« طاعون | صفحه اصلي | عبور از قله »

May 23, 2005

پيمان با ايران زمين

نقدى بر ديدگاه هاى خشايار ديهيمى

منتشر شده در روزنامه شرق مورخ 1/3/84

از ضديه نويسى و پاسخگويى به نوشته هاى اين و آن خوشم نمى آيد. اما چند روز پيش كه نوشته جناب خشايار ديهيمى را در شرق خواندم ذهنم حسابى درگير شد.
مترصد نوشتن چيزى بودم نه در پاسخ ايشان بلكه كلامى در همان باب كه ايشان گشوده اند لكن از منظرى ديگر و از دريچه اى متفاوت. راستش نمى دانم تا چه حد امثال من مخاطب ايشان هستند و چه كسانى بايد به طريقى سعى كنند اعتماد از دست رفته كسانى كه آقاى ديهيمى آنها را «ما» مى خوانند جلب كنند. احساس ايشان براى من بسيار قابل درك است، احساس مرغى كه در عزا و عروسى سربريده مى شود، احساس آدم هايى كه در هر شرايط مغضوب واقع مى شوند، احساس كسانى كه همواره بدهكارند، احساس كسانى كه شادكامى هايشان بسيار زود گذر است و محروميت شان بسيار ديرپا، احساس آنهايى كه ديگر نمى دانند چگونه خود را به سيخ بكشند و كباب كنند تا برخى به آنان اعتماد كنند و آنها را در دايره خودى هايشان راه دهند، احساس كسانى كه شايد قابل نقد باشند اما مستحق لعن نيستند. روى هم رفته احساس مظلوميت و محروميت از آنكه حداقل مورد درك ديگران واقع شوند. مى خواهم بگويم احساس ما نيز درست شبيه احساس امثال آقاى ديهيمى است اما از زاويه اى كاملاً متفاوت، شايد درست زاويه روبه روى منظرى كه ايشان توصيف كرده اند. بگذاريد خوانندگان از اين زاويه احساس هم به مسائل نگاهى بيندازند.

تا آنجا كه عمر سياسى من قد مى دهد از قريب به سه دهه پيش كه خود و دوستانم را در عرصه مبارزه اى سياسى يافتم هميشه ما محكوم بوديم و مورد تمسخر، فقط از اين رو كه بچه مسلمان بوديم. در مدرسه و دانشگاه روشنفكرانى كه خود را حقيقت محض مبارزه با امپرياليسم و سرمايه دارى مى شناختند ما را دست مى انداختند كه دچار توهمات خرده بورژوازى هستيم. تنها جرممان اين بود كه ته ريشى داشتيم، نماز مى خوانديم و دخترانمان حجاب داشتند. در آن روزگار فرض اوليه اين بود كه مذهبى ها ساده لوحانى هستند كه در مبارزه كم مى آورند. درست چيزى شبيه همان تلقى اعلام نشده اى كه امروز برخى در دل دارند و برخى در لابه لاى حرف هايشان ديده مى شود كه نهايتاً اين مذهبى ها نمى توانند منادى دموكراسى باشند.

ما بوديم در ميانه دو تلقى افراطى، يكى (به تعبيرى) روشنفكران رنگ و وارنگى كه با جامعه خويش كمترين پيوندى نداشتند و در اوهام خويش مردم را در قالب هاى محدود و تنگ ذهنى خود تحليل مى كردند و ديگرى متحجرانى كه دين را در قالب هاى تنگ نظرانه خود منجمد ساخته بودند و در عمل جز مناسبات شاهانه و استبدادى راهى را براى اداره جامعه نمى شناختند. انقلاب اسلامى ۵۷ اما حكايت آن بود كه از قضا جامعه در ميانه دو گرايش افراطى مسير ما را مى پسنديد. ايرانيان نه سر آن داشتند كه براى دستيابى به مدينه فاضله ادعايى روشنفكران متمايل به خارج، از چپ و غير چپ، دين و آئين خويش را چون لباسى كهنه از تن درآورند و نه مى توانستند در قالب هاى خشك و رنگ باخته مرتجعان و متحجران به ظاهر ديندار آينده اى براى خود، فرزندان و سرزمين شان تصور كنند. آنان دين آزاديبخش و ضد استبداد را برگزيدند. و بدينسان روشنفكران دينى با نمادها و سمبل هاى اندكى كه داشتند، نظير شريعتى و بازرگان از سويى و روحانيون تحول خواه و متفاوت نگر نظير امام راحل (ره) از سوى ديگر در صدر توجه مردم قرار گرفتند.

اما در تمام اين دوران ها از سوى كسانى كه مبارزه و حركت را حق انحصارى خود مى پنداشتند ما غير خودى بوديم و بدهكار همه. چرا؟ چون بيش و پيش از همه در عرصه عمل قرار داشتيم. نه اقشار و طبقاتى كه نگاه فرهنگى شان به آن سوى دنيا است از ما خوششان مى آمد و نه افراد به ظاهر ديندار. منظورم البته افراطى ترين نقاط طيف هاى فوق است وگرنه انصاف يك باره و به طور ناپيوسته در يك نقطه قطع نمى شود، از بى انصاف مطلق تا آدم هاى منصف نسبى در همه طيف ها يافت مى شوند. ما هم البته فرزندان پاك و بى خطاى خدا نبوديم و نيستيم. آدميم مثل همه، خطا داريم مثل همه و ممكن است مشكلاتى براى جامعه فراهم كنيم مثل همه. اما گويا در اين ميان هيچ كس و هيچ عامل ديگرى وجود نداشته و تاثير نگذاشته است. جامعه اى پرشور و انقلابى مى آيد، مى كوبد و تخريب هايى انجام مى دهد، همه هم سهم دارند از بزرگ و كوچك، از روحانيون عالى مقام تا روشنفكران صاحب نام. اما گويا بعداً همه، خردمندان و ناصحان بودند و هرچه گذشته بود را همان جوانان محدود و انقلابى مسلمان انجام داده بودند و بس. نمى خواهم وارد مصداق ها بشوم، اما در تمام افراط گرى هايى كه در كشور رخ داد آيا مى توان ردپايى از اعلام موضع جريان ها و شخصيت هايى كه امروز خردمندانه آنها را نقد مى كنند كه گويا در هيچ جريانى نبودند، پيدا كرد. نمى گويم هيچ نبود، اما انصاف اين است كه در تمام رخداد هايى كه امروز از وراى دو دهه تجربه و با استفاده از امتياز اطلاع از آينده آنها را نقد مى كنيم، همه شريك بودند، بى استثنا، فقط شايد كم و زياد داشت.

حكايت غريب اينجا است كه در قبال هر رخداد سوء و هر جريان منحرف از مصالح ملى گوئيا ما بايد پيشقدم شويم تا مسير اصلاح شود. خداوند كسانى را آفريده است كه هيچ گاه و تحت هيچ شرايطى مسئوليت و تقصيرى گردن آنها نباشد اما وظيفه داشته باشند كه ديگران را هدايت كنند و از آنها بخواهند كه نسبت به كرده هاى خويش توبه كنند. روشن است، در اين كشور كسانى هستند كه هيچ كرده اى ندارند كه نياز به نقد داشته باشد. آنها فقط گفته دارند، گفته هايى كه البته مى توان آنها را به نقد كشيد اما كسى فرصت اين كار را ندارد. ايران سرشار از كارهاى نكرده است، گستره اى بيكران از زمين هاى بكر است كه بايد كشت شوند. ميليون ها جوانى كه سراپا نيازند، نياز به همه چيز. و كسانى بايد دل به دريا زنند، به عرصه آيند تا ايرانى ديگر بسازند لايق نام ايران، اما در اين ميان گويا فقط معدودى وظيفه دارند و ديگران بايد برى از هر نوع وظيفه اى باشند. ظاهراً فقط بايد چندصد نفر آدم هايى كه به رغم برخى «سر تا پايشان اشتباه» است هميشه به صحنه بيايند. گويا ديگران تماشاچيان زمين فوتبالى هستند كه فقط يا بايد تشويق كنند و يا غر بزنند و فرياد كنند. غريب حكايتى است كه تمام كوتاهى ها را متوجه آنان مى دانند اما زمانى كه بايد كسى به ميدان برود باز هم چشم ها متوجه آنان است! سخن جناب ديهيمى بس تامل برانگيز است كه فرموده اند: «ما حقوق شهروندى برابر مى خواهيم. ما هم در سياست امكان بازى مى خواهيم. ما مى خواهيم باور كنيد كه به اندازه شما در اين مملكت سهم داريم. ما ديگر نمى خواهيم فقط تماشاچى و راى دهنده شما باشيم. ما مى خواهيم بازيگر صحنه اى باشيم كه در آن سرنوشت ما رقم مى خورد. ما حاضريم با شما ائتلاف كنيم، اما ديگر حاضر نيستيم فقط زايده شما باشيم.» اينها سخنانى بس ارزشمند هستند. نقل نكردم كه نقد كنم، اما آوردم كه بگويم اى كاش چنين باشد.

ما هم خسته شده ايم از اينكه كسانى براى احقاق حقوق شهروندى شان راهى جز توسل به ما نداشته باشند. ما هم خوشايند مان نيست كه كسانى به سهم خود در اداره مملكت باور نداشته باشند. اين سخنان براى ما بسيار گوشنواز است كه كسانى به جاى توقع صرف از ما و به جاى آويختن در دامان ما خود به صحنه بيايند و نقش شايسته خويش را ايفا كنند. خداى خود را شاهد مى گيريم كه ما از حضور ديگران در صحنه استقبال مى كنيم و به سهم خود در اين راه تلاش مى كنيم، همچنان كه كرده ايم. اگر تا به اين حد حاضر شديم براى دفاع از حقوق شهروندى و حق فعاليت سياسى ملى مذهبى ها هزينه دهيم تنها براى اثبات همين ادعاى صادقانه است كه ما نمى خواهيم تنها بازيگر صحنه سياسى ايران باشيم. اما دريغ كه بسيار كسان خودشان نمى خواهند به صحنه بيايند، چون كنار نشستن و از ديگران تقاضاى توبه كردن هم كم هزينه تر است و هم پر وجهه تر. تاسف ما اين است كه جز همين گروه هاى محدود سياسى (ملى- مذهبى ها) كه از اتفاق آنها هم از نسل روشنفكران دين هستند كس ديگرى به صحنه نمى آيد. ما هم خسته شده ايم از اينكه جمع كثيرى از روشنفكرانى كه به عقيده من با روشنفكران بريده از مردم دهه هاى گذشته تفاوت هاى بنيادين دارند محدوده تصميم گيرى شان اين است كه به ما راى بدهند يا به ما راى ندهند. ما نيز نيازمند موتلف سياسى هستيم نه دنباله روى سياسى. ما به صراحت و صداقت اعلام كرده ايم و اعلام مى كنيم كه قادر نيستيم احزاب ميليونى فراگير در سطح احزاب پيشرفته اروپايى در كوتاه مدت را سازمان دهيم. توان تشكيلاتى و سازماندهى ما بسيار محدود تر از انرژى عظيم و متراكمى است كه در جوان ها و عموم مردم ايران بكر و دست نخورده مانده است. چرا هميشه منتظر ما هستيد كه كارى بكنيم. به صحنه درآئيد و هر كارى كه مى توانيد بكنيد. چرا ما هميشه بايد مخاطب اين سئوال باشيم كه اصلاح طلبان نتوانستند جامعه را سازماندهى كنند. ما هيچ ابايى نداريم از اينكه بگوييم توان ما چندان بيشتر از آنى نبود كه شما ديده ايد. اما چرا ديگران نشسته اند و از ما مى خواهند. چرا خود دستى بالا نمى زنند و به عرصه نمى آيند؟ به عقيده من، ما صادقانه ترين آزمون خود را در انتخابات شوراها پس داديم و بعد از آن هر ادعايى مبنى بر آنكه خودى و غير خودى كردن ما مانع حضور ديگران است مسموع نيست. به صراحت مى گويم اين تنها توجيهى بر بى عملى، تنبلى و عافيت طلبانى است كه بسيار كار ها مى توانستند بكنند و نكردند. آنچه در آن انتخابات وظيفه ما بود آن بود كه با قبول همه هزينه ها راه را بر روى همه باز كنيم آنچنان كه هيچ كس بيرون تورى خودى و غير خودى نماند. اما ما ديگر مسئول آن نبوديم كه كسانى نمى خواهند حركتى داشته باشند. ما مسئول آن نيستيم كه بسيارى از روشنفكران فرهيخته ما حتى حاضر نيستند ده نفرشان با هم متحد شوند و بر سر پيمانى توافق كنند. متاسفانه شاهديم كه فرهنگ تشكل گريزى كه در واقع پوششى براى مسئوليت گريزى است باعث شده كه روشنفكران ما حتى از تشكيل گروه هاى كوچك صنفى براى احقاق حقوق محدود شغلى خويش نيز سر باز زنند. شكوه به كجا بريم؟
ما راه را در انتخابات شوراها گشوديم، اما بسيارى از دوستان راه كرشمه برگزيدند و بر ما ناز فروختند و نيامدند، گوئيا شوراى شهر و روستا ارث پدرى ما بوده كه با محروم شدن از آن مجازات مى شويم. شما را به خدا آن ديدگاهى كه در عمل مردم را تشويق به عدم شركت در آن انتخابات كرد در واقع همان ديدگاهى نيست كه به حقوق برابر شهروندى خويش اعتقادى ندارد. آيا اين همان نظرگاهى نيست كه كشور را سهم مشترك و منحصر اصولگرايان و اصلاح طلبان مى پندارد كه هرگاه از اين دلخورى داشتند چشمكى به آن بزنند؟
ما به راستى زايده سياسى نمى خواهيم. زايده تنها وبال گردن است و بلاى جان. زايده تنها به كار سنگين شدن بار مى آيد و جز ترمز و ايجاد اصطكاك نقشى ندارد. ايران به عناصر فعال نياز دارد، عناصرى كه همه واقعاً خود را شهروندان داراى حقوق برابر بپندارند. كسانى كه حاضر باشند مسئوليت عمل سياسى خود را به عهده گيرند. كسانى كه حداقل قادر به متحد كردن يك تشكل ۵۰ نفرى از عناصر مشابه خود باشند. كسانى كه حرفى براى گفتن داشته باشند و وراى نقد ديگران خود راهگشا باشند.

براى ما شرط و شروط نگذاريد كه بايد چنين و چنان كنيد تا ما به شما اعتماد كنيم. اعتماد شما و كليه روشنفكران ايرانى و هر شهروند معمولى البته براى ما سرمايه اى ارزشمند است. اين حق شما است كه به ما اعتماد بكنيد يا نكنيد. به خود مى باليم اگر حتى براى دوران محدودى كسانى كه خود را همفكر ما نمى دانند به ما اعتماد كرده باشند. اما از ما نخواهيد كه خودمان نباشيم. ما هويت، شخصيت و پيشينه خود را داريم. شايد هنوز آنقدر پير نشده باشيم كه همواره در گذشته زندگى كنيم ولى تجربه سياسى خود را بسيار زود شروع كرديم و اكنون براى خود هويتى ويژه داريم. به گذشته خويش نيز نقد ها داريم، خيلى بيش از آنچه كه ديگران دارند، به گذشته دور و نزديك. اما حاضر نيستيم پوسته هويتى خويش را فروشكنيم. در اين مسير مدعى نيستيم كه همه يا بايد ما را بپذيرند و يا نيروى سياسى معارض ما را. اگر كسى نمى تواند راى دهنده ما باشد بسيار خوب، راى و نظر خود را دنبال كند.

تاسف ما اينجا است كه آن سوى راى ندادن به اصلاح طلبان تنها يك تصوير وجود داشته باشد و آن انفعال و بى عملى يا چشم دوختن به منجيانى از آن سوى مرز ها و يا در غلتيدن به دامن كسانى كه سنخيتى با آنها ندارند، تنها به اين خاطر كه كسانى مى خواهند بر اصلاح طلبان ناز بفروشند. جناب ديهيمى، شايد ما بيش از شما نياز به آن داريم كه باورمان كنيد. باورمان كنيد به همان شكل كه هستيم نه بيش از آن و نه كمتر از آن. ما نياز به يك تصوير واقعى نسبت به اصلاح طلبان به خصوص در فضاى روشنفكرى كشور داريم. ما نه آنچنان هركول و قدرتمند بى منازع سياسى هستيم كه هرچه بخواهيم بتوانيم كرد و نه آنچنان دست بسته و ضعيفيم كه نتوانيم بازيگرى نسبى در عرصه سياست باشيم. ما همچون شما بسيارى كارها را مى توانيم بكنيم و بسيارى كار ها را نمى توانيم بكنيم. هنر سياست ورزى در تشخيص درست و واقع بينانه توانمندى هاى خود و ديگران است. نه آن تصوير پذيرفتنى است كه روزى عاشقانه خاتمى را توانا برهر كارى بپنداريم و نه اين تصوير كه گويى او قادر به هيچ كارى نبوده است.

برادر عزيز و دوست گرامى، ما اميدواريم پيمان نانوشته همه آنها كه دل در گرو آزادى ايران زمين و اعتلاى مردم بزرگ آن دارند، نه گسسته شود و نه حتى سست شود. البته پيمان هاى بسيارى حتى اگر بر برگ هاى فولادين هم نوشته شوند امروز هستند و فردا نيستند. اما از شما و همه آزادى دوستان مى خواهيم كه بر استحكام پيمان خود با ايران زمين و مردم ايران بيفزايند. در اين روزگار، انفعال و بى عملى و رها كردن كشتى ايران به كام امواج توفان ها حاكى از سستى پيمان با اصلاح طلبان نيست. اين كار پيمان با ايران را خدشه دار مى كند. ايران ملك مطلق اصلاح طلبان نيست. ما نسلى هستيم با تبارى معين و محدود، اما به تبار ايران بينديشيم كه از همه ما ريشه دارتر است.

جناب ديهيمى، بسيار كسان هستند كه به پوشيدن لباس محكوميت بر تن خويش خوگرفته اند. آنها هرگز تبرئه نخواهند شد چون خود، خود را بى گناه و صاحب حق نمى پندارند. آنها شهروندان درجه دوم نيستند اما هرگز نخواسته اند در قامت شهروند درجه اول به ميدان بيايند. آنها دوست دارند در بوق و كرنا كنند كه «ما را گناهكار مپنداريد، ما بى گناهيم». اين موضع، در واقع توجيه گر به صحنه نيامدن ها است. كسى كه واقعاً خود را بى گناه و مساوى با ديگران در حقوق شهروندى مى پندارد به دنبال سند تبرئه خويش نيست. او در عمل رفتارى بسان يك شهروند صاحب حق از خود نشان مى دهد. او ادعانامه هاى واهى عليه خود را به رسميت نمى شناسد كه بخواهد به دنبال حكم تبرئه خويش باشد. او خود را ابتدائاً مبرا از هر نقص و مجاز به هر نوع مشاركت در سرنوشت خويش مى بيند.

چرا بايد كسانى حكم تبرئه خويش را از ما بخواهند. چرا ما بايد روزى چند بار ذكروار بگوئيم كه از ديد ما ايران براى همه ايرانيان است. آيا اين ما نيستيم كه در دادگاهى غيابى محكوم شده ايم به اينكه به همه ايرانيان به يك ديد نگاه نمى كنيم. و آيا اين ما نيستيم كه حق داريم عتاب آميز از ديگران تقاضاى نگاه منصفانه و واقع بينانه داشته باشيم. آيا تصور نمى فرمائيد كه اين بار نوبت كسان ديگرى است كه «حرف هاى روشن، صريح و تعهد آور بزنند.»

May 23, 2005 12:51 PM

نظرات

استاد محترم ..راقم این سطور مقاله آقای دیهیمی را خوانده ام وهمچنین مقاله بعد روز شنبه را هم.به باورم آآ دیهیمی سهمی نمی خواهد و به قول خودشان مدارک مهندسی و دکتراهم ندارند . ایشان مثل همه ما شهروند این آب وخاک هستند حق نقد و اعتراض برای همه محفوظ است.واین نقد ایشان صد البته دل سوزانه است . واین که عمل کرد اصلاحات هشت ساله چقدر از مسیر اولیّه جدا شد باید از آحاد جامعه پرسیدکه نتیجه این انتخابات تائید آن است .صادقانه عرض کنم برای عام ( نه عوام)یه عنوان یک طرفدار اصلاحات نمی توانم توجیه گر رای مثبت به آآمعین باشم.چرا ؟ چون بیشتر همه میگوید این مشارکتی ها همان مدیران میانه هشت سال بودند که نتوانستند خیلی مثبت کارائی داشته باشند.اینان یعنی مشارکتی ها کارمندان دولتی اند. اگر هم اصلاحی باشد در حیطه کار ومعاش خود هستند.این نظر بخشی از در وهمسایه مان است . خدا را شاهد می گیرم که بحث تخریب نیست . والا شما تحصیل کرده ها زحمت میکشید ولی وارونه جلوه می کند . چون مشکلات اقتصادی و رانت خواری و بیکاری و همه همه به عینه جابجاست .می ماند سیاسی که قربانش بروم همه تان اطلاع دارید چه روزمان است.آیا فرمایشات اقا خاتمی نسبت به هشت سال همان است که بود؟نه بخدا.این مجلس با مماشات ایشان بود که انجام شد.بنده از پشت مذاکرات خبر ندارم ولی میشد بهتر از این باشد.آآ دیهیمی قلم توانا دارند ولی بنده نمی توانم بنویسم.ولی می فهمم چه میگوید. ایران برای ایرانیان نه دویست سیصد نفر بلکه همه مردم است .دیدید که تائید کاندیدا همان هشت نفر شد.به طور جد کسی اعتراضی نداشت به عدم تائید ها.در حال نتیجه انتخابات همان نخواهد بود که همه مااصلاح طلبان آرزویش را داریم.انشاالاه خیر باشد

شيرزاد:
برادر عزيز، اين مديريت مشارکتی ها تويش خودمان را کشته بيرونش يک عده ديگر را. البته در صد نسبتا کوچکی از مديران مشارکتی هستند که مسئوليت پاسخگويی به عملکرد آنها را آن هم تا حدی می پذيريم. اين قبيل افراد بيشتر به عنوان شخص خودشان پست گرفته اند نه به عنوان عضو مشارکت. هنوز حتی يک مورد هم نمی توان يافت که مثلا يک پست وزارت به حزب خاصی پِشنهاد شده باشد تا آن حزب مسئوليت به عهده گيرد.
در مورد جناب ديهيمی با شما هم نظرم. من هم برای ايشان احترام زيادی قائلم و از يادداشت اخيرشان هم خيلی لذت بردم. زمان لازم است تا همه روشنفکران ضمن حفظ مرزهای فکری خود بتوانند بيشتر به هم اعتماد کنند و در حوزه عمل سياسی بزای دستيابی به آرمان های مشترک دست يکديگر را بفشارند.
و بالاخره به همسايگانتان بفرماييد در همين عالم خاکی و بين آدمهای معمولی دنبال کسانی بگردند که بيشتر بتوانند مفيد باشند. اگر منتظرند فزشته ها به خدمت در آيند اين اتفاق نمی افتد، بر عکس دجار اجنه ای می شويم که کمين کرده اند تا مثل انتخابات شوراها نتيجه یا به نفع خود رقم بزنند.

نوشته شده توسط: حسن بانکی درMay 31, 2005 12:55 AM

فکر می‌کنم مناسب بود لینک مطلب اصلی را هم ذکر می‌کردید. نمی‌دانم منظورتان این مناظره با مصطفى تاج‌زاده بوده یا مطلب دیگری ازخشايار ديهيمى؟
http://www.sharghnewspaper.com/840227/html/polit.htm

شيرزاد:
منظور سرمقاله آقای ديهيمی در روزنامه شرق تحت عنوان "بی پرده با اصلاح طلبان" بود.

نوشته شده توسط: سید بشیر سجاد درMay 26, 2005 07:26 AM

aghaye dr. salam
8 saale ke eslah talab haa dar gyre javab dadan be mohafeze kar haa and. in sar-mashghooly hame ro az kaar kardan dar amal vaa dashte va karemoon shode mazloom namaee dar barabare oonhaa. base dyge. ye kam baa energye balatary jolo berym.

ye aye hast ke myge: momen mesle kabootarye ke tare ankaboot ro nemybye.

نوشته شده توسط: mohammad درMay 25, 2005 10:48 AM

دانشگاه بوعلی سينا همدان روز پر التهابی را تجربه کرد. سراسر کلاس های صبح تعطيل و جمعيتی حدود 2000 درسردر دانشکده علوم پايه در اعتراض به عملکرد شورای نگهبان توهين روزنامه کيهان به محيط آموزشی دانشگاه بو علی و احضار رياست دانشگاه به مجلس شورای اسلامی و همچنين توهين کوچک زاده به خبرنگاران تجمع کردند. اين تحصن که با استقبال دانشجويان برگزار شد شرکت کنندگان خوستار عدم شرکت در انتخابات فرمايشی شدند.اين تجمع با در فضايی برگزار شد که انصار و لباس شخصی ها در بيرون دانشگاه حضور داشتند و هر لحظه احتمال حمله آنها وجود داشت

نوشته شده توسط: farzad moshiri درMay 25, 2005 01:04 AM

جناب آقای دکتر شیزراد، سخنان شما در حد یک مربی اخراجی فوتبال بیشتر نبود.8 سال حکومت کردید کدامیک از استاندارانتان یا مدیر کل سیستم تان حتی ظاهری مثل آقای دیهیمی داشتند؟!!! حالا که دارید می بازید دنبال شریک جرم می گردید. در خوش خوشانتان شما و دوستانتان همه را درجه2 دانستید.

شيرزاد:
تصور می کنم آنچه نوشته ايد بيشتر اهانت به آقای ديهيمی باشد تا من. مطمئن باشد دفاع بد به مراتب بيشتر افراد و جريانهای فکری را تخريب می کند.

نوشته شده توسط: مستوره درMay 24, 2005 04:36 AM

ارسال نظر





به خاطر بسپار?