« درک ارقام کلان | صفحه اصلي | سخنرانی در مشارکت شرق تهران »

November 01, 2005

چه احتياجی بود؟

سال 1364 با جمعی از دوستان از جمله مرحوم کيومرث صابری, گل آقا به سفر حج مشرف بوديم. آن سفر و سی چهل روز دمخور بودن با گل آقا برای من خاطرات بياد ماندنی دارد که برخی از آنها را در يادداشتی به مناسبت سالگرد او نوشتم. يکی از آن خاطرات اين بود:
مرحوم گل آقا ضمن مراسم رمی جمرات توسط يک زائر آفريقايي که ناخواسته به دنده های او کوبيده بود مضروب شده بود. هيکل نحيفی داشت و ضربه پذير بود. چند روزی از شدت درد دنده ها به سختی نفس می کشيد. هرکس از او حالش را می پرسيد به تفصيل ماجرای مضروب شدنش را تعريف می کرد و آخرش می گفت: "اما من هر چه فکر می کنم اين بنده خدا برای انجام رمی جمرات خودش اجباری نداشت به سينه من بکوبد"!
حالا قضيه سخنان جنجال برانگيز رئيس جمهور محترم, آقای احمدی نژاد است. چند روزی از ماجرا گذشته اما هنوز همه آبها از آسياب نريخته است. خارجی ها که سوژه چرب و نرمی پيدا کرده اند معلوم نيست به اين زودی ها ول کن مسئله باشند. در داخل هم هر کسی به نوعی سعی کرده موضوع را رفع و رجوع کند.

به هر حال بخواهی نخواهی بخشی از انرژی مملکت بايد صرف حل و فصل اين داستان شود. آخرش هم قسمتی از عوارض سوء آن در صحنه های ديپلماتيک دنيا باقی می ماند. اما هرچه فکر می کنم, مشابه قول مرحوم گل آقا, " آقای احمدی نژاد برای بيان يک خطابه ضد صهيونيستی اجباری نداشت آن جمله کذايي را ادا کند."

معمولاً خطبای حرفه ای وقتی می خواهند جمعيت را به هيجان بياورند, صدايشان را بالا و پايين می برند و با تغيير لحن به شنونده حالی می کنند که دارند با مشت محکم به دهان دشمنان می کوبند. من ترديد دارم که آقای احمدی نژاد قادر به انجام اين نوع خطابه هست يا نه. اما در هر حال اگر نتواند از مانورهای خطيبانه استفاده کند تنها راه جلب توجه همين می شود که يک جاهايی درجه راديکال بودن کلام را (به قول داروسازها دوز راديکال بودن آن را) بالاتر ببرد و قضيه آن می شود که ديديم.

در طول ساليان بعد از انقلاب, مسئولان نظام حرفهای زيادی گفته اند که در ظرف زمانی همان روزها شايد معنادار بوده است. احتمالاً آنها در آن زمان برآوردی در مورد تأثير سخنانشان و عکس العملهای مختلف متناسب با قدرت و نفوذ نظام جمهوری اسلامی داشته اند. اما به مرور زمان مسايل رنگ عوض کرده و آن حرفها به شکل گذشته خود مطرح نمی شوند. نه کسی در صدد احياء دوباره آنهاست و نه کسی ضروری می بيند آن حرفها را پس بگيرد، مثل قضيه سلمان رشدی. هيچ آدم عاقلی در اين موارد در گنجه را باز نمی کند. خارجی ها هم اصراری ندارند که مسئله را دوباره زنده کنند و بگويند پس چی شد. همه به طور ناگفته ای توافق دارند که آن قفسه خاص بسته بماند.
اين داستان درخواست نابودی اسرائيل هم از آن متشابهات تاريخی است که معلوم نيست کی, کجا و چطوری در مورد آن سخنی گفته شده باشد. سياق کلام مسئولان جمهوری اسلامی و موضعگيری های رسمی کشور نيز در ساليان اخير ضمن حفظ رنگ و بوی ضدصهيونيستی آن, هيچگاه طوری نبوده که چنين واکنش هايی را در جهان برانگيزد. حال گيرم قضيه افاضات اخير آقای احمدی نژاد يک طوری رفع و رجوع شد و رفت پی کارش. اما آخر کار مای عوام الناس از خود می پرسيم: " واقعاً چه اجبار و احتياجی بود که اين حرف زده شود؟"

November 1, 2005 12:37 PM

نظرات

به نام خدا
جناب آقاي شير زاد تقريبا حدود دو سال پيش بود كه يك نماينده اي در مجلس كاملا به مسئله هسته اي معترض شدده بود و فرموده ايشان را نيز در يك روز نامه اي چاپ كرده بودند تقريبا همزمان بود با داستان مذاكرات هسته اي بنده از خواندن نظرات ان نماينده در آن موقعيت كه تقريبا شبيه (نظرات جناب احمدي نژاد در مورد اسرائيل از لحاظ موقعيت زماني )خيلي ناراحت شدم حالا نميدانم آن نماينده شما بوديد يا بنده اشتباه گرفتم در هر صورت اگر شما هماني كه بنده فكر ميكنم هستيد به قول خودتان چه احتياجي بود در آن زمان آن گونه سخن بگوئيد؟ و در ضمن بابت آن نوشته از شما معذرت ميخواهم اميد وارم كه بنده را ببخشيد!

شيرزاد:
نمي دانم شما در آن زمان متن سخنان آن نماينده (كه علي الظاهر بنده بوده ام) را خوانديد يا صرفا به جار و جنجال هاي برخي مطبوعات و صدا و سيما بسنده كرديد. اما من بر عكس شما فكر مي كنم اگر يك نماينده واقعي ملت يا حتي يك روشنفكر ساده كه آن روز برايش كم و بيش وضع ناگوار امروز قابل پيش بيني بود و مي دانست كه هرگز ار امامزاده هسته اي ايران معجزه اي بر نمي آيد، دستش مي رسيد كه حرفي بزند و هشداري بدهد، حتما احتياج بود كه اين كار را بكند ولو براي آنها كه بر قبر خالي بقعه ساخته اند خوشايند نباشد. نكته اين است كه اگر كسي نسبت به برنامه هاي صورت گرفته در زمينه فناوري هسته اي كشور ايرادي داشته باشد چه زماني بايد حرف بزند؟ آيا بايد صبر كند تا مذاكرات تمام شود؟ اگر او از طرف مردم خود مسؤليت داشته باشد كه كاستي ها را بي محابا بيان كند و وقت چنداني هم براي اين كار نداشته باشد چي؟
ضمنا خوشحالم از اين كه نصيحت اين بنده كمترين كارگر افتاد و با لحن بسيار مناسب تري سخن گفته ايد.

نوشته شده توسط: حامد درNovember 6, 2005 12:51 PM

به نام خدا
جناب آقاي شيرزاد من نه سياستمدار هستم و نه جزو آنهايي دين را وسيله ارتزاق قرار دادند و نه اينكه دنبال جاه مقام باشم من يك كارگرم ولي شما به عنوان يك سياستمدار و يك ايراني به من بگوئيد چگونه در اين مملكت تنفس ميكنيد هيچ اهميتي به استقلال آن نميدهيد و در ضمن جواب مرا در مورد انرژي هسته اي نداديد كه چگونه است پاكستان قزبيت بمب اتم داشته باشد ما انرژي هسته اي نداشته باشيم

شيرزاد:
برادر عزيز، اولا خواهشمندم در نوع ادبيات خود تجديد نظر كنيد. ثانيا براي درستي سخن لازم نيست ابتدا به ساكن قسم و آيه بخوريد كه سياستمدار يا دين فروش نيستيد؛ هر چه و هر كه باشيد كافي است حرف محكم و متين بزنيد.
ثالثا اين نوع دفاع از ضرورت انرزي هسته اي كه بعد از جمله «پاكستان قزبيت بمب اتم داشته باشد» گفته مي شود بيشتر تداعي كننده ضرورت بمب هسته اي است تا انرزي هسته اي (اين طوري است كه خارجي ها مي گويند ريگي به كفش داريد).
رابعا اگر تمام دنيا هم چيزي را داشته باشند كه به درد ما نخورد، چه ضرورتي دارد كه دنبال آن برويم، آن هم با اين هزينه كلان سياسي و اقتصادي (مگر كفش زري خانم است كه بايد مهوش خانم هم داشته باشد!).

حال اگر در اين مورد آخر حرف بنده را قبول نداريد، حداقل قبول بفرماييد كه اين يك بحث عميق و تخصصي است. ما حاضريم با هر كس كه مدعي است كه آنچه به اسم برنامه هسته اي ايران دنبال شده با توجه به مجموع هزينه ها براي ما به صلاح و صرفه ما بوده است، در هر جا كه بخواهند بحث تخصصي كنيم. اما مشكل اين است كه هر وقت حرف به اينجا مي رسد بحث امنيتي مي شود و با ناموس ملي و ديني گره مي خورد و آخرش با ناله و نفرين و شعار «مرگ بر خاءن وطن فروش» و «مرگ بر جاسوس هسته اي» و راه افتادن كفن پوشان كار تمام مي شود.

نوشته شده توسط: حامد درNovember 6, 2005 10:49 AM

Dear Professor: It is precisely becuase of the views expressed by the commentator below that I suggested you write an in depth article about pros and cons of nuclear energy for iran. I mean a popular scientific analysis addressed to young, intelligent but perhaps misguided people like the previous commentator.
The mistake you and your friends in mosharekat have been making ( notwithstanding all your good intentions!) is that you are assuming that everything is as obvious for others as they are for you. You need to do some hard work of explaining to your people about nuclear energy without any presumptions. Enlightment always helps as it has helped you and your friends, to come out of darkness!

Being a scientist, especially a physicist and one of the leaders of a major political movement in iran you are well posed to do it.

As a person you also need to apologize, sincerely and honstely for your role in wall climbing which is one of the starting points of all the misfortunes of the country. That will be an indication of courage from your side and a sign of intelectual honesty. It will certainly increase my respect as well as a the respect of a lot of other for you.

I am sorry that I don't know how to write in Farsi, although I can read it well. Also I am not a professional politician like you. Therefore, please do not discharge your risponsibility on others ....
Sorry for the length of this comment!

With due repspects,
Abolgasem Ferdowsi

نوشته شده توسط: Abolgasem Ferdowsi درNovember 4, 2005 12:28 PM

در واقع مفهوم حرف شما این نیست که جه احتیاجی بود که امام با آمریکا و اسراییل دشمنی کند و وظیفه خویش را انجام دهد.
...کونوا احراراٌ فی دنیاکم

شيرزاد:
البته هر كس ممكن است حرف ديگري را يك جور بفهمد. اما اگر جنابعالي فكر مي كنيد سخن مطرح شده كاملا ضروري بوده‏، مشكلي نيست به دوستان خود بفرماييد هر روز همان حرف را تكرار كنند و اصلا جزو مواضع رسمي بشود، هيچكس هم در صدد ماستمالي موضوع برنيايد. ضمنا يادتان نرود كه مخاطب پيام جاودان امام حسين (ع) مدعيان دروغين و خشونت ورز خلافت اسلامي بودند.

نوشته شده توسط: محمد درNovember 3, 2005 02:46 PM

به نام خدا
جناب آقاي شيرزاد ما وطن پرستي شمارا هنگامي كه در مجلس بوديد ديديم زماني كه هر آدم بي عاري ازاينكه انرژي هسته اي حق ماست سخن ميگفت شما در جايگاه دشمنان اين ملت قرار گرفتيد لب به اعتراض [...] خود گشوديد واقعا
حيف حتي به آن هوايي كه در اين مملكت تنفس كرديد و آنرا به هدر داديد آخه [...] ما چه چيزي از پاكستان قزبيت كم داريم؟ ما چه چيزي از هند گدا گرسنه كم داريم كه آنها بمب اتمش هم دارند ولي ما از انرژي آن هم محروم باشيم بد بخت !!!!!!!!!!!!!

شيرزاد:
نقطه چين ها برای حفظ حرمت فضای فرهنگی حذف شد. اما خوانندگان عزيز قضاوت بفرمايند که اگر روزی يک قدرت واقعی دست امثال نويسنده فوق بيفتد با مردم خودشان چه خواهند کرد.

نوشته شده توسط: ملايي درNovember 3, 2005 10:31 AM

This time I liked your sense of responsibility to raise your voice,
albeit not very loudly,against this folly. If not stopped quickly, it is going to damage Iran more thant the 8 years of war with Iraq.
How are you going to clean up this mess?
You have played some role in its creation, haven't you? Why your party is so silent in such a crucial moment in the history of the country?
You are very well qualified to expalin to your compatriots what a dangerous path iran has chosen in creating the myth of nuclear technology.Why are you not doing it? Are you scared?

شيرزاد:
اخوی، لطفا شاخ توی جيب ما نگذاريد، ما همين طوری کم درد سر نداريم. به قول خودتان: Please don't put horn in my poket. ما زير همين کارهايی که داريم... (ببخشيد سانسور شد). شما اگر بهتر می توانيد بسم الله. ضمنا تا جايی که يادمان می آيد ابوالقاسم فردوسی عجم زنده کرد بدين پارسی!

نوشته شده توسط: abolgasem ferdowsi درNovember 2, 2005 02:04 AM

خوشتان بيايد يا نيايد ، دوستي يا دشمني اسرائيل ملاک انتخاب است ميان تمدن و بدويت - اين يک حکم راستگرايانه ، نئوکنسرواتيو و غيرانساني نيست. اين واقعيت دنياي امروز ماست. قبول نداريد ، کاغذ و قلم برداريد ، خطي وسط صفحه بکشيد ، دوستان و دشمنان اسرائيل را يک به يک روي سمت راست و چپ خط حائل روي کاغذ آوريد. نوشته خود را چند بار خوب نگاه کنيد و بعد لطفا از خود خجالت بکشيد ، اگر تا ديروز نامتان در کنار بن لادن ،‌احمدي نژاد ، خامنه اي و الزرقاوي بود.

شيرزاد:
من از اين که نامم در کنار نام هزاران روشنفکر استقلال طلب و آزادی خواه از سراسر جهان، از مسلمان گرفته تا مسيحی، يهودی يا پيرو هر آيينی که برای دفاع از حقوق ستمديدگان فلسطِنی يا هر جای ديگر دنيا تلاش می کنند، قرار گيرد البته احساس افتخار می کنم. و آن را به ننگ دفاع از آپارتايد نمی فروشم!


نوشته شده توسط: ali درNovember 1, 2005 07:58 PM

یک رییس جمهور شجاع و مبارز و معتقد و مقید یا به عبارتی مصدق زمان یا امیر کبیر زمان یا شهید مدرس زمان یا شهید کاشانی زمان یا رستم دستان سیاست پیدا کرده ایم به جای تشکر و شکر گزاری هر کس تفسیر میکند که بهتر بود ساکت می ماند. عجب دارم از زبونی بعضی قلم به دستان.

نوشته شده توسط: اشرف سبزواری درNovember 1, 2005 04:49 PM

ارسال نظر





به خاطر بسپار?