« پير فيزيك ايران | صفحه اصلي | بغض فرو خورده »
May 15, 2005
يك حاشيه مهم
يادداشت قبلي را برخلاف روال معمول رفته بودم در عالم تخصصي خودمان و نكاتي را از بعضي بزرگان فيزيك كشور به بهانه كنفرانسي كه در اواخر هفته گذشته در مركز تحقيقات فيزيك و رياضي برگزار شده بود به قلم آورده بودم. هرچند مخاطبان زيادي در جامعه علمي كشور وجود دارند كه ممكن است به اين قبيل مطالب علاقهمند باشند، اما به عقيده من بايد درهاي جوامع تخصصي را به روي عموم مردم نيز گشود تا كم و بيش اطلاع داشته باشند كه در درون آنها چه ميگذرد. مطلبي كه امروز مينويسم هرچند به ظاهر به رويدادي در همان كنفرانس علمي برميگردد اما فيالواقع وراي بعد تخصصي آن حاوي نكاتي است كه براي عموم خوانندگان نيز ميتواند قابل توجه باشد.
در بين اسامي سخنرانان كنفرانس نام متخصصي ديده ميشد كه در گردهماييهاي علمي مشابه كمتر ديده شده است، يا لااقل من زياد سراغ ندارم. دكتر قنادي مراغه، معاونت سوخت سازمان انرژي اتمي، متخصص شيمي، مسؤول چند پروژه در مجتمع UCF اصفهان و مرد قدرتمند سازمان انرژي اتمي، نخستين سخنران جلسه بعدازظهر روز دوم بود. مرد خوشمشربي كه عليرغم داشتن سمت اجرايي به قول خودش هنوز دل در گرو حضور در مجامع علمي دارد. موهاي كوتاه و ريشهاي جوگندمي نه چندان كوتاه كه تمام سطح صورت گرد او را پوشانده چهرهاي تقريباً مذهبي به او داده بود، چيزي شبيه حاجياني كه مثلاً يكي دو ماه پيش از سفر حج تمتع برگشتهاند. لهجه تمامعيار آذري داشت كه عليالقاعده بايد به منطقه مراغه مربوط باشد، اما هرچه بود شباهت زيادي به گويش آقاي آقازاده داشت.
به همراه سه نفر ديگر آمده بود، كه نفهميديم چه سمتي دارند. شايد كارشناس يا مشاور بودند. شايد هم نه. يكي از آنها در طول سخنراني دكتر قنادي پشت رايانه نشسته بود و با اشاره او تصاوير را عقب و جلو ميكرد. پديدهاي كه در كنفرانسها اصلاً رايج نيست. به ندرت ممكن است يك سخنران علمي براي نمايش چيزي از كسي كمك بگيرد مگر آن كه وسايلي براي نمايش لازم باشد. معمولاً در حد استفاده از رايانه خود سخنران ضمن صحبت، تصاوير را جلو و عقب ميبرد. البته من به چنين صحنهاي آشنا بودم. معمولاً «مقامات محترم» در سخنرانيهايشان يكي را دنبالشان ميبرند كه كارش زين كردن اسب رايانه است تا ايشان سوارش شوند، بعد هم بايد دهانهاش را بگيرد و تا مقصد، آن را هدايت كند.
سخنراني با تشكر از ميزبانان كنفرانس به خاطر دعوت از ايشان شروع شد. صحبتها در مورد اعجابي بود كه به دست متخصصان ايراني صنعت هستهاي در كشور رخ داده است. چيزي در مايه همين فيلمهاي تبليغاتي اخير صدا و سيما كه اين شبها همزمان از همه كانالها پخش ميشود، فقط يك كمي تخصصيتر. سخنران هرچه ميكرد نميتوانست از بيان ستايش خود نسبت به كساني كه به قول او اين حماسهها را خلق كردهاند، فاصله بگيرد. با تمام احساسش از معجزه توليد سوخت هستهاي در كشور سخن ميگفت.
نميشود به او حق نداد. براي او چرخه سوخت مثل فرزندش است. نسبت به آن علقه عاطفي دارد. او فقط يك شريك در اين پروژه نيست، شايد يكي از خالقان اصلي آن باشد شايد هم چون احساس دلسوزي و تعلق بيشتري دارد اين طور نسبت به آن تعصب دارد. كمسابقه است كه يك مسؤول اجرايي خودش درخواست شركت در يك كنفرانس را بدهد تا براي يك گروه علمي گزارش كاري داده باشد. به هر حال رويدادهاي يكي دو سال گذشته باعث شد كه درهاي سازمان انرژي اتمي به روي همه باز شود و پروژههايي كه تا همين گذشته نزديك محرمترين افراد هم از آن اطلاعي نداشتند در معرض ديد عموم قرار گيرد.
به خاطر ميآورم در دو بازديدي كه در آخرين ماههاي كار مجلس ششم (شايد حدود يك سال پيش) از مراكز هستهاي اصفهان، نطنز و اراك داشتيم و در آن مسؤولان مربوطه با حرارت سعي داشتند عظمت كارهاي انجام شده را به اطلاع نمايندههاي مجلس برسانند، حداقل دو تا از معاونان مهم سازمان انرژي اتمي كشور نيز همراه ما بودند. در اواسط بازديد، من كه عقبتر از ديگران قرار داشتم يكي دو سؤال از اين معاونين كردم؛ به من گفتند: ما هم براي اولين بار است از اين مراكز بازديد ميكنيم! واقعيت آن بود كه تنها اقبال بلند دكتر قنادي به او اجازه داده بود در جريان پروژههاي حساسي قرار داشته باشد كه شايد تنها معدودي از مسؤولان كشور از آن مطلع بودند.
به هر حال امروز روزي ديگر شده و مسؤولان سازمان انرژي اتمي درست مسيري برعكس گذشته را دنبال ميكنند. آنان به جاي مخفي كردن پروژهها در اعماق خاك كوير نطنز تلاش ميكنند حتي براي خبرنگاران نيز تور بگذارند و پروژههاي انجام شده را به آنان نشان دهند. دستگاههايي كه روزي چشم آفتاب و مهتاب آنها را نميديد اكنون موضوع فيلمهاي تبليغاتي تلويزيوني است و مسؤولاني كه هيچ كس نميدانست چه كار ميكنند داوطلبانه تقاضاي شركت در كنفرانسهاي علمي ميدهند تا از عملكرد خويش دفاع كنند.
در انتهاي سخنراني دكتر قنادي، رئيس جلسه تنها اجازه يكي دو سؤال داد. از او اجازه خواستم چند سؤال كوتاه از سخنران بكنم. از دكتر قنادي پرسيدم: ميزان مصرف ساليانه نيروگاه بوشهر چقدر اورانيوم غني شده است؟ جواب داد: حدود 23 تا 27 تن. ادامه دادم: براي اين ميزان اورانيوم غنيشده چقدر كيك زرد (خاك تغليظ شده اورانيوم) بايد در كارخانه UCF اصفهان به مصرف برسد؟ او با اشاره به محاسبات سادهاي گفت: حدود 247 تن UF6 لازم است. (محاسبه سرانگشتي خودم نشان ميدهد حدود 350 تن كيك زرد بايد مصرف شود) سپس پرسيدم: ذخيره اورانيوم معدن ساغند (كه تنها معدن در حال عمليات حفاري است) حدوداً چقدر برآورد ميشود؟ جواب داد: حدود 1100 تن. افزودم: يعني چيزي در حدود مصرف سه سال نيروگاه بوشهر. ايشان بلافاصله توضيح داد كه: اولاً معادن ديگري نيز شناسايي شده كه تا آن زمان مورد بهرهبرداري قرار ميگيرد و ثانياً كيك زرد مثل بشكه نفت در دنيا خريد و فروش ميشود (كه البته سخن درستي است اما حتي يك گرم آن را به ما نميدهند!) يك سؤال ديگر هم كردم كه دكتر قنادي مثل بقيه سؤالها با خوشرويي پاسخ داد. پرسيدم: كيك زرد الان در دنيا چه قيمتي دارد؟ گفت: تقريباً هر كيلو 45 دلار. بلافاصله پرسيدم: اگر محصول اورانيوم ما از معدن ساغند استخراج شود و در اردكان به كيك زرد تبديل شود، هر كيلوگرم آن براي ما چقدر درميآيد؟ او عددي نگفت اما تصريح كرد: حتماً گرانتر.
شب در خانه تلويزيون روشن بود و كانالهاي 1 و 2 هر دو فيلم تبليغاتي انرژي اتمي را پخش ميكرد. ضمناً فيلم تأكيد داشت كه تا سال 1400 بايد بيست نيروگاه هستهاي داشته باشيم. نميدانم آيا با همت متخصصان ميتوان صدها معدن اورانيوم را در كشوري كه به لحاظ منابع اين ماده بسيار فقير است خلق كرد يا نه؟
May 15, 2005 09:19 PM
نظرات
شما گفتید فقط ساغند درحال حفاری است.می خواستم بدانم آیا منابع دیگری نداریم؟در محاسبات شما ذخایر این معدن تا 3 سال دیگر تمام می شود. بقیه چطور؟
شيرزاد:
فعلا هيچكدام نه به بار است نه به دار, والله اعلم.
نوشته شده توسط: علی درMay 22, 2005 09:34 AM
آقای دکتر
سلام
من وقتی لیست سخنرانیهای بخش هسته ای و نظری رو دیدم واقعا جا خوردم، آقای دکتر قنادی و پروژه UCF و کنفرانس بهاره فیزیک نظری !!؟؟
من که نتونستم اینها رو کنار هم بذارم، البته وقتی بیشتر تعجب کردم که آقای دکتر قنادی از برگزارکنندگان کنفرانس به خاطر دعوت از ایشون تشکر کردند، ولی مگه IPM ای ها هم ... !!!
من که با حرفهای دکتر قنادی حسابی به خودم بالیدم از این که بالاخره دانشمندان جوان هسته ای ایران توانستند تکنولوژی هسته ای رو بومی کنند (!!؟)
البته یه چیزایی ذهنم رو مشغول می کرد، این که..
- ما هم که تو ایران زندگی می کنیم؛ ما هم که تو بالاترین سطح هسته ای می خونیم، ما هم که با بزرگترین استادهای هسته ای این مملکت سر و داد داریم، ما که می دونیم فاصله ای طولانی با تکنولوژی هسته ای داریم؛ ولی این دانشمندان جوان هسته ای از کجای ایران آمده اند؟ کجای دنیا تحصیل کرده اند و با چه کسانی؟ یه جورایی خودم رو راضی کردم که حتما یه آدمهایی هستن ...
- تو این گیر و دار به یاد نیروگاه اتمی بوشهر افتادم؛ قرارداد سال 1354 با Croft Union برای دو فاز 1300 مگاوات و یک تصفیه خانه آب شیرین... و تولید 20000 مگاوات برق از طریق نیروگاهای اتمی ای که قرار شده بود تا سال 1380 در کشور ساخته شود ...
و حالا در سال 1384 دریغ از یک وات.
آمدن روسها و تغییر صورت مساله به خاطر تفاوت تکنولوژی روسها با آلمانها ( راستی، یه سوال: تکنولوژی ما در فرآیند غنی سازی با بقیه کشورها فرق می کنه ؟!!) تنها دلخوش بودن به یک فاز 1000 مگاواتی و این همه باج برای غرور و سرمستی در روز (راه اندازی) موعودی که هر بار به روزی دیگر وعده داده می شود...
(آیا درست است که در زمان آلمانها آنها از ما حق "توحش" می گرفتند؟
آیا درست است که حالا روسها از ما حق "روسری" می گیرند؟)
...
و اما حالا؛ هر روز خبرهای تازه ای به گوش می رسد:
- ایران با اقتدار مذاکرات با کشورهای اروپایی را دنبال می کند.
- مقامات ایرانی: ابتکار عمل در مذاکرات به دست ماست.
- مقامات ایرانی: ما توانستیم با درایت از ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت جلوگیری کنیم.
- حلقه انسانی به دور نیروگاه اتمی بوشهر و سازمان انرژی اتمی ایران در حمایت از فعالیتهای هسته ای صلح آمیز ایران.
- وزارت اطلاعات از دستگیری جاسوسان هسته ای خبر داد، هر چند که به گفته آقای یونسی اطلاعاتی که ایران خود به بازرسان آژانس داده است بیش از اطلاعاتی بوده که جاسوسان داده اند. با این حساب به نظر می رسد که این روزها جاسوسی به گونه ای دیگر است !؟؟
- ایران نمی تواند بیش از این دانشمندان خود را به واسطه تعلیق غنی سازی منتظر نگه دارد.
- تیزهای تبلیغاتی حاکی از بومی شدن تکنولوژی هسته ای دارد. (اما چرا صحنه هایی از بازدید نمایندگان مجلس از UCF و بوسیدن دست دکتر قنادی پخش نمی شود تا هیجان بیشتری داشته باشد !!؟)
- ایران تعلیق داوطلبانه غنی سازی اورانیوم را به خاطر پای بند نبودن طرفهای اروپایی به تعهداتشان لغو می کند.
...
به هر حال این داستان همچنان ادامه دارد...
نوشته شده توسط: هادی درMay 21, 2005 01:52 PM
آقای دکتر شیرزاد! مردم معمولا به درخواست خودشون در کنفرانسها شرکت می کنند. ( جز شرایط خاصی که طرف سخنران مدعو باشه ) چرا روی این موضوع تاکید کردید؟
شيرزاد:
ظرافتی توی متن هست اگر کمی دقت بفرماييد.
نوشته شده توسط: نیما همدانی رجا درMay 18, 2005 01:25 PM
Aghaye Dr.
Haz bordam , vali baram soale age ma inghadr az lahaze manabe faghirim va az lahaze technologiki changi be del nemizanim chera in europe va amrika inghadr asabani hastand.
ezzat ziyad
شيرزاد:
به کامنت زيبای آقای ع ر ش در ذيل همين مطلب (از پايين چهارمی) مراجعه فرماييد.
نوشته شده توسط: Mohsen درMay 18, 2005 08:17 AM
آقای شیرزاد از مقاله تان تعجبی نکردم اما خوشحال شدم.آنخه در زمان حضورتان در مجلس رخ داد (دیدار از سایت اتمی ایران،تاریک خانه فعالیت از ما بهتران) نشان ازین دارد که وقتی با گوریل شطرنج بازی می کنیم همیشه او نیست که برنده شود.شاید ازین دست کارها بود که سختی رد صلاحیت فله ای همفکرانتان را به خود هموار کردند.مطلب تامل بر انگیزتان را با اجازه شما در وبلاگم لینک می دهم.
با احترام
نوشته شده توسط: Daniel درMay 17, 2005 11:24 PM
من بعد از 11 سال کار اجرایی که 9 سال آنرا در بطن مسایل بوده ام به این نتیجه رسیده ام که مملکت مما مملکت گزارش دادن است نه کار کردن.
وانگهی به یاد دارم که در دوران کودکی یکی از بچه های فامیل گفت که قرص خورده و قصد خود کشی داشته.
وقتی اورا به اورپانس بردند هر چه قسم می خورد که بابا به خدا دروغ گفتم فایده نداشت.بالاخره مجبورش شد محلول پرمنگنات را بخورد و معده اش را خالی کند و تازه بعد از اینهمه عذاب و شکنجه در منزل کتکی هم نوش جان کند.
کار او دقیقا حکایت مملکت گل و بلبل ماست.اولش داد می زدیم که سلاح هسته ای حق ماست و ما کلاهک داریم وفلان وبهمان فردا هم که مثل عراق بریزند سرمان و بابایمان را از نا کجایمان در بیاورند تازه می فهمند که نداشته ایم و آنوقت است که باید از دست ملت کتک نوش جان کنیم.
(ببخشید که برخی الفاظ بدور از ادب بود)
نوشته شده توسط: ع.ر.ش درMay 16, 2005 12:39 PM
ای دکتر جان! صد رحمت به چاه حاج میرزا آغاسی. باز از آن برای مغنی نان میشد اگر برای حاجی آب در نمیآمد. از چاهی که آقایان در خفا کندهاند اگر سالم دربیاییم هنر کردهایم. آب و نانی برایمان در آن نیست.
شيرزاد:
شايد برای شما نانی نداشته باشد. اما ديگران را نمی دانم.
نوشته شده توسط: هوشنگ درMay 16, 2005 01:58 AM
in ro be Dr Moin neveshtam. ghablan ham listee az behtarin ostadane oloom va mohandesee va pezeshkie iran mesle Dr Partovi va Dr Ardalan va Dr Karimipour ro baraie shoon ferestadam. lotfan shoma ageh mitoonid in afrad ro be siasat madaran moarrefee konid.
آقاي دكتر
شما قول داده ايد كه در انتخاب وزرا ملاك تان شايشته سالاري باشد. شما بخوبي مي دانيد كه به عنوان مثال جامعه پزشكي ما افرادي چون دكتر مينو محرز دكتر جهانگيري دكتر قوامزاده دكتر دهپور دكتر ملك زاده دكتر سلطان زاده و صد ها از اين ها دارد.
وزير بهداشت شما چه كسي خواهي بود تا شايسته جامعه پزشكي ايران باشد ؟
آيا انتخاب شما فلان آقاي حذبي خواهد بود ؟ كه از رياستي به رياست ديگر برود ؟
آيا دكتر حسابي ها را به كار خواهيد گرفت يا .... ؟؟؟
مردم ما زيرك اند فراموش نكنيد.
شيرزاد:
بگذاريد مردم زندگی شان را بکنند. ويروس سياست ما را گرفت بس نبود؟
نوشته شده توسط: iek doost درMay 16, 2005 01:31 AM
از2 متن آخرتون،هرچند که طبق معمول خالی از کنایه های حزبی نبود،اما بسیار لذت بردم.از تیکه هایی که به ایرج حسابی انداختید و سادگی کنفرانس گرفته تا قیمت کیک زرد.من روزنامتون رو نمیخونم ونمیدونم این چیزا رو اونجا هم میگید یا نه.اما حتما بگید.به شعور ملت،در عمل ایمان بیارید.چیز پیچیده ای نیست و مردم میفهمن.حداقلش از اینکه عدد پی مساوی 3 هست که عجیب تر نیست!به علاوه خیلی مطمئن نباشید اون هایی که اون بالا تصمیم میگیرن میدونن جریان چیه.حداقلش اینه که شما میگید،اونام میگن خودمون میدونیم اما تو محاسبات ما غرور ملی هم مثلا وزنش اینقدر هست.
شيرزاد:
مطالب "با روزگاران" عينا در روزنامه اقبال می آيد.
نوشته شده توسط: حامد علیخانی درMay 16, 2005 12:50 AM
