« گردن نامرديه! | صفحه اصلي | به طور پيش گزيده »
May 28, 2005
سرشار از گلايه
درحاشيه مصاحبه با آقاي كروبي (روزنامه اقبال 8/3/84)
روز پنجشنبه 22/2/84 به اتفاق دو نفر از همکاران روزنامه اقبال مصاحبه مفصلی با آقای کروبی داشتيم. متن کامل اين مصاحبه را می توانيد در روزنامه اقبال روزهای 8 و 9 خرداد ببينيد.
آنچه در زير می بينيد حاشيه ای است بر آن مصاحبه که در همان شماره اقبال نيز آمده بود
دلي سرشار از گلايه دارد. از همه كس، از همه چيز. گويي از مسيري كه تاريخ بيست و هفت ساله انقلاب طي كرده رضايت ندارد. طوري صحبت ميكند كه انگار ميخواهد تمام گذشتهها را با دستان خودش و با قدرت تمام از خاك بيرون بكشد و رويدادها را به گونه ديگري رقم زند. حافظهاي عجيب دارد. توان ثبت و ضبط رويدادها براي مردي كه بيش از چهل سال است با انقلاب ميزييد و از ريز و درشت آن باخبر است، به او قدرت برخورد ويژهاي داده است. بارها تسلط او به رويدادهاي گذشته به او قدرت استدلال خاصي بخشيده است، چه زماني كه در نوك پيكان مبارزه با بنيصدر قرار گرفته بود و چه آنگاه كه سپر بلاي اصلاحطلبان و خطشكن برخورد با شوراي نگهبان بود.
ريشسفيد اما خسته است. خسته از آن كه در حاشيه بماند و ديگران به زعم او كارها را درست پيش نبرند. دل را به دريا زده و اين بار خود به ميدان آمده است. به نظر نميرسد چندان به برد و باخت انتخابات توجه داشته باشد. ميخواهد حسرتزده نماند كه كاري ميتوانست بكند و نكرد. گوئيا با تمام مهمات و انبان مبارزهاش ميخواهد به يك نبرد ديگر تن دهد، شايد آخرين نبرد، شايد هم نه. به ياد ميآورم صحبتهاي كيانارثي، شيخ آرامي كه سالها با كروبي زيسته است، كه از شهامت ريش سفيد ميگفت آن زماني كه طلبه جواني بود بدون حتي يك موي سفيد، آنگاه كه در صحن مسجد گوهرشاد يك تنه به اعتراض به يك آخوند درباري كه به امام توهين ميكرد برخاست. ميگفت هنوز صداي مهيب كشيدهاي كه بر صورت مهدي كروبي جوان نواخته شد در گوشم پيچيده است. ميگفت و برق قطرات اشك در چشمانش حلقه ميزد.
زمين خوردن و از زمين بلند شدن عادت او شده است. بارها و بارها آن را تجربه كرده است. آخرين روزهاي مجلس ششم كه اصلاحطلبان غريبانه ذبح شده بودند، به دوستان نماينده روزهاي غربت بعد از مجلس سوم را يادآور ميشد كه به مراتب از اين سختتر بود. زماني او و دوستانش حلقهاي از ياران نزديك امام راحل(ره) را تشكيل ميدادند. بعد به مرور فراموشانده شدند و كار به جايي رسيد كه «در سايه و آفتاب انقلاب نشستهها» به او و دوستانش گفتند براي ورود به مجلس خبرگان بايد امتحان فقه بدهند و نهايتاً شبكهاي بيرحم وقيحانه به تخريب چهره آنها پرداختند.
اين افت و خيزها اما يك درس هميشگي به او داده است: اين كه هميشه در صحنه بماند و وجود خود را به حريفان سياسي تحميل كند. خاطرهها به ياد نميآورند كه منفعل شده باشد. بسياري با او بودند و امروز ره سكوت گرفتهاند. او منتظر رويدادها نميماند، با رويدادها حركت ميكند. براي بودن در عرصه سياست هيچ خط قرمزي نميشناسد. تا جايي كه به زور او را حذف نكنند در عرصه ميماند. همين نسخه را براي همه اصلاحطلبان نيز تجويز ميكند. معتقد است آنها بايد با اندك چهرههاي باقيمانده در عرصه انتخابات مجلس هفتم به صحنه ميآمدند و تلاش ميكردند اقليت قدرتمندتري در اين مجلس تشكيل دهند. گهگاه نيز گناه رأي نياوردن آنها كه مانده بودند را به گردن همين كنار كشيدن بقيه اصلاحطلبان مياندازد.
بدينسان در اين زمان دو رود موازي يكديگر از اصلاحطلبان در پهندشت ايران جاري شدهاند. گروهي كه شيخ، آنها را رهبري ميكند، عملگراياني كه تحت هر شرايطي در عرصه ميمانند، معتقدند اين همان چيزي است كه خودمان ساختهايم و با خوب و بدش بايد بسازيم. ميگويند انقلابي است كه خودمان كردهايم و با محصولات متفاوتش كنار ميآييم و گروهي ديگر كه جوانان عصر انقلاب و ميانسالان كنونياند. ميخواهند با ناراستيها جديتر برخورد كنند. معتقدند با تعارف و كنايه نميشود با اراده متراكم باندهاي قدرت مواجه شد. خط قرمز دارند و ميگويند تا جايي در بازي ميمانيم كه خود بازي خود را تعيين كنيم.
مصاحبه با ريش سفيد در اين عرصه پرچالش كاري است دشوار. نميخواستيم به تعارف و تمجيد بگذرد. در عين آن كه نميخواستيم به شكافهايي كه ضرورتي براي تعميق آنها نيست دامن بزنيم. اصلاحطلبان در سالي كه گذشت و اندكي از سالي كه در آن هستيم رفتار باكرامتي با يكديگر داشتند. اختلافات واقعي با يكديگر را به رسميت شناختند و دامنه آن را محدود ساختند و در همين حال روابطي احترامآميز و مدني با يكديگر را در پيش گرفتند. از اين آزمون سخت كمي بيش از يك ماه در پيش است، اما يك ماهي كه به مراتب دشوارتر از تمام زمان گذشته است.
در چنين شرايطي در محضر شيخ نشستيم و با او از همه چيز گفتيم و شنيديم. قريب به 5/2 ساعت به طول انجاميد. بارها گفت ضبط را خاموش كنيد ميخواهم يك چيزي بگويم. سپس در مدت خاموش بودن ضبط آزاد و بيمحابا اسامي مختلفي را گفت و گلايههايي كه چنين كردند و چنان شد. سياستمدار عجيبي است شيخ. به كرات هوشمنديهاي كمنظيري از خود نشان ميدهد كه لباسي پشمين و ناصاف از صراحت لهجه لري بر آن پوشانده شده است. زبان ديپلماتيك به كار نميبرد. نميتواند مكنونات خود را در لفافي از جملات چندپهلو بپوشاند. هر سخني كه ميخواهد بگويد برقي از ذهنش عبور ميكند كه اين ممكن است به فلان شخصيت يا بهمان كانديدا برخورد كند. حالا دشواري سخن گفتن خاتمي را بهتر ميتواند درك كند. راهي كه در پيش ميگيرد اين است كه از ما بخواهد دقايقي ضبطصوت را خاموش كنيم. در مورد گفتههاي ضبط شده نيز هرازگاهي از ما ميخواهد مطلب را در تنظيم روزنامهاي تلطيف كنيم و ما به او قول ميدهيم كه در هر صورت گفتههايش را با نظر او چاپ خواهيم كرد.
مصاحبهاي بود و مصاحبتي. شيخ چونان هميشه گرم و صميمي است. محبت بخشي از استراتژي سياسي اوست و بخشي از وجود او. نميتواند گهگاه عصباني نشود اما رنجش ديگران را سخت برميتابد. من اين را بيش از همه درك كردهام.
May 28, 2005 02:26 PM
