« بازي «مياد-نمياد» | صفحه اصلي | يك حاشيه مهم »

May 14, 2005

پير فيزيك ايران

موهايش هنوز جوگندمي است و تا بالاي پيشاني امتداد دارد. اما چهره‌اش پيرتر شده است. موقعي كه مي‌خواهد حضار را نگاه كند بايد عضلات پيشاني را تا جايي كه ممكن است بالا بكشد تا پلك‌هاي سنگينش از جلوي نگاه او عقب بروند. هنوز نگاهي نافذ دارد، به خصوص وقتي كه از پشت عينك پيرچشمي‌اش به يك گوشه از جمعيت زل مي‌زند. ته لهجه تركي دلنشيني دارد. كلمه كلمه صحبت‌هايش را به كام شنونده مي‌ريزد. نيازي ندارد تا دشوار و قلنبه سلنبه صحبت كند. ساده‌ترين بيان را براي پيچيده‌ترين مفاهيم فيزيك روز به كار مي‌گيرد. ضرورتي نمي‌بيند خود را در پشت رياضيات سنگين و دشوار پنهان سازد.

دوست قديمي چاندرا ساكار فيزيكدان هندي برنده جايزه نوبل بود. يادم مي‌آيد زماني كريمي‌پور هم‌دوره‌اي ما در دوره دكتراي فيزيك شريف تعريف مي‌كرد كه با چند تا از فيزيكدان‌هاي معروف مكاتبه كرده بود و از آنها در مورد شيوه مطالعه و مباحث مهم فيزيك سؤال كرده بود و از جمله با چاندرا ساكار نيز مكاتبه كرده بود. مي‌گفت او در جواب نوشته بود چرا سراغ ثبوتي نمي‌روي، او «انساني بس دانشمند» (a very Knowledgeable man) است.
همين چهارشنبه‌اي كه گذشت در روز نخست كنفرانس بهاره فيزيك در مركز تحقيقات فيزيك و رياضي كشور حضور داشت. كنفرانسي كوچك، بسيار كم‌خرج و جمع و جور كه معمولاً بخشي از نخبه‌ترين دانشجويان دكتراي فيزيك كشور به همراه محققان اين رشته شركت دارند. از دوربين‌هاي گزارشگران در آن خبري نيست. تنها دوربين موجود، دوربين كوچكي است كه كتابدار مركز براي تكميل آرشيو آنجا از آن استفاده مي‌كند و از شركت كنندگان عكس‌هايي تهيه مي‌كند. اين كنفرانس خدم و حشم ندارد. كل كارهاي اجرايي آن توسط دو، سه نفر از خانم‌هاي كارمند كه خبره برگزاري كنفرانس‌ها شده‌اند انجام مي‌شود.
در عين حال يكي از مؤثرترين و جدي‌ترين گردهمايي‌هاي علمي كشور است.
طبق معمول، دكتر اردلان برنامه را شروع كرد. استاد بلندقامتي كه در طي دو دهه گذشته موتور محركه فيزيك ايران بوده است، از آخرين تحولات فيزيك ذرات بنيادي گفت. اين يعني افتتاحيه بود. در اينجا رسم نيست براي افتتاح كنفرانس از «مقامات محترم» كسي بيايد. فضاي تحقيقاتي مركز به شدت از كارهاي تبليغاتي و رسم و رسومات حكومتي بري است.
ثبوتي دومين سخنران بود. راجع به «ماده تاريك» مي‌گفت. اتفاقاً دو روز پيش هنگام نوشتن يادداشت قبلي به شدت اين موضوع در خاطرم مي‌چرخيد و مي‌خواستم فضاي سياسي ايران را به كهكشاني كه بخش عمده نيروي ثقلي‌اش از «ماده تاريك» نشأت مي‌گيرد تشبيه كنم. موضوع را اينجا مصرف نمي‌كنم و مي‌گذارم تا به موقع توضيح دهم. قبل از سخنان اصلي‌اش، ثبوتي تأكيد كرد كه مي‌خواهد اداي وظيفه‌اي نسبت به اينشتين كرده باشد. از اتفاق نظر فيزيكدان‌هاي برجسته اوايل قرن بيستم براي حفظ نظريه منسوخ شده اتر نكاتي را يادآور شد و توضيح داد كه چگونه اينشتين آن ذهنيات را درهم ريخت. جملات زيبايي از او نقل كرد مبتني بر اينكه «اشتباه برخي فيلسوفان علم در اين است كه مشاهدات تجربي را به مفاهيم مجرد علمي و گزاره‌هاي قطعي فلسفي تبديل كرده‌اند» و باز نقل مي‌كرد كه «تئوري‌هاي ما بايد فقط در خدمت توجيه مشاهدات تجربي باشند و نه بيشتر.»
موقعي كه وارد سخنراني اصلي خود شد، نمايشگر ويدئويي را روشن كرد و به قول بچه‌ها از پاورپوينت (نرم‌افزاري كه براي نمايش متون در سمينارها به كار مي‌رود) استفاده كرد. كمي از ثبوتي غريب مي‌نمود. اما دو دقيقه‌اي نگذشت كه خواست از صفحه اول متن به صفحه دوم برود، نمي‌دانست چه كار بايد بكند، با همان شيوه خاص صحبت كردن خود به يكي از بچه‌ها كه جلو نشسته بود گفت: «اين چطوري عوض مي‌شه؟»!
از اواسط صحبت يك تسبيح ساده نارنجي رنگ از جيبش درآورد و در دست گرفت. يك جا مي‌خواست به منحني‌هاي روي پرده نمايش اشاره كند، گفت يك چوبي چيزي بدهيد به من. دكتر عسگري مسؤول برگزاري كنفرانس امسال به جاي چوب دستگاه كنترل از راه دور نمايشگر ويدئويي را به او داد كه در عين حال داراي يك نشانگر ليزري (پوينتر) نيز بود. هر بار كه ثبوتي مي‌خواست دكمه چراغ نشانگر را فشار دهد اشتباهاً دكمه‌هاي ديگر را مي‌فشرد و پنجره‌اي روي صفحه باز مي‌شد كه روي آن انتخاب‌هايي در مورد تنظيم دستگاه نمايشگر مي‌آمد. بعد از دو سه بار كلافه شد و گفت: «امان از بي‌سوادي»!، در اينجا بود كه دكتر ارفعي توصيه كرد همان چوب بهتر است.
در بحث‌اش راجع به «ماده تاريك» فهرستي از انواع مدل‌ها و تئوري‌هايي كه براي توجيه اين ماده تاريك پيشنهاد شده است را به نقل از همكلاسي سابق‌اش، استراكل ارائه داد و بعد گفت «خب در اين آشفته بازار چرا، تئوري خودمان را ندهيم». مدلي را پيشنهاد داد كه در آن جملات تصحيحي به كنش همزمان ماده و ميدان گرانشي اضافه شده بود، سپس پاره‌اي محاسبات و پيشگويي‌ها. راجع به مدل پيشنهادي‌اش آنقدر متواضعانه و بي‌تكلف سخن گفت كه به همه جوان‌ها بفهماند با فهميدن كمترين مطلبي ذوق‌زده نشوند و يا با ارائه يك مدل آنچنان شيفته آن نشوند كه فكر كنند تمام حقايق علمي از آن استخراج خواهد شد.
اگر دكتر ثبوتي پسري داشت كه قادر بود در وصف نبوغ علمي او داستان‌سرايي‌هايي كند، شايد اين مدل خوراك فكري خوبي بود. ثبوتي و معدود پيشكسوت‌هاي فيزيك پيشه ايران طي چند دهه در سخت‌ترين شرايط شعله تحقيق در ايران را روشن نگه داشتند تا امروز خرمن فروزاني از ده‌ها فيزيكدان جوان و فعال به كشور ارزاني شود. اما هيچ كدام ميراث‌خواري ندارند كه از آب خوردن و راه رفتن ساده گرفته تا فالوده خوردن با فيزيكدان‌هاي مشهور سوژه داغ درست كنند و موزه برپا كنند و نمايش تلويزيوني بسازند.
اگر هم داشتند، منش آنها جز اين بود كه هر مدحي شادشان كند.
عصر كه شد سهراب راهوار يك محقق جوان اخترفيزيك سخنراني داشت. اطلاعاتي در مورد يكي از مدل‌هاي فهرست ارائه شده توسط دكتر ثبوتي ارائه كرد. مدلي كه بر مبناي آن ماده تاريك از توده‌هاي متراكم ماده موسوم به کوتوله هاي قهوه‌اي درست شده است، كه آثار الكترومغناطيسي ندارند. راهوار از نتايج آزمايش‌هاي رصدخانه‌اي در فرانسه توضيح داد كه در آن حدود 50 محقق، مهندس و تكنيسين كار مي‌كنند. آنها در طي 10 سال قريب به يكصد ميليون ستاره در ابرهاي ماژلان را نورسنجي كرده‌اند. مي‌دانيد نتيجه هيجان‌انگيز اين آزمايش كه سالانه حدود 2 ميليون دلار هزينه داشته است چه بوده؟
نتيجه را سهراب راهوار در جمله كوتاهي توضيح داد: «از ليست دكتر ثبوتي براي كانديداهاي ماده تاريك، کوتوله‌هاي قهوه‌اي را حذف كنيد»! به نظر شما جالب نيست. قريب به 20 ميليون دلار هزينه (بدون هزينه سرمايه‌گذاري) و صرف قريب به 10 سال كار فقط براي آنكه فقط يك مدل از ده‌ها مدل كه براي حل يك مسأله اختر فيزيك پيشنهاد شده جوابش منفي باشد. داستان علم همين است. صدها جواب منفي بايد كنار گذاشته شوند تا يك جواب مثبت به دست‌ آيد. براي هركدام از جواب‌هاي منفي نيز بايد هزينه‌هاي كلان كرد و از همه مهمتر بايد صدها محقق خستگي‌ناپذير مثل ثبوتي شادابي جواني را به پختگي پيري برسانند. پيشرفت آسان به دست نمي‌آيد، خيلي زحمت دارد.
كنفرانس بهاره در فضاي كوچك پاركينگ صدمتر مربعي پژوهشكده فيزيك مركز در وسط درختان كاج، چنار و گردو و در زير چادر برزنتي موقتي كه براي اين برنامه نصب شده برگزار مي‌شد. چادري كه روي داربست فلزي كثيفي كه حتماً تا دو روز پيش در يك كارگاه ساختماني سرپا بوده قرار گرفته بود و با وزش باد هر آن امكان كنده شدنش مي‌رفت. از محلي كه نشسته بودم و سخنراني‌ها را گوش مي‌كردم نيمي از صحنه روبه‌رو توسط پرده و تابلوهاي سفيد و وسايل سمعي و بصري مربوطه اشغال بود. از آن نيمه ديگري كه آزاد بود، باغ روبه‌روي پژوهشكده توجهم را جلب كرد. آن سوي حصار فلزي، نصفه‌اي از باغ سابق فرمانفرماييان كه زماني همه‌اش در اختيار مركز تحقيقات بود ديده مي‌شد. بعداً جواد لاريجاني زورش نرسيد و آن نصفه باغ در اختيار پژوهشكده امام خميني كه زير نظر آقاي مصباح است قرار گرفت. در آن نصفه باغ گهگاه مرغ و خروس‌هايي كه سرايدار آنجا نگهداري مي‌كند ديده مي‌شوند. آن روز باغبان آن طرف داشت درخت‌ها را آبياري مي‌كرد. خدا را شكر كردم كه اقلاً درخت‌هاي آن هنوز خشك نشده‌اند!

May 14, 2005 11:28 PM

نظرات

برای هادی :دانشگاه ثبوتی تنهادانشگاه بدون دیوار/گارد/کمیته/سرخر/ گل به سر/کاسترو/کاستر/........ودرمقابل دارای حرمت/عزت/یکسانی/علم اندیشی/حلم پیشگی/........است وجود چند ادم ناتوان در زیر مجموعه را به توانایی شخص شخیص ثبوتی ببخشید لطفا نیم نگاهی به اعتبارات دانش گاه ها و..بعد از ان فاعتبرو...............................

نوشته شده توسط: کار درAugust 16, 2005 03:09 PM

شیر اگر پیر شود شیر است.

نوشته شده توسط: دلفین درJune 16, 2005 03:34 PM

پسر پروفسور ثبوتی یک آدم حسابی است اما ایرج حسابی یک آدم ثبوتی نیست اصلا یک ایرج دیگر هست که آدم نیست که هیچ حوا هم نیست. هوا هم نیست.فقط کله ای است در حد پاچه و پر از هوی !

نوشته شده توسط: مهدی درJune 16, 2005 03:21 PM

ثبوتی پسر دانشمندی دارد که نیاز به ارث پدرندارد لاادری

نوشته شده توسط: فعقه اتییبری درJune 16, 2005 03:14 PM

ضمن عرض سلام و خسته نباشيد خدمت شما استاد محترم
خيلي خوشحال شدم كه سايت شما را ديدم و از اينكه استاد خودم در دانشكده فيزيك دانشگاه صنعتي اصفهان را هنوز فعال و آلرژيك ميبينم خيلي خوشحال شدم .
حقير افتخار شاگردي شما را در خلال سالهاي 71 الي 75 در دانشكده فيزيك دانشگاه صنعتي اصفهان داشته و هنوز خاطره آن روزها و آن كلاسها ذهنم را نوازش مي دهدو با اينكه سالها مي گذرد و گرد كار و زندگي مرا از ادامه تحصيل بازداشته است هنوز آن خاطرات مرا انگيزه ادامه تحصيل كه نه ادامه زندگي ميدهد.
استاد عزيز از اينكه وقت شما را گرفتم عذر ميخواهم.
از طرف حقير به تمامي اساتيد جناب آقايان دكتر علامت ساز ،دكتر بابايي ، دكتر صفا، دكتر سلامتي،دكتر اكبرزاده، دكتر پروازيان، دكتر بارزي ، دكتر شيراني، دكتر حقيقت، دكتر كلانتري و آقايان و اساتيد محترم آقاي اسدالله دادخواه، اقاي علي دادخواه، اقاي خطيبي، اقاي نصر و همه كساني كه در آن سالها زحمت و رنج آموزش حقير را متحمل شدند ، سلام گرم برسانيد و بگوييد كه از دور دستانشان را مي بوسم.
خيلي دوست دارم كه به خدمت تك تك اساتيد محترم برسم و از نزديك عرض ارادت كنم .
هر كدام از دوستان و هم دوره ايها كه ديديد و يا مثل من از روي شانس اين سايت را ديدند خواهش مي كنم كه با ارسال ايميل خويش براي حقير راهي براي ابراز ارادت حقير به تمامي عزيزان فراهم آورند.
از پيش از شما استاد محترم و تمامي عزيزاني كه به ايميل من نامه مينويسند تشكر مي كنم.
استادم ، از دور دستانتان را مي بوسم.
به اميد موفقيت بيشتر شما
محمد اسماعيل جلالي

شيرزاد:
ای بابا آقای جلالی خيس عرق شديم از خجالت! هر کجا هستيد موفق باشيد.

نوشته شده توسط: [جلالي درMay 30, 2005 01:58 AM

salaam aghaye Shirzad
hamisheh zekr-e kheir-e shoma dar daneshkadeye physic-e sharif bood va inke agar ma mitounim kelass-o dars-e ezafi-o kollan fa'aliathay-e daneshjouyi dashteh bashim, natijeye talash-hay-e shoma dar be raah andakhtan-e seminarha va goftegoohay-e physic boodeh va ,....

vaghti gozaresh-e shoma ra khandam, delam baray-e sobouti, markaz, daneshgaah, anjoman physic va hameye oun chizhayi ke 10 saal-e gozashteye zendegi-e man ra sakhteh bood tang shod.cheghadr khoub misheh agar baz ham az in gozareshha benevisid, beh har hal man avval shoma ra be onvan-e yek physicdan shenakhtam, va ba'd mard-e siasat, harchand ke dar har do derakhshidehid...
hamisheh payandeh bashid

نوشته شده توسط: Mohaddesse درMay 19, 2005 06:38 PM

آقای دکتر
سلام
خوشحالم از این که برای اولین بار سایتتون رو دیدم، البته به طور کاملا اتفاقی...
آره
کنفرانس بهاره با آدمهای بهاریش برگزار شد،
شاید خالی از لطف نباشه که یه جمله از دکتر ثبوتی- به نقل از آقای انیشتین- نقل کنم، جمله ای که به قول خودشون تو باورهای دینیشون از اون الهام گرفتن:
"چگونه می توانم چیزی را قبول کنم که قرار است بر من تاثیر بگذارد، حال آن که من نمی توانم اثری روی آن داشته باشم"
امیدوارم همیشه بهاری باشید.

نوشته شده توسط: هادی درMay 18, 2005 01:57 PM

دوباره سلام من نيز با اين مطلب كه ارزش انسانها به دور از بزرگنمايی ها و توأم با انصاف سنجيده شود موافقم اما آيا در مورد بعضي از مديران علمي و به طور مشخص در مورد ... چنين ارزشيابي صورت گرفته است
فكر مي كنيد وقتي با نظر ... گزارش ارائه مي شود كه ما در تحصيلات تكميلي در فلان زمينه در حال تحقيق هستيم به طوري كه اين مطلب كذب محض است
باز هم امكان ارزشيابي به گونه درست وجود خواهد داشت

شيرزاد:
عرصهء مديريت عرصهء بسيار پر مخاطره ای است. يک دليلش همين که يک کسی يک دفعه ادعايی را مطرح می کند که چه بسا کلی توضيح می خواهد تا معلوم شود آخرش هيچ چيز مهمی در کار نيست. برادر عزيز که به من گله می کنيد چرا ثبوتی را دوست دارم، برای من محتمل است که او در کار مديريت اش اشکالاتی هم باشد که اصلا ثجزيه و تحليل آن مورد علاقه من نيست. اما شما اگر واقعا علاقه منديد که اين اشکالات رفع شود چرا اينجا و با اسم اينترنتی و در جايی که آن بنده خدا نيست که جواب دهد کامنت می دهيد؟ و چقدر هم روی آن اصرار داريد! راهکار درست آن است که در همان جايی که مدعی هستيد مشکلاتی وجود دارد صريح و با شهامت انتقاد خود را مطرح کنيد نه در جايی که اساسا موضوع ديگری مطرح شده است.


نوشته شده توسط: davood mohammadmoradi درMay 16, 2005 05:30 PM

salam
fek konam shayad bedunid ke in pire phiziki ke shoma dar mordesh maghale neveshtid
raise yek markaz elmi ba yek budjeye hangoft ham hast
mikhastam bedunam ta hala be khodetun zahmat dadid va dar morde nahveye modiriyat ... ye kam etelaat be dast biyavarid?
age nadadid lotf konid va in zahmat ro be khodetun bedid va bad be tore kolitari ... matlab benevesid.
dar morde gruhe riyazi phizik va groruhe riyazi in moasese nazaretun chiye?
ba tashakor
d.moradi

شيرزاد:
مديريت عرصه کارهايی است که ممکن است به برخی از آنها انتقادات بحق يا ناحقی وارد شود. من نمی دانم در مديريت آنجا چه می گذرد, اما می دانم که بايد ارزش انسانها به دور از بزرگنمايی ها و توأم با انصاف سنجيده شود.

نوشته شده توسط: davood mohammadmoradi درMay 15, 2005 05:12 PM

جناب دکتر
من تا به حال سعادت این را نداشتم که مطالبی در مورد آقای ثبوتی بدانم ولی برداشتم از کوشه وکنایه های شما این است که شما غیر مستقیم دارید به پرفسور حسابی اشاره می کنید از شما انتظار می رود در مورد بزرگان علمی کشور با لحنی مهربانانه تر مطلب بنویسید

شيرزاد:
مرحوم دكتر حسابي از سرمايه‌هاي فرهنگي ما بود كه متأسفانه دستاويز پاره‌اي سوء استفاده‌ها قرار گرفته است. اگر فرصتي پيش آيد بايد باز هم در اين مورد نوشت.

نوشته شده توسط: علی محمدی درMay 15, 2005 02:50 AM

دست مریزاد. نشد دکتر جان! نشد دیگر. کاش که یک خلاصه‌ی زیر دیپلم هم برای ما تهیه می‌کردید از سخنرانی‌ها. می‌دانی گاهی وقت‌ها چه فکر می‌کنم؟ با خودم می‌گویم باید پزشک‌ها را از سیاست ایران کنار زد و به فیزیکدان‌ها بیشتر میدان داد. پیدا کنید رابطه این فکر را با مبحث سنت و مدرنیته.

نوشته شده توسط: هوشنگ درMay 15, 2005 12:25 AM

ارسال نظر





به خاطر بسپار?