« طرح حضور ميرحسين | صفحه اصلي | ممنوعیت »
May 02, 2005
آن ريشهاي بلند بور
حوالي سالهاي 52 به بعد بروبچههاي دانشگاه صنعتي شريف (آريامهر آن دوران) با چهره دانشجويي خاص آشنا بودند. تعداد دانشجويان آن زمان مثل حالا خيلي زياد نبود و كم و بيش خيلي از دانشجويان يكديگر را ميشناختند. جوانك لاغر اندامي كه يك كت بلند بر تن داشت و موهاي بورش تا روي شانهها ميرسيد جزو چهرههايي بود كه به خاطر ميماند. ريشهاي بلندش نيز با موها مسابقه گذاشته بودند رياضي ميخواند. درسش به ظاهر بد نبود. كاري به كار دانشجويان سياسي نداشت و در هيچ فعاليت دانشجويي شركت نميكرد. با اعتصابات نيز همراهي نمي كرد و در دنياي خودش سير ميكرد.
آن زمان جو عمومي دانشجويان نسبت به اين قبيل افراد بسيار حساس بود و آنها را «اعتصابشكن» ميخواند. تربيتمذهبي در خانوادهاي روحاني طبيعتاً رفتار و منش خاصي در او ايجاد كرده كه ميان او و سايرين فاصله ميانداخت. گاهي به شوخي او را ارشميدس ميخواندند. بعداً به تدريج با مجموعهاي از دانشجويان اهل فلسفه جفت و جور شد، با مرحوم مطهري ارتباط پيدا كرد و بالاخره داماد او شد. ارتباطات خاص خانوادگي طبيعتاً زمينه رشد ويژهاي براي او ايجاد كرد. دانشجويان آن دوران دانشگاه شريف هرگز به مخيلهشان خطور نميكرد كه دانشجوي سياستگريز و فلسفهگرايي كه در كمتر عرصه مبارزهاي با رژيم ديده ميشد، روزي كانديداي رياستجمهوري نظام برآمده از انقلاب شود. در رشته فلسفه و در دانشگاهي ديگر دكتري گرفت. سالها نيز عضو يك نهاد نظامي بود. بدون طي كردن مراحل اجرايي و مديريتي در يك فرازونشيب سياسي پس از كنارهگيري سيدمحمد خاتمي از پست وزارت ارشاد به ناگاه ستاره اقبالش طلوع كرد و وزير ارشاد اسلامي شد. حمايت بيدريغ محافل قدرت به او امكان انجام كارهايي را ميداد كه ديگران برايشان دشوار بود. شاهبيت اقداماتش در آن سمت آزادسازي ويدئو بود. ويدئو زخم چركين فرهنگي دهه 60 بود. نظام سالها درگير مبارزه نسنجيدهاي با اين ابزار صوتي-تصويري بود. چقدر از آبروي جمهوري اسلامي و امكانات كشور مصرف شد تا مبادا كسي در پستوي خانهاش فيلم ويدئويي تماشا كند، خدا ميداند.
زمان براي تسليم آماده شده بود و بالاخره در جايي بايد پرونده اين اقدامات بيثمر بسته ميشد. بخشي از تلاش سيدمحمد خاتمي در وزارت ارشاد در برابر جريان فرهنگي كنترلگرايانهاي كه امثال آقاي جنتي چهره شاخص آن بودند معطوف به تبيين اين گزاره ساده براي حكومتگران بود كه شما نه ميتوانيد و نه حق داريد متعرض رفتار انسانها در كنج خانهشان باشيد و فيالمثل منزل آنها را بگرديد كه مبادا دستگاه ويدئو داشته باشند.
اما تسليم به واقعيت بايد طوري انجام ميشد كه ابهت جناح راست حفظ شود. مقدر كردند كه تا خاتمي هست قدمي برداشته نشود اما با رفتن او چهرهاي «مورد اعتماد» با ظاهري «خوشسخن» و «امروزي نما» كه «واقعيتهاي فرهنگي را با حفظ ارزشها درك ميكند» بيايد و قهرمانانه به مثابه «عنصري عاقل» و «قدرتمند» مشكل ويدئو را حل كند، مشكلي كه سرتاپايش را خودشان آفريدند و نگذاشتند آنها كه به واقع براي رفع آن دغدغه داشتند آن را حل كنند. بدينسان ستاره اقبال سردار جوياي نامي كه با طرز تكلم فيلسوفان نيز آشنايي داشت بالا و بالاتر آمد و سرانجام دوران دهساله تسلط بر صداوسيما فرا رسيد، دوراني كه هر مديري نظير آن را فقط بايد در خواب ببيند.
دوراني كه درآن «هر نوع ارادت، موجود» و «هرنوع مانع، مفقود» بود! همه چيز دست به دست هم داده بود تا مدير بلند پرواز، خود را نماد و نشانه بارز عرضه مديريت بداند. بودجه كمنظير، حمايت بيبديل، هماهنگي با گروههاي قدرتمندي كه خدا نكند با كسي چپ بيفتند، تكيه بر دستگاهي كه هيچ رقيبي ندارد (جز چهار روزنامه آسيبپذير كه هر از چند گاهي دودمانش برباد ميرود) و مخاطبان چند ده ميليوني را در سراسر كشور تحت نفوذ قرار ميدهد و خلاصه حكم راندن بر جزيرهاي كه درآن هيچ مزاحمي يافت نميشود، همه و همه او و پشتيبانان او را بر اين باور رساند كه مشكل ديگران در بيعرضگي است و ما خداي عرضهايم!
و اينگونه است كه جوانك محجوب دهه پنجاه كه صورت كوچكش زير انبوه موها و ريشهاي بور و عينك درشت قاب مستطيلي پنهان بود، به يمن پشتيباني قدرتسازان يك جناح، در جمع مستمعيناش در لاهيجان بگويد(1): «به جاي دعواهاي سياسي بايد توان اقتصادي و فناوري كشور را بالا ببريم.» و در مورد قتلهاي زنجيرهاي نيز افاضه كند كه: «اين اتفاق معلول دولت ضعيف است». و بدينسان است كه هم او در جلسه پرسش و پاسخ دانشجويان گيلاني در پاسخ به اينكه «اگر شما با موانع دوران آقاي خاتمي روبهرو بوديد چه ميكرديد؟» ميگويد: «رئيسجمهور شخص دوم كشور است و بايد جلوي موانع را بگيرد و قوي عمل كند و اگر كسي با عرضه و با شجاعت عمل كند، كسي جلودار نيست.»
راستي وقتي تمام قدرتهاي مرئي و نامرئي پشتسر آدم باشد، چقدر احساس قدرت به انسان دست ميدهد. درچنين شرايطي واقعاً نياز نيست كه او نفر دوم كشور هم باشد. مهم آن است كه نفرات واقعي قدرتمند از آدم حمايت كنند. مابقي مشكل را ميشود با اعجاز تبليغات صدا و سيمايي حل كرد. شما بوديد، راست راستي احساس قدرت نميكرديد؟
1-شرق، 11/2/84، صفحه 4
May 2, 2005 10:38 PM
