« پشت صحنه سخنرانيها | صفحه اصلي | بند كفش »
June 14, 2005
ولايت باصفاي آذربايجان
آذربايجان براي خودش دنيايي است. در سير و سفرهاي تبليغاتي انتخابات روزهاي 11 و 12 خرداد را در آذربايجان شرقي و 13 و 14 خرداد در استان اردبيل گذراندم. بعد از ظهر چهارشنبه 11 خرداد طبق برنامه قرار بود ساعت دو و ربع بعدازظهر پرواز داشته باشم به تبريز. عصر آن روز ساعت 5/5 در مراغه و ساعت 8 در بناب برنامه سخنراني گذاشته بودند. از تبريز تا مراغه يكي دو ساعتي هم راه بود. پرواز به تبريز تأخير داشت. بيچاره سيدباقر نبوي دور سالن فرودگاه ميچرخيد از ليست انتظار هواپيمايي آسمان به دفتر ايراناير و از آن طرف دفتر ترافيك و در تمام مدت موبايل به دست تا هرچه زودتر ما را راهي تبريز كند. بالاخره با پرواز 5/3 بعد از ظهر ايراناير رفتيم تبريز و از خير پروازهاي سرشار از پوزش آسمان گذشتيم.
در تبريز اولين چهرهاي كه ديدم محمد محمدي پسر اروجعلي محمدي چهره سرشناس سياسي اردبيل و آذربايجان بود. جوان 20 سالهاي كه سه چهار روز با مهرباني تمام همراه من بود و هرجور ميتوانست سعي داشت ما را تر و خشك كند. پدرش هم بياغراق روزي بيست، سي بار تلفن ميزد و ساعت به ساعت كنترل ميكرد كه بر ما چه ميگذرد. از تبريز بچهها ما را با يك پيكان مدل عقب درب و داغون كه از آژانس كرايه كرده بودند به مراغه بردند. همين باعث شد حدود نيم ساعتي هم تأخير اضافه داشته باشيم. سخنراني به جاي 5/5 حدود 7 بعدازظهر شروع شد. جمعيت نسبتاً خوبي آمده بود. بحثم در مورد نهضت عدالتخواهي مردم ايران از مشروطه تاكنون بود. با تأكيد بر نقش ويژه آذربايجان در جنبش مشروطه، يادآور شدم كه شعار بنيادين آن جنبش درخواست تأسيس عدالتخانه بود، كه در لغت معنايي جز همان دادگستري فعلي ندارد اما در محتوا به معناي وجود قوه قضائيهاي است كه در واقع كلمه مستقل از حكومت و مستقل از مناسبات قدرت باشد.
در اين چند روز اين بحث را به انحاي مختلف و در شهرهاي متعددي كه سخنراني داشتم مورد تأكيد قرار دادم. اين كه قوه قضائيه و عدالتخانه مستقل در دعاوي و پروندههاي معمولي و پيشپاافتاده كه بخش عمدهاي از پروندههاست، امتحان پس نميدهد. بلكه آنچه مهم است آن دسته از دعواهاست كه يك طرف آن قدرت و حكومت است. مهم اين است كه محكمه در اين قبيل پروندهها از خود چه آزموني به جا ميگذارد. مهم آن است كه اگر يك شهروند ضعيف و بيدفاع در معرض دعوايي قرار گرفت كه سمت مقابل آن حاكميت و متنفذين و زورمداران يا زورداران جامعه هستند، دادگاه يا عدالتخانه طرف چه كسي را ميگيرد.
اين بحث به زعم من يكي از چالشهاي اساسي است كه هنوز بعد از يكصد سال كه از انقلاب مشروطه گذشته است زنده است. در سخنراني خود تأكيد داشتم كه هنوز جا دارد شعارهاي يكصد سال پيش را زنده نگه داريم و جنبش آزاديخواهي و عدالتخواهي را تمام شده نپنداريم. اضافه كردم كه عدالت را نميتوان در مفهوم تنگ برخي مطالبات اقتصادي محدود و منحصر پنداشت. هرچند وجود نابرابريها و تبعيضهاي توجيهناپذير و عدم بهرهمندي بخشهايي از جامعه از حداقلهايي از يك زندگي انساني دردي است مزمن كه همه بايد براي آن چارهجويي كنيم، اما تأكيد داشتم كه معيار عدالت تنها و تنها ميتواند قانون باشد، قانوني كه از مسير مشروع خويش توسط نمايندگان واقعي ملت به مثابه ميثاق اجتماعي به تصويب ميرسد و مهمترين خصلت آن يكي امكان تغيير آن با استفاده از ساز و كارهاي دموكراتيك و ديگري ايجاد حد و حصر براي دستگاهها و مأموران وابسته به قدرت سياسي در جامعه است. وگرنه قانوني كه تنها و تنها كارش ايجاد محدوديت براي شهروندان است و امكان هيچ نوع تغييري در آن از طريق كنشهاي دموكراتيك نيست طبعاً نميتواند برازنده نام قانون باشد. چنين مقرراتي هرگز نميتواند ديرپا باشد و جز «توجيه شرعي نحوه اعمال قدرت» نامي بر آن نميتوان نهاد.
طبق معمول سخنراني در مراغه با پرسش و پاسخ همراه بود. همان طور كه حدس ميزدم سؤالهايي در مورد مسائل قوميتها و به ويژه اجراي اصول 15 و 19 قانون اساسي مطرح شد كه به تفصيل پاسخ دادم كه بناي آقاي دكتر معين بر پايان دادن به اين قبيل تبعيضها در حد مقدورات رئيس جمهوري و قوه اجراييه است. در اين مورد در يادداشتهاي بعدي بيشتر خواهم نوشت.
بعد از پاسخ به چند پرسش باتوجه به تنگناي وقت كه نزديك زمان اقامه نماز در آن مسجد بود ميخواستم صحبت را جمع كنم كه جواني خواست دو سه دقيقهاي صحبت كند. طبق معمول فكر كردم از نيروهاي مخالف اصلاحات است، اما اين طور نبود. جوان مذكور كه فارسي را با ته لهجه تركي اما با سرعت و فصاحت صحبت ميكرد شروع كرد به ايراد نطقي غرا در مورد ستمهايي كه به خطه آذربايجان و به خصوص شهر مراغه صورت گرفته است. او مدعي بود غير از يك كارخانه نه چندان مهم هيچ صنعتي در آن منطقه رشد نكرده است. طبعاً من اطلاعاتي در اين زمينه نداشتم كه بتوانم به او پاسخ دهم. كم كم شروع كرد به مناطق ديگر كشور بپردازد. مدعي بود در حالي كه هر روز اخبار رسانهها حاكي از افتتاح طرحهاي عمراني در يزد و اردكان و اصفهان است، از تبريز خبر از طرحهاي پيش پا افتاده و كم ارزش به گوش ميرسد.
صحبتهايش برايم تعجبآور بود. چه جوري ميشود با جواني كه آن طور پرشور و حال و حماسي از آبادي ديگر مناطق كشور و عدم رسيدگي به آذربايجان سخن ميگويد، با زبان استدلالهاي اقتصادي و مستند به آمار و ارقام سخن گفت. البته ترديدي در وجود مناطق محروم و توزيع نه چندان عادلانه بودجهها وجود ندارد. اما نكته جالب آن است كه تقريباً بدون استثناء مسؤولان هر شهر و استاني در كشور مدعياند به منطقه آنها ظلم شده و پولها در جاهاي ديگر خرج شده است.
ما در مجلس به اين قبيل حرفها زياد عادت داشتيم. معمولاً تكيه بر محروميتهاي منطقهاي در انتخابات مجلس يكي از ابزارهاي رايج جلب آراي مردم است. تعجب كرده بودم كه آن جوان با چه هدفي روي اين قبيل مسائل دست ميگذارد. تصور اوليه من اين بود كه ميخواهد از اصلاحطلبان قولهاي جديتر در مورد رسيدگي بيشتر به آذربايجان بگيرد. جواب خاصي به او ندادم. به طور كلي در مورد ضرورت رسيدگي به مناطق محروم و توسعه متوازن اشارهاي كردم و جلسه را تمام كردم.
موقع خروج، دوستان مراغهاي ندا دادن كه جواني كه صحبت كرد از طرفداران دو آتشه يكي از نامزدهاست كه زادگاه او همان شهر است. آن طور كه ميگفتند و شواهد ظاهري نيز نشان ميداد كانديداي مذكور در تبليغات خود در آن منطقه به شدت روي مسائل قومي و منطقهاي دست گذاشته بود. معلوم شد صحبتهايي از قبيل آنكه همه اعتبارات درگذشته در برخي استانهاي مركزي مثل يزد و اصفهان هزينه شده است كم و بيش منشأ انتخاباتي دارد. جالب است كه اعتراضي به صرف بودجه ها در خراسان و تهران صورت نميگرفت! روزهاي بعد كه در ادامه سفرها در اصفهان بودم برايم جالب بود كه از اتفاق همان آقا تلاش تبليغاتي قابل توجهي در آن استان نيز كرده بود. اين هم هنري است كه آدم تصور كند هم ميتواند رأي برخي استانها را بگيرد و هم با زدن پنبه آنها نزد مردم ديگر استانها رأي آنها را هم به دست بياورد. هرچند بعضي معتقدند سياست پدر و مادر ندارد اما انصاف داستان اين است كه آنقدرها هم شهر در هم ريخته نيست كه هر تبليغي اثر كند. بچههاي آذربايجان با درك عميقي تكيه داشتند كه مطالبات بر حق قومي جز در چارچوب يك دموكراسي فراگير براي تمام ايرانيان دست يافتني نيست. در اين باره بيشتر خواهم گفت. از مراغه به بناب رفتم. نيم ساعتي بيش فاصله نداشت. ستاد بناب تازه همان روز برپا شده بود و امكان برگزاري سخنراني عمومي نداشتند. در بين دوستان ستاد آنجا يك ساعتي را نشستيم و در مورد مسائل روز بحث كرديم. انصافاً دوستان روشن، آگاه و با صفايي بودند. شام نيز مهمان آنها بوديم و سرانجام پاسي بعد از نيمه شب به تبريز آمديم اول رفتيم ستاد. هنوز تعدادي از دوستان آنجا بودند و با ذوق و شوق كار ميكردند. برخورد بسيار گرمي با من داشتند. تازه در آن موقع شب دوست داشتند بنشينيم و گپ سياسي بزنيم. آقاي كريمزاده به جاي من از آنها پوزش خواست و مرا براي استراحت به يك هتل بردند. اصرار كردم همانجا در ستاد يك گوشهاي را تا صبح طي ميكنيم. واقعيت آن بود كه امكاني براي استراحت در آنجا نبود و با روح مهماننوازي تركها هم جور نميآمد. به هر حال آن شب به صبح رسيد.
June 14, 2005 09:26 AM
نظرات
سلام آقای دکتر! امیدوارم دکتر معین پیروز انتخابات باشد. اگر هم ایشان رای نیاورد از محبوبیت شما و ایشان چیزی کم نمی شود.شاید هم بیشتر شود!به امید اعتلای وطن
نوشته شده توسط: نیما درJune 15, 2005 01:43 PM
