« ولايت باصفاي آذربايجان | صفحه اصلي | بسامد ويژه »
June 14, 2005
بند كفش
ستاد تبريز بسيار پرشور و حال است. ساختماني معمولي و دو طبقه در خيابان امام خميني تبريز كه دور تا دور اتاقهاي طبقه پايين آن صندلي چيده و در طبقه بالا نيز يكي دو اتاق را براي كار و جلسه اختصاص داده بودند. پنجشنبه دوازدهم خرداد قراربود دو سخنراني داشته باشم يكي در مرند و ديگري در شبستر. مسير نسبتاً طولاني بود و بايد از بعدازظهر راه ميافتاديم. صبح آن روز عليالقاعده كاري نداشتيم. به پيشنهاد خودم و با استقبال دوستان، قبل از ظهر جلسهاي درستاد تبريز گذاشتيم. بچههاي تبريز به اين قبيل جلسات ميگفتند جلسات همانديشي. آنها خودشان هرشب از ساعت 5/6 تا 5/8 در ستاد جلسات همانديشي داشتند. ميگفتند اين جلسات بسيار پررونق است و در بين فعالان سياسي شهر جنب و جوشي ايجاد كرده است. هر شب قرار گذاشته بودند كه لااقل دوسه نفر از افراد سرشناس سياسي در جلسه حاضر باشند. ابتكار خوبي بود.
جلسه آن روز صبح در واقع به شكل فوقالعاده برگزار شد. سعي داشتم بحث دوطرفه باشد. بيشتر شركتكنندگان در جلسه جوان و دانشجو بودند. اول جلسه آنها سخت به حرف ميآمدندو من به ناچار خودم بيشتر صحبت ميكردم. كم كم عده زيادتر شد بهطوري كه سالن جلسات با حدود 50 صندلي تقريباً داشت پرميشد. هرچه رو به آخر جلسه ميرفتيم، بچهها بيشتر سؤال ميكردند و حرف ميزدند.
يكي از سؤالهايي كه بيشتر مورد بحث واقع شد در اين مورد بود كه آقاي دكتر معين چگونه ميخواهد با مجلس هفتم چالش كند. اين سؤال را به طور مكرر در جاهاي ديگر نيز از ما ميپرسند. معمولاً يك جوابي كه من به اين سؤال ميدهم اين است كه معين برخلاف ساير كانديداها با صراحت و شفافيت در مورد همكاران آينده خود سخن گفته است. او معاون اول و سخنگوي خود را معرفي كرده و گروههاي حامي وي كاملاً مشخص و معين هستند. علاوه بر اين در مورد استفاده از زنان، اقوام و محذوفين سياسي در كابينه خويش نيز متعهد شده است. بنابراين برخلاف ديگران كه تنها چهره شخص كانديدا معرفي شده و معلوم نيست فرداي پيروزي احتمالي با چه كساني ميخواهند كاركنند، مجموعه كابينه و تيم همراه معين از همه مشخصترند. بنابراين ترديد نميتوان روا داشت كه رأي مردم به دكتر معين به معناي رأي به مجموعه برنامهها و افكار او و حاميانش و نيز مجموعه تيمي كه با او ميخواهند كار كنند، ميباشد. با اين تعبير بايد از هماكنون اعلام كنيم كه در صورت پيروزي دكتر معين، مردم پيشاپيش به كابينه و تيم همراه او نيز رأي دادهاند. در اين صورت به صلاح مجلس هفتم است كه باتوجه به اما و اگرهاي موجود، به كابينهاي كه مستقيماً از مردم رأي اعتماد گرفته است رأي دهند و كشور را دچارمشكل نكنند. بنابراين به جرأت ميتوان گفت معضل چالش با مجلس به چند و چون پيروزي دكتر معين و اصلاحطلبان پيشرو در انتخابات بستگي دارد و تصور نميكنيم مجلس هفتم در چنان شرايطي وضعيتي مشابه روزهاي نخست تشكيل خود داشته باشد.
افزون بر نكته فوق اين توضيح را نيز اضافه كردم كه اگردر هر حال كساني در مجلس هفتم نخواهند واقعيتهاي موجود در عرصه سياسي وا جتماعي كشور را به رسميت بشناسند و درصدد مقابله با دولت معين برآيند، كار چندان دشوارتر از وضعيتي كه خاتمي در برابر مجلس پنجم داشت نيست و با كار سياسي سازمان يافته ما قطعاً در موضع برتري نسبت به آنها قرار خواهيم داشت. مضافاً اينكه اكنون هم ما قويتر و منسجمتر از گذشتهايم و هم مجلس هفتم حتي در مقايسه با مجلس پنجم فاقد تعداد كافي از چهرههاي برجستهاي است كه امكان تقابل شديدي را به او بدهد.
بعد از نهار و نماز آماده شديم براي رفتن به مرند. آن روز يكي از آن سردردهاي زهرماري عارض من شده بود. يكي دو قرص مسكن قوي هم خوردم و بهشدت دچار ضعف شده بودم. سخنراني مرند در مسجدي تقريباً در مركز شهر برقرار بود. شبستان مسجد تا نيمه پرشده بود، حدود سيصد چهارصد نفري حاضر بودند. چندتايي از خانمها در يكي از اتاقهاي كنار شبستان صحبتهاي من را گوش ميكردند. متأسفانه در جلسات بعضي از شهرستانها هنوز امكان حضور مستقيم خانمها در همان محلي كه سخنران صحبت ميكند وجود ندارد، بهخصوص جلساتي كه در مساجد برگزار ميشود.
من به صراحت به برگزاركنندگان جلسات پيشنهاد ميكردم كه لااقل جايي كه خانمها قرار گرفتهاند، پرده را كمي بالاتر بزنيد تا آنها هم سخنران را ببينند و حس كه كنند در جلسه حضور دارند. نكته جالب آن است كه وقتي مراسم تمام ميشود خانمهايي كه هستند ميآيند بيرون و همراه مردانشان به حركت درميآيند. اما من نميدانم چه حكمتي است كه در مسجد و آن هم در غيرموقع نماز بايد پردهنشين باشند. به هر حال زياد نميشود به پروپاي اينگونه مسائل پيچيد. بخشي از اين چيزها به مرور زمان حل ميشوند. كما اينكه در برخي جلسات نيز خانمها در گوشهاي از سالن محل سخنراني حتي در مسجد و حسينيه مستقر شده بودند و اعتراضي هم نبود.
صحبتهايم در مرند كمو بيش مشابه جاهاي ديگر بود. البته در ريزهكاريها و مصاديق ارائه شده هيچ دو سخنراني مثل هم در نميآيد، اما در كليت بحث به هر حال نكات مشترك هستند. موقع اتمام سخنراني و بيرون آمدن از مسجد طبق معمول تعدادي از مستمعين دوشادوش من راه ميآمدند، برخي ابراز لطف ميكردند و برخي سؤالها و بحثهايي داشتند.
آمديم سوار شويم به قصد شبستر كه چشمم افتاد به پيرمرد پينهدوزي كه همان دم مسجد بساطي داشت و لوزام كفاشي ميفروخت. تعداد زيادي نيز بندكفش آويزان كرده بود. مدت زيادي بود كه بندكفشم ريشريش شده بود و تكهتكه كنده ميشد. منظره كفشهايم به همين خاطر خيلي نامناسب شده بود، هرچند مرا مطمئن ميكرد كه موقع برگشت از سخنراني صاحب كفشهايم هستم! هر چه خواستم بگذرم ديدم نميشود. بندكفشهاي حاضر و آماده به من كه مدتها بود از دست اين داود كرمي حتي فرصت يك كفش خريدن هم نداشتم، چشمك ميزد. با خود گفتم تا ماشين حاضر شود سريع يك جفت بندكفش برميدارم. از دسته بندكفشهاي آويزان اولي را كشيدم.خوب بود و به كفشهاي من ميخورد. خواستم بعدي را بردارم، هر كدام را ميكشيدم يا خيلي كوتاه بود، يا خيلي بلند. تا آمدم به خودم بجنبم ديدم جماعتي كه براي سخنراني من آمده بودند دور من و پيرمرد كفاش حلقه زدهاند و طبيعتاً جمع شدن آنها عده ديگري را هم به محل جذب ميكرد، مثل اينكه در كانون جمعيت اتفاق مهمي در جريان است! بالاخره بعد از يكي دو دقيقه بندكفش دوم پيدا شد. حالا از اطراف ملت تعارف ميكردند تا پولش را بدهند، پيرمرد كفاش هم هاج و واج به تركي با من تعارف كرد. هر طوري بود يك پانصدي كه از قبل دستم بود دادم دستش. هنوز هاج و واج بود، گفتم بقيهاش، بلافاصله يكي دو تا دويستي زهوار دررفته به من پس داد و ماجرا ختم شد. به شوخي به دوستان گفتم بالاخره بايد معلوم شود كه يك اصفهاني از او خريد كرده يا نه؟
June 14, 2005 09:29 AM
نظرات
به نام خدا
با سلام خدمت اقای شیرزاد
اول از همه به شما و تمامی افرادی که تمامی تلاششان را انجام داددند تا مردم را نسبت به اهمیت این انتخابات که نتیجه آن صرفآ یک رییس جمهور برای 4 سال نیست بلکه آینده جنبش دموکراسی خواهی از درون نیز تا حد زیادی به ان بسته است آگاه کنید، تشکر می کنم.
دوم اینکه بدون تعارف نویسنده توانایی هستید مخصوصآ در مورد سفر نامه.توصیف شما از جزییات صحنه ها و رویدادها واقعآ خواندنی است.
و آخر اینکه انشااله با انتخاب دکتر معین با رای 30 میلیونی خستگی از تن همه ما بیرون برود.
نوشته شده توسط: علی درJune 16, 2005 11:47 PM
aghaye dr khastenabashidikhastam bebinam be shahre khalkhal safar nakardid ?miagooyand ke ba shahre esfehan rabeteye nazdiki darad ye jooraayi zaheran familva hamsaye ham mishavand. movaffagh bashid.
شيرزاد:
صبر کنيد، گاماس گاماس.
نوشته شده توسط: ali درJune 16, 2005 03:45 AM
سلام برادر
ضمن عرض ارادت دورا دور اجازه شما را برای درج مطلب فوق در نثرما می گيريم.
نوشته شده توسط: کرمانپور درJune 15, 2005 01:37 PM
خسته نباشيد. مواظب سلامت خودتان هم باشيد، زياد صحبتهای جدلی کردن و صبح تا شب تمرکز روی مسائل سياسی، زياد برای ذهنهای دقيق و علمی خوب نيست! خلاصه اين که، ما هم اميدواريم که اين همه نيرو و انرژی که شما برای اين کار میگذاريد به ثمر بنشيند. نمیخواهم باز آيهی يأس بخوانم، ولی کاش دکتر معين بعد از قضيهی تأييد صلاحيت مصلحتی، نمیآمد تا اين نيرو به جای تلاش برای کوبيدن ميخ آهنين در سنگ، در جای بهتری صرف میشد!
در ضمن نکتهای برای من مبهم ماند: گفتهايد دکتر معين از هماکنون کابينهاش را مشخص کرده و رأی دادن به او در واقع رأی دادن به کابينهاش است و اگر رأی بياورد بهتر است مجلس هفتم با رأی اعتماد مستقيم مردم در نيفتد. بجز معاون اول و سخنگو، که نياز به رأی مجلس هم ندارند، من در خبرها جايی نديدهام که آقای معين شخص ديگری را به عنوان وزير خود معرفی کرده باشند. اين که صرفاً به حمايت جبههی مشارکت مستظهر هستند دليلی نخواهد بود که مجلس هفتم در مقابل کابينهی احتمالی ايشان که از جبههی مشارکت برگزيده خواهد شد دستبسته باشد.
نوشته شده توسط: امين درJune 15, 2005 05:13 AM
عجیبه همیشه شما چیزایی رو میبینید که بقیه نمی بینن.
گاهی فکر میکنم شما ایران نیستین؟
من ندیدم جامعه پرشور و حال باشد.چون محل سخن رانی شما شلوغ است که دلیل نمی شه جامعه هم این جوری باشه؟
نوشته شده توسط: VAhid درJune 14, 2005 08:45 PM
سلام
در تبریز از گروه فشار خبری نبود؟ من فکر کردم آنجا رفتید یک کتک مفصل یادگاری برمیگردانید ، خوشبختانه یا یادشان رفته یا از تبریزی ها ترسیدند. راستی وقت آن نرسیده که به جای اصطلاح گروه فشار یا خود سر که هم بی سیم دارند هم اسلحه هم نظامی و بی سواد هستند و همه میدانند کی هستند و از چه کسانی دستور میگیرند از اسم واقعیشان استفاده کرد؟ معین هم هرگز اشاره ای به ماهیت اصلی اینها نکرده و جای تعجب است. قضیه آن معماست که میپرسد اگر گفتی آن چیست که دراز است و زرد و است و اسمش موز است؟
نوشته شده توسط: آشی درJune 14, 2005 03:45 PM
انفجار دو بمب پياپي در زاهدان
ديشب دو بمب پياپي شهر زاهدان را لرزاند
اين بمبها در خيابانهاي شهيد بهشتي و سعدي زاهدان كار گذاري شده بود
بمب اول در جلوي ستاد دكتر معين منفجر شد
خبرهاي تكميلي متعاقبا اعلام خواهد شد
تمامي بمب ها در سطلهاي زباله جاسازي شده بودند
امروز صبح نيزبمبي صوتي در خيابان سعدي زاهدان منفجر شد
بمبها تلفات جاني نداشته است
همچنين بمب ديشب در جلوي ستاد دكتر معين منفجر شد
نوشته شده توسط: nima درJune 14, 2005 12:47 PM
سلام مرد اصفهانی
واقعا این تیکه آخری را اگر ننوشته بودی خودم می نوشتم. اصفهانی جماعت از هر جا رد شود معلوم است. من خودم هم اصفهانی هستم البته به کسی بر نخورد ولی واقعیت دارد. مثلا شما رفتی تبلیغ برای جناب معین بعد یادت افتاده بند کفش بخری. خوب کاری هم کردی اگر یم موقعی جانتان سلامت گروه فشار دنبالتان کرد حداقل کفشتان از پایت بیرون نزند.
موفق باشید
نوشته شده توسط: ایران امروز درJune 14, 2005 11:21 AM
