« سخنرانی در مشارکت شرق تهران | صفحه اصلي | حرف كي نادرست است؟ »

November 03, 2005

خسارات نامرئی

همان روزی که آقای احمدی نژاد در کنفرانس "دنيای بدون صهيونيزم" آن جملات خاص را گفته بود از صبح دوستان و همکاران از موج تبليغاتی شديدی که بر ضد ايران در راه بود صحبت می کردند، که همين طور هم شد؛ فقط يکی دو روز بعد در داخل کشور انعکاس يافت.
ظهر همان روز يکی از همکاران ما در مرکز تحقيقات فيزيک که مسؤل بر گزاری يک کنفرانس علمی در بهار سال آينده است گفت: همين امروز يکی از فيزيکدان های بر جسته آمريکايی که قرار بود به عنوان سخنران مدعو به اين کنفرانس بيايد پيام داده که نمی آيد. او قبلا با سفر به ايران موافقت کرده بود و حضورش در تهران برای اعتبار بخشيدن به کنفرانس بسيار مؤثر بود.

نکته اين است که در همان حال که برخی از مسؤلان سخاوتمندانه از کيسه آبروی ملت ايران خرج می کنند، کسانی با هزاران زحمت تلاش می کنند از طرقی نظير دعوت از شخصيت های مستقل علمی و فرهنگی خارجی برای سفر به ايران چهره مثبت تر و واقعی تری از مردم ايران به جهانيان نشان دهند.

چند روز بعد از همکارمان پرسيدم: چی شد، بالاخره شوارتز به تهران می آيد يا نه؟ گفت: فعلا که گفته نمی آيم. پرسيدم: نگفته که علتش چيست؟ جواب داد: صراحتا می گويد در اين اوضاع و احوال می ترسم بيايم ايران.

آيا فکر می کنيد تمام خسارتهای عملکردهای سياسی زمامداران کشور به سادگی و در کوتاه مدت قابل رويت است؟

November 3, 2005 02:04 PM

نظرات

به قول سید ابراهیم نبوی هر جمله ای که از زبان بعضی ها بیرون می آید برای ملت ایران صد هزار دلار آب می خورد. حال حساب کنید یک سخنرانیش چقدر می شود. کاش لااقل آن یک نفر چند روز ساکت شود تا این بورس ننه مرده نفسی چاق کند.

شيرزاد:
تقصير آن ننه مرده هايي است كه رفتند پولهايشان را در بورس گذاشتند كه صنار سه شاهي رزق حلال كسب كنند. حواسشان نبود كه يك راه ايجاد عدالت در برخي گفتمان ها اين است كه اگر نشد فقيرها را پولدار كنيم، اقلا يك كاري كنيم تا بعضي از پولدارها (ترجيها پولدارهاي غير خودي) فقير شوند!

نوشته شده توسط: salimi درNovember 4, 2005 07:59 AM

سلام آقای شیرزاد . عیدتون مبارک //// /دیرگاهیست در این شهر غریب//// آب را می کوبند...//// نفسم می گیرد ، //// قسمت ما و من این جاده رویایی بود //// و در این جاده که منزلگهی از حادثه نیست //// هیجان می میرد . //// مردمان این شهر //// همه مبهوت و گرفتار غمند //// من بیچاره دلم می گیرد. //// لایق شهر غمیم //// غم در این درد شریک غم ماست ... //// این شعر رو مناسب دیدم با روزگاری که سپری میشه . آقا احمد ، من هم در اندازه ی خودم و تا اونجا که می تونم در راه آزادی تلاش می کنم . یه وبلاگ کوچولو دارم و تازه شروع به نوشتن کردم . معمولا آدم بزرگ ها کمتر هوای ما رو دارن ولی امیدوارم شما جزو اون دسته نباشین و به وبلاگ من هم سر بزنید . شاید با نظراتون حرفهای منو تایید نکنید ولی می تونید منو راهنمایی کنید . به امید دیدار .

شيرزاد:
متشكر، لطفا آدرس بدهيد.

نوشته شده توسط: ساموئیل درNovember 3, 2005 08:23 PM

چه خوب خواهد بود اگر می شد سخنرانی رااز وظایف و تکلیفات دولتمردان حذف کرد و به جای آن پیام کتبی ارسال شود. رییس دولتی که هر هفته اقلا یک سخنرانی بلند عمومی دارد احتمال اشتباه و حرف نسنجیده بسیار دارد.

شيرزاد:
بد پيشنهادي نيست، اما راستش مردم دوست دارند منتخب آنها راحت و صميمانه بتواند با آنها حرف بزند. يك راهش هم اين است كه مسؤلان قبل از آن كه حرفي را به زبان آورند قدري روي جنبه هاي مختلف انعكاس آن فكر كنند.

نوشته شده توسط: شهره درNovember 3, 2005 04:03 PM

ارسال نظر





به خاطر بسپار?