« | صفحه اصلي | وقفه ای کوتاه »
June 29, 2005
بازی ناجوا نمردانه
بنا به مقتضای سنّ و سال، چندان حال و حوصله ی نشستن پای تلويزيون وفيلم تماشا کردن ندارم. امّا وقت هايی میشود که داستان يک فيلم در حافظه ی آدم حسابی جا خوش می کند و چه بسا بعد از سال ها ميان داستان فيلم و زندگی پيرامونی اش مشابهت ها يی می يابد.
يکی ازاين فيلم ها که چند سال پيش از تلويزيون ديدم، فيلمی به گمانم آمريکايی بود از گروهی زندانی متعلق به متفقين که در يک بازداشتگاه نظامی آلمان های نازی اسير بودند. خوا نندگان عزيزحتماً فيلم های زيادی با اين مضمون را به خاطر دارند. امّا روايت متفاوت اين فيلم از اين قرار بود که بعد از مدّتی فرمانده ی آلمانی بازداشتگاه که از زندگی يکنواخت آن محيط خسته شده بود به ذهنش رسيد که يک مسابقه ی فوتبال بين زندانيان و زندانبانان ترتيب دهد.
او برای اين کار با افسر ارشد نظاميان اسير صحبت کرد و پيشنهادش را با او درميان گذاشت. خاطرم نيست که وعده ی چه امتيازی به آن ها داد که درصورت برنده شدن به آنها عطا کند. می بخشيد اگر شمّ سينمايی من چندان قوی نبوده که جزئيات را به خاطر بسپارم. در هر حال يادم هست که مدّت ها اسرا باهم بحث می کردند که آيا می شود به وعده ی افسر نازی اعتماد کرد يا نه. وآيا اصلاً آنها يعنی زندانبانان آلمانی حاضرند تن به يک بازی قانونی و منصفانه بدهند، يا به انحاء مختلف سعی درجرزنی خواهند کرد. آخر دست نتيجه گيری اسرا اين بود که با همه ی اين عدم اطمينان ها، ما به غيرازاين بازی راه ديگری نداريم.
شاه بيت فيلم صحنه ی مسابقه ی فوتبال بود . امّا قبل از آن ، تيم فوتبال اسيران با چه فلاکتی تمرين می کردند، فقر غذايی و نداشتن امکانات ورزشی با آنها چه می کرد، و بالاخره تحقير ها وتوهين های مداوم زندانبانان و شرايط سخت زندان چه دشواری هايی برايشان ايجاد می کرد، همه بماند؛ اين ها زيبايیهايی است که فقط بايد در فيلم ديد.
روز مسابقه فرا رسيد. يک طرف طول زمين زندانيان برای تشويق تيمشان تحت محاصره ی زندانبانان مسلّح قرار داشتند. آنها آنچنان ذوق زده بودند که فراموش کرده بودند زندانی هستند. روزهای منتهی به مسابقه برای آنها روز های کاملاً متنوعی بود که به زندگی تکراری و هميشگی آنها رنگ و بويی متفاوت بخشيده بود. درطرف ديگر طول زمين جايگاه افسران آلمانی وزندانبانان قرار داشت که بايد تيم خودشان را تشويق میکردند. فرماندهان نازی نيز انتظار يک روز کاملاً تفريحی با پيروزی از پيش تعيين شده ای را داشتند. به همين دليل برخی از آنها، از جمله فرمانده ی بازداشتگاه، زن وبچه شان راهم برای تماشا آورده بودند که با لباس های ترگل ورگل برای تماشا نشسسته بودند ومرتب نيز با خوراکی های مختلف از آن ها پذيرايی می شد .
سرانجام بازی شروع شد. می توانيد حدس بزنيد در چه شرايطی. داور که روشن است از بين زندانبانان توسط فرمانده ی بازداشتگاه منصوب شده بود و از هر نوع نا مردی در قضاوت دريغ نداشت. بازيکنان تيم زندانبانان نيز از هيچ نوع ضرب و شتم و لگد های جانانه پرهيز نداشتند. با اين وجود بيچاره بازيکنان تيم زندانی ها از دل و جان مايه گذاشتند و بازی کردند. آن ها لگد می خوردند و صدايشان در نمی آمد. تاجايی که يادم میآيد يکی دو گل بين طرفين رد و بدل شد که هر بار فرياد شوق و شادی را در يک سمت زمين بلند می کرد.
يواش يواش معلوم شد که با خطا های معمولی و لگد های رايج در يک بازی ناجوانمردانه نمی شود تيم زندانیها را متوقف کرد. فرمانده ی آلمانی بازداشگاه به تدريج عصبانی و عصبانی تر شد. داشت برنامه اش به هم می خورد و ناچار بود در صورت برنده شدن تيم زندانیها به وعده اش عمل کند. کم کم افسران چکمه پوش حاضر برای تماشای بازی که می ديدند تيم شان با وجود تمام مشت ولگد ها و بازی ناجوانمردانه در حال باخت است، از جای خود بلند شدند وتا آستانه ی زمين بازی جلو آمدند. در آن سو نيز جو هيجان و اعتراض در بين زندانی ها بالا گرفت وفضای به ظاهر دوستانه اول بازی به هم خورد. آخرش بازی به خاک و خون کشيده شد . فرمانده ی اردوگاه و برخی معاونانش اسلحه کشيدند و تعدادی از بازيکنان تيم حريف که بر خلاف اراده ی آن ها گل زده بودند را به هلاکت رساندند. بازی نيمه تمام ماند و بازمانده ی تيم زندانیها و تشويق کننده های آن ها در فضايی مملو از آتش و دود، زخمی و از پا افتاده به سلول های خود برگشتند .
خيلی دوست داشتم اين فيلم را دوباره می ديدم . حتی نام فيلم هم يادم نيست. شايد بين دوستانی که اين نوشته را می خوانند کسانی باشند که به تاريخ سينما بيشتر آشنايی دارند و بتوانند با يادآوری های خود مطلب مرا تکميل کنند. زندانیها در آن فيلم در يک بازی وارد شدند که به زحمت می شد امکان پيروزی را در آن تصور کرد. فرمانده ی مقتدر اردوگاه مصمم به بردن تحت هر شرايطی بود، اگر شد در يک بازی قانونی و اگر نشد با هر تمهيد غير قانونی! اما چرا زندانی های اسير تن به اين بازی دادند؟ به نظر من زيباترين نکته در همين است. زندانی ها چاره ای غير از بازی کردن نداشتند. نيامدن در بازی به معنی تن دادن به يک زندگی نکبت بار تکراری بود. آمدن به عرصه بازی اگرچه نتيجه آن يک باخت محتوم بود، برای آنها اين سود را داشت که به زندگی خود، حتی اگر شده به صورت موقت، معنی و مفهوم ببخشند. گفتگوهای فيلم در روزهای خيلی مانده به بازی و روزهای نزديک بازی بين زندانیها تفاوت داشت. در زمان دور از بازی آنها واقع بينانه تر فکر می کردند و احتمال هر نوع دسيسه ای را از نظر دور نمی داشتند. اما هر چه به زمان بازی نزديک می شدند، بازی را جدی تر می گرفتند، احتمال دسيسه را فراموش می کردند و خودشان را به يک پيروزی آبرومند نزديک تر می ديدند. اما وقتی سرانجام با سرکوبی خشونت بار زندانبانان اجازه برنده شدن از آنها گرفته شد، دوباره به همان فاز روزهای دور از زمان بازی برگشتند و ديدند که توقع پيروزی در يک بازی که طرف مقابل بر اساس اصل اقتدار، مصمم به پيروزی به هرقيمت است و برای او برنده شدن يک نياز جدی است، توقعی دور از واقعيت است.
اين روز ها که ما در بازی انتخابات رياست جمهوری باخته ايم، به کرات ياد آن فيلم می افتم. نمی خواهم ياران خود را با زندانيان يک اردوگاه اسرای جنگی و طرف مقابل را با فرماندهان و زندانبانان اردوگاه تشبيه کنم. اين نوع نگاه و تطبيق دادن رخدادهای واقعی با داستان يک فيلم کاری ساده نگرانه است. اما نکته مهم آن است که بدانيم بعضی وقتها آمدن به عرصه يک بازی تنها انتخاب ماست. هر چند قواعد بازی عادلانه نيست و از پيش می دانيم که بی انصافی و سوء استفاده از امکانات متفاوتی که به طور نابرابر در اختيار حريف است، در سرتاسر بازی جريان خواهد داشت، اما از آن سو مطمئن هستيم که نيامدن به بازی برای ما هيچ دستاوردی نخواهد داشت.
ما امروز در يک بازی کاملا نابرابر باخته ايم و اين باخت را هم کتمان نمی کنيم. در اين شرايط نمی توانيم و اخلاقی هم نمی دانيم که پس از روشن شدن باخت خود بگو ييم چون بازی عادلانه نبوده است، نتيجه ی آن برای ما قابل قبول نيست. ما با علم و اطلاع از شرايط نابرابر و غير عادلانه بازی به آن تن داديم و در آن شرکت کرديم. اميد ما به اين بود که با وجود امتيازات پيدا و پنهان حريف بتوانيم آنچنان موجی را در جامعه دامن بزنيم که بتواند بر تمام آن بی انصافی ها غلبه کند، همان طور که در سال 76 نيز چنين اتفاقی افتاد. به هر تقدير اين چنين انتظار و آرزويی به تحقق نپيوست و ما در همان بازی غير منصفانه ای که خود حضور در آن را پذيرفتيم شکست خورديم.
بابت نابرابری شرايط و بی عدالتی که در جريان بازی انتخابات اخير برقرار بود مدعی نيستيم که نتيجه بازی نبايد به رسميت شناخته شود. ما شرافتمندانه نتيجه بازی نابرابری که داوطلبانه به آن وارد شديم را می پذيريم.امّا اين پذيرش ما چيزی از شرايط غير عادلانه بازی فرو نمیکاهد. بالا خره روزی همه خواهند دانست که شرايط مسابقه چندان برابر و جوانمردانه نبوده است.
شکست درانتخابات رياست جمهوری شکننده غرور و بزرگ منشی ما نيست .ما با دست خالی وبا کمترين امکانات در برابر اراده ی منسجم اقتدار سياسی متراکمی شکست خورديم. اين شکست هرگز نمیتواند کتمان کننده ی قابليت ها و صداقت های نيروهايی که قانونمند و شرافتمندانه به صحنه آمدند، باشد!
June 29, 2005 03:17 PM
نظرات
من فکر ميکنم که اگر گروه موافق با آقای خاتمی به جای تحريم انتخابات رای می دادند (همان 20 ميليون)الان حداقل کانديدای مورد نظرشان انتخاب شده بود. در ضمن دقت داشته باشيد که بيشتر کسانی که امسال رای دادند گروه سنی زير 18 سال بودند(برای بالا بردن آمار).پس میتوانستيد ب هجای تحريم رای بدهيد چون فکر می کنم با وجود همه تخلفات شايد برنده می شديد.
نوشته شده توسط: سارا درJuly 9, 2005 09:00 AM
اولآ اسم آن فیلم ( المپیک در بازداشتگاه کلدیس ) بود و محصول 1963 چکسلواکی سابق بود . اما بی تعارف اینکه با دست خالی و یا نابرابر در انتخابات شرکت کردیدو از این حرف ها واقعآ حالت استفراغ بهم دست میدهد . خوب میخواستید شرافتمندانه مضحکه انتخابات را تحریم کنید اما هم با ناز و کرشمه حکم حکومتی را پذیرفتید و هم به رفسنجانی رای دادید دیگر از مردم چه انتظار دارید . اگر مردم به حرف های شما گوش میدادند حق شان بود که با بمب اتم پودر شوند ولی مردم شرافت خود را حفظ کردند و وارد این نمایش مضحک نشدند . راستی منصور حکمت گفته بود که شماها اگر روزی حس کنید بن لادن هم اصلاح طلب شده به او رای میدهید! که دیدیم حالا به عالیجناب رفسنجانی رای دادید. ها ها ها
نوشته شده توسط: آزاد وب درJuly 4, 2005 11:07 PM
بسم الله الرخمن الرحيم
بيش از هزار كلمه در نامه قبلي ما به شما آورده شده بود كه تنها دو بار واژه خون در آن استفاده شده بود يعني با تقريب 0.2 درصد آن همه سوال كه همه در راستاي عدم بودن صداقت يا مورد شك بودن خيلي از مواضع شما ودوستانتان بود كه ما در كمال حسن ظن مطرح كرده بوديم تا جواب از شما بگيريم ولي با فرافكني شما مواجه شديم اما هنوز مدتي نگذشته بود كه آقاي رضا خجسته رحيمي در مطلبي با عنوان آغاز ماراتن جمهوري خواهي در صفحه 6 روزنامه شرق شنبه 11/4/1384 ما را به راهي كه در پيش گرفته ايم اميدوار كرد چون مطالبي را عنوان كرد كه ما دقيقا در موقع آن به شما و ديگران هشدار داده بوديم و اين سبب عزت نفس و خود باوري در ما شد و خوشحاليم كه هنوز كساني صداها را هر چند دير مي شنوند و اين بهتر از نشنيدن و فرافكني است بله باز هم مي گوييم ما به علت اعلام جبهه دمكراسي خواهي و حقوق بشر آقاي دكتر معين را به عنوان كف مطالبات خود انتخاب كرديم ولي خود شما ما را از ترديد در آورديد و با پشت سر هاشمي ايستادن تير خلاص را به اصلاحات زديد و بدانيد مردم در صورت ناكامي احمدي نژاد ديگر به سراغ شما نمي آيند و به سراغ همان مي روند كه بايد حدس بزنيد حتي در صحبتي كه با بسيجي ها كردم آن ها هم اين راقبول دارند. ما اعلام مي كنيم كه از نظر ما اصلاحات شما ديگر با آخرين تصميم شما مرده است و ديگر توسط امثال شما زنده نخواهد شد و پيشنهاد مي كنيم لااقل آن را كالبد شكافي كنيد تا بدانيد كه من 22 ساله و امثال من كه در دور دوم خاتمي به او و در ادامه به همه هم انديشان شما راي دادم چگونه از نظر شما راديكال شده ايم ما با صراحت اعلام مي كنيم كه ديگر صداقتي از شما و دوستانتان نمي بينيم راستي كساني كه از شنيدن نام خون بدنشان مور مور مي شود كه زماني از آن به عنوان پيراهن عثمان استفاده نكرده باشند البته ما اصفهاني تر از شما هستيم وسعي ميكنيم هر هفته يك بار يك سوال از شما بيش تر نكنيم تا شما بهانه نياورايد وحداقل جوابي بدون بهانه بدهيد. والسلام
ياران مصدق
11/4/1384
نوشته شده توسط: ياران مصدق درJuly 2, 2005 09:31 PM
با درود به آقاي شيرزاد. چهار سال زمان خوبي است كه دوباره براي مردم كشور گفتگوي خانه به خانه ترتيب دهيم تا انتخاب معيين انتخاب درستي بود. در ضمن مردم ايران به كشته دادن عادت كردند.أرزو دارم ديگر مردم ايران از دست ارتجاع أسيب نبينند و ازأقاي احمدي نژاد هم كاري بر نمي أيد چون انجمن حجتيه مانند اختاپوشس در گوشه و كنا ر كشور بتوليد سم ضد ايراني مشغول است.
نوشته شده توسط: جمشيد كيا درJuly 2, 2005 05:36 PM
سلام
آقای دکتر شما در انتخابات هم دیدید که از مردم زیاد فاصله دارید تمامی امکانات خودتان را هم در مرحله دوم آوردید ولی اتفاقی نیفتاد دیگر حنای شما رنگی ندارد شما در 8 سال عوض فرهنگ سازی همان راهی را رفتید که آقایون قبل دوم خرداد پیموده بودند شما باید بگوئید، آن آقازاده ای که ترم دوم مقطع کارشناسی یک رشته علوم اجتماعی است با چه معجزه ای جزء هیئت مدیره یک کارخانه صنعتی از نوع دولتی می شود . اقای دکتر من اعتقادی به حرفهای شما ندارم و متاسفانه خودتان را در عرض 8 سال خوب نشان دادید.در طول این 8 سال هیچ چیزی که شما و دوستانتان در جامعه شعارش را می دادید در جامعه نهادینه نشد تنها بذر نفاق، کینه، بددلی، توهم توطئه و توهم نمی گذارند، مسخ علم و پژوهش، تبدیل دانشگاهها به بنگاه سیاسی خودتان و غیره را در جامعه کاشتید که مطمئنا روزی دامان شما را خواهد گرفت. اگه اینهمه پول که شما و سایر روشنفکران خرج راه اندازی سایت و وب نوشتهای بی خاصیت می کنید صرف سایر موارد می کردید الان فقط گوش شنوای شما ادمهای مثل من نبودند که گه گاهی به دور از معضلات زندگی و دانشجوئی گریزی هم به سایت شماها می زنند. از نردبان دانشگاه و دانشجو بالا رفتید تا رسیدید پشت کردید. همین رجبعلی شما در دانشگاه در جواب سوال بنده که گفتم از حقوق دانشگاه و دانشجو دفاع کنید، گفت: که مگر دانشجو حقوقی هم دارد. نه واقعا ندارد حقوق فقط برای روزنامه سلام، اکبر گنجی، عماد باقی و غیره است که در برای احقاق حق اینها دانشجو باید کتک بخورد زندان برود و الی تا آخر. تنها مواردی که به ان اعتقاد ندارید دموکراسی هست و آزادی. در مقال خوب می نویسید ولی در عمل کم می آورید. زیر هر آسمانی از این دنیا بروید مطمئنا خیل کثیری را خواهید دید که انتخاب می کنند ولی حق انتخاب ندارند. حرف می زنند ولی حق حرف زدن ندارند. آزادند ولی حق زندگی ازادانه را ندارند. همه زیر یوغ یک عده به اصطلاح نخبه سیاسی اند که نخبگی خودشان را مرهون پول یا قدرت سیاسی پدانشان هستند. فقط این به اصطلاح نخبگانند که باید تصمیم بگیرند، انتخاب نمایند، آزادانه زندگی کنند و مردم باید باور کنند که اینها آخر نخبگیند، یک میراث بزرگ از پدران. حرف زیاد است آقای دکتر و ما همه رفتنی هستیم حرفی بزنیم واقعا به دور از کینه و دوست نداشتن.
نوشته شده توسط: دانشجوی دکترا درJuly 2, 2005 05:17 PM
سلام دکتر
زیبا و دقیق و به جا بودبا اجازه شما این مطلب را در وبلاگم ( نقطه دید ) قرار می دهم.
دکتر هرازگاهی خاطرات سفر هایتان در طول انتخابات را بنویسید البته شاید چند ماه دیگه فرصت بهتری برای نوشتن این خاسرات باشد تا مردم با خاطرات شما به یاد روزهای خوب بیافتند.
نوشته شده توسط: بهروز شجاعی درJuly 2, 2005 02:43 AM
جناب شیرزاد عزیز
وضعیت ما به مراتب بدتر بود چون که علاوه بر تیم رقیب ما گل های فراوانی هم از افراد تیم خودمان خوردیم. نمونه اش را در نحوه شمارش آرا وزارت کشور ببینید :
نتایج مرحله اول انتخابات در شهرستان كوهرنگ از توابع چهار محال و بختياري اعلام شده توسط وزارت کشور( دو سه روز بعد از انتخابات مرحله اول):
هاشمي 100
احمدي نژاد 7531
كروبي 1587
قاليباف 1706
معين 1098
لاريجاني 6777
مهر عليزاده 376
کل آرای ماخوذه 19811
واجدين شرايط 17946 درصد مشارکت %110
در حالیکه حالا پس از پایان رای گیری هر دو مرحله وزارت کشور آمار جدید مرجله اول را به شکل زیر اعلام کرده
هاشمي 1706
احمدي نژاد 1098
كروبي ؟
قاليباف ؟
معين ؟
لاريجاني ؟
مهر عليزاده ؟
کل آرای ماخوذه 19811
واجدين شرايط 17946 درصد مشارکت %110
و لابد کسی هم نباید بپرسد که چطور شد 1706 رای هاشمی را 100 رای و1098 رای احمدی نژاد را7531 محسوب کرده بودند و آرای بقیه چطور تغییر کرده و از اون بدتر چطور در حالیکه درصد مشارکت در بقیه مناطق کشور حدود 60 تا 70 درصد است در اینجا در صدر مشارکت به 110% می رسد؟
به این مجموعه اضافه کنید لیست شهرستانهای زیر با درصد مشارکت های بالای 90% و حتی 700%! را :
درصد درصد
مشارکت مشارکت
دوره دوره
دوم اول شهرستان
96.03 107.78 جم
76.43 90.93 كنگان
92.29 96.34 پاكدشت
100.53 92.82 دماوند
131.30 129.99 رباط كريم
216.42 215.97 ري
95.53 96.05 ساوجبلاغ
839.82 797.22 شميرانات
99.66 110.39 كوهرنگ
86.48 92.13 فردوس
88.40 97.07 جاجرم
87.70 94.18 قيروكارزين
88.58 102.23 مهر
108.29 112.51 منوجان
88.36 91.30 بويراحمد
88.41 91.41 صدوق
اگر خوب دقت کنید درصد %215 (دویست و پانزده درصد )و (هفتصد و نود و دو درصد) %792 را به خوبی می بینید!
آقای شیرزاد عزیز مارادونا را ول کنید وزارت کشور و ستاد انتخابات رو بچسبید!!!!!!!!!!
می دونم که این مطلب رو هم مثل بقیه هشدارهایی که به شما داده شده بود جدی نمی گیرید ولی کاش اقلا نظرتون رو شفاف و کامل می گفتید.
نوشته شده توسط: بابای وبلاگ بابا و دخترش درJuly 1, 2005 05:39 AM
بسمه تعالی
آقای شیرزاد از شما خواهش می کنم که دقیق توضیح دهید که منظورتان از رقابت ناعادلانه و تخلفات انتخاباتی چیست؟
نوشته شده توسط: محمد درJune 30, 2005 02:32 PM
با سلام و عرض ادب
نام فیلم فوق دوهاف (نیمه) تایم در جهنم بود و تقریبا بطور کامل آنرا شرح داده بودید.
بواقع تشبیه کاملا درستی است و از هر نظر به شرایط امروزی ما میماند. اما امیدوارم انتهای کار مانند آن فیلم نباشد.
آقای دکتر جامعه روشنفکر و تحصیل کرده ایران رنج عظیمی را پس از شوک انتخابات تجربه نموده است. همه نا امیدیم. میدانیم همه شعارها برای فریب بود و بس. میدانیم کسی را در بساط ندارند. امروز نگاهی به سایت آقای خاتمی انداختم. پاسخی به نامه های الکترونیکی داده بودند با این مضمون که عذر خواه مردم هستیم که با آنکه میدانند نگذاشتند باز بر ما اجر مینهند(تقل به مضمون). آقای دکتر در یکی از نامه های قبلیم توشتم ایران از فقدان سیاستمدار رنج میبرد. فرمودید زیاد داریم از زن و مرد. با لحاظ نمودن تمام نرمش ها و مصلحت گرائی ها اما هیچ کس را به پاکدامنی آقای خاتمی ندیدم. تاریخ گواه خواهد بود.
به هرحال پیشنهادی دارم و میخواستم مطرح کنم. کشور ما دچار خلاء فکری و فرهنگی بسیار شدیدی شده است. جوانان در اثر دسترسی به اینترنت ( البته تا زمانی که دولت فخیمه جدید برای آنهم شفاف سازی بعمل نیاورده باشد) رشد فکری قابل توجهی یافته اند. اما توده ها همچنان از غافله آگاهی بدورند. سازمانهای غیر دولتی هم بسیارجوانند و غیر قابل اتکا. اصلاح طلبان نیاز به رسانه دارند و بشدت از آن پرهیز داده میشوند. پل ارتباطی اینترنت با خانواده ها جوانانند. شما میتوانید باب گفتگو را از همینجا با جوانان باز کنید. بگذارید بحثها اینجا انجام گیرد و مطمئن باشبید جوانان در صورت اقناع شدن نسل گذشته را قانع خواهند نمود. بیایید اصلاحات را در جامعه نهادینه نمائید. این فضای رخوت بهترین دلیل برای آغاز حرکت نوین است. حتی اجازه میخواهم موضوع اولین گفتگو را هم پیشنهاد نمایم: چگونه میتوان تحولخواهی رامیان توده ها برد؟ آقای دکتر بپذیرید حتی آگر تقلبی هم صورت گرفته باشد، شما مقهور فاصله طبقاتی و فرهنگی توده ها با اقشار متوسط شدید. پس این توده ها هستند که باید به آنها سازمان داد.
عمرتان مستدام- حق یارتان
نوشته شده توسط: جعفر درJune 30, 2005 02:04 AM
سلام آقاي دكتر.
تشبيه بجا و زيبائي فرموديد. در ضمن اسم آن فيلم پيروزي (Victory) ميباشد و در سال ۱۹۸۱ به كارگرداني جان هستون ساخته شده است.
نوشته شده توسط: فريور درJune 29, 2005 10:10 PM
جناب آقای شیرزاد با همه احترامی که برای شما و تحلیلهایتان قائلم باید بگویم این روزها شما و دوستانتان اشتباه مسلمی را تکرار می کنید. به نظر من نکته بسیار مهمی که باید به کرات تکرار شود تا به فراموشی سپرده نشود ثقلب های گسترده و سازماندهی شده در این انتخابات بود. متاسفم که حتی آقای خاتمی که این انتخابات را سالمترین انتخابات معرفی می کنند به این تقلب های گسترده اشاره ای نمی کنند البته واضح است که منظور ایشان صرفا مسئله برگزاری انتخابات است ولی باید این مسئله بخوبی در تاریخ کم حافظه ما باقی بماند تا امید یک بازی حتی با همین وضعیت هم از دست نرود. امروز که دستگاه اجرایی کشور در دست آقایان نیست چنین کردند چطور ممکن است که 2 و یا 4 سال بعد که همه چیز را در اختیار دارند به همین بازی ناجوانمردانه اکتفا کنند. اکنون که رقبای آنان رئیس جمهور و یا رئیس مجمع مصلحت هستند اینگونه به حتاکی و سیاهکاری می پردازند چگونه در مقابل رقبای بدون پشتوانه صد بار بدتر ازین نکنند. به کمان من اگر چه بازی اول برای ما ضروری بود ولی در بازی بعد اگر شرایط همچنان ناعادلانه باشد بازی کردن حماقت است. –
با احترام روزبه
نوشته شده توسط: روزبه درJune 29, 2005 05:08 PM
