« مذاکره با اروپا | صفحه اصلي | تکثر سياسی »
August 24, 2005
نان و پنير هسته ای !
" ما نان و پنير خود را می خوريم و روی پای خود می ايستيم", "مرگ بر سه خدمتکار ابليس, فرانسه, آلمان, انگليس", "ما دانشجويان از دولت ايران می خواهيم هر چه زودتر از پيمان ناعادلانه ان پی تی خارج شود" و ...
اينها بخشی از شعارهايي است که گفته می شود تعدادی از دانشجويان دانشگاه تهران پس از آغاز فعاليت مجتمع فرآوری اورانيوم اصفهان (UCF) در مقابل در اصلی دانشگاه داده اند. خبر کمی بيات است, اما حيف است از کنار آن بگذريم. راوی خبر روزنامه کيهان مورخ 19/5/84 است. همين خبر حاکی است که دانشجويان به مناسبت ذکر شده جلوی دانشگاه تهران شيرينی پخش کردند.
روزهای بعد خبرهای ديگری نيز از اين دست ادامه پيدا کرد. سه چهار روز بعد از آن, اخبار شبکه های متعدد تلويزيونی داخل, تشکيل حلقه انسانی به دور تأسيسات UCF اصفهان را نشان دادند. جماعتی از جوانان با پيراهن های سفيد روی شلوار, در زير آفتاب شديد اصفهان دقايقی را به صف ايستاده بودند و دستهايشان را به حالت کشيده به هم گره زده بودند تا دوربين صدا و سيما به سرعت از آنها سان ببيند و کمی آن طرف تر جمعی از خانمها يا دختران با حجاب های مشکی. همت شان برای من قابل تحسين است. از مرکز شهر تا در ورودی تأسيسات هسته ای اصفهان مسافتی حدود 30 کيلومتر است. لااقل بايد از صبح وقت گذاشته باشند تا در يک نقطه جمع شوند و پس از طی ترافيک اصفهان, قبل از ظهر به محل تأسيسات ياد شده برسند و حتماً با احتساب زمان برگشت, آن روز را تا عصر درگير اين تظاهرات بوده اند.
کمتر دانشجويي را سراغ دارم که در اين دوره و زمانه حال و حوصله يک روز وقت گذاشتن داشته باشد به اين نيت که از يک تصميم حکومتی دفاع کند. معمولاً همه جای دنيا دانشجويانی پيدا می شوند که گاه روزها وقت شان را مصروف يک موضع گيری اعتراضی کنند. اما واقعيت اين است که کمتر جايي از دنيا می توان دانشجويانی را سراغ گرفت که تا اين اندازه برای تأييد موضع حکومت از خودشان مايه بگذارند.
اما چند سئوال:
1- در اين ايام که دانشگاه ها تعطيل و دانشجويان پراکنده اند, چگونه می توان اين تعداد دانشجو را برای انجام چنين تظاهراتی بسيج کرد؟
2- اين تعداد دانشجو (در فيلم لااقل حدود 200 تايي را می شد شمرد) کی و کجا قرار گذاشته بودند؟ آيا نقطه شروع و ختم حرکتشان هيچيک از دانشگاههای اصفهان بوده يا نه؟ آيا کسی شاهد اين ماجرا بوده است؟
3- چه کسی تدارکات اين جابجايي را به عهده داشته است؟ قطعاً بچه ها با تاکسی آنجا نرفته اند. آيا دانشگاه ها وسيله نقليه لازم برای عزيمت آنها را فراهم کرده اند, يا نهاد ديگری اين کار را کرده است؟
4- بعيد می دانم اين جمعيت, ظهر گرسنه به خانه برگشته باشند. آنها نهار مهمان چه کسی بوده اند؟ هزينه نهار و ساير پذيرايي ها را چه کسی پرداخته است؟ آيا مسئولان محترم سازمان انرژی اتمی در اصفهان همين طور نشسته اند و تماشا کرده اند تا عده ای دانشجوی فداکار در آفتاب داغ از آنها حمايت کنند؟ يا برعکس, رسم مهمان نوازی را به جا آورده و بعد از انجام فيلمبرداری و ساير مراسم, آنها را به داخل برده و پذيرايي کرده اند؟
بعد از برنامه کشيدن حلقه انسانی به دور تأسيسات UCF اصفهان, طبيعتاً نوبت به حلقه بعدی چرخه سوخت می رسيد. روز بعد از آن مراسم, بار ديگر اخبار صدا و سيما حاکی از تشکيل حلقه انسانی ديگری به دور تأسيسات غنی سازی نطنز بود. اما اين بار جمعيت آب رفته بود و به زحمت دوربين با سه بار مانور و عقب و جلو رفتن توانست جمعيتی بيش از 50 نفر را نشان دهد. واضح است که بعد از برنامه سنگين روز گذشته چندان کسی نمی توانست داوطلب طی کردن مسير يکی دو ساعته اصفهان تا نطنز باشد.
بد نيست يکی دو نکته ظريف را هم اشاره کنم. اولاً اصولاً امکان ندارد که بتوان دور محوطه هايي به بزرگی تأسيسات نطنز و اصفهان حلقه انسانی ايجاد کرد. اين کار شايد احتياج به دهها هزار نفر آدم داشته باشد. بگذريم از اين که تأسيسات نطنز شايد تا ميانه تپه های خشک کويری امتداد داشته باشد و تأسيسات اصفهان نيز از يک طرف به کوه و از طرف ديگر اگر اشتباه نکنم به زمينهای مربوط به دفن زباله شهرداری محصور است. ثانياً آدم عاقل وسط تپه ها و کوهها برای چه بايد حلقه انسانی ايجاد کند؟ تا جايي که ما شنيده ايم مردم در جاهای ديگر دنيا وقتی به ادامه کار يک دستگاهی اعتراض دارند دور آن حلقه انسانی ايجاد می کنند تا به طور نمادين مانع کارش شوند. اتفاقاً در اروپا جمعيتهای طرفدار محيط زيست گهگاه به دور مجتمع های آلاينده از جمله صنايع هسته ای بعضی کشورها حلقه انسانی ايجاد می کنند.
کشور ما از هر لحاظ مظهرالعجايب است. از يک طرف دانشجويانی دارد که وسط چله تابستان از جيب مبارکشان خرج می کنند و بدون داشتن انگيزه اعتراضی می روند با تمام وجود و ايثارگرانه از موضع رسمی حکومت, آن هم وسط کوير دفاع می کنند! از طرف ديگر اين کار آن قدر "خودجوش" و "مردمی" است(!) که شبکه های رسمی کشور ناچارند فيلم و خبر آن را چند بار چندبار پخش کنند. و بالاخره حلقه های انسانی در اين کشور به وفور يافت می شود, اما فقط وقتی تأييد موضع رسمی حکومت مطرح باشد!
برگردم به خبر اول. شيفتگی "دانشجويان دانشگاه تهران" برای داشتن انرژی هسته ای و به راه افتادن مجدد تأسيسات UCF اصفهان اعجاب آور است, آنچنان که از شندرغاز کمک هزينه دانشجويي خود پول خرج می کنند و جلوی دانشگاه تهران شيرينی پخش می کنند! اما از همه تعجب انگيزتر آن است که گويا آقايان فراموش کردند که دو ماه پيش با شعار رسيدگی به معيشت مردم به قول خودشان به دوران مديريت اصلاح طلبانی که با مشکلات زندگی مردم کار نداشتند پايان دادند.
مثل اين که وقتی کار از کار گذشت, بابت دستيابی به "ارزشهای هسته ای" که هنوز روشن نيست چگونه قرار است شکم مردم را سير کند, بايد "نان و پنير خودمان را بخوريم" و سلسله ای از شعارهای مرگ بر اين کشور و آن کشور سر دهيم!
August 24, 2005 12:25 PM
نظرات
با سلام خدمت آقای شیرزاد
وبلاگ نویسی دو وجه دارد ، یکی ارائه نظر و دیگری خواندن نظرات مخاطب که خوشبختانه با توجه به پاسخگویی شما به برخی نظرات واضح است که شما به خوبی هر دوی اینها را رعایت می کنید.
در جواب دوست عزیزی که با نام "عاشق پیشه" نامه نوشته بودند توضیحاتی داده بودید که می خواستم با اجازه استاد عزیز در مورد توضیح شما مطلبی را عرض کنم.(هر چند که نامه "عاشق پیشه" خود جای نقد زیاد دارد).
بنده دانشجو هستم و در دانشگاه به دفعات دیده ام که برخی تشکل های دانشجویی با عناوینی همچون دموکراسی خواهی و ... جلسات بزرگ و با شکوهی ترتیب می دهند و گه گاه آنچنان شام و پذیرایی برپا می کنند که هر ناظر عادلی در این که بودجه این گونه مراسم ها از محل بودجه های مصوب تشکل مزبور ترتیب داده شده است به شک می افتد.
این که تشکلی در یک دانشگاه 5 ، 6 هزار نفری فراخوان عمومی برای جلسه مذکور اعلام می کند و بعد هم به همه حاضران شام و میوه و شیرینی می دهد . مسلما خارج از توانایی های متعارف یک تشکل دانشجویی است. که تازه به همه این هزینه ها باید تبلیغات گسترده برای حضور دانشجویان در یک چنان جلسه ای را هم اضافه کرد(منظور کاغذ دیواری کردن همه دانشگاه با پوستر های تبلیعاتی است).
شما راست می گویید برای من هم که عضوی از همین دانشجویان امروزی هستم باور این که یک چنین تجمعی در اطراف یوسی اف کاملا خودجوش باشد تا اندازه ای سخت است .
و اگر نخواهم (در حالی که از جزییات مسئله آگاه نیستم) ادعا کنم که این تجمع حکومتی است ، اما حداقل این فرض را در گوشه ذهنم باقی می گذارم که احتمال حمایت های خارج از دانشگاه و خارج از قشر دانشجو از این تجمع وجود داشته است.
اما مسئله انتقاد برانگیز در چیز دیگری است .
حقیقت این است که حمایت های گروه های حکومتی و غیر حکومتی از اکثر تشکل های دانشگاهی وابسته به هر خط فکری که باشند همیشه وجود داشته است. و ما همواره شاهد کمک های مالی و سیاسی احزاب و جناح های خارج از دانشگاه ، از تشکل های دانشجویی بوده ایم .
این که تشکلی ، انتخابات خود را به شکلی غیر قانونی و بدون حضور ناظر انتخاباتی برگزار می کند و بعد از ابطال نتیجه انتخابات دست به تحصن می زند و بعد شاهدیم که خبر این تحصن به شکلی سربسته و حامیانه در روزنامه وابسته به یکی از کاندیدا های انتخاب ریاست جمهوری چاپ می شود خود نمونه بسیار بسیار کوچکی از اینگونه حمایت ها (از نوع سیاسی آن) می باشد.
حمایت غیراصولی از تشکل های دانشجویی و حتی خط دادن به آنها پدیده ای ایست که متاسفانه از طرف همه جناح های سیاسی و با همه رقم طرز تفکر شاهد آن هستیم و این که کسی از یک جناح سیاسی ادعا کند که ما همچین کاری نمی کنیم و یا امکاناتش را نداریم و دیگران چرا می کنند عجیب و دور باور است و رنگ و بویی از مظلوم نمایی و در بطن خود مصداقی از ضرب المثل "دیگ به دیگ میگه روت سیاه" را دارد.
انتظاری که از قشر دانشجو می رود این است که مولد فکر و اندیشه باشد و این فکر تولید شده را به جامعه تزریق کند . اما متاسفیم که می بینیم جریان اندیشه سازی بر عکس و "کاملا یک طرفه" است و دانشجویان در نهایت فعالیت های سیاسی شان "دنباله رو" و "مبلغ" هستند و به جای پرداختن به ریشه ها و تولید فکر سیاسی ، افکار تولید شده در خارج دانشگاه را به شکلی جنجال برانگیز و تحریک کننده و برهم زننده ، در بوق می کنند.
تجمع اطراف مرکز یو سی اف حتی اگر حکومتی هم باشد برای خیلی از مردمی که آن را از تلویزیون می دیدند مقبول و مورد تایید بود. و انتقاد مهم تر را باید به دانشجویانی وارد کرد که حال و همت یک چنین کارهایی را ندارند.
با آرزوی سلامتی و روشنی شما
شيرزاد:
دوست عزيز ضمن تشكر از اظهار نظري كه كرده ايد, من راجع به مصداق هاي خاصي صحبت كردم كه شما آن را تكذيب نمي كنيد. اگر شما هم واقعا مصاديقي سراغ داريد كه حاكي از اعمال نفوذ گسترده و سوء استفاده احزاب از نيروهاي دانشجويي است, در وبلاگ خود شرح دهيد.
نوشته شده توسط: محمد مسیح درSeptember 16, 2005 07:13 AM
با سلام و عرض ادب
سوالی داشتم که اینجا را بهترین محل برای طرح آن میدانم. در ضرورت پرداختن به تکنولوژی هسته ای هیچ شکی نیست و این راهی است که باید همگان بروند. سوال در هزینه مالی و احیانا جانی آن است. اولا آمارها بیانگر آنند که ما دارای منابع غنی اورانیوم نیستیم و بفرض داشتن تکنولوژی، منابع موجود حداکثر کفاف چند سال مصرفمان را خواهند داشت.
ثانیا متاسفانه به سبب عدم وجود سیستم متمرکز و کارا در تامین امنیت در تمام زمینه ها از جمله انرژی هسته ای ، ریسک امنیتی این تکنولوژی بسیار بالاست. نمیخواهم مثال بزنم ولی همه مان شاهد تصادفات جاده ای و هوائی که بیشتر به سبب بی مبالاتی عامل انسانی رخ میدهد هستیم. بد نیست یادآوری کنم که پس از فاجعه چرنوبیل ( که ما هم عمدتا تکنولوژیمان را از همان مرجع فراهم نموده ایم) ناحیه ای به نام ناحیه مرگ در مجاورت نیروگاه تشکیل شده که عاری از سکنه است و امکان زندگی در آن ناحیه تا 600 سال بسبب تشعشع بالای حرارتی وجود ندارد. این محض مزید اطلاع عزیزانی که انرژی هسته ای را با نفت یا بنزین ( یا اگر حمل بر جسارت نشود آب نبات چوبی) اشتباه گرفته اند.
دوستی داشتم که سالها قبل در یکی از مراکز هسته ای کشورمان کار میکرد. میگفت در اتاقی کار میکردم و مدت 6 ماه در آنجا مشغول بکار بودم. روزی از قضا با کنتور گایگر ( که محض اطلاع عزیزانی که اطلاع ندارند برای خواندن میزان تشعشعات ذرات رادیو اکتیو بکار میرود) روشن وارد اتاق شدم و متوجه شدم میزان ذرات بسیار بیشتر از میزان مجاز است. با وحشت به پرس و جو پرداختیم و مشخص شد یکی از چشمه های رادیواکتیو بدون درپوش محافظ در اتاق بجا مانده و ظاهرامسئول مربوطه فراموش کرده محفظه مربوطه را کاملا ببند. من خبری از دوستمان ندارم و امیدوارم او سالم و عاری از مشکل باشد ولی این نمونه ای از شرایط ایمنی حاکم بر مراکز ماست. دیگر بر همگان واضح است که تکنولوژی هسته ای ابزار چانه زنی ما برای مسائل سیاسی شده والا کشور ما سالانه 4 میلیار دلار بنزین وارد میکند که محصول اولیه اش یعنی نفت از زیر پای خودمان درمیاید.آن عزیزی که خیلی هم احساساتی بنظر میاید لطفا به مسئولان دولت مهروزی یادآوری نمایند بنزین برای ما اساسی تر از انرژی هسته ای است. میدانید آمریکا پیشنهاد داده برای تحریم ایران واردات بنرین کنترل شود؟ حال آیا عاقلانه است تا با سماجت در مورد انرژی هسته ای کشور در نوک تحریم ها و احیانا تجاوزات قرار گیرد؟ آیا مطلحت اندیشان مصالح کشور را در نظر دارند یا خودشان را؟ ببینید من نه چاپلوس اصلاح طلبانم و نه معاند و عامل دشمن و ... اصلا فراموش کنید اینها را که گفته. با عقل خود همه اینها را که به نگارش درآمد بخوانید. آیا سماجت هسته ای عاقبت خوبی خواهد داشت؟ آمریکا حال بیمنازع مانده است. نترسید امکان 100 تا جنگ مثل عراق را اگر منافعش ایجاب کند دارد.رهبرانش هم درست مثل یک گاو وحشی که عقلی در سر ندارد میباشند. آیا درست است بهانه به دست این گاو وحشی داده شود آنهم با چیزی که بواقع نفعی هم برای ماندارد؟ من آنچه پرط بلاغ است با تو میگویم
تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال
نوشته شده توسط: جعغر درSeptember 1, 2005 08:42 PM
آقاي شيرزاد عزيز قهرمان جنگ رواني و فحاشي
در باره نان وپنير هسته اي جنابعالي چند مطلب به شما بگويم
اولا اينها جواناني بودند كه به قول شما دولت آنهارا جمع كرده بود
راستي شما كه ملت بوديد چرا براي تحصن 84 باصطلاح نماينده به مدت 24 روز 2 نفر هم جمع نكرديد
نه جون من نگو كه نمي خواستيم
حجاريان قهرمان سناريو نويسي پيش بيني كرئه بود كه مردم مي آيند حتي 3و نيم ميليون نفر و حتي پاسدارها آنها را مي كشند و يك خيمه شب بازي راه مي اندازيد
دوم شما كه اپوزوسيون بوديد و خواستيد مشابه برنامه انقلاب زرد و قرمز راه بياندازيد و مردم را براي حمايت از مصطفي معين مورد حمايت غرب و انگليس و آمريكا به ميدان آزادي دعوت كرديد و آنقدر بور شديد كه حتي عكس آن را در سايتهايتان چاپ نكرديد
خنده دارتر آنكه براي حمايت از اكبر گنجي 164 نفر اطلاعيه تجمع داديد و بر اساس آمار بي بي سي (ارباب جنابعالي و ذيگر اصلاح طلبان ) 200 نفر جمع شده بودند
يعني هر نفر نتوانسته بود دونفر را جمع كند !!!!
شما جاسوسان هسته اي براي نابودي اين كشور و وابستگي به اربابانتان لايحه سه فوريتي تنظيم كرديد تا كشور را دست بسته به آمريكا تحويل دهيد
اما ملت با راي نه خود به قدرت طلباني مانند شما كه قدرت خويش را براي تسليم يك ملت بكار ميبردند
دل شما را آتش زد
پس هرچه مي توانيد تحليل آبدوغ خياري بدهيد
اگر مرد هستي اين را در سايتت بگذار و جوابش را هم بده
شما ديكتاتورهاي ضد مردم در طول هشت سال گذشته هر منتقدي را با اتهام ضد اصلاحات خفه كرديد
بابا چاخان نكنيد
شيرزاد:
اخوی جان! هواداران ماقادر نيستند در مواردی مثل رد صلاحيت فله ای نامزدهای نمايندگی ويا بستن مطبوعات، حلقه انسانی تشکيل دهند، به چند دليل:
1- روزها سر کار می روند و بابت حمايت سياسی از کسی حقوق نمی گيرند.
2- ما برای جابجايی آنها اتوبوس نداريم.
3- قادر نيستيم برای تغذيه آنها با وانت بعضی از نهادها برايشان غذا بياوريم.
4- هيچ اسلحه سرد و گرمی برای دفاع از آنها در صورت حمله دوستان از جان گذشته شما نداريم.
5- دوربين صدا و سيما حاضر نيست از آنها فيلم بگيرد.
6- وقتی بعد از کتک مفصل از عناصری که کماکان ناشناخته اند (!) آنها را به بازداشتگاه بردند، قادر نيستيم آنها را از هولوف دونی در آوريم.
7- وقتی بگير بگير شد يک دفعه خبر از توطئه ای بزرگ از سوی عوامل استکبار جهانی راه می افتد و بعد هر کس سه تا چشم داشت را می گيرند؛ البته اول می گيرند، يکی دو سال بعد می شمارند، اگر از اتفاق طرف دو تا چشم داشت می گويند برو خدا را شکر کن که همين دو تا چشم برايت مانده!
8- ...
ضمنا اخوی، سال 78 که روزنامه سلام را بستند همين حدود دويست نفر ناقابل دانشجو می خواستند همچين کاری کنند، يادتان هست چه شد؟ فکر می کنيد ملت عقلشان را جايی گرو گذاشته اند که از اين شاخها در جيبشان فرو رود؟!
نوشته شده توسط: عاشق پيشه درAugust 28, 2005 05:08 PM
سلام
والله تا اون جایی که من در اصفهان شاهد بودم از چند روز قبل مراسم ذکر شده پارچه هایی در برخی از نقاط شهر نصب شده بود که دانشجویان را عوت به این گردهمایی می کرد و همچنین ذکر می کرد که اتوبوسها فلان ساعت در دانشگاه اصفهان آماده حرکت هستند که در نهایت از دانشگاه اصفهان دو اتوبوس که یکی متعلق به خواهران بسیجی بود و دیگری متعلق به برادران بسیجی که تا نیمه پر بود .
دانشجویان عزیز در حالی که خبرنگاران رسانه های خارجی هم حضور داشتند شعار مرگ بر هر انگلیسی را سر می دادند که با واکنش خبرنگاران انگلیسی مواجه شدند و....
خلاصه هر دم از این باغ بری می رسد !
نوشته شده توسط: بهروز شجاعی درAugust 28, 2005 08:08 AM
با سلام، من هم با شما موافق هستم.
ضمناً آن روز من که یکی از دانشجویان فیزیک در اصفهان هستم در دانشگاه بودم و اصلاً از این موضوع خبر نداشتم و فقط تصاویر آن را در تلوزیون دیدم که در همان عده ای که از طریق تلوزیون نشان داده شدند هیچ چهره آشنایی از دانشگاهمان ندیدم، پس به راستی آن اشخاص چه کسانی بودند و آیا واقعاً دانشجو بودند؟؟؟
نوشته شده توسط: هادی درAugust 27, 2005 11:53 PM
درود با دو شعر به روزم آسمانم را آبی کن
نوشته شده توسط: zardosht درAugust 27, 2005 06:34 PM
با سلام!
موضوعی را که مطرح کردید موضوع جالبی است. مسایلی را که آوردید هم پارادوکسهای حرفهای عده ای را عیان کرد.
به هر حال این عده که به قول شما دو ماه پيش با شعار رسيدگی به معيشت مردم روی کار آمدند امروز در جهت صرفه جویی تو مشهد جلسه هیات دولت را تشکیل میدهند.
خدا خودش رحم کند.
نوشته شده توسط: مهدوی درAugust 26, 2005 02:28 PM
جناب حضرت آقا بدان اگر جمعیت هایی که به آن اشاره کردی کم هم باشد دلیل بر کم بودن ((ملتی)) نیست که موافق چنین اجتماعاتی هستند و پشتیبان آن.
نوشته شده توسط: محمد درAugust 25, 2005 01:26 PM
نظر به اينکه هزينه ی مراسم از کجا آمده صحبتی دارم که با تجربيات دانشجويی خودم بيشتر جور می آيد. مطلب القا می کند که کسی از جايی تدارک چنين برنامه ای را ديده ولی تور نکنم اينگونه باشد. احتمالا بايد کار يکی دو تا تشکل کوچک و کوچکتر دانشگاهی باشد که هميشه برای سفر های سياحتی زيارتی دستشان در جيب خودشان (بخوانيد هيات های نظارت بر تشکل هاست) و در واقع بودجه هم از همان شورای عالی انقلاب فرهنگی تامين می شود برای اين سفر های سياحتی زيارتی هم دانشگاه هم شورای نظارت بر تشکل ها و هم خرج می کنند و هم دانشجويان زيادی هستند که با کمال ميل به اين تور های تفريحی می پيوندند بنابراين توطيه ای در کار نيست خرجش هم بيشتر از به جمکران بردن دانشجويان که رسم بنگاه های تفريحی سياحتی دانشجويان (بسيج دانشجويي و تشکل های فوق اسلامی) است نيست ولی بقيه حرف هاتان مقبول به نظر می رسد
نوشته شده توسط: shahahb درAugust 25, 2005 12:06 PM
