« جنبشي نو | صفحه اصلي | سخنراني حيثيتي »

June 07, 2005

مجوز از گروه فشار

دردسرهايي كه بچه‌هاي ستادها براي برگزاري جلسات بايد تحمل كنند تمام ناشدني است. اگر نبود پشتكار و جديت آنها هر كسي كه بود خسته مي شد و آن را رها مي‌كرد. واقعيت تلخي است كه گهگاه مسؤولاني كه نان اصلاحات را خورده‌اند و بر پشت ميزي تكيه زده اند به غايت راه نامردي در پيش گرفته‌اند و به تنها چيزي كه فكر مي‌كنند اين است كه چه در و تخته‌اي بايد با هم چفت شود تا آنها درسمت خويش ماندگار شوند يا خدا را چه ديدي ميز بزرگتري نصيبشان شود.

برخي آقايان فراموش‌ كرده‌اند كه براي برگزاري آزادانه جلسات و گردهمايي‌هاي مربوط به گرايش‌ها و نامزدهاي مختلف آنها وظيفه دارند كه امكانات و امنيت لازم را تأمين كنند، نه اينكه به محض وزش كمترين نسيم تهديد مخالف، از دادن مجوز برگزاري امتناع كنند و يا حتي مجوزهاي خودشان را لغو كنند. اوضاع طوري است كه برخي فرمانداري‌ها و به‌خصوص برخي هيأت‌هاي سه‌نفره در دانشگاه‌ها براي اعطاي مجوز مراسم، ظاهراً اول خودشان بايد از گروه‌هاي فشار مجوز بگيرند!
اين روزها زياد مي‌شنويم كه براي سخنراني فلاني مجوز صادر نشد و يا سخنراني فلان شخص با صدتا اما و اگر، چك و چانه و شرط و شروط مجوز گرفت. متأسفانه براي خود ما اين قبيل محدوديت‌ها عادي شده است و چندان وقت و حوصله نداريم كه دنبال اين داستان را بگيريم. اما واقعيت اين است كه دوستانمان در شهرستان‌ها به شدت تحت فشارند و كاري شبيه دويدن بر روي سنگلاخ را انجام مي‌دهند.
ظاهر قضيه اين است كه آقاي معين مثل كانديداهاي ديگر در عرصه مشغول رقابت تبليغاتي است، اما واقع امر چيز ديگري است. تابه‌حال به‌ندرت ديده شده است كه برگزاري جلسات كانديداهاي ديگر به‌خصوص نامزدهاي اصولگرا با مشكل و فشاري همراه باشد، درحالي كه دوستان آقاي معين در شهرستان‌ها گاه بايد ساعت‌ها براي گرفتن مجوز سخنراني دوندگي كنند و آخردست هم گهگاه تنشان بلرزد كه آيا سروكله فشاري‌ها پيدا مي‌شود يا نه و اگر پيدا شود آيا نيروي انتظامي از خودش تحركي نشان مي‌دهد يا نه.
خلاصه، اين است اوضاع دوستان در شهرستان‌ها. البته شايد دولت و وزارت كشور در مدح آزادي انتخابات و آزادي تبليغات مصاحبه هاي پرشوري انجام دهند و دستورهاي كاغذي قاطعي هم صادر كنند، اما ظاهراً برخي مديران آن پايين‌تر ترجيح مي‌دهند به جاي امتثال امر دولت مستعجل ببينند باد قدرت از كدام طرف مي‌آيد!
در پرانتز اضافه كنم كه در مورد خود اين حقير امكان سخنراني و حضور در محافل مردمي زمان تا زمان متفاوت بوده است. يك وقت يادم هست كه جز يكي دو مورد كه رؤساي دانشگاه‌ها شهامت به خرج دادند، هرجا دانشجوها از من دعوت مي‌كردند بعد از دوسه‌روزي زنگ مي‌زدند و عذرخواهي مي‌كردند كه ببخشيد هيأت سه نفره مجوز نداد. در يك دوران‌هايي هم سخت‌گيري در دادن مجوز چندان زياد نبوده است اما فشاري‌ها دست‌بردار نبودند.
سال پيش در آخرين ماه‌هاي مجلس ششم، دانشجويان كرمان براي سخنراني از من دعوت كردند. دوبار مسؤولان دانشگاه به دلايلي كه چندان قابل درك نبود برنامه را لغو كردند و گفتند مصلحت نيست. بار سوم هم من و هم دانشجويان مصر ايستاديم كه برنامه بايد برگزار شود. دانشجويان كرمان تضمين دادند كه امنيت كار را حفظ مي‌كنند. آنها از همان دم در هواپيما مرا در پناه خود گرفتند و پس از پايان برنامه نيز تا در هواپيما بدرقه كردند. برنامه بدون كمترين تنشي برگزار شد و هيچ اتفاقي نيفتاد.
تجربه نشان داده است كه بهانه دستگاه‌هايي كه مدعي‌اند ممكن است تشنج رخ دهد و به همين دليل براي دادن مجوز ايجاد شك و ترديد مي‌كنند چندان پرو پايه‌اي ندارد. من شخصاً وقتي بچه هاي دانشجو ضامن امنيت‌ام هستند بيشتر احساس آرامش دارم.
تجربه‌هاي متعدد نشان داده كه آنها با تيزهوشي و چابكي خاصي بهتر قادر به حفظ سلامت سخنران هستند. خاطرات خوبي در اين مورد دارم كه مي‌گذارم براي فرصت‌هاي ديگر.

June 7, 2005 11:28 AM

نظرات

چرا یه فونت درست و حسابی نمیذارین اینجا؟!

نوشته شده توسط: m درJune 8, 2005 10:03 AM

ارسال نظر





به خاطر بسپار?