« آهاي فعال سياسي خريداريم! | صفحه اصلي | جنبشي نو »

June 01, 2005

ايران شيرين و دوست‌داشتني

يك روحيه منفي‌گرايي عجيبي بين ما ايراني‌هاست كه گهگاه بيداد مي‌كند. اين روحيه كم و بيش بين عوام كوچه و بازار و اقشار تحصيلكرده‌تر و به خصوص قشر ميانه كشور مشترك است. گاه اين خصلت باعث مي‌شود قضاوت‌هاي به غايت غيرمنصفانه‌اي داشته باشيم. مسأله اين است كه در مواقعي مرجع سنجش يا قضاوت ما كاملاً ايده‌آلي و آرماني است. مثلاً مي‌خواهيم عملكرد يك مدير يا دستگاهي را ارزيابي كنيم، فهرستي از تمام مشكلات سابق و لاحق را برمي‌شماريم و بعد مي‌گوييم: «خوب، فلاني چه گلي به سر ما زد؟» درواقع با اين طرز قضاوت هيچ بني بشري در روي كره خاكي پيدا نمي‌شود كه بتوان او را موفق ارزيابي كرد.

لابد اين سؤال تكراري را شما هم شنيده‌ايد كه «خاتمي چه گلي به سر ما زد كه حالا معين مي‌خواهد بيايد.» انصافاً در برابر اين قبيل پرسش‌ها آدم مي‌ماند كه پاسخ را از كجا شروع كند. بعضي وقت‌ها پيش مي‌آيد كه در مقابل يك سؤال چكشي مثل سؤال فوق يك جواب چكشي در يك جمله پيدا مي‌شود كه البته نمي‌شود آن را پاسخ ناميد، اما به هر حال جوابي است درخور و همسنگ همان طرز سؤال. اما خيلي وقت‌ها اين طور جواب‌هاي چكشي هم نمي‌توان يافت. مثلاً در برابر سؤال فوق يك مثنوي هفتادمن لازم است كه پاسخ‌دهنده شروع كند به تحليل عملكرد دولت آقاي خاتمي و با ذكر مسائل به صورت تفصيلي و كارشناسي شده و با عدد و رقم موارد پيشرفت را يادآوري كند، ميزان موفقيت را ارزيابي كند و بالاخره دلايل عدم پيشرفت را هم تجزيه و تحليل كند. بعد اگر شنونده خوش انصاف صدبار وسط حرفش نپرد و يك يك موارد مورد بررسي را با نيش و كنايه مورد تمسخر قرار ندهد، تازه نوبت مي‌رسد به اينكه شرح داده شود كه آقاي معين با چه رويكردي مي‌خواهد وارد عرصه شود، كجاي كارش ادامه برنامه خاتمي است و كجاي برنامه‌اش در مقايسه با عملكرد دولت خاتمي يك خيزش به سمت جلو است و...
انصاف دهيد كه پاسخ دهنده اگر علامه دهر هم باشد با اين طرز سؤال كردن و با اين نحو قضاوت كردن كم مي‌آورد.

در اين نوع گفت‌وگو هميشه ايرادگيرنده در موقعيت حق به جانب و طلبكار است و پاسخ دهنده در موضع دفاع و توضيح معلوم است كسي كه ناچار باشد ساعتي را در پاسخ به يك سؤال چندثانيه‌اي توضيح دهد هيچ وقت به اين فرصت دست نمي‌يابد و همواره شروع نكرده ضربه دوم را دريافت مي‌كند. كار دشواري نيست كه آدم وسط حرف كسي كه براي ارائه يك پاسخ مشروح و مستدل ناچار به چيدن صغري و كبري است بپرد و كلام او را ناتمام گذارد. معمولاً اگر پاسخ دهنده هم شخصيت نجيب و مظلومي باشد و از آن طرف، سؤال كننده هم كمي خرده شيشه داشته باشد به كرات مي‌تواند لابه‌لاي صحبت‌هاي او متلك بپراند و رشته كلام را از دستش خارج كند. واي به وقتي كه تك و توك تماشاچياني هم حضور داشته باشند كه تنها لذتشان خيط كردن ديگران و ايجاد فضاي تخريبي و منفي‌گرايانه باشد.

واقعيت اين است كه اگر انصاف در كار نباشد و مهمتر از همه اگر مبناي مقايسه‌اي در كار نباشد هيچ روشي براي ارزيابي اينكه چه كسي موفق بوده و چه كسي ناموفق وجود ندارد. تمام مصلحان بشري آمدند تا زندگي انسان را يك گام آري فقط يك گام ارتقا دهند. در رأس همه اين مصلحان نيز انبياي عظام(ع) قرار داشتند. اگر بنا به اين نوع قضاوت باشد نعوذبالله بايد به آنها نيز ايراد گرفت. آنها نيز بنا به مشيت خدا به غير از معجزات محدود عمدتاً با ابزارهاي بشري نهضت‌هاي خود را به پيش بردند. هيچكدام از پيامبران الهي يك كادر مديريتي آسماني از ميان فرشتگان براي اداره جامعه به همراه نياوردند. آنها در ميان همان افرادي كه پيرامون ايشان ايمان مي‌آوردند با تربيت محدودي كه در كوتاه مدت امكان داشت نهضت خويش را اداره كردند. اتفاقاً قرآن مجيد نقل مي‌كند كه گاه همين امر توسط مشركان موجب تمسخر قرار مي‌گرفت. آنها از پيامبر مي‌خواستند نردباني به آسمان برايشان تهيه كند و او را به سخره مي‌گرفتند كه چرا لشكري از فرشتگان به همراه ندارد. او را مورد طعن قرار مي‌دادند كه اطرافيانش افرادي عادي و فرودست هستند! از اتفاق، هيچ پيامبري ادعا نكرده است كه در كوتاه مدت و در همان زمان حيات خود بهشت را در روي زمين به ارمغان مي‌آورد. آنها شيوه‌اي از زندگي را پيشنهاد مي‌كنند كه به نسبت گرايش مردم به آن شيوه و به نسبت فراهم بودن شرايط تحقق آن، برايشان سعادت به همراه دارد.

اين داستان در سطح بسيار كوچكتري در جنبش‌هاي اصلاح‌طلبان سياسي و اجتماعي نيز مصداق دارد. هر حركت مصلحانه‌اي با خود شيوه‌ها و برنامه‌هاي جديد را به همراه دارد و اگر واقعاً مسير آن خيرخواهانه و در راستاي فطرت بشري و منافع عمومي مردم باشد طبيعتاً با گذشت زمان آثار خود را ظاهر مي‌كند. در كوتاه مدت مي‌توان در برابر عميق‌ترين تحولات بشري نيز دستي به كمر زد و طلبكارانه سؤال كرد كه چه گلي به سر ما زديد.

در كشور ما قريب به يكصد سال است كه مصلحان اجتماعي تلاش دارند مسير ايران زمين را از سقوط در ورطه استبداد، عقب‌ماندگي، وابستگي و فقر به سمت آبادي، آزادي و هويت انساني لايق اين سرزمين، تغيير دهند. اگر در كوتاه مدت روي هر كدام از مصلحان اين دوران دست بگذاريم و بگوييم چه گلي به سرمان زدند بايد حكم دهيم كه فايده‌اي نداشته است. اما واقعيت چيز ديگري است. ما همين امروز به بركت خون شهداي مشروطيت، تلاش مبارزان و روشنفكران راستين اين دوران يكصدساله خون دل‌ها و صدماتي كه عناصر صادق و ميهن‌دوست متحمل شدند، رنج‌ها و مرارت‌هاي مردم اين سرزمين و بالاخره روشنگري بي‌نظير رهبران سياسي كه تنها به اعتلاي ايران زمين مي‌انديشيدند از روحاني و غيرروحاني، در وضعيت بسيار متفاوت با نبود اين تلاش‌ها قرار گرفته‌ايم. همه آنها در كنار ايثارها و تلاش‌هاي ارزشمند خود اشتباهات زيادي هم داشته‌اند و اتفاقاً هر چه بزرگتر بوده‌اند اشتباهاتشان نيز قابل توجه‌تر بوده است. اما هيچكدام دليل نمي‌شود كه قدر رخ دادن اين تحولات مثبت را پاس نداريم.

اصلاحات نيز از اين دايره خارج نيست. منصفانه اين است كه اصلاحات را تنها با رخ ندادن آن مقايسه كنيم، آن هم مقايسه‌اي صادقانه. به قول خاتمي بايد بسنجيم كه بديل اصلاحات چيست و اگر اصلاحات روي نمي‌داد به جاي آن چه چيز بود. كار دشواري نيست كه از فراز 8 سال تاريخ به قضاوت بنشينيم كه چرا اين چنين بود و آن چنان. اما انصاف حكم مي‌كند كه بسنجيم اگر خاتمي به عرصه نيامده بود عرصه سياسي كشور چگونه بود. البته مي‌شود تمام اين پرسش‌ها را لجوجانه پاسخي گفت كه شأن قضاوت نداشته باشد. اما دير يا زود با محك وجدان و انصاف قضاوت‌ها چيز ديگري خواهد بود.

به نظر من در يك كلام ايران دوران اصلاحات و ايران دوران خاتمي، ايران لايق‌تري براي دفاع بود و هست. حركت خاتمي و اصلاح‌طلبان هر كاري نكرده باشد شخصيت و هويت ديگري به ايران بخشيد، آن هم با كمترين هزينه و خسارت.

و اكنون آمدن معين نيز حكمي مشابه آن دارد. يك لحظه با خود فكر كنيم اگر معين و حاميانش در عرصه اين انتخابات نبودند آيا چندان آبرويي براي دفاع از انتخابات و دفاع از ايران برايمان باقي مانده بود. شايد عده‌اي طعم تلخ يك فضاي بسته و اختناق‌آميز را بيشتر بپسندند اما من فكر مي‌كنم ايران شيرين و دوست داشتني بهتر است.

June 1, 2005 09:57 AM

نظرات

آقاي دكتر من علل عقب ماندگي ايران در زمينه ي علم و دانش از جناب عالي مي خواهم و اگه مي شود آن را برايم ايميل انيد.
aghay doktor man alal aghab mandegi iran ra da zamine elm va danesh az jenab aly mekhaham an ra barayam email konid.
emale: saman_salemi@yahoo.com

نوشته شده توسط: سامان درDecember 2, 2005 05:31 PM

جناب آقای دکتر،واقعیت این است که وزن واقعی افکار شما و حزب مشارکت به زودی در این انتخابات معلوم می شود.(گرچه در گذشته نیز به صورت تقریبی در انتخابات شوراها مشخص شده بود) این همه افت جز با عملکرد منفی شما و هفکرانتان ممکن نبوده و نیست.آخر نمیدانم این چه حس نازیبایی است نه شماها خودتان را در پشت آن سید عزیز مخفی می کنید.در روی کار آمدن خاتمی سازمان مجاهدین و کارگزاران نقش حیاتی داشتند و در ناکامی های ایشان هم حزب مشارکت نقش عمده ای داشت.

نوشته شده توسط: مستوره درJune 6, 2005 07:12 AM

سلام آقای دکتر

یک خواهش دارم:

لطفا" وقتی مطلب جدید می نویسید, وبلاگ خودتون رو در BlogRolling, بروز (PING) کنید. تا ما متوجه بروز شدن بشویم و عقب نیفتیم.

متشکرم

نوشته شده توسط: سینا درJune 5, 2005 06:00 PM

آقای شیرزاد
نگاه به وقایع و قضاوت در چگونگی پدیده ها خالی از حب و بغض نیست چه انان که از خاتمی دفاع می کنند و چه کسانی که از ابتدا یا در میان یا انتهای راه از او بریدند و از اصلاح کشور و ملت بدست ایشان وهمرامان نا امیدو مایوس شدند. اما اگربخواهیم بصورت تاریخی به وقایع این 8 سال نگاه کنیم و تحلیل در خور و شایسته ای به ایندگان ارایه دهیم با سوالاتی مواجه خواهیم شد که مرز توجیهات را در نوردیده و
قابل اغماض و لعاب کاری نیست و اساسا به نوع شخصیت و روحیه خاتمی و بعضی از اطرافیان او بر می گردد.
من چون از نزدیک با روحیه خاتمی اشنا هستم صریحا به
می گویم ایشان از اول مرد مطالبات نبود هم در دوران ارشاد و هم ریاست جمهوری .ایشان بعنوان طراح و ایدئو لوگ دارای افکار بلندی است اما در عمل پای ایستادگی و مطالبه کاملا از صحنه فرار می کند من از نزدیک شاهد چندین فرار جانانه او بوده ام که با توجه به موقعیت زمانی و مکانی بسیار به توفیق و کسب نتیجه نزدیک بود و می توانست با تامل و پافشاری در اخرین لحظا تی که رقیب داشت اماده پذیرش می شد جبهه را رها کرد و فرار را بر قرار ترجیح داد. من ایشان را چون مسیح میدانم که مرده هارا زنده میکرد . در 2 خرداد همه جناح تمامیت خواه رو به قبله و تمام باخته بودند و ایشان خدمت بعض بزرگواران تعهد داد که انها را احیا خواهد کردو چنین شد. نگاهی به ثروت هییت موتلفه در سال 76 بیندازید و اکنون که بر اساس براورد خود دستگاه میزان ثروت انباشته انان فرا تر از یکهزار و پانصد میلیارد تومان فقط در سازمان اقتصاد اسلامی است و در هر کجا که دو پا برای یک کفش مشغول رقابت بودندبود ایشان پای چپ را در اورد و پای راست را با خرسندی در ان باقی گذاشت برای همین لنگر شوق و امید جامعه تحول خواه در این دو دوره پیوسته سیر ((اضمحلال اساسی))را پیمود و برای بسیاری از دوستان (نه اغیار ودیگر اندیشان)
امید به اصلاح از میان رفت که با هیچ دمی قابل احیاء نیست. من بارها شخصا از آقای خاتمی ریا و دورویی دیده ام در شاهد سعایت ایشان از دوستان
صمیمی و کسانی که به حق شخص خاتمی و نهضت اصلاحات مدیون و وامدار انان است بوده ام وبسیار دیده ام که چگونه ایشان در مقابل اقتدار گران خاضعانه کرنش و از مطا لبات قانونی خودش که حتی این جماعت نیز انرا تایید می کنند چشم پوشی کرد فقط چون اهل مدارا و سازش است و این روحیه او و (علی اقا )برادرش که او به مراتب در دو گانه گفتن و عمل کردن استاد بی مانندی است . من اینرا از چندین وزیر ایشان شنیدم که مکررا با انها بصورتی توافق و به گونه دیگر عمل کردند و به راحتی اب خوردن انها را تسلیم نیات ودستگاه هضم رقیب کردند.در بسیاری از اوقات ایشان فرا تر از مطالبات رقیب حقوق مردم را به این سیری ناپذیران تقدیم کرد.
من فکر می کنم خورشیدرا در شب تاریک نمی توان با فرمول های فیزیک نجومی به رویت رساند. اگر شما تا صبح زنده بمانید و دنیا به اخر نرسد صبح افتاب امد دلیل افتاب. ما با فرمول های خودمان نمی توانیم (عینیات) را نفی کنیم خودتان که واردید!.

شيرزاد:
من بارها به بچه های جوان توصيه می کنم که اگر صدها حرف بزرگ بزرگ را يواشکی بزنيد، ارزش يک حرف ملايم تر که آن را صريح و علنی و با نام خودتان بگوييد ندارد. پرخاش کردن علنی به خاثمی امروز هم مثل هميشه هيچ هزينه ای ندارد چه رسد به اظهارات مشعشعی که بی نام و نشان به عنوان يک آدم مطلع می گوييد. شايد نکات کوچکی از نوشته شما رنگ و بوی اندکی از حقيقت داشته باشد، اما من به مراتب برای حرفهای عتاب آميز و حتی توهين آميز بچه راستی هايی که در سخنرانی های ما پا می شوند و با اسم و رسم به خاتمی و ماها پرخاش می کنند بيشتر ارزش قائلم تا شبه روشنفکرانی که از پشت دستگاه مدعی اطلاع از رازهای مگو هستند.

نوشته شده توسط: س- ه درJune 4, 2005 10:38 AM

ما مجاب شدیم که رای بدیم اماچرا ما با واژه اصلاحات ياد شکست خاتمی می افتيم/ چرا از اصلاحات دکترمصدق که باعث بزرگتربن دستاورد اصلاحی ايران شد ياد نمی کنيم .آيا مصدق انقلاب کرد؟نه در حالی که مجلس وشاه و استعمار دشمن او بودند /به حق گنجی درست ميگويد ما امروز اصلاح طلبی چون مصدق می خواهيم (نه خاتمی)/آرزو ميکنم معين مصدق باشد تا خاتمی/شما چطور؟

شيرزاد:
فکر می کنيد بنده خدا مصدق هم در زمان خودش کم فحش خورد از مدعيان انقلابی گری که چرا قاطع عمل نمی کند، چرا به شاه می گويد اعليحضرت و امثال آن؟ يقين دارم اگر زبانم لال پنجاه سال ديگر هنوز هم مبارزه ای با مناسبات استبدادی در جريان باشد کسانی خواهند گفت: مپل خاتمی باشيد نه مثل فلان آقا!

نوشته شده توسط: majid rostami درJune 3, 2005 02:39 AM

shoma be joz negh zadan chy baladyd
khoda shahede tamame in harfa az sare syrye. ye gooshe nashastan, khalale dandoon ro javydan o noshkhaar haaye manteghy byroon dadan. man fareghotahsyle foghe fizikam. 2 sale daram dyvar gach mygyram. teze man rajebe asare quantumi e hall bood va kheyly roosh zahmat keshydam amma badesh ke az daneshgah oomadam byroon tasmym gereftam kar peyda konam ke daste zanam ro begyram bebaram khoonam dydam kar nyst. alan 2 sale khoda shahede naghashye khoone mykonam ba ye mosht amaleh. ama mahy dyvyst sysad behem myrese. nemytoonam ke hamyshe in shogh ro edame bedam. ta key akhe. pas maghzam chy. oon hame tez o arxiv o physical review letters chy. man ..h bokhoram dyge paam ro bezaram too oon daneshgah. khaste shodam az hame chy. ta key bayad be ahange cherty ke oosta morad roo darbast mykhoone goosh bedam. roozy 10 saat mesle khar kar mykonam. shoam shyk poosh haaee ke eynake khoshgel myzanyn o myshynyn naghde aadelane mynevysyn hychy nemydoonyn. shoma fekr mykony age moeen byad roo kar vaz khoob myshe. hychy nemyshe. hychy. bad tar ham myshe. oonam hey ghahr mykone. ye nafar az shomaha ye barnameye eghtesadye roshan ke ZOOD javab bede daryn? hey mygyn zood javab nemyde. baba mage clinton zarfe 8 sal amrika ro behesh nakard. mage bush zarfe 4 sal naryd be amrika. chand sal vaght base ta ye barname be javab berese. hey mygyn barname hamoon ro nemyzaran ejra beshe o hey ashke temsah myryzyn. yeky az shoma eynak khosh gek dara nemytoone ye barname beryze ke ba sharayete mojood beshe ejrash kard? aghaye shirzad, esfand maah eynakam az nardeboon oftad o shekast. namzadam tamame ketabash ro forookht o baram yedoone hedye kharyd. tamame ketabash 13000 toman shod.
ketabaye jabre khaty, homotopy, ... . ketabaye refrencesh ro. man aab shodam vaghty fahmydam. do bar emtehane sharif dadam too mosahebe radam kardan. choon olampiady dashtan be jam bezaran. na aalemam, na amale. nemydoonam chyam. nemydoonam kyam. khaste shodam be khoda. shoma ye kargare sade vaseye baghe markaz tahghyghat nemykhayd.

شيرزاد:
اخوی در دنيا بسته نيست. با اين روحيه ای که داری بايد هم عينکت از بالای نردبون بيفته پايين. ايميل بزن، يک روز حضوری صحبت کنيم. (هر چند تا دم انتخابات شب و روز ندارم، اما يک کاريش می کنيم)

نوشته شده توسط: m درJune 2, 2005 10:56 AM

خيلی ببخشيد، اما به نظرم يک مقدار مغلطه می‌کنيد! و روش آقای خاتمی و اطرافيان را با روش انبيای عظام يکی کرده‌ايد. انبيا چنان که خوانده‌ايم، اگرچه از روش‌های زمينی استفاده می‌کردند اما هرگز از اهداف و آرمان‌های بلند کوتاه نمی‌آمدند، هرگز نان به نرخ روزخوری و کوتاه آمدن و عقب‌نشينی سنگر به سنگر در مقابل مستبدان را «تنها راه مسالمت‌آميز جلوی پای مردم» جلوه نمی‌دادند. آقای گنجی معيار مبارزه‌ی صادقانه، اصلاح‌طلبانه ولی راديکال است. او به آقای دکتر معين می‌گويد «مشاوراني هستند كه شما را به محافظه‌كاري وامي‌دارند. بسياري از اين دوستان چه قبل و چه بعد از سال 1376 هركاري خواستيم كنيم، مخالف بودند، ان‌شاءالله كه با شما چنين نكنند و به شما كمك كنند.» آقای شيرزاد، همين مشاوران و نظريه‌پردازان محافظه‌کار نبودند که جنبش اصلاحات را فلج کردند، مطالبات که مطرح می‌شد گفتند «دست نزنيد جيزززه!»؟ دکتر شيرزاد عزيز، اگر مخاطب شما می‌گويد که خاتمی چه گلی به سرش زده، بخاطر آن است که از زبان گويا و آمارپرداز شما بی‌بهره است تا فرصت‌های بی‌نظيری را بشمرد که در اين هشت سال آقای خاتمی هدر داده‌اند، تنها از ترس آن که «شهر شلوغ شود!» گل‌هايی که خاتمی بايد به سر مردم می‌زد و وعده‌اش را داده بود، تأمين حداقلی از آزادی احزاب، آزادی انتخابات و آزادی مطبوعات بود که اسمش می‌شود «توسعه‌ی سياسی». نه اين که نمی‌توانست، خاتمی از ترس لرزيدن ارکان نظام، نخواست اين مطالبات را بدون تعارف و عقب‌نشينی پيش ببرد. من باور دارم که «نتوانستم» بهانه است و واقعاً اگر اين خواسته‌ها را به بقای موجود موهومی به نام «نظام» ترجيح می‌داد، براحتی می‌توانست.
هرچند شما الآن در گير و دار عمل‌گرايی هستيد و اين جور نظرات تنها را شايد تنها يک «آيه‌ی يأس ديگر» ببينيد، اما متأسفانه گمان می‌کنم آن فرياد‌هايی که آذرماه پارسال بر سر خاتمی کشيده شد، خرداد امسال به صورت سکوت در مقابل دکتر معين جلوه کند.

نوشته شده توسط: امين درJune 2, 2005 06:34 AM

من اگر در برابر چنین پرسشی قرار بگیرم از پرسنده خواهم پرسید که اگر شما به جای آقای خاتمی بودید چه می‌کردید؟ این ترفند باعث می‌شود که پرسش کننده از روی هوا حرف نزند.

نوشته شده توسط: محمد درJune 2, 2005 02:44 AM

آقای شیرزاد، من که دیگر به خاطر این «قضاوت های غیرمنصفانه» ناامید شدم! هر روز کارم شده سروکله زدن با این جور آدمهای بی انصاف! البته خیلی هم ناموفق نبودم و حداقل تونستم بعضی رو به فکر بیاندازم! اما این پاسخ دهیها انرژی زیادی از آدم می گیره!

نوشته شده توسط: امیر علیزاده درJune 1, 2005 02:39 PM

ارسال نظر





به خاطر بسپار?