« گاه نجوا گذشته است...** | صفحه اول | برای اداره جامعه دچار سردرگمی شده اند »

من خائنم یا ....؟

تدوین کنندگان بیانه ای که این روزها تحت نام "کیفرخواست عمومی" با امضای دادستان تهران در جلسه ای موسوم به "دادگاه رسیدگی به متهمان کودتای مخملی" برگزار می شود در فرازی تحت عنوان "اوج خیانت به ملت ایران در موضوع انرژی هسته ای" نامی هم از این بنده ی خدا آورده اند. (خبرگزاری ها – 3/6/88 ) متن این فراز چنین است:

”اوج خيانت به ملت ايران در موضوع انرژي هسته اي در سخنان آقاي احمد شيرزاد عضو برجسته مركزيت حزب در جلسه 376 مجلس ششم بروز مي يابد و در شرايطي كه آمريكا و رژيم صهيونيستي مستاصل از برخورد با ايران هسته اي، اقدامات خود براي متقاعد كردن ساير كشورها به همراهي در صدور قطعنامه عليه ايران را شكست خورده مي‌ديدند شيرزاد طي نطقي كه مشروح آن در روزنامه هاي رسمي كشور به چاپ رسيده تلاش مي كند تا مدرك معتبري مستند به اظهارات رسمي يك نماينده مجلس ايران در جلسه مجلس در اختيار دشمنان ملت ايران قرار دهد و راه را براي تصويب قطعنامه هاي بيشتر آمريكايي عليه ايران هموار سازد"

سپس نویسنده بیانیه موسوم به کیفر خواست عمومی قسمتی از نطق افتخارآمیز مرا نقل کرده و با ادبیاتی که تنها از نویسندگان آن متن بر می آید، آن را "اظهارات شرم آور نامبرده" خوانده است. آن قسمت از نطق بنده که آقایان آن را اوج خیانت می دانند و من آن را عین افتخار می دانم، چنین است:
"مي توان اين تبليغات را به رسانه هاي صيهونيستي نسبت داد. مي توان مثل هميشه آنها را توطئه هاي استكبار جهاني دانست و داد از مظلوميت جمهوري اسلامي ايران زد. مي توان كماكان خود را محور خوبي هاي جهان پنداشت و تمام اظهارات را به دشمن منسوب كرد. اما يك نكته بسيار ساده در اين ميان وجود دارد آنها سرنخ ها، دم خروس ها و مدارك و مستنداتی از ما دارند كه آنها را در ادعاهايشان محق جلوه مي دهد... آن زمان كه ساده لوحانه سرخود را به زير برف كردند - پروژه هاي بلند پروازانه بي هدف طراحي كردند. نامعقول ترين و نامتعارف ترين شيوه را براي دستيابي به فنآوري هسته اي برگزيدند و فكر نكردند كه آنچه مي كنند، روزي در معرض ديد و بررسي متخصصان جهاني قرار مي گيرد. آن روز كه سايت عظيم پنجاه هزار متري طراحي كردند تا در چند متر مربع از يك گوشه آن چند دستگاه كوچك نصب كنند، فكر نكردند كه اگر از اين چاه آب فناوري استراتژيك در نيايد نان تبليغات استكباري در خواهد آمد. آري در آن روز بايد روزي را مي ديدند كه عليه ما تيتر شود؛ جمهوري اسلامي نوزده سال دروغ گفت ".

و اما چند نکته:
1- ذهن علیل نویسندگان ادعانامه ی فوق آن چنان دچار آشفتگی است که تاریخ ها را هم خلط کرده اند. تاریخ نطق بنده آذر 82 است، یعنی زمانی که هنوز پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل نرفته بود و هیچ قطعنامه ای هم بر ضد ایران صادر نشده بود. آن زمان تازه در ماه های آغازین بحرانی قرار داشتیم که الان 6 سال است درگیر آنیم. بنابراین یاد کردن از "شرایطی که آمریکا و رژیم صهیونیستی مستأصل از برخورد با ایران هسته ای، اقدامات خود برای متقاعد کردن سایر کشورها به همراهی در صدور قطعنامه علیه ایران را شکست خورده می دیدند"، کاملاً بلاموضوع است و امری است که به رویداد های سال85 یعنی حدوداً سه سال بعد از نطق بنده بر می گردد. بر این مبنا این اتهام که به منظور فوق "شیرزاد طی نطقی تلاش می کند تا مدرک معتبری مستند به اظهارات رسمی یک نماینده مجلس ایران در جلسه مذکور در اختیار دشمنان ملت ایران قرار دهد و راه را برای تصویب قطعنامه های بیشتر علیه ایران هموار سازد." از پایه بی معنا خواهد بود.
2- بنده حدود 6 سال است کم و بیش مسائل هسته ای ایران را دنبال می کنم. در تمام این مدت هنوز موردی را نیافته ام که بازرسان آژانس یا سخنگویان کشورهای مخالف ایران در این پرونده به نطق بنده استناد کرده باشند. اگر موردی هست، مدعیان ذکر کنند. البته اگر هم چنین می شد گناهی بر بنده مترتب نبود، اما همین ادعا که نطق فلانی بهانه به دست دشمنان جمهوری اسلامی داد، و آن ها با استناد به آن کشور ما را محکوم کرده باشند حتی یک مورد مستند هم ندارد. البته کسانی در ایران از همان موقع برآشفتند و تا امروز کاری جز تهمت زنی و تهدید نداشتند، و دریغ از شرکت آن ها در یک بحث تخصصی و حکیمانه که بارها برای آن اعلام آمادگی کردم. این قبیل تحلیل های عجیب وغریب و نظریه های لایتچسبک نیز از کشفیات تکراری همان محافل جنجال آفرین است.
3- بنا بر نص اصل هشتاد و ششم قانون اساسی "نمایندگان مجلس در مقام ایفای وظایف نمایندگی در اظهار نظر و رأی خود کاملاً آزادند و نمی توان آن ها را به سبب نظراتی که در مجلس اظهار کرده اند یا آرایی که در مقام ایفای وظایف نمایندگی خود داده اند تعقیب یا توقیف کرد." بر این مبنا به واسطه حقی که قانون به من داده و تکلیفی که از من خواسته، این جانب بر اساس تشخیص تخصصی و حرفه ای خویش نسبت به برخی اقدامات نسنجیده در موضوع هسته ای و مشکلاتی که در این راستا در پیش روی ملت ایران قرار داشت هشدار دادم. تجربه 6 سالی که از آن زمان گذشته است نشان می دهد که آن هشدارها بجا بودند. اما صرف نظر از محتوای نظراتی که در مجلس عنوان کردم گمان می کنم برخوردهایی که با این موضوع صورت گرفت و از جمله نسبت دادن خیانت به من در متنی که امضای یک مقام شناخته شده ی قضایی پای آن است، ناقض اصول قانون اساسی و اصل استقلال قواست و اقدامی خلاف قانون و قابل تعقیب است، اگر عدالتی در کار باشد.
4- این جانب به عنوان یک کارشناس و خبره ی فیزیک در آن زمان احساس تکلیف شرعی، قانونی و اخلاقی کردم که نکاتی هشدار گونه را برای آگاهی ملت ایران که وکیل آن ها بودم بیان کنم و تا به امروز حتی از یک کلمه ی آن سخنان عدول نکرده ام. تصور من این بود و هست که نماینده ای که بداند و نگوید، نماینده ای که برای بیان حقیقت و دفاع از حقوق مردم خود را ناگزیر از اجازه ی دیگران بداند، نماینده ای که از ترس رد صلاحیت شورای نگهبان برای دوره ی بعد سکوت و مسامحه پیشه کند، نماینده ای که تنها و تنها خوشایند حاکمان و قدرتمندان نطق کند، نماینده ای که تنها هنرش مجیز گویی این و آن باشد تا اسبابی برای فریب عوام الناس و جلب چند رأی فراهم کند و بالاخره نماینده ای که نداند کجا نشسته است و وظیفه اش برای حفظ حقوق اساسی مردم چیست، اوست که خائن است. من کار ناچیز خود را که به واسطه هیاهو و جنجال آفرینی برخی قدرت طلبان ابعادی بزرگ یافت چیزی جز خدمت به ملت ایران، هر چند خدمتی کوچک، نمی پندارم.
5- آن چه گفتم ادعایی است که امروز در کمال آزادی و با عقل سلیم، بخشی از شاکله فکری و هویت سیاسی مرا تشکیل می دهد. نمی دانم اگر فردای روزگار نظیر دیگر دوستانم در زمره ی متهمان قرار گیرم و در کسوت یک زندانی تحقیر شده با دمپایی و آن لباس خاص پشت تریبون بروم، آیامن هم تمام باورهای گذشته ی خود را خیانت آمیز می نامم یا نه؟
من یک معلم ساده ی این کشورم، آموزش چریکی ندیده ام و نمی دانم شرایط سخت زندانهای ویژه را چگونه می توان تحمل کرد. من یک قهرمان نیستم که تا آخرین قطره ی خون و تحت شدیدترین فشارها از حرف خود برنگردم. شاید من هم مثل گالیله در شرایط خاصی بگویم زمین نمی چرخد. اما خوش بختانه حقایق این جهان مثل چرخیدن زمین، به اراده ی شکنجه گران قرون وسطی تغییر نمی کند. واقعیت های این سرزمین هم با خواست و فشار تدوین کنندگان "بیانیه کیفرخواست" و برگزار کنندگان دادگاه متهمان به این شیوه ی نامتعارف جا به جا نمی شود.
آفتاب هم زیر ابر پنهان نمی ماند و آنگاه خائنین واقعی هستند که شرمناکند

احمد شیرزاد - 3/6/88
تهران - خارج از اوین

دنبالك اين مطلب:
http://shirzad.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/336

نظرات بازدیدکنندگان

سلام استاد،
متن واقعا قشنگی‌ نوشتین، با خواندن نظرات بعضی‌ ها فهمیدم که خیلی‌ از جمله‌هایی‌ که میگن یا نتیجه‌هایی‌ که میگیرن فقط واسه اینه که هیچی‌ از منطق نمیدونن، کافیه یه کتاب منطق مثه منطق همیلتون باز کنن و‌ بخونن، اون موقع خودشونم از نوشته هاشون خندشون میگیره

موفق باشین

آقای شیرزاد کیان تاجبخش گفت خاتمی با سورس دیدار کرد خاتمی آن را تکذیب کرد و آن گفته ها را اعترافاتی در شرایط سخت خواند ولی سورس چند روز پیش گفت تابحال چندین بار با خاتمی دیدار داشته ام و حتی جزئیات و نظرات وی را نیز گفت آقای شیرزاد آیا سورس نیز در شرایط سخت و زندان این حرفها را زده است این مرحله همان مرحله ای است که در آن مرحله همه چیز آشکار میشود و خاتمی بازی گرفته شد و نشان داد که چقدر ساده است مرگ بر منافق و خیانتکار مرگ بر ضد ولایت فقیه

شیرزاد:
ابن خبر دروغ که گندش در آمد. امر دیگه ای ندارین؟

با تمام سوء استفاده هایی که از اعترافات (اگر بشود اسمش را اعترافات گذاشت، ما که هر چه گوش کردیم جز گفتن حرف هایی که بازجو دلش می خواست گفته شود نشنیدیم چه از ابطحی و چه از عطریانفر، حالا بازجو از انعکاس این حرف ها چه سودی قرار بوده ببرد والله اعلم) شده است، اما خدا وکیلی یک نکته بسیار مهم در این اعترافات واضح است و آن اینکه یا ما آنچه را که می طلبیم (از حقوق انسانی گرفته تا حقوق قانون اساسی تا رفع تبعیض های اعتقادی شل و سفت)حق خود می دانیم یا تنها به اعتبار اینکه یک یا چند نفر با ما همصدا هستند به این حقوق اعتقاد داریم. باید تکلیف خودمان را با خودمان روشن کنیم. شتر سواری دولا دولا نمی شود.
امروز در جهان دیگر دوران اسپارتاکوس نیست تا عدم حقانیت بردگی و بندگی تنها به اعتبار قیام اسپارتاکوس حجیت داشته باشد و حقارت و پستی برده داران با شکست او مکتوم بماند.
امروز آدم ها و اندیشمندان را باید حفظ کرد. امروز اعتقادات و تحلیل ها اثر بخش هستند نه شمشیرها و چماق ها و سلاح ها
مگر نه اینکه دارندگان کشنده ترین سلاح های کشتار مردمان بایستی هر از چند گاهی افکار عمومی دنیا را متقاعد کنند که هدم این سلاح ها به اندازه داشتنشان خطر آفرین است.

آقا جان، انقدر به قهرمان بازی و قهرمان پروری فکر نکنید. نه تنها امروز، بلکه همیشه عقل و خرد بر لجاجت و عناد رجحان داشته و خواهد داشت
به یاد بیاورید فرمایشات پیامبر اکرم را درباره عمار یاسر و شکستن او در زیر شکنجه ها و تهدیدات دشمن قهار
قهرمانی گاهی قهرمانی اندیشه بودن است و استفاده از تمام فرصت هایی که دشمنان بشریت و حریت برای قهرمانان فراهم می آورند
قهرمانی همیشه در آسان به خطر افتادن و به خطر انداختن دیگران نیست

یه سوال این دو جمله چه نسبتی با هم می تونن داشته باشن؟
1-«من یک قهرمان نیستم که تا آخرین قطره ی خون و تحت شدیدترین فشارها از حرف خود برنگردم.»
2-«چون سپیداران ریشه در خاک ایستاده در برابر باد می مانیم، استوار»
یکی از برکات این اتفاقات اخیر این بود که علاوه بر اعترافاتی که ژنرالاتون کردن، امثال شما هم اعتراف کردین که حاضر نیستین جونتونو پای وطنتون بدینهر چند این حرفو از عملکرد گذشتتون هم می شد نتیجه گرفت منظورم سال های جنگه که خیلی دوست دارم بدونم کجا بودین البته لابد جواب میدید «داشتیم در سنگرهای علم و دانش مبارزه میکردیم»

شیرزاد:
برادر قهرمان! اگر عمری خدا دهد خیلی دوست دارم ببینم ارشدهای شما که چماق در دست الدرم بلدرم دارند، در روزگار خطر چه خواهند کرد.

Dear friend Dr. Shirzad,

Salam. We have known each other for many years. Unfortunately our Iran today is struggling to rid itself of bunch of reactionaries and misguided people who have disgraced Iran and Islam alike. They are so deluded and have their heads in sand that don't realize the tsunami of people's wrath on horizon. That reminds me of Saddam's spokesman who was denying fall of Baghdad when American tanks where in the street below waiting for him!

Dear Ahmad,
Iran is proud of having sons like yourself that have nothing but its pride and victory on their minds.

Hopefully dawn is near. Be strong and be proud. Eyes of those who love Iran anxiously is on you. No deed will be gone unnoticed. No sacrifice will be unrewarded.

May the hands of the ignorant and tyrants be far from you and those who have no goal but progress and prosperity for Iran.

Your friend
Majid

شیرزاد: ممنونم از لطفی که به من دارید.

جناب شیرزاد لطفا موضع صریح خود را درباره دستیابی ایران به انرژی هسته ای بیان نمایید ، اینقدر طفره نروید . شما که خبره فیزیک هستید بیشتر باید قلبتان رای دستیابی ایران به این فناوری بتپد

بنا به گفته خودتان در بند 2"در تمام این مدت هنوز موردی را نیافته ام که بازرسان آژانس یا سخنگویان کشورهای مخالف ایران در این پرونده به نطق بنده استناد کرده باشند،" بنده عرض میکنم آیا شما بهتر از بازرسان آژانس متوجه انحرافات برنامه انرژی هسته ای ایران شدید؟
آقای شیرزاد کمی به خود بیایید و ذهن دیگران را علیل نخوانید
بعید میدانم دلسوز وطن اینگونه حرف بزند.

شيرزاد:
شايد ذهنتان عليل نباشد، ولي اگر حرف من مورد نقضي دارد بياوريد. البته زحمت به خود ندهيد چون قبلا پرونده سازان تلاش كرده اند و چيزي به دست نياورده اند.

اقاي دكتر شيرزاد : واقعا در شرايط فعلي اين نوشتن ها دل شير مي خواهد .يا غياث المستغيثين!!
يكرزمنده وجانباز

توی ایران داره رنسانس میشه حجاریانم گالیلمونه...!(-:

سلام
دلایل قوی باید و معنوی(به قول من منطقی)/نه رگهای گردن به حجت قوی
من نمیتوانم به طور منطقی نتیجه بگیرم بازداشت شدگان تحت شکنجه بوده اند،و فکر می کنم حتی می توانم نتیجه بگیرم که چنین هم نبوده است.
وقتی که رسانه ها دادگاه را زیر نظر دارند،هر کدام از متهمان می تواند ادعا کند که تحت شکنجه قرار داشته است.
و فکر می کنم اگر چنین کنند دیگر به آن بازداشتگاه هم برگردانده نمی شوند یا زیر نظر قرار می گیرند،ولی دیدیم که آقای ابطحی کاملا خلاف این را گفت.این از نظر نوید

ولی زندان حتی اگر شکنجه هم نداشته باشد سخت است،بازجویی دارد،تنهایی دارد،دور بودن از همه،...
این سختیها هم بعید می دانم نظر فردی را عوض کند،بالاخره این نیز بگذرد.ولی من فکر می کنم این تغییر موضع به 2 علت می تواند روی دهد:
1-یا واقعا یک جای کارشان می لنگیده و حالا با خود و خدایشان تنها مانده اند و نظرشان عوض شده و پشیمان شده اند
که:صد بار اگر توبه شکستی بازآی
2-یا به امید تخفیف مجازات و عفو و ... نظرشان برگشته است و بعد از دادگاه هم سر جای اولشان بر می گردند
که البته من فرض را بر حالت اول می گذارم،ناگفته نماند که شنیدم در هنگام آشوب ها با عوامل خارجی ارتباط های مشکوکی هم داشته اند،البته در وزارت اطلاعات نیستم که منبعم موثق باشد.
و جا دارد کلام زیبایی که در نظرات دیدم را تکرار کنم:"حاسبوا انفسکم قبل أن تحاسبوا..."

شيرزاد:
هيچ برايتان قابل درك است كه 80 روز انفرادي يعني چه؟ ظاهرا ذهن مبارك شما فقط كتك و شكنجه جسمي را مصداق نقض حقوق زنداني مي داند. هيچ مي توانيد درك كنيد تهديد به اعدام و دستگيري اعضاي خانواده و تحقير و توهين بي امان يعني چه؟ مي دانيد بي خوابي اجباري يعني چه؟ و...
ضمنا استدلال تان در مورد حضور رسانه ها در دادگاه خنده دار است. تنها دوربينهاي كنترل شده صدا و سيما و يكي دو خبرگزاري محدود كه خودشان آتش بيار همين بساط اند در دادگاه حضور دارند. همين الان آيا آقايان مردش هستند محاكمه كساني كه تا كنون محكم روي مواضعشان ايستاده اند را به طور مستقيم از صدا و سيما پخش كنند؟

شوخی ميفرمائيد جناب شيرزاد. من سی سال ندارم که سی سال در اشتباه بوده باشم. جمله جنابعالی که مرقوم فرموديد: فرق دوست و دشمن را نمي دانيد يا نمي خواهيد كه بدانيد بسيار جالب بود. اين جمله به شيوه ديگری ادامه تقسيم کردن ملت به خودی و غير خودی ميباشد که سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي آنرا وارد ادبيات سياسي جمهوري اسلامي کرد دقيقا به منظور پايدار کردن تبعض بر اساس عقايد سياسي. و اما جمله آخرتان هم جالب بود. بودند مردان و زنانی که در سی سال گذشته بر سر كساني كه به حقوق خود و ديگران تعدي ميكردند داد زدند و امثال شماها به جرم ضد انقلابی بودن آنها را شکنجه و اعدام کرديد. يک نمونه چنين مردی سعيدی سيرجانی بود. جناب شيرزاد در زمان قتل سعيدی سيرجانی شما چه کرديد؟ حاج بهزاد، ميرحسين موسوي، وزير وقت ارشاد اسلامي، رئيس وقت دانشگاه تهران اينها چه کردند؟ اينگونه اعمال را شماها پايه گذاری کرديد و حال چه وقيحانه از من طلبکاری ميکنيد و بر من ايراد ميگيريد؟ با تقديم احترام. احمدی

شيرزاد:
نمي دانم چند سال داريد، ولي كلامي را مي فرماييد كه سي سال كهنه است. اينكه شما قادر به تفكيك نيروهاي سياسي موجود در جمهوري اسلامي و تفاوت در رفتارها و نگرشهاي آنان نباشيد حكايت از نوعي راحت طلبي سياسي و فكري دارد. شما ترجيح مي دهيد صحبتهاي 30 سال پيش را تكرار كنيد و بگوييد اينها همه سرتا پا يك كرباسند. اين كار راحت كردن خود از زحمت تحليل است و در عمل نيز آب ريختن به آسياب كساني كه مي خواهند شعله هاي اعتراض مردمي را براي هميشه به گمان خود بخشكانند.
اگر بتا داريد كه قضاوت كنيد،ناچار به شناخت حقايق تاريخي هستيد. البته قضاوت حق شماست. اما اين كار به اين راحتي نيست كه از دم هر كه در جمهوري اسلامي مصدر كاري بوده را شكنجه گر و سركوبگر بدانيد. همين الان هم ما به خود اجازه نمي ذهيم همه كساني كه در حاكميت يكدست شده فعلي مسوليتي دارد را با يك چوب برانيم. اين كار ما را از ظرفيتهاي اصلاحي موجود محروم مي كند.
برادر جان پيام جنبش سبز مبارزه با خشونت است. ادبياتي كه شما به كار مي بريد كينه و انتقام جويي را تداعي مي كند آنهم از كساني كه در راه حقوق ملت تلاش مي كنند. اشاره من به نشناختن فرق دوست و دشمن هم همين موضوع است كه متوجه نشده ايد و از آن به تقسيم خودي و غير خودي نام برده ايد.
اينكه ما و دوستانمان در گذشته چه كرده ايم، البته مي تواند موضوع بحثي مستقل باشد و بالخره هر كسي بايد پاسخگوي كرده هاي خودش (و نه آنچه ديگران به او نسبت مي دهند) باشد. اما فقط به اين نكته اشاره كنم كه جنبش اصلاحات از دل نظام جمهوري اسلامي يك شبه زاده نشده است. اين جنبش ريشه در فاصله گرفتن تدريجي اصلاح طلبان از برخي رفتارهاي افراطي و متعرضانه جناحي در حاكميت است كه لااقل دو دهه سابقه دارد. مگر بهزاد نبوي تازه مورد غضب اقتدارگرايان قرار گرفته؟ مگر مير حسين 20 سال كنار نكشيد؟ مگر خاتمي سالها پيش در اعتراض به برخي ها استعفا نداد؟ منصف باشيد

مسوليت محترم سايت: بنده برادر شهيددر آزموني قبول شدم تمام مدارك تشكيل پرونده داده شده اعم از پزشكي وغيرپزشكي وتايديه ها.بعد ازتحقيقات به مصاحبه دعوت شدم ومصاحبه كه سوالاتش يا احكام بود يا زندگي شخصي .بنده را بخاطر اينكه چون از بي كاري ونداشتن شخص وسرپرستي دوخانواده وپدر وماذرشهيدمريض چون درمجالس عروسي شهروروستا ارگ ميزدم آنهم آهنگهاي محلي وبومي درحضورمردم وآشكارابرگزار ميشد وتحقيقات كه مثلاگفته اند كه نماز به مسجدنميروم رد كردند .دوماه حق اعتراض فرصت دارم به نظر شماچگونه اعتراض بنويسم.بنده از بندهاي دو وچهار ماده 2 قانون گزينش كشوردرالويت قرار ندادن .من چيكار ميتونم بكنم.لطفا بنده كه خانواده شهيد هستم .كار ساز زني به خاطر نياز مالي بوده وحتي نميدانستم كه اين كاردر جامعه اشكال برانگيزي باشه وحتي در پرونده گفتم 4 ساله نميزنم ولي حدود 4ماه ميشه كه كلا ترك كردم.آيابااعتراض حرفم جايي ميرسه

شيرزاد:
با اين نماينده هاي فعلي تماس بگيريد شايد كاري كنند. اما نفرموديد براي چه كاري متقاضي بوديد كه نوازنده بودنتان مانع آن شد

این روزها اخبار مجلس رو پیگیر بودم واقعا از طرز تفکر و صحبتهای اکثر نماینده ها تعجب کردم . واقعا در مجلس جای امثال شما خالیه . الان دیگه نماینده های مجلس هم شدن افرادی با ذهنهای متحجر . به اینکه شما نماینده اصفهان بودین افتخار می کنم. یاد مجلس ششم بخیر.

شيرزاد:
از لطف شما متشكرم. اينها هر عيبي دارند اقلا اين حسن را داشتند كه باعث شدند ما كمي قيمت پيدا كنيم!

تو از آيين انسانی چه می‌دانی؟
اگر جان را خدا داده است، چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه‌ غفلت اين برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟

http://blog.malakut.ir/

نوروز اسامی شهیدان احراز هویت شده تا به امروز را منتشر می کند:
اسامی و مشخصات دقیق 72 شهید جنبش سبز
http://norooznews.org/news/13739.php

خدا با ماست!نگران نباشید!دعا می کنم همیشه خودتون و خانوادتون آزاد باشید!

جناب آقای شيرزاد: جهنم بعضيها توی همين دنياست. هر آنچه که اينروزها بر سر آدمهائی مثل شماها مياد حقتونه چون خودتان هم همين جنايات را در حق عده ای ديگر سی سال پيش کرديد. همين حاج بهزاد نبوی کم آتشی ميسوخت ؟ اين سيستمی که امروز فرزندان بيگناه ايرانی را اينقدر وحشيانه در خيابان و زندان ميکشد تجاوز و شکنجه ميکند سنگ بنايش را آدمهائی امثال شما گذاشتند. با تقديم احترام. موحدی

شيرزاد:
اولا اشتباه مي كنيد. يعني سي سال است كه اشتباه مي كنيد و فرق دوست و دشمن را نمي دانيد يا نمي خواهيد كه بدانيد. ثانيا، گيرم چنين چرا سي سال پيش شما بر سر كسي كه به نظر شما به حقوق ديگران تعدي كرد داد نزديد و امروز بر اسير خرده مي گيريد. فكر نمي كنيد يك جاي كارتان ايراد دارد.

احمد شيرزاد!
آرمانهايي که از خودبزرگ بيني ها و شکم هاي انباشته و زرق و برق لباس هاي برتن کرده تان برآمده باشند، ترديدي نيست که با تحقير و پوشانيدن دمپايي و آن لباس خاص! از کف مي روند. شما نيز براي آنکه بدين مرتبت نائل آييد لازم نيست گذرتان به اوين بيفتد. کافي است خود را تهي کنيد از آنچه که نفستان برايتان زينت داده.
احمد شيرزاد!
فاخلع نعليک...
به راستي اشباه تو که تا کنون در کنج حزب ها و به دور از دغدغه هاي مردم کز کرده و دلخوش به کامنت هايي شده اند که با نام هاي مستعار براي الفاظ زرق و برق داري که بر تن کوته بيني ها و خوش خيالي هاي خود پوشانده اید گذاشته اند؛ بايد هم گذران چند هفته در تنهايي و خلوت سلول هاي مجهز زندان اوين، چونان شکنجه قرون وسطايي باشد!
و تو احمد شيرزاد!
براي خود و در خلوت خود از آنچه تا کنون بر آن بودي اوين بساز. پيش از آنکه دست عدالت، تو را نا خواسته بدانجا بکشاند.
حاسبوا انفسکم قبل أن تحاسبوا...

شيرزاد:
متشكرم كه بخشي از حرفهايي كه احتمالا كساني در حبس به دوستان ما زده اند را اينجا مي بينم. آري پسرك بي نام، درست فهميده اي من خود را بزرگ مي پندارم. با همه احساس كوچكي كه در برابر خدا و خلق خدا دارم، حس مي كنم در برابر قلدرهايي كه به زبان چماق سخن مي گويند بسيار بزرگم. من اين بزرگي را به قيمت سالها زحمت و دود چراغ خوردن به دست آوردم و كسي آن را از من نتواند گرفت.
پسركي كه حرمت قلم نمي داني، بدان كه پدرم با نان كارگري مرا بزرگ كرده و من نيز براي سير كردن شكم خود و خانواده ام جز نان حلال معلمي چيزي نداشته ام و كسوت زيباي دانشجويي و معلمي را نيز رداي افتخار هميشگي خود مي دانم. اما اين را هم بدان كه آن لباس هايي كه دوستانت براي تحقير ديگران بر تن بزرگان اين مرز و بوم كردند جز خوار و حقير كردن خودشان نتيجه اي در بر نداشت. آن لباس ها ديري نخواهد گذشت كه سند افتخار خواهد شد و نام آن مردان بزرگ را پر آوازه تر از هميشه خواهد كرد، آن چنان كه امروز عكسهاي مصدق كبير، شريعتي بزرگ، شهيد رجايي، زنده مَرد خسرو گلسرخي و بسياري از تاريخ سازان كشور در كسوت زندانيان طاغوت هنوز زينت بخش ديوارهاست.

اما پسرك ناشناس كه بر نام مستعار ديگران خرده مي گيري، اگر روزگاري خداي من مرا در آن درجه اي بيابد كه موسي وار در آستانه وادي مقدس طور از من بخواهد كه پاپوش چوپاني حقير خويش را در آورم، چندان دشوار نيست. كفشهاي من در چشم بر هم زدني از پايم در مي آيد و تسليم خداي خويش خواهم بود. اما تو در چكمه هايي فرو رفته اي كه تا چشمهايت بالا آمده اند. اگر روزي بناي در آوردن كفشها باشد قلدران مستي كه تا ياد دارند اقتدار خويش را در كوبيدن چكمه ها ديده اند، چاره اي ندارند جز آنكه سر افكنده بر گردند و زيارت وادي مقدس طور را به اهلش بسپارند. بنابر اين به خود زحمت نده، ما از اصل پا برهنه ايم.

و اما اين كه گفته اي در بيرون اوين از هم اكنون خود را زنداني بپندارم. باشد، سالهاست كه از اين احساس بيگانه نيستم. اين روزها با فضايي كه دوستان تو ايجاد كرده اند اين كار چندان دشوار نيست. لازمه اش اين است كه هر لحظه ات را با احساس نا امني و تهديد بگذراني، هر آن منتظر حادثه سويي باشي، از بيان آن چه مي خواهي منع شوي، امكان گرد هم آيي با دوستانت را نداشته باشي و خلاصه خود را در آكواريومي ببيني كه ديوارهايش هر روز تنگ تر مي شوند. نگران نباش اين تجربه را همه دارند از سر مي گذرانند.

پسرك خام، محاسبه نفس بر كساني كه از قدرت اين دنيا بهره اي ندارند چندان سخت نيست. ما در عين خضوع و خشوع در برابر خداي خويش و مردم بزرگمان در برابر كساني كه منطق شان زور است مقتدرانه و با شهامت مي ايستيم و از كار نامه پر افتخارمان دفاع مي كنيم. ما از محاسبه باكي نداريم و در دادگاه عدل و انصاف سر بلنديم. اما آنها كه لباس قدرت را بر تن خويش دايمي مي بينند و آنها كه با غرور و استكبار تصور مي كنند خدا بهتر از آنان را نيافريده است، آنان كه چون در آينه مي نگرند سر تا پاي خويش را جلال و جمال مي بينند و در حيرت مي مانند كه چرا برخي شيفته آن همه خوبي آنها نمي شوند، آري اين چنين كسانند كه قادر به محاسبه نيستند؛ نه محاسبه نفس خويش و نه محاسبه آنچه مي كنند و نه آن مسير كه بي محابا بدان مي شتابند.

سلام اقای دکتر. خوشحالم که شما را در هیات خودتان می بینم. این روزها جای خیلی ها عوض شده.استاد دانشگاه شده آشوبگر. روزنامه نگار شده برهم زننده ی امنیت ملی.ظالم مذبوحانه قیافه ی مظلوم را گرفته و بیدادگران دادستان شده اند. قاضی صلواتی هم دارد به طرزی صلواتی احضار می کند.
نه تنها آن نطق شما که مجلس ششم قله افتخاری خواهد بود در تاریخ آزادیخواهی ایرانیان. گیرم که قله اش دماوند نباشد که اگر آن شورای نگهبان، نگاه بان قانون اساسی بود، آن هم می شد، دنا مگر کم کوهیست. نام شما دنابانان نیز ثبت است بر جریده حق گویی بشر.

شيرزاد:
ممنون از شما فرزلد عزيز

"شما که ژنرالاتون برای باصطلاح احقاق حقوق ملت تحمل 2 ماه زندانو ندارن چجوری به خودتون اجازه میدین انقدر دم از ایران و مردم ایران بزنین و بگین که همواره به فکر حقوق مردم هستین" - يكي از كامنت ها

من شرم دارم در چشمان چریک دوست داشتنیمان بهزاد نبوی عزیز نگاه کنم که در دهه ی هفتم زندگی رنج شکنجه را به جان می خرد.
من شرم دارم در چشمان متفکر خندانمان سعید حجاریان نگاه کنم که بی دفاع در برابر سفاکان رژیم نشست و من نتوانستم برایش کاری کنم.
من خجالت می کشم در چشمان مصطفی تاجزاده بنگرم و از ایمان او خجالت نکشم که پنج سگ هار را به زانو در آورد.
اینها فرماندهان ما هستند.
دکتر چرا دهان اینها را نمی بندید و نمی گویید که شما و ده ها نفر دیگر مانند شما در زندان های شاه هم گرفتار بودند و حال متهم می شوند به ترس !؟ چرا نمی گویید که زندان های شاه در برابر اینها زندان این درنده خویان چون بهشت بود و باز چرا نمی گویید که این كسي که اینجا عزیزان ما را به ترس متهم می کند جرات ندارد با کلام با سعید حجاریان با شما با ما روبرو شود و تنها به اتکای تفنگ و تقلب و باتوم و گاز اشک آور به کمک منطق زور و کتک و شکنجه حاضر به مباحثه!!!؟ است !؟

شيرزاد:
متشكرم از احساسات صميمانه شما كه اميدوارم به تدريج با قدرت تحمل بيشتري همراه شود. اما سوال اينجاست كه اگر بر فرض امثال خود اين آقايان كه تمام وجودشان ادعا و قلدري است به شرايطي مشابه آنچه ديگران را به آن گرفتار كرده اند دچار شوند چه خواهند كرد.

سلام
"الا بذکرالله تطمئن القلوب"
حتی در زندان

فقط یک سوال:اگر فردا روزی در صحت و سلامت کامل عقلی متوجه شدید که تفکر دیروزتان اشتباه است،چطور میخواهید جبران کنید؟مخصوصا وقتی که پلهای پشت سرتان را هم خراب میکنید؟آنگاه هر چقدر قسم و آیه هم بیاورید کسی حرفتان را باور نمیکند،حتی آنهایی هم که دوست دارند باور کنند!
"و لاتقولن لشیئ انی فاعل ذلک غدا*الا ان یشائ الله واذکر ربک اذا نسیت و قل عسی ان یهدین ربی لاقرب من هذا رشدا"

شیرزاد:
حرف شما علی الاصول درست است و هر کسی ممکن است تحت شرایطی تغییر نظر بدهد. اما برای انسانهای طبیعی این امر وقتی رخ می دهد که در شرایط عادی و آزادی متعارف جامعه فکر کنند و نظرشان را تغییر دهند. اگر واقعا در بازداشت گاه ها کسانی هستند که استدلال هایشان سنگ را هم سوراخ می کند تشریف بیاورند در رسانه های عمومی و دوستان ما را هم بیاورند همانجا و در حظور همه مردم بحث کنند تا همگان از برندگی استدلال آنها بهره مند شوند!

خائن به کشور کسانی هستند که با سو استفاده از نام یک حزب معتبر و مردمی مردم را وارد انتخابات کردند و در نهایت با 1 حکم حکومتی فردی منفور و خود شیفته رو رئیس جمهور کردند و سران دوست داشتنی ترین حزب رو وارد بیدادگاهی با اتهامات واهی و اعترافات مضحک کردند .
اما سوالی برای من مطرح هست و اون اینکه افرادی چون ابطحی که خودشون رو در راس یک جبهه سیاسی می دونن چطور تحمل زندان رو که لازمه یک رهبر سیاسی هست رو ندارن؟!!!

شیرزاد:

به نظر من همین نکته ساده درست باید فهمیده شود و آن اینکه سیاستمدارعا باید سیاست ورزی را خوب بدانند، تصمیم هایشان بجا وبه موقع باشد، با مردم صادق باشند، توان مدیریت کلان داشته باشند و .... اما معلوم نیست سیاستمداری که در این موارد کارامد است لزوما آدمی قوی بنیه و مقاوم باشد که تحمل شداید جسمی را هم داشته باشد. حالا برخی شداید روحی را آن هم تا حدی می توان انتظار داشت. اما در هر حال آنها هم انسانند و مقاومتشان محدود است.

بنای آزادی خرج بسیاری دارد از اول انقلاب خیلی ها این هزینه رو پرداخت کردن (باچند سال از عمرشون، با منزوی کردن خودشون و با جانشون)
اما آنچه مسلم است استبداد محکوم به شکست است.
امیدوارم که شما و ما آنچه را که آرزو داریم ببینیم

Dear Dr. Shirzad, It seems your opposing forces have one or two people completely dedicated to monitor your weblog and come out first with their hateful comments. They are messengers of hate as it is so obvious to anyone who reads their comments. So here I have a couple of words for these opponents: What are you thinking? Do you think you are serving the country by putting down Ahmad Shirzad? Have you gone so crazy that you cannot see basic truth. I encourage you to think about where your present state of being and acting will lead you and will lead the country. Do you think having an absolute dictatorship and constantly tightening your ropes will make you happy? You constantly talk of "ENEMY" , who is this fictional enemy of yours? You think your actions are Islamic and you are representative of God? Let me tell you something: All one can hope is that by doing the right things, helping others, and living solemnly, and praying God in his infinite wisdom will accept your efforts as righteous. If you think you figured out God and what He wants, you are doing nothing but blasphemy. And I assure you that you will not be happy if you ever, God forbid, reach your current goals. Just sit down, pray, and try to imagine a world in which you have managed to eliminate even Ahmad Shirzad. I dare you to do that and if you do, you are a man. Manhood does not come about as a result of threatening others.

متاسفانه دروغگویی و چاپلوسی قدرت هنری است که هر بشر هنگامی که در آغوش مادر است می آموزد و استعداد چندانی نمی خواهد. اگر همه قدرت تحلیل و دلسوزی برای کشور داشتند دیگر لازم نبود چاپلوسی قدرت را بکنند.

جواد پرنداخ دانشجوی ورودی 84 مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی اصفهان، 23 مرداد 1388 ظاهرا برای ادای توضیحات در مورد وقایع 24 خرداد دانشگاه صنعتی که منجر به حمله ی یگان ویژه به خوابگاه شد، به اطلاعات اصفهان احضار شد. پس از سه روز با قرار وثیقه آزاد شد اما دوباره احضار شد و اینبار جسدش را به خانواده اش تحویل دادند تا پنجم شهریور در زادگاهش گیلان غرب به خاکش بسپرند

شما که ژنرالاتون برای باصطلاح اقاق حقوق ملت تحمل 2 ماه زندانو ندارن چجوری به خودتون اجازه میدین انقدر دم از ایران و مردم ایران بزنین و بگین که همواره به فکر حقوق مردم هستین
پیش نماز که سه نقطه پس نماز چهار نقطه

شيرزاد:
جونتون در ره براي ژنرال هاي خودتون كه همشون زندان و سختي كشيده اند!

سلام
البته که شما خيانتکاريد مثل امير کبير و قائم مقام و... .البته که به اندازه اونها خائن نيستيد.به همين اندازه که با شما برخورد مي شود خائنيد.
ولي آقاي شيرزاد نسل شما چه بيرون زندان چه توي زندان چه در وجدان خودش اعتراف بکند يا نکند جفاي بزرگي در حق ما ونسلهاي بعد از ما کرد.
ياحق

شيرزاد:
معلوم هست شما موضع ات چيه؟

اقای شیرزاد فعلا دانه درشتر از شما خیلی هستند که به حسابشون رسیده نشده بنده به عنوان یک دوست بهتون پیشنهاد می کنم که هر چی سریعتر از کشور جیم شید اون طرف عمو سام شاید یه فکری به حالتون بکنه

شيرزاد:
نميشه حال شما يه سفارشي بكنيد كاري به كار ما نداشته باشن؟!

آقای دکتر شما که اینقدر نازک نارنجی نبودید!!!
اگه شما رو تا این حد مورد لطف قرار دادن شاکر خدا باشید.برید خدا رو شکر کنید که هنوز بیرون اندرزگاه مخملیلین هستید و نفس میکشید.فعلا به حساب کودتاگران میرسن.تا رسیدگی به پرونده وطن فروشان!!! و خائینین!!! به "حق مسلم" ملت هنوز اندکی زمان باقی است...

شيرزاد:
خب خدا را شكر، اما شما مطمئن هستيد كه آقايان كارهايشان نظم و ترتيب هم دارد؟

شیر زاد اینقدر جوش نکن شیرت خشک می شه ها
ضمنا برای اینکه همچنان خارج از اوین بمونی بهتره به سفارت مهدی هاشمی پناه ببری اونجا همه از دست عدالت در امانند.

شيرزاد:
مثل اينكه از گرفتاري هاي سر چهارراهها و ماموريت حمل چماق و قمه كمي فراغت پيدا كرده ايد و فرصت سر زدن به وبلاگها را هم به دست آورده ايد! شما هم زياد كركري نخوانيد، تا در آينده دچار مشكل نشويد.

افتخار این نطق برای شماست. حتی اگر روزی مجبور به انکار آن شوید. همان طور که تحلیل های حجاریان از آن اوست حتی امروز که مجبور به انکار آنها شد.

شيرزاد:
ممنونم. اين برخوردها كه مي كنند آدم را وادار مي كند به همان كارهاي كوچك خودش هم افتخار كند.

آگاه باشیم که خداوند در هر حال ناظر و آگاه بر اعمال ماست. باشد تقوی پیشه
کنیم

شيرزاد:
از ياداوري شما متشكرم

با سلام و خسته نباشيد، البته معلوم نيست هر کسی به اوين يا بازداشت های ديگر برود به چه چيزهايی که اعتراف نمی کند. مثلا تا بحال فکر کرديد که آقای مرتضوی يا آقای رادان هم دست همين اعتراف بگيرهای خودشان بيفتند ازش چه چيزهايي ممکن است در بيايد. مثلا اينکه من فرزند حرامزاده از ازدواج يک شامپانزه و يک اورانگوتان هستم و خودم را در دستگاه تفتيش عقايد جا زده ام تا ...
(نقل از سکانس اعتراف کشيش لورنزو در فيلم روح گويا)

http://www.dailymotion.com/video/xa1qvn

دروغ گو خاين است و خاين ترسوست. ترسو كسي است كه با هتكوپتر به مراسم تحليف خود مي رود. ترسو كسي است كه ادعا مي كند 24 ميليون راي آورده ولي از ترس حتي در تلويزيون هم ظاهر نمي شود

خواهش می کنم اگر در این مقاله من ، در انتقادهایی که من می کنم تلخی وجود دارد،این تلخی را بر من ببخشید اگر معتقدید و می بینید که درونش حقیقت است.

نکته ی شماره ی 5 بسیار زیبا بود. انشاالله خدا بهتون سلامتی و آزادی بده و هرگز خودتون و عزیزانتون در بند نباشید

درود برشما
بسیار مستدل و به جا پاسخ کیفرخواست کذایی را دادید.شرایط زندانیان هم قابل درک است ما نباید بزرگانی را که تحت فشار اعتراف کرده اند را با نمادهای مقاومت قیاس کنیم.فکر می کنم بهترین کار قیاس با خود است من که اگر یه چک بخورم به هرچی کار کرده و نکرده اعتراف می کنم.
پس از آن کیفرخواست علاقه مند شدم که متن سخنان شما را دوباره بخوانم اگر دردسترس دارید وامکانش هست برام بفرستید یالینکش رو بگذارید.

شيرزاد:
متن اون نطق خيلي جاها اومد. سعي مي كنم يك بار ديگر اينجا بيارمش.

دکتر شیرزاد عزیز همون طورکه از قدیم گفتن زمستون می گذره و روسیاهی به ذغالان ذوب شده در ولایت جهل و جور ستم می مونه ملت ایران هم هم بالای آقایون رو دیدن هم پایینشو تاریخ قضاوت خواهد کرد که جه کسانی خاۀن به این آب و خاک هستند
پاینده ایران

شيرزاد:
اميدوارم همه ماها جزو روسفيداش باشيم. ممنون از محبتتون.

پیشنهاد می کنم همه فعالان سیاسی همانند مرحوم بازرگان بصورت انفرادی و بیانیه های حزبی اعلام کنند در صورت دستگیری و زندانی شدن همه سخنان آنها ( ازجمله ، اعتراف- دادگاه تلویزیونی- اصرار به مصاحبه روشنگری و ....) بی اعتبار است و سپس هنگام دستگیری طبق خواسته بازجویان عمل کنند و بدینوسیله از عذاب خود و خانواده شان جلوگیری کنند- وبدانند چیزی از ارزش و اعتبار آنها نزد مردم کم نمیشود-البته مرتب تکرار کنند تا همیشه یادمان باشد

شيرزاد:
كم و بيش همين طور ميشه