« سلام ، آمديم | صفحه اصلي | هر كه گريزد زخرابات شام... »

April 06, 2005

كي از كي بترسد؟

با روزگاران - اقبال 17/1/84
يكم ـ از ديروز سايت شخصي ما راه افتاد. سردبير نبيند، آدرس آن www.shirzad.ir است. مي‌ترسم فردا قلمچي مسؤول آگهي‌هاي روزنامه را بفرستد سراغ ما كه در اين ستون سايت شخصي‌ات را آگهي‌ كرده‌اي. ضمناً شايد فكر كنند تك‌ و توك افرادي كه به اين ستون علاقه داشته‌اند به جاي خريد روزنامه از سايت استفاده كنند و يادداشت‌هاي ما را آنجا بخوانند.

البته اين اتفاق اخير كه نمي‌افتد، چون آنها كه دسترسي مجاني به اينترنت دارند در هر حال پول روزنامه نمي‌دهند. اما اتفاق اول هم اميدوارم نيفتد، چون «مواجب» كه پيشكش، در اين روزنامه مفلوك يك «جيره» عصرانه كه عبارت از نان و پنير ناقابلي هم باشد گير كسي نمي‌آيد، همين مانده كه يك قبض آگهي هم بابت مطالب نوشته شده بدهند دست نويسنده !
در هر حال به يك دليل تاريخي كه در سايت توضيح داده‌ام ناچار بودم در اين ستون اعلام كنم كه سايت ذكر شده راست راستي مربوط به خودم هست و كس ديگري خودش را به جاي ما جا نزده است. اگر وقت كرديد سري به آن سايت بزنيد. ضمناً براي كساني كه مطالب برخي شماره‌هاي اين ستون را نديده‌اند، آرشيو مطالب آنجا هست كه ان‌شاءالله به مرور كامل مي‌شود .
دوم ـ فكر نكنيد ويروس تاج‌زاده به من سرايت كرده كه مطالب را با ضربات كوبنده «يكم»، «دوم» و... بنويسم. (امتياز و حق فني اين سبك باشد مخصوص خود آقا مصطفي كه اخيراً پيشرفت كرده و مي‌نويسد «يكم 1»، «يكم 2»... «دوم 1» و... . اميدوارم اين آرايش ماتريسي اعداد به همين جا ختم شود!)
اصل مطلب امروز اين است كه از اينجا مي‌خوانيد.
به نظر شما بايد خبرنگار از سياستمدار بترسد يا سياستمدار از خبرنگار؟
حدستان درست است، مي‌‌خواهم راجع به قضيه روزهاي اخير يعني اخراج خانم «معصومه علي‌نژاد» يا به قول دوستانش «مسيح علي‌نژاد» سطوري بنويسم. بعضي آدم‌ها هستند كه ترس با وجودشان چندان آشنا نيست. به هر دليل ياد نگرفته‌اند كه «بعضي‌ وقت‌ها بايد ترسيد» و يا برعكس ياد گرفته‌اند كه «خيلي وقت‌ها مي‌شود نترسيد». شايد هم به نوعي ياد گرفته‌اند كه ترس را در دلشان مخفي كنند و به رفتار خارجي خود راه ندهند. با هر كدام از توصيف‌ها كه بخواهيد، معصومه علي‌نژاد يكي از اين آدمهاست. حالا كه ذكر يك خانم نترس به ميان آمد بگذاريد ذكر خيري هم بكنم از همكار كم‌نظيرمان در مجلس ششم، خانم فاطمه حقيقت‌جو كه الحق و الانصاف نمونه كم‌نظيري از يك زن شجاع بود. در حالي كه در آستانه به دنيا آوردن فرزندش قرار داشت، براي او حكم قطعي زندان بريده بودند، اما در هيچ كجاي رفتار او آثاري از نگراني نسبت به اين مسأله ديده نمي‌شد. يادش به خير.
اين دو نفر كه ذكر كردم، هر دو خانم، يكي در كسوت خبرنگار و ديگري در لباس سياستمدار، الگوي روشني از شجاعت و بي‌باكي بودند و هستند كه از نزديك با آنها آشنايي داشتم. اما برگرديم به سؤال بالا، كداميك بايد از ديگري بترسد، خبرنگار يا سياستمدار؟ در كشور ما اين طور جا افتاده كه خبرنگار بايد از سياستمدار كه سهل است از مدير اجرايي درجه چهارم هم حساب ببرد و از ترس آنكه مبادا برايش دردسري كوك شود قبل از مصاحبه، چهار بار دم رئيس روابط عمومي را ببيند، بعد سؤال‌ها را با مشورت جناب ايشان طرح كند، بعداً جناب مدير ببينند تا هر كدام را كه صلاح دانستند جواب دهند، بعد شش بار متن مصاحبه را بالا و پايين كنند و آخر سر هم كه چهارتا گاف دادند بيندازند گردن خبرنگار بدبخت. در وصف بي‌پناهي اين صنف مظلوم كه به غير از قلم و تفكرشان هيچ حامي قدرتمندي ندارند و مصيبت‌هايي كه در اين سال‌ها بر سرشان رفته است هر چه بگويم كم گفته‌ام، خودتان مصاديق‌اش را بهتر مي‌شناسيد.

اينجاست كه ارزش كار خبري خانمي كه مثل آب خوردن هر وصله‌اي را به او مي‌چسبانند، از دزدي اسناد گرفته تا عشوه‌گري (!)، بهتر معلوم مي‌شود. در اين وانفساي بي‌پناهي، در مجلس هفتم كار خبرنگاري كردن في‌نفسه كار دشواري است، واي به اينكه كسي مورد سوءظن و بدبيني حضرات نيز قرار گيرد. فرض كنيم خانم علي‌نژاد واقعاً كاري كرده كه بعضي‌ها دردشان آمده است، آيا به لحاظ حرفه خبرنگاري كدام بخش كار او جرم است؟ بنا به ضوابط حرفه‌اي و قانوني آنچه در كار خبر مذموم است، «نشر اخبار كذب»، «وارونه جلوه دادن حقايق»، «تحريف سخنان ديگران» و امثال اين امور است. اگر خبرنگار خبر صحيح و واقعي را از هر طريق ممكن، تأكيد مي‌كنم از هر طريق ممكن، به دست آورد تنها در صورت كذب خبر كار او قابل بازخواست است وگرنه اگر خبر درست بود بنا به ضوابط حرفه خبرنگاري و بنا به عرف جهاني اين شغل هيچ كس حق ندارد در مورد منبع خبر او را تحت فشار قرار دهد (مگر در مورد اطلاعات طبقه‌بندي شده محرمانه كه در اينجا موضوع بحث ما نيست). اگر بنده سياستمدار چيزي از دهنم در رفت كه مايه رسوايي بود، من مسؤول حرفهايم هستم. اتفاقاً خبرنگار وظيفه دارد و بايد گفته‌هاي مرا منعكس كند. حرفه او ايجاب مي‌كند كه از زير زبان سياستمدارها حرف بكشد و خبر توليد كند وگرنه كار كليشه‌اي كردن و خبرهاي آب كشيده و بي‌خاصيت منتشر كردن كه هنري نيست.
آقايان تشريف آورده‌اند وسط گود و مي‌خواهند وارد دريا بشوند اما خيس نشوند. نه خير آقا، مجلس هزاري شما قسم بخوريد كه سياسي نيستيد، ماهيتاً كارش كاري سياسي است و مهارت‌هاي خودش را لازم دارد. اگر كسي هنر نگه داشتن زبان خود را ندارد و نمي‌تواند از خبرنگار رودست نخورد، قاعدتاً بايد منتظر سوژه دادن به دست خبرنگارها باشد.
من كه فكر مي‌كنم تا همين جا بچه‌هاي خبرنگار مجلس خيلي هم نجابت داشته‌اند و شايد بسياري چيزها كه ديده و شنيده‌اند را گزارش نكرده‌اند. اما منصفانه نيست كه اگر بر فرض هيأت رئيسه محترم در كنترل همكاران‌شان مشكل دارند، كاسه و كوزه سر خبرنگار شكسته شود.
بنابراين مي‌خواهم تأكيد كنم كه اگر برخي سياستمداران از خبرنگارهايي از نوع «علي‌نژاد» وحشت و نگراني دارند، معلوم مي‌شود كه اتفاقاً او درست به وظايف خبرنگاري‌اش عمل كرده است. شما فكر نمي‌كنيد اگر در دنيا سياستمداران از خبرنگاران ترس نداشته باشند هر كاري دلشان بخواهد و زورشان برسد با مردم مي‌كنند؟

April 6, 2005 09:19 AM

نظرات

يکم: خوش آمديد به وبلاگستان
دوم: مطبوعاتي جماعت معمولا در وبلاگ نويس موفقند و از سبک نوشته هايتان معلوم است که املا و انشايتان از فيزيکي که دکترايش گرفته ايد بهتر است . .. :)
نرتان در مورد خبرنگار و ساستمدار هم جالب توجه هست
موفق باشيد

نوشته شده توسط: shaar درApril 8, 2005 11:32 PM

ارسال نظر





به خاطر بسپار?