« وقفه ای کوتاه | صفحه اصلي | مدتی اين مثنوی تأخير شد »
July 05, 2005
تحول 5 روزه
نمی دانم به چشم هایم اعتماد نکنم یا به گوشهایم . تحول با چنین سرعتی عجیب می نماید. شاید هم تحولی درکار نیست و نمودی گذراست. شاید تنها یک تاکتیک است و فردا واقعیت های دیگری را شاهد خواهیم بود. شاید هم این مقدار نوسان در مواضع، ناشی از سردرگمی و بی برنامگی است. خدا می داند. صحنه ی سیاسی ايران عجیب و غیر قابل پیش بینی است. امّا تا اين حد تفاوت و تغییر در مواضع، به نظر می آید که از حد پیش بینی ناپذیری فضای سیاسی ايران فراتر است.
روز قبل از انتخابات مرحله ی دوم، در سطح شهر اصفهان تابلوهای بزرگی در تبلیغ آقای احمدی نژاد نصب شده بود با این مضمون: " بازگشت دولت به مردم با انتخاب..."
نمی دانم نظیر چنین جملاتی در سطح تهران و به خصوص در جنوب شهر که حوزه ی رأی آوری آقای احمدی نژاد بود، به دیوارها نصب شده بود یا نه. امّا هنوز زمان زیادی نگذشته و حافظه ها محتوای شفاهی مصاحبه ها، میزگرد ها و سخنرانی های ایشان یا طرفدارانشان را به یاد دارند. پیام تلویحی همه ی این گفتگوها کم و بیش با مضمون همان تابلوهای تبلیغاتی هماهنگ بود. رویکرد آنها این بود که آمده ایم تا به شانزده سال سلطه ی طبقات مرفه و صاحبان نفوذ اقتصادی و سیاسی بر دولت خاتمه دهیم.
حمایت کنندگان از آقای احمدی نژاد با این پیام توانستند قریب به 5/5 میلیون رأی را به نفع ایشان جمع کنند که: دولتهای گذشته به فکر مردم نبودند و ما آمدیم تا "دولتی مردمی" تشکیل دهیم. شعارتشکیل دولت مردمی البته در نگاه اوّل خود را در قالب برخی نماد ها و ویژگی های ظاهری نظیر ساده زیستی کاندیدای ریاست جمهوری و لباس، اتومبیل، چهره، خانه و رفتار او خود را بروز می داد اما همان طور که محتوای شعارهايی نظير " فقر و فساد و تبعيض – احمدی نژاد بپا خيز" نشان می دهد، طرفداران نامزد پيروز با داعيه عصيان و خروش بر عليه وضع موجود و نامشروع شمردن تلويحی آن به عرصه آمدند. در واقع يکی از رموز آرای بالاتر آقای احمدی نژاد در دور دوم انتخابات نِیز همين "چهره ی معترض به وضع موجود " نشان دادن ايشان در مقابل کانديدايی که سمبل " حفظ وضع موجود " و "استمرار رانت خواری ها و فساد و تبعيض" در بدنه ی دولت معرفی می شد، بود.
از سوم تير تا هشتم تير 84 تنها 5 روز فاصله است. در اين فاصله نامزد پيروز انتخابات تنها يک مصاحبه ی مطبوعاتی انجام داد که سرشار از نقاط ضعف بود و در واقع گويی به او سفارش شده بود که تا می توانی کلی و کوتاه سخن بگو، امّا در این مسير آنقدر افراط شد که اساساً مصاحبه را از حیّز انتفاع خارج ساخت. دو – سه ملاقات رسمی و تشریفاتی نیز همان طور که پيش بینی می شد در این مدّت برگزار گردید. اما روز هشتم تیر ماه بالاخره ملاقات با خاتمی رخ داد. شاید بسیاری چشم انتظار بودند ببینند خاتمی چه برخوردی با احمدی نژاد خواهد داشت. هر چند چهره های رادیکال جبهه ی اصلاحات و به خصوص جوان ترها دوست داشتند که خاتمی تا موقع خداحافظی چهره ای عبوس و گرفته در مقابل منتخب ریاست جمهوری به خود بگیرد، اما او چنین نکرد. البته کسانی که بعد از 8 سال دوره ی خاتمی شناسی را به خوبی طی کرده اند، برایشان قابل پیش بینی بود که خاتمی نمی تواند چهره ای غیر از این بگیرد. اصلاح طلبان جوان نیز کم و بیش عادت کرده اند که کمی به خاتمی غر بزنند و بعد دست از سر او بردارند.
اما در آن سو، یعنی در سمت احمدی نژاد تصور می کنم موضوع برای طرفداران او بسیار شوکه کننده تر بوده است. جوانان متعصب و موتورسواران معترض به فقر و فساد و تبعیض که روزهای متمادی با بازگویی سازمان یافته ی فساد حاکم بر دستگاه اجرایی کشور برای احمدی نژاد رأی جمع کرده اند چگونه می توانند باور کنند که او با خوشرویی تمام کنار خاتمی ایستاده و دولت آینده ی خود را نه در مقابل با دولت های قبل که ادامه دهنده ی مسیر آنان می داند. آنها جملاتی را می شنوند که اگر در هفته های تبلیغات گفته می شد شرایطی بهتر از آرای دکتر معین برای گوینده اش به همراه نداشت. این که هر کدام از دولت ها مثل سربازانی هستند که باید نوبت به نوبت به خدمت مردم درآیند. فراموش نکنيم که دکتر معين نيز صادقانه ضمن بيان انتقادهاي متعددش نسبت به عملکرد دولت فعلی، اما به هر تقدير خود را ادامه دهنده راه آن و اصلاح کننده آن معرفي مي کرد. اکنون نیز آقای احمدی نژاد بعد از دست يابي به کرسي رياست جمهوری شبيه همين حرف را مي زند.
البته انتظار غريبي نيست اينکه فاصله ای درک شدني ميان گفتمان نامزدی که مي خواهد رأی معترضانه مردم را به نفع خويش جمع کند با شخصيتي که واقعا مي خواهد بدون ايجاد اختلال سکانداري کشتي قوه اجرائيه کشور را از ناخدای قبلي تحويل بگيرد، وجود دارد؛ اما رخ دادن اين دگرديسي ظرف 5 روز يک شگفتي است! البته هنوز بسيار زود است که حکم کنيم سرهای پر از باد شعارهای انتخاباتي و چهره های معترض، به حوضچه آرامش مسؤوليت های اجرايي رسيده اند و واقعيت ها آنها را آرام کرده است. شايد روزهای آينده شاهد نوسان آقايان باشيم که برای آن که نشان دهند خدای ناکرده تغيير ماهيت نداده اند و برای جلوگيری از دلگيری احتمالي برخي طرفداران خود، به فاز دوران انتخابات بازگشت کنند؛ شايد هم آنها در جناح خود آنچنان پشتوانه هاي کنترل کننده ای داشته باشند که به چنين معترضاني به سرعت و شدت تشر زنند و از آنها بخواهند که اجازه دهند رئيس جمهور منتخب در کمال آرامش کار خودش را انجام دهد.
شايد مصلحتي انديشيده شده که نامزد برگزيده به سرعت نگراني ها را آرام کند و به خاطر داشته باشد که ده مليون نفر از بين کساني که رأی داده اند با او مخالف بوده اند و علاوه بر آنها بيست مليون نفر نيز اساسا رأي نداده اند. به همين سبب عقل حکومت داری اقتضا کرده باشد که رئيس جمهور منتخب در چهره رئیس جمهور همه مردم ظاهر شود و به خصوص به اين نکته توجه داشته باشد که هنوز خاتمي محبوب ترين چهره ايران است و داشتن لبخند محبت او مي تواند دستمايه ای جدی برای شروع کار باشد. شايد عاقلاني اين نکته را گوشزد کرده باشند که خاتمي به هر حال ميهمان امروز و فرداست و به نفع منتخب جديد نيست که با موضع گيری نامهربانانه بر ضد او دلهای بخشهای مهمي از جامعه را با خود کدر کند. شايد همه اينها يک در باغ سبز گذرا باشد و چونکه فردا ميخها محکم شود، آن کار ديگر کنند. شايد هم صداقتي در کار باشد و حداقل اين عاقبت انديشي وجود دارد که برای ماندگاری و توان ادامه کار نمي توان چوب نفي و تکفير بر ضد ديگران بلند کرد و خدمات آنان را ناديده گرفت.
به هر حال بايد صبر کنيم و ببينيم. برای ما نيز عقل اقتضا دارد که چندان خوش بين نباشيم و از يک ملاقات دوستانه با خاتمي تصور نکنيم که همه چيز تمام شده است و از فردا گرگ و ميش هم در بيابان با هم به آشتي زندگي مي کنند. شايد از امروز تا زمان معرفي کابينه با خيلي ها صحبت و مشورت شود. شايد بعضي ها هم قلقلکشان شود که گويا قرار است وزير يا معاون وزير شوند. ممکن است اين پيش بيني در اين مرحله درست نباشد اما تصور من اين است که آقايان با همه کس مشورت خواهند کرد، آن هم مشورت های بسيار دوستانه و صميمانه، طوری که امر بر خيلي ها مشتبه شود، اما سرانجام روز معرفي کابينه چهره های يکدست جناح پيروز را بر صندلي های رديف جلوي مجلس خواهيم ديد. من دليلي نمي بينم که آنها نياز به شراکت با کسي داشته باشند، اصلاح طلبان حتي اصلاح طلبان نيم بند که سهل است، گمان مي کنم آنها با سياسيون راست هم خيلي کار نداشته باشند. يادمان هست مقاله معروفي که مي گفت: سربازها مي خواهند اين بار خودشان دست به کار شوند و ژنرالها را کنار بزنند. خوب، اکنون روزی است که سربازان بدون ياری ژنرالها دولت را به تسخير در آورده اند، چرا بايد دنبال شريک بگردند.
از بحث منحرف نشوم. خلاصه کلامم اين است که چندان هم نبايد بابت ظواهر دچار خوش بيني مفرط شد. بيشتر بايد صبر کرد.
July 5, 2005 12:32 PM
نظرات
امروز دیگر نتوانستم بغضم را نگاه دارم امروز اشکهایم ریخت آیا ما مگر مسلمان نیستیم اگر مسلمان هستیم چه جوری دلمان می آید چنین برخوردی با یک انسان بشود دیگر طاقت ندارم به این عکسها نگاه کنم در این چشمهای کم فروغ چه چیزی هست که این گونه مرا منقلب کرده است او کیست که ما را سالهاست نگران کرده است او از کجا آمده که ما این گونه دوستش داریم او مگر از چی حرف می زند که حرفهایش برای ما امید می آورد آیا او نمی توانست مثل ما زندگی کند او نمی توانست مثل همه پدرها برای فرزندانش پدری کند او چرا چنین می کند هر روز که میگذرد بیشتر از قبل نگرانش می شویم هرشب برایش دعا میکنیم برایش نذر می کنیم ولی چرا خدا دعاهایمان را قبول نمی کند چرا ؟ دیگر اطمینان داریم حکمتی دراین کار رب نهفته است که در او چنین اراده ای نهاده است که اینگونه برای ما ایثار کند و دانسته راهي را انتخاب كرده تا فرداها چراغ راهمان شود او می خواهد روشنی بخش زندگی ما شود اگرچه زندگی خویش را نابود سازد او از جنس ما نیست او از تبار دیگر است که چنین می کند او می خواهد ما در قفس نباشیم خودش اگر سالها در بند باشد ولی لحظه ای ما گرفتار نباشیم او می خواهد به ما درس آزادگی دهد ولی در مقابل این همه فداکاری و از خود گذشتگی او ما چکار کرده ایم دیگر وجدانم هم آرامم نمی گذارد گریه هم دیگر آرامشم نمی دهد باید برای او کاری کنیم ولی نه زمانی که دیر بشود همین امروز باید کاری کنیم پس آقای خاتمی اگر می خواهید دراین آخرین روزهای دولتت به ما هدیه ای بدهید تنها آزادی اکبر گنجی است غیر از این هیچ چیزی را نمی خواهیم خواهش می کنم این را از ما دریغ مدار .
نوشته شده توسط: فيض درJuly 15, 2005 12:17 PM
استاد سلام
قلمی که صاحب آن را از دانشجوی دکتری بودن بعید میشمارید از توجه به اخلاق دینی هم بری است. متاسفانه امروزه توجه به تضاد چنین ادبیاتی با دین و اخلاق به حد لازم نیست.
نوشته شده توسط: دانشجو درJuly 11, 2005 10:32 AM
در پاسخ به نظردهندهای با عنوان دانشجوی دکتری فرمودهاید که به قلمشان نمیآید که دانشجوی دورهی دکتری باشند. دوستی داشتم در دورهی دانشجویی که میگفت: آقا مگر ما کم دکتر ... داریم توی این مملکت؟
حالا من میگم که ایشون .....
با این سیستم پذیرش دانشجو و بلایی که پس از انقلاب بر سر دانشگاهها آوردند، ....
ببخشید که این کیبورد من اینبار بیادب شد.
ارادتمندم
محمد
شيرزاد:
شرمنده ام. سانسورها از من است. ازدوستان عزيزی که کامنت می گذارند پوزش می خواهم، اما من خود را موظف به حفظ ادبيات سالم می دانم و از آنها نيز توقع دارم که همين حريم را حفظ کنند.
نوشته شده توسط: محمد درJuly 10, 2005 03:02 PM
متاسفم برای ایران که افرادی مغرض و بد دل مثل شما توی این مملکت تصمیم می گیرید حرفهایتان بوی نخوت و شسکون می دهد و مطمئنا نیت شما پلید است. اگر مردم به قول شما هنوز از جامعه مدنی به دورندو پوپولیست به شمار می آیند احمقی شما و اطافیان خاتمی را نشان می دهد که 8 سال فقط شعار دادید و ثروت اندوزی خدا کمرتان را بشکند
دانشجوی دکترا
شيرزاد:
در ترديد هستم که حضرتعالی دانشحوی دکتری باشيد، به قلمتان نمی خورد.
نوشته شده توسط: علی سالمی درJuly 9, 2005 07:28 AM
به ویژگی غیرقابل پیش بینی بودن مردم این دیار باید خاصیت دورویی و ریاکاری را هم افزود جناب شیرزاد!مردمی که عاشق نفرت ورزیدنند. دنبال بهانه می گردند که بزنند تو سرشان که ای خدا ما چقدر بدبختیم! ما چه قدر بدشانسیم و ...
نوشته شده توسط: بابک درJuly 9, 2005 12:24 AM
سلام آقای دکتر
شایق هستم از کرمانشاه.شما ماشائ الله عجب روحیه ای داری که بکوب هنوز می نویسی.شنیده بودم اصفهانیها پشتکار خوبی دارند اما ندیده بودم. به ما هم سری بزنید.منتظرم.
نوشته شده توسط: shayegh درJuly 7, 2005 07:24 AM
