« خاتمی با صفا | صفحه اصلي | خنده درمانی گل آقا »

April 30, 2005

خلبانی

بعضي از دوستان و علاقه‌مندان توصيه مي‌كردند كه در نوشته‌ها بيشتر به خاطرات و مشاهدات بپردازم. اين را مي‌دانم كه براي خيلي‌ها اين سبك نوشتن جذاب‌تر است. ولي مگر من يك نفر چقدر خاطرات دارم، يا مشاهدات حقير چقدر ممكن است متفاوت‌تر و شنيدني‌تر از ديگران باشد. بسياري از آنچه كه در جلسات و زندگي سياسي ماها مي‌گذرد نيز يا قابل نقل و بازگويي نيست و يا حاوي نكات جذابي براي ديگران نيست. در هر حال مطمئن باشيد اگر سوژه به درد‌بخوري در رفت‌وآمدها و حوادث پيراموني بيابم حتماً برايتان نقل خواهم كرد.

شما اين ستون را كشكولي فرض كنيد كه در آن از هر دري سخن مي‌گوييم، به اميد آن كه براي خوانندگان عزيز مفيد و گيرا باشد، از تحليل مسائل روز گرفته تا آنچه از خاطرات گذشته در ذهن مانده و آنچه در اين روزگاران با آنها مواجه مي‌شويم. به طور طبيعي در اين روزها اشتغال ذهني اغلب ماها مسأله انتخابات رياست جمهوري است. به همين مناسبت هر روز ده‌ها نكته كوچك و بزرگ از ذهنمان عبور مي‌كند، كه شايد باز كردن آنها در جمع وسيع‌تري از خوانندگان بتواند آنها را نيز در معرض توفان فكري كه در اين زمان حساس در ذهن فعالان سياسي مي‌گذرد، قرار دهد. بسياري وقت‌ها مي‌شود در جمع كوچكي از دوستان يا افرادي كه به هر طريق با آنها مواجه هستيم، نكته‌اي به ذهن مي‌رسد و در كلام مبادله مي‌شود كه واقعاً آدم حيفش مي‌آيد بازگو نكند. بعضي وقت‌ها كه قلم و كاغذ دم دستم باشد يك خلاصه‌اي از اين نكات را مي‌نويسم. بعضي مواقع نيز سعي مي‌كنم آن را به ذهن بسپارم تا بعداً موضوع را روي كاغذ بپرورانم. اما باور كنيد بسيار اتفاق مي‌افتد كه موضوع از ذهن انسان مي‌پرد و بعداً هر كار مي‌كند يادش نمي‌آيد كه نكته‌اي كه به ذهنش خطور كرده بود يا از دوستي شنيده بود، چه بوده است. بامزه است بدانيد در مواردي نيز نكاتي را به صورت يك عبارت كوتاه يادداشت مي‌كنم كه بعداً هرچه به ذهنم فشار مي‌آورم يادم نمي‌آيد تمام مطلب عبور كرده از فكرم چه بوده است. شايد مشكل از حافظه من است، اما تجربه نشان مي‌دهد كه اگر موضوع جالبي به ذهن خطور كرد حتي‌الامكان نوشتن آن را نبايد به تأخير انداخت، چون بعيد است در فرصت ديگري تمام آنچه را انسان مي‌خواسته، بتواند بازگويي كند.
در هر صورت تصور من اين است كه در مورد موضوع خطير انتخابات رياست جمهوري بيشتر بايد نوشت. خيلي حرف‌هاي ديگر را بعداً نيز در فرصت‌هاي مناسب مي‌شود زد. اما همه ما وظيفه داريم در اين ايامي كه به سرعت مي‌گذرند ذهن‌هاي مردم را نسبت به اين مقوله مهم حساس كنيم و آنها را به فكر واداريم. بسياري نكات هست كه بايد در مورد تك‌تك كانديداهاي رياست جمهوري به آن توجه شود. اگر اين كار صورت نگيرد و جامعه با ذهن خالي و ساده‌انگارانه به سراغ قضاوت در مورد كانديداها برود، چه بسا با معيارهايي ساده و ابتدايي بخش‌هايي از مردم به كساني گرايش پيدا كنند كه باعث شود سكان مديريت جامعه بازيچه ساده‌انگاري‌ها شود. مثلاً اين كه كساني بخواهند به واسطه خلبان بودن يا ورزشكار بودن در اقشاري از جامعه جا باز كنند حاكي از آن است كه در جاهايي توجه به مسائل اساسي مديريت كشور و ويژگي‌هاي ضروري رئيس‌جمهور منتخب براي اداره آن، جاي خود را به برخي جذابيت‌هاي فردي داده كه بيشتر به چهره‌سازي‌هاي انتخاباتي در بعضي از كشورهاي سرمايه‌داري شباهت دارد. گيرم كه يك آقاي خلباني رئيس‌جمهور شد، برفرض چنين اتفاقي، جناب ايشان بايد از همان فرداي رياست جمهوري مدرك خلباني را در كوزه‌اي بگذارند و... تا بعد از دوران رياست جمهوري كه اگر بال و پري مانده بود با آن بپرند. البته اگر مهارت خلباني از باب نشان دادن استعداد و توانايي ذاتي افراد باشد يك حرفي. اصلاً بالاتر از اين، پيشنهاد مي‌كنم همه كانديداها در يك بخش جداگانه از معرفي خود، شرح‌حال علمي (يا به اصطلاح CV) خود را منتشر كنند، تا سيه‌روي شود هر كه در او غش باشد. چه اشكالي دارد همه بدانند معدل ديپلم آقا چند بوده، كجا درس خوانده، اين تيتر دكتري را در چه سني، در چه شرايطي، از كدام كشور، از كدام دانشگاه و در چه رشته‌اي گرفته است. البته جامعه اين‌قدر شعور دارد كه بداند مي‌خواهد رئيس قوه اجرايي كشور انتخاب كند، نه استاد دانشگاه، نه پزشك محله، نه خلبان هواپيما، نه كارشناس شاهنامه، نه متخصص فلسفه ارسطو و نه رئيس فدراسيون وزنه‌برداري.
بحث در مورد اين كه پس جامعه براي تشخيص كانديداي مناسب چه معيارهايي بايد داشته باشد را بگذاريم براي بعد، اما همين قدر اينجا يادآوري كنم كه اگر به اين موضوع نپردازيم جامعه را رها كرده‌ايم در آشفته‌بازاري كه هر كس براي كالايي جار مي‌زند و او سرسام مي‌گيرد از سر و صداهاي گوش‌ كر‌كن و چشمش سياهي مي‌رود از جلوه زرق و برق‌هاي خيره‌كننده كه هيچ كدام پاسخگوي نياز واقعي او نيستند.
بنابراين همه ما وظيفه داريم كه با استفاده از هر فرصتي بگوييم و بنويسيم و به افكار عمومي كمك كنيم تا در مسير انتخابات سرنوشت‌سازي كه در پيش دارد از نكته‌هاي اساسي و اصلي غافل نشود. به اين لحاظ از خوانندگان عزيز اين ستون مي‌خواهم كه با توجه به اين نكته مهم، اجازه دهند و ما را ياري كنند تا در فرصت‌هاي مناسب بتوانيم در كنار ساير مطالب به مسأله انتخابات به گونه‌اي خاص و متفاوت با نكات ديگر بپردازيم.

April 30, 2005 10:22 PM

نظرات

سلام خسته نباشید
نقطه مثبت انتخابات آتی رامی توان به حضور حزبی اصلاح طلبان دانست ولی بعضا سخنانی از دکتر معین اعتقاد او به این نحو حضور رابه چالش می کشد وی در پاسخ هیچ پرسشی تا کنون جواب را منوط به نظرات احزاب حامی وی نکرده مثلا در پاسخ عکس العمل به رد صلاحیت اعلام کرده هرگز به تحریم فکر نمی کند آیا احزاب حامی معین تعهد و میثاقی در خصوص پایبندی به حضور حزبی ازوی گرفته اند وایا می توان گفت معین تابع نظر اکثریت اصلاح طلبان است لطفا پاسخ دهید

نوشته شده توسط: hesam درMay 2, 2005 11:51 PM

بلبلي را وقت گل پرهيز بود
تا خبرشد نوبت پاييز بود

نوشته شده توسط: محسن اردشيري درMay 1, 2005 06:56 PM

ارسال نظر





به خاطر بسپار?