« ايران شيرين و دوست‌داشتني | صفحه اصلي | مجوز از گروه فشار »

June 06, 2005

جنبشي نو

اين روزها كار ما سفر به اين شهر و آن شهر است براي سخنراني. بعضي دوستان يكي دو ماه است كه كارشان همين است. حضور در انتخابات شوخي بردار نيست. رأي مردم هم با سحر و جادو به دست نمي‌آيد. كار دشواري است كه آدم بخواهد يخبندان حاصل از عملكرد مشعشع محافظه‌كاران را در كوتاه‌مدتي تبديل به رودي خروشان كند، مگر آنكه عنايتي الهي در كار باشد اما مثل اينكه دارد چنين اتفاقي مي‌افتد. آرام آرام شور و حال بچه‌ها در گوشه‌و‌كنار شهرها و ستادها بيشتر مي‌شود. دارم باور مي‌كنم معجزه پايداري را. صبوري در راه حق گاهي طاقت‌ انسان را طاق مي‌كند اما بالاخره روزي به ثمر مي‌نشيند. مهم اين است كه آن روزي كه آهسته آهسته يخ‌ها شروع به ذوب كردند و جويبارهاي كوچك به راه افتادند، در آن زمان در صحنه باشي و بتواني آن را در جهت مناسب هدايت كني. اين روزها به تدريج خيلي‌ها دارد باورشان مي‌شود كه دكتر معين مي‌تواند شاخص و علامت حركتي باشد كه مدتي است بر جاي خودش خشكش زده است.

مثل اينكه همه منتظر يك نام بودند، يك علم و يك نشانه، تا راه بيفتند. من چند روز پيش گله كردم از آن طاعون‌زدگي كه گويي تمام خون و نشاط را از رگ‌هاي مردم خارج ساخته است و آنها را بي‌جان، بي‌حركت, منفعل و مأيوس از ظهور اميد ساخته است. اكنون دارد باورم مي‌شود كه اميدهايي هست، اميدهايي كه خيلي هم جدي است. كمي همت مي‌خواهد و حركت. فقط دو هفته‌اي باقي مانده است،‌زماني كوتاه اما حساس و سرنوشت‌ساز.

در گوشه‌وكنار شهرها مي‌بينم همان اخگرهايي كه آتشگيرانه شعله‌هاي عظيم اجتماعي هستند فروزان شده‌اند و دارند تلاش مي‌كنند تا حرارت وجودشان را تكثير كنند. فقط بايد اميد داشت و جدي بود. موفقيت بسيار محتمل است اما تلاش سختي مي‌خواهد. امواج مردمي به راه خواهد افتاد اما در شروع، نيروي ده‌ها مرد مرد مي‌خواهد. كاري سترگ در پيش داريم و هر لحظه موقعيتي است و سرمايه‌اي خطير كه نبايد ارزان از دست داد.

هر يك از سفرها كه مي‌روم و حشر و نشر با بچه‌هاي شهرستان‌ها براي خودش عالمي دارد و خاطراتي ماندني. گاه دوست دارم نكاتي بازگو كنم و گاه حس مي‌كنم شايد در قالب سفرنامه‌هاي تكراري لطف چنداني براي خوانندگان نداشته باشد. موقعيت‌هاي زيادي پيش مي‌آيد كه بايد در آنها بود و حسشان كرد. كار سختي است ثبت و ضبط درست و كامل ديده‌ها و شنيده‌ها و روحيات زنده‌اي كه در بطن آنها جاري است. از هم‌اكنون نيز برايم روشن است كه بسياري از دست- نوشته‌هاي كوتاه‌ را هرگز فرصت تدوين و تفصيل دست نخواهد داد و به مرور جزئيات آنها فراموش مي‌شوند مگر بخشي از لطايف ماندني.

در اين يكي دو هفته گرماي نه چندان سخت بندرعباس را چشيدم كه با محبت خالصانه بچه‌هاي بندر همراه بود و آبشارهاي آرامش‌بخش لطف‌ آنها. به شهرهاي با صفاي ازنا و بروجرد در استان لرستان رفتم، در ايلام رنج كشيده حضور داشتم، در جمع پر شور دانشجويان و فعالان سياسي كرمانشاه جاي گرفتم و بالاخره يكي دو روز را در جمع صميمي و كويري يزدي‌ها و اردكاني‌ها صحبت كردم،‌ سه چهار روزي را در آذربايجان سبز حضور داشتم و اين داستان همچنان ادامه دارد. گفتني‌ها از مردم هر كدام از اين خطه‌ها كه نمونه‌اي از ملت بزرگ ايران هستند در مجال اين مقال نيست. آنچه براي من محسوس است قدرشناسي و معرفت مردم در جاي جاي شهرهاست كه گاه به پاس قدم‌هايي كوچك كه در مجلس پيش برداشتيم و سخن‌هايي كه احساس مي‌كنند بخشي از حرف دل آنها بوده است، آنچنان سپاس و ستايش بي‌رياي خود را به انسان اهدا مي‌كنند كه به هيچ‌وجه خود را لايق آن نمي‌دانيم.

* اين روزها مطلب براي گفتن زياد است. با اجازه شما و جناب سردبير مطلب را تا اطلاع ثانوي هر روزي مي‌كنم.

June 6, 2005 09:52 AM

نظرات

سلام . دکتر خدا همراهتان باشد و در مسيري که انتخاب کرده ايد موفق باشيد .

نوشته شده توسط: فيض درJune 13, 2005 10:46 PM

سلام آقای دکتر
تناقضی برای من پیش آمده که خواهشمندم توضیحی در مورد آن بفرمایید.
آقای دکتر معین جزو شرایطی که برای کسانی که در کنار ایشان هستند(مثل شما)گذاشتند،اعتقاد به قانون اساسی فعلی میباشد و از طرفی در حرفهایشان خواستار تعدیل و تغییر اصولی از قانون اساسی شده اند.چه جوریاست ؟

نوشته شده توسط: نوید درJune 7, 2005 03:03 PM

انشاا... که خسته نباشید و خدا قدرت و تواناییتان را چند برابر کند در راه سختی که می‌روید. فاصله‌ی من که دور است از وطن، امیدوارم این جنب و جوشی که می‌گویید واقعا شروع شده باشد. کار ما که شده خواندن اخبار متناقض از میزان مشارکت مردم!

یک نکته‌ی دیگر: اینجا در کانادا فقط در شهر اتاوا که محل سفارت است می‌توان رای داد. خیلی مسخره است چون مثلا جمعیت ایرانی تورنتو حدود ۱۰۰ هزار نفر است و در عین حال کم نیستند کسانی که اگر بتوانند بدون رفتن صدها کیلومتر رای بدهند حتما این کار را می‌کنند. می‌دانم که خیلی دیر است ولی به‌نظر شما نمی‌شود برای این مشکل کاری کرد؟

نوشته شده توسط: سید بشیر سجاد درJune 7, 2005 03:15 AM

Aghaye Shirzad, talashe bishtari lazem ast hanooz yakhha ab nashode ast. Ta'jjob mikonam ke an shoori ke 8 sal pish dar entekhabe khatami mardom ra fara gerefte bood koja rafte ast.
Az nazare tablighati aghab hastid. 8 sal pish hadaghal poosterhaye khatemi hameja dide mishod.

نوشته شده توسط: shahin درJune 7, 2005 12:45 AM

سلام آقای دکتر
خسته نباشید خدا قوت
چند نکته به نظرم رسید که گفتنش خالی از لطف نیست
فرصت اندکی باقیست خواهش من این است که از تمام نیروها استفاده کنید هیچ ده و شهری را از قلم نیندازید اصلا مسئله انتخابات یک طرف و رشد آگاهی های مردم طرف دیگر جوانان سخن جوانان را بهتر می فهمند منظورم اینست که از جوانان نیز بهره گیرید از نیروهای محلی می توان بهترین استفاده را کرد می توان هسته های محلی راه انداخت تا شبانه تبلیغات را در شهرهای کوچک و بزرگ به در خانه ها ببرند آقای دکتر نمی دانم چگونه اما تلویزیون را از دست ندهید تنها برنامه زنده است که مردم را نسبت به دکتر معین متمایل می سازد و الا برنام های ÷رسش و ÷اسخ با سوال های تکراری هیچ جذابیتی ندارد.
در ÷ناه خدا سلامت باشید

نوشته شده توسط: رضا بخشی درJune 6, 2005 08:29 PM

ارسال نظر





به خاطر بسپار?