« اقبال بد اقبال | صفحه اصلي | رقابت "نه" ها »
June 23, 2005
پايان کرشمه
تا قبل از انجام مرحله اول انتخابات رياست جمهوری، موجی از منفی گرايی در جامعه دامن زده می شد. مکرر اين سئوال را می شنيدیم که" مگر خاتمی چه کار توانست انجام دهد که حالا معين می خواهد بيايد." يک بار يادم هست که مفصل در يادداشت های قبلی به اين موضوع پرداختم. اما نمی دانم دقت کرده ايد که از زمان اعلام نتايج مر حله اول انتخابات تا کنون کمتر اين سئوال را از کسی شنيده ايد؟ علت چيست؟
به نظر من پاسخ را بايد در اين واقعيت جست و جو کرد که ظرف اين يک هفته بسياری به خود آمدند که گويی دوران کرشمه پايان يافته است. در اين بيان به جمله زيبای خشايار ديهيمی در مصاحبه دو سه شب پيش او با راديوی بی بی سی اشاره می کنم که گفت: "برخی تصور می کنند فضای سياسی هميشه همين طور خواهد بود و هيچ گاه اتفاق فوق العاده ای درآن نمی افتد". مضمون سخنان او اين بود که نسل جوان ما تصور می کند که هميشه يک خاتمی بالای سرش خواهد بود، چرا که از زمانی که آنها چشم باز کردند خود را در دوران اصلاحات ديدند.
نتيجه انتخابات جمعه 27 خرداد همه را تکان داد. بسياری تصور می کردند که خوب بالاخره با اندکی کم وزياد معين می آيد برجای خاتمی می نشيند و يا در بدترين شرايط هاشمی رفسنجانی را برجای او خواهيم ديد. تصور اين بود که همواره کسی هست که بشود بر او ناز وکرشمه فروخت که: چرا اين چنين شد و آن چنان! گمان بسياری از دوستان جوان و غير جوان ما اين بود که هميشه کسانی مسئولند که کارهايی بکنند، آن هم مهم ترين و عظيم ترين کارها را و ما وظيفه داريم از آنها طلبکار باشيم که چرا قاطعانه تر کار نمی کنيد. بسياری به اين توهم بودند که: "ول کن بابا چه فايده!"
اکنون اصلاح طلبان آخرين سنگر خود در حاکميت را از دست داده اند و تنها اميد باقی مانده آن است که در دولت تلفيقی رفسنجانی مجالی برای حيات داشته باشند. ديگر سئوال اين نيست که "مگر معين چه کار می تواند بکند."
يک سئوال جدی تر مثل کابوس خواب توهمات انفعال طلبانه را در هم شکسته است. سئوالی که يک باره جامعه روشنفکری ايران را به وحشت انداخت. سئوالی که مثل سيل همه سئوالهای ديگر را می شويد و با خود می برد. وآن اين که: "اگر واقعا قدرت به دست افراطی ترين لايه اقتدارگرايان بيفتد چه خواهند کرد؟" ديگر برای بسياری از کسانی که قادرند چهار روز آن طرف تر را هم ببینند مهم نيست که معين چه می توانست بکند ويا هاشمی چه می تواند بکند. فعلا مهم ترين نکته آن است که اگر اقتدارگرایان به پشتوانه يک تشکيلات سياسی کم و بيش زير زمينی بتوانند پس از شوراها ومجلس آخرين حلقه نهادهای انتخاباتی نظام را نيز از آن خود کنند، ديگر "چه نمی توانند بکنند؟"
آری پس از اين و در چنان وضع تاريکی ديگر خاتمی ای نيست که تمام کاسه و کوزه ها را بر سر او بشکنيم. اصلاح طلبی بر موضع قدرتی نيست که بر او کرشمه بفروشيم که شما که کاری نمی توانيد بکنيد. در آن روزگار يا بايد دست به دعا برداشت که خداوند مهر و شفقتی به قلب کسانی که تمام قدرت را به انحصار خود در آورده اند بيندازد و يا بايد برای يک تصميم ساده و معمولی که متضمن نفعی برای مردم و مخالفان انحصار باشد، هزينه ای کلان در سطح اجتماع پرداخت.
يک بار به خاطر دارم بعد از انتخابات شورا ها که با انفعال عمومی همراه بود و آغاز دور پيشروی اقتدارگرایان را رقم زد، يادداشتی داشتم در روزنامه ياس نو تحت عنوان کر شمه سياسی. جمله ای از آن ياد داشت به خاطرم مانده که نوشته بودم: "اصلاح طلبان بار شيشه به همراه دارند، بی محابا نمی شود بر آن چوب نواخت، آنها شکستنی تر از آنند که برخی تصور می کنند...". اکنون هشدار ها برای مر حله دوم انتخابات رياست جمهوری در جمعه 3 تير از هر سو روان است. بسيار کسان هستند که هر چه از سر حس مسئوليت از آنها خواسته شد که تکانی بخورند، ناز فروختند و کرشمه روا داشتند. اکنون همانها از سر حس نگرانی و اضطراب سراسيمه به هر سو روانند و ناز می کشند وکرشمه می خرند. چه دير يادشان افتاد که رها کردن عرصه سياسی ايران يعنی دعوت از انحصار طلبان قدرت تا با تجهيز يارانشان و به کار انداختن ماشين جمع آوری آرای بلا تکليف و ساده دلان حواشی شهر ها و روستا ها سر نوشت ايران را تا آينده نامعلومی از آن خود کنند.
اين قبيل ياران کرشمه فروش دير آمدند، اما خوش آمدند. اکنون چيزی تا انتخابات 3 تير باقی نمانده است. تنها کاری که می شود کرد آن است که خانه به خانه در بزنيم ومردم را از سياهی انحصار قدرت به دست اقتدارگرايان هشدار دهيم. ودر عين حال دست به دعا برداريم که مردم ايران فريب زهد فروشی ها و خلقی نمايی ها را نخورند و عنان به دست اقليتی منسجم و مقتدر نسپارند.
June 23, 2005 01:51 PM
نظرات
استادمحترم فکر میکنم این حق شما باشد در سایت خصوصی خودتان به خواهید کامنتی را حذف یا درج کنید ولی خواهشمندم در صورت امکان خودتان در تنهائی هم به نوشته حقیر به اندیشید، قبول بفرمائید نتوانستیم،درد را نشناختیم،ملیون ها هم وطن زیر خط فقر را ندیدیم،احتیاج های روحی مردم را لمس نکردیم،شخصیت خرد شده آنها را در دوران سازندگی به هیچ گرفتیم، نفهمیدیم این انفجار و گسست طبقاتی را،راست می گفت بهنود آ آ:شهید قلم صور اسرافیل آن آزادی را به طبقه خاّص جریده نویسان می خواست و این قهرمان آرمان گرا،کنجی هم.سازمان مجاهدین انقلاب و مشارکتی ها ،نهضت آزادی ها ، اگر خواندند فقط قسمتی را خواندند، که خودشان دوست داشتند، والا هجو لباس و قیافه و قد یک شخص ایده لوژی نیست، وانگهی مگر خود آقایان الن دولن بودند.آقای احمدی نژاد با حربه ای آمد، که این آقایان مدت هاست با آن سلاح خدا حافظی کرده اند، و آن هم فقر عریان جامعه و سنن رفتاری است.کیش و دبی و مترو و پترو پارس و پسته، سلاحی ای نیست که با بتوان با احمدی نژاد ها جنگید.
……در دور اول به برنامه معین رای دادم،در دور دوم با حفظ انتقاد به هاشمی،ولی در حقیقت هر دو آقایان هیج نداشتند الا،حفظ وضعیت موجود روند اصلاحی آنهم فقط در کلام.اندیشه حزبی در جامعه تعمیق نداشت،سیاست خودی و غیر خودی کماکان به قوّت بود.رانت های اقتصادی و حتی فرهنگی بود.مسئله قومی و خواست آنها بود.بیکاری و فقر بود.انفعال سیاسی به تعبیری( باری به هر جهت)بود.رشوه و بی عدالتی در سطوح مختلف جامعه بود.این همه بود و آن وقت ما دنبال علّل میگردیم . نه دوستان با این همه بود نمی توان به جنگ احمدی نژاد ها رفت . آقایان باید بروند به خوانند و تحلیل کنند،علت و علّل را بفهمند.رژیم شاهی هم نفهید چرا و چگونه در هم پیچید، والا بودند کسانی که دانستند علت در تحقیر توده ها و بازی ندادن مردم است.حجم عظیم بندیان شهربانی وژاندارمری و ساواک خود دلیل حقیر شمردن خلق و بی عدالتی سیاسی واجتماعی آندوران بود
شيرزاد:
شعارهای به ظاهر عدالت طلبانه آقای احمدی نژاد يک زمينه ای بخصوص در مرحله دوم برای ايشان ايجاد کرده بود. اما آن قدرها هم اين مطلب را جدی نگيريد. ايشان ماهها اين طرف و آن طرف رفتند و از اين حرفها زدند اما از ته جدول کانديداهای راست بالا نيامدند. معجزه ای که در يکی دو روز آخر رخ داد يک دفعه ايشان را از آن ته آورد به سر جدول. البته مشکلات گفتمان خودمان که با توده های محروم کمتر ارتباط برقرار کرديم را قبول دارم.
نوشته شده توسط: حسن بانکی 2 درJune 28, 2005 01:00 AM
بايد به مردم، به خصوص قشر محروم جامعه نزديک شد و با آن ها زندگي کرد. بايد درد آن ها را فهميد و درمان درد را نشان داد. زندگي فقط آزادي قلم و بيان و مبارزه با اختناق سياسي نيست. زندگي در مرحله ي نخست درآمد کافي و رفاه و امنيت و سلامت و تحصيل و مسکن و پوشاک است. نبايد آن قدر در سياست و نظر غرق شد که واقعيت هاي مادي زندگي مردم را فراموش کرد.
احمدي نژاد يک شخص نيست، يک جريان است؛ يک موج است. موجي در راه که بايد منتظر رسيدن آن به ساحل کشور باشيم. موجي که اميدواريم قدرت تخريب زيادي نداشته باشد و با سد هاي ايجاد شده در مقابلش از شدت ويرانگري اش کاسته شود. بايد بکوشيم تا ضربه ي اوليه ي اين موج ما را از ميان نبرد و يقين داشته باشيم که اين موج نيز به مانند هر موج بلند ديگري دير يا زود فرو خواهد نشست و بر ويرانه هاي آن زندگي از سر گرفته خواهد شد. نقش سازنده ي ما در آن روز مشخص خواهد شد.
نوشته شده توسط: حسن بانکی درJune 27, 2005 12:20 AM
مقاله شما را بعد از نتیجه مرحله دوم خواندم.در مجموع نکات زیر را قابل طرح میدانم. 1- از تقدیس مردم باید اجتناب شود بپذیریم مردم هم اشتباه میکنند بنابر این با شهامت اشتباهات آنها را به آنها گوشزد کنیم. منظور اشتباهات یک فرد نیست بلکه اشتباهات جمعی مردم مورد نظراست. به طور مثال عدم شرکت مردم در انتخابات شوراها ویا انفعال طبقه متوسط در انتخابات ریاست جمهوری 2- نتیجه این انتخابات نباید اصلاح طلبان را به انفعال یا رادیکالیسم سوق دهد.3-نتیجه انتخابات نه تنها باعث سرشکستگی نیست بلکه باعث افتخار است زیرا کیفی ترین آرا را معین بدست آورد تا دیگر کاندیدا 4-به نظر من اصلی ترین شعار اصلاح طلبان از امروز به بعد برگزاری انتخابات برای تعیین رهبری با آرا مستقیم مردم باید باشد. اگر سطح مطالبات به طور عمودی بالا رود میتوان انتظار داشت که قشر متوسط فرهنگی و شهری خود را بازیابد واتحاد مجددا بین اصلاح طلبان و نیروهای فرهیخته و مردم حاصل گردد.
نوشته شده توسط: وحید-آ درJune 26, 2005 03:44 PM
چرا بعد از انتخابات ديگر چيزي نمي نويسيد؟
شيرزاد:
سفر بودم. گفتنی هم زياد دارم. به زودی می نويسم. ضمنا بعد از بسته شدن اقبال کمی با مشکل تايپ مواجه شده ام. خودم به تنهايی نمی رسم. قرار است از برخی دوستان کمک بگيرم.
نوشته شده توسط: نسيم درJune 26, 2005 07:52 AM
حق با شماست اقاي شيرزاد عزيز ما هنوز مدني نشديم. در جگر ليكن خاري از ره اين سفرم ميشكند . ناز اراي تن ساق گلي كه به جانش كشتم. و به جان دادمش اب اي دريغا به برم مي شكند دست ها مي سايم تا دري بگشايم بر عبث مي پايم كه به در كس ايد درو ديوار به هم ريخته شان برسرم مي شكند نيما
نوشته شده توسط: rafale درJune 25, 2005 02:56 PM
آقای شيرزاد الآن وقت نااميدی و ناراحتی از دست دادن صندلیها نيست، الآن وقت درست کردن تشکلهاست قبل از آن که حکومت يکپارچه شده امکان آن را به کل از بين ببرد. ستادهای نسيم چه شدند؟ عضوگيری جبههی دموکراسیخواهی کی شروع میشود؟ آقای شيرزاد امروز نه آغاز جهان است و نه پايان آن، خواهش میکنم به دوستان مشارکتی و ديگران بگوييد که کاری که اول بايد میکردند را لااقل اکنون شروع کنند...نگذاريد اين نيروی دموکراسیخواه هرز برود و در چريکبازی و انتظار آمريکا بيفتد. شما اگرچه شايد نااميد باشيد، خسته باشيد ولی خاطرم هست که گفتيد صد جان سخت داريد، وظيفهی اميد دادن به ما را داريد و بايد پرچم خيمهای شويد و به نيروهای دموکراسیخواه تشکل دهيد. در وبلاگ خودم هم در اين باره مطلبی هم نوشتهام که اگر حوصلهای مانده بود بخوانيد.
نوشته شده توسط: امين درJune 25, 2005 04:51 AM
دكتر جان در اين جريان اصلآ ناز و كرشمه دخيل نبود. در خرداد 76 و 80 ملت با شما قراردادي بست كه متاسفانه شماها در انجامش ناتوان بوديد به همين دليل هم اخراجتون كرديم يكي ديگرو جايگزينون كردهم تا ببينيم احمدي چه ميكنه. والسلام
نوشته شده توسط: ثميه درJune 25, 2005 01:21 AM
سلام بر پيشتاز فكر و آزادي ...
به ما آموخته اند كه حتي به روزني از نور هم مي شود دل بست تا شايد در لحظه ي موعود از آن روزن نور به خورشيد رسيد ، ما نداي " دوباره مي سازمت وطن " را سر داديم و دوباره و چندين باره سرود " يار دبستاني " را خوانديم و بر رايهايمان بي اختيار " معين " نوشته شد . ما معين نوشتيم اما احمدي نژاد خوانده شد .
و حالا باز مشتاق آزادي و اين بار نااميد تر از هميشه ...
هر چه با حس آزادي خواهانه ام در جدال مي شوم كه به ناچار هاشمي را برگزين كه ته مانده هاي آزادي را هم سلاخي نكنند ، باز دلم راضي نمي شود چرا كه هاشمي هم آزادي را به اسيري مي گيرد شايد نه به شيوه ي احمدي نژاد ، به شيوه اي پنهاني تر و مگر نه اينكه خود او ديروز در جمع دانشجويان از گنجي نه به عنوان نو انديش كه او را مستحق زندان دانست ...
نمي دانم چگونه مي شود به او و به فردايي كه او براي وطن ساخت ، اميد بست ...
چگونه مي شود قلم را راضي كرد كه هاشمي را حامي آزادي بداند و نامش را بنويسد ...
چگونه...
نوشته شده توسط: نگاهي ديگر درJune 24, 2005 06:43 AM
آقای شیرزاد در پیشگاه خداوند مسئولید اگر این پیغام را به شخص آقای محمد خاتمی (رئیس جمهور اسلامی ایران ) نرسانید
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای خاتمی
تلاش عمیق شما در صیانت و پاسداری از تک تک آرای مردم نشانگر روح پاک شما ست ولی وزارت کشور دولت جنابعالی در دور اول نهمین انتخابات ریاست جمهوری بیش از80هزار رای ایرانیان خارج از کشور را از مجموع آرای نهایی حذف کرده و همچنین بیش از 20 هزار رای (دقیقا" 20200 رای )یکی از کاندیداها و 15395 رای کاندیدای دیگری را برای بقیه کاندیدا ها محسوب نموده است. مستندات این مسئله همگی آمار منتشره توسط وزارت کشور می باشد که در آدرس زیر گردآوری شده است:
http://www.20six.co.uk/bandeh/
خواهش می کنم این نکته را هرچه زودتر مورد بررسی قرار دهید و نگذارید قسمی که در پیشگاه خدا خورده اید تا حافظ حقوق ایرانیان باشید نقض شود.
باتشکر
نوشته شده توسط: سینا درJune 24, 2005 06:30 AM
ای کاش روزی واقع گرایی و واقع بینی برای ایرانیان عادت شود...
نوشته شده توسط: امیر علیزاده درJune 24, 2005 12:27 AM
جناب دکتر باسلام
ازماست که بر ماست!!!
به نظر من احزاب حامی دکتر معین بطور شایسته برای موفقیت او فعالیت نکردند. از نزدیک شاهد فعالیت ستادهای دکتر در اصفهان بودم ولی خبری از پویایی وتلاش برای پیروزی نبود. البته بجز جوانانی که با اعتقاد قلبی کار میکردند وفارغ از آنکه در یک بازی سیاسی گرفتار شده اند که پایان موفقیت آمیزی در انتظار آن نبود.
خلاصه جناب دکتر شکست دکتر معین را در اعمال دیگران نبینید ودیگران را مقصر ندانید بلکه در اتاق فکر ستاد دکتر معین جستجو کنید شما که فقط شعارهایی دادید که از افکار توده مردم دور بود شما که توجه نکردید که برای پیروزی رای یک چوپان با رای یک دانشمند متفکر فرقی ندارد(به رای کرروبی نگاه کنید)
جناب دکتر این احساس من تنها نبود بلکه احساس تمامی دانشجویانی بود که خالصانه برای پیروزی دکتر معین فعالیت کردند ولی غافل ازاینکه .....
نوشته شده توسط: علی محمدی درJune 23, 2005 11:25 PM
اقای شیرزاد سلام
بنده از دوست داران شما هستم ان شاءالله موفق باشید
می خواستم بپرسم چگونه باید در شاخه ی جوانان جبهه ی مشارکت عضو شوم
من 21 ساله هستم ومسائل روز را دنبال میکنم ....
نوشته شده توسط: سیدسعیدپورعظیمی درJune 23, 2005 11:17 PM
با سلام
این یادداشتها را در این سایت میتوانید ببینید
تاملی بر نقش قدرت غیر رسمی در ساختار سیاسی و اجتماعی ایران: نگاهی به انتخابات ریاست جمهوری نهم
راه سوم بازی سوم نامه ای به دکتر معین
سرمایه اجتماعی و تضاد غیر هارمونایز پارادوکس دمکراسی چاپ شده در روزنامه شرق در دو قسمت 7و8 خرداد
روشنفکری و جوشنفکری : سخنی بی پرده با روشنفکران سنتی
و غیره
www.bohloli.blogspot.com
با سپاس
حمید
نوشته شده توسط: دکتر حمید بهلولی درJune 23, 2005 07:51 PM
