشده است.
شيرزاد:
خوب اين هم برای خودش يک نظر است. البته نظر که چه عرض کنم، يک قضاوت است. بايد ديد چند هزار عضو هيات علمی و چند ده هزار دانشجوی دانشگاه تهران هم همين قضاوت را دارند. خدا داند.
نوشته شده توسط: نوید درDecember 11, 2005 05:55 PM
شما براتون علم مهمه یا لباس؟
شيرزاد:
به کامنت قبلی رجوع کنيد.
نوشته شده توسط: محمد درDecember 10, 2005 08:41 PM
آقای شیرزاد!
شما فقط شعار روشنفکری می دهید .
مگر شما نیستید که ((شعار)) می دهید نباید سطحی نگر بود و از بعد از انتخاب نیز این شعارهایتان داغ تر شده.
ببینم آیا این سطحی نگری نیست که می گویید ((انتصاب یک روحانی....))
چرا نمی گویید انتصاب یک استاد دانشگاه چرا نمی گویید انتصاب یک عضو هیإت علمی چرا؟
شيرزاد:
خواهشمندم متن مقاله را يک بار ديگر با دقت ببينيد. کسی منکر عضويت هيأت علمی دانشگاه بودن ايشان نشد. صحبت اين است که وجه یارز چهره خارجی شخص چيست.
نوشته شده توسط: محمد درDecember 10, 2005 08:33 PM
