« سياست خريدن زمان | صفحه اول | اين همه پيشنهاد براي پرونده بسته »

چسبندگي سياست*

سياست ممكن است نون و آب داشته باشد، ممكن است نداشته باشد. ممكن است پدرومادر داشته باشد يا نداشته باشد. ممكن است خوشنامي و خوش‌عاقبتي داشته باشد، ممكن است نداشته باشد. اما هرچه دارد يا ندارد تقريبا با اطمينان مي‌توان گفت بازنشستگي ندارد.

ورود به عرصه سياست با خودت است خروجش با كرام‌الكاتبين. اگر وارد اين ميدان شدي و اسمت در محافل مطرح شد يا در دفترچه تلفن بعضي خبرنگارها ثبت شد، به سختي مي‌تواني نامت را حذف كني. حتي اگر از سر عافيت‌طلبي يا ترس يا بي‌حالي يا هر انگيزه ديگر كنج عزلت بگزيني و كار به كسي نداشته باشي صدجور معني و تجزيه و تحليل مي‌شود. يكي مي‌گويد خود را براي يك آينده پرماجرا آماده مي‌كند، ديگري مي‌گويد دارد كار مبنايي تئوريك مي‌كند، سومي گمان مي‌كند مشغول كار جدي تشكيلاتي هستي، ديگري فكر مي‌كند فعاليت‌ات را دور از چشم ديگران به خارج از كشور منتقل كرده‌اي و خلاصه هزار و يك تفسير جورواجور ديگر.

بنده خدا ميرحسين موسوي را نگاه كنيد. نزديك بيست ‌سال است كه عالم سياست را سه طلاقه كرده و به كار هنري خودش مشغول است. اما خدا نكند به اندازه يك آدم معمولي در جلسه‌اي دوستانه نظري ارائه كند، صد جا نقل قول مي‌شود و هر كس بر آن تفسيري مي‌گذارد. دست خودش نيست، هر حرفي بزند مهم تلقي مي‌شود. از گذشته نمي‌توان فرار كرد. بالاخره روزگاري او در راس هرم اجرايي كشور بوده و با مقامات عالي نظام حشر و نشر داشته است. بنابراين يا ناچار است سكوتي عميق پيشه كند و در هيچ موردي حرف نزند يا تن دهد به اينكه سوژه نقد و بررسي ديگران قرار بگيرد. چنين شخصيتي بخواهد يا نخواهد مطرح است و نامش از فهرست رجال سياسي پاك شدني نيست. حتي اگر خود را از چشم آفتاب و مهتاب هم پنهان كند چهارسال يك بار فصل انتخابات رياست‌ جمهوري كه مي‌شود كساني نامش را مي‌آورند وسط و در موردش بحث مي‌كنند.

يا عبدالله نوري را در نظر بگيريد.بالا برود و پايين بيايد سوژه تجزيه و تحليل‌هاست و كساني پيدا مي‌شوند كه به انحاي مختلف درباره‌اش نظر دهند. مگر مي‌شود آدمي در يك مدت نسبتا طولاني روي تيتر روزنامه‌ها باشد و بعدش هيچ. گذشته هر كسي، خوب يا بد، وبال گردنش است و تا ابد همراه او. به همين ترتيب خيلي كسان ديگر را مي‌توان نام برد كه تا وقتي زنده‌اند از فهرست سياسيون كشور قابل حذف نيستند چه خودشان بخواهند و چه نخواهند؛ و چه جريان حاكم بخواهد، چه نخواهد. اين مثال‌ها را گفتم كه ديگر نخواهم خاتمي را مثال بزنم.

سياست به قول اصفهاني‌ها «خيك شيره» است. ممكن است تو آن را رها كني ولي او تو را رها نمي‌كند. محكم چسبيده است و ول‌كن نيست. البته نقش‌ها عوض مي‌شود، جايگاه‌ها تغيير مي‌كند و متناسب با شرايط هر زمان آدم‌ها در موقعيت‌هاي جديدي قرار مي‌گيرند كه ممكن است مهم‌تر از گذشته تلقي شود و ممكن است كم ‌اهميت ‌تر به نظر برسد. اتفاقا اين پديده چيز خوبي است و به يك معني سنت حسنه‌اي است كه در كشورهاي مردم‌سالار بيشتر مورد توجه قرار مي‌گيرد. قرار نيست يك كسي كه وزير يا وكيل شد، يا بيش از آن، نخست‌وزير يا رئيس‌جمهور شد، تا آخر عمر در همان سمت باقي بماند.

جابه‌جايي سياستمداران و لبريز شدن پيمانه عمر سمت‌هاي خاص سياسي پديده‌اي است كه مردم هم از آن بدشان نمي‌آيد. حتي اگر هيچ عيب و ايراد خاصي هم نباشد جامعه بعد از مدتي از چهره‌هاي تكراري خسته مي‌شود و دلش مي‌خواهد چهره‌هاي ديگر با حرف‌هاي ديگر را در مقابل خويش ببيند. اما معناي اين حرف اين نيست كه خانم يا آقايي كه ساليان سال در يك يا چند سمت كار سياسي كرده و با استفاده از سرمايه اعتماد مردم تجربه اندوخته، از فرداي روزي كه از سمت خود كنار رفت برود صبح‌ها كنار آفتاب بنشيند، عصرها در پارك قدم بزند و وسط روز هم به خريد خانه يا غذاي بچه‌ها و مدرسه نوه‌ها بپردازد.

تجربه سياسي، بخشي از اندوخته يك جامعه است. جامعه‌اي كه توسعه‌يافته‌تر است تعداد بيشتري متخصص باتجربه دارد، تعداد بيشتري محقق دانشمند دارد، تعداد زيادتري مدير كاركشته دارد و تعداد بيشتري هم مخترع و مبتكر دارد. همه اينها سر جاي خود، اما از همه اينها مهمتر آنكه تعداد بيشتري رجل سياسي (اعم از زن و مرد) در داخل خود پرورش داده است و اتفاقا تجربه سياسي چون در بين اعضا و جوارح آدمي عمدتا با زبان كار دارد (البته به شرط آنكه مغز كارش را درست انجام دهد!) چه بسا در ساليان پيري و از كارافتادگي جسمي تازه اول شكوفايي ‌اش باشد. البته قبول دارم يك سياستمدار سالخورده قادر نيست هر روز ساعت‌ها روي صندلي بنشيند و در جلسات متنوع عصا قورت داده به اظهارنظرهاي رنگ و وارنگ حاضران پاسخ دهد. براي او امكان ندارد روزي چند سخنراني كند و هفته‌اي چند گزارش حياتي را تنظيم كند. اما در عوض بايد اذعان كرد كه سياستمداري كه دوره ممتدي از مشاغل اجرايي و سياسي را پشت سر گذاشته انباني از تجربه را بر دوش دارد كه گاه به مراتب ارزشمندتر از دستاورد كارهايي است كه صرفا با بذل انرژي و وقت توسط جوان‌ترها انجام مي‌شود. گاه يك جمله، يك تحليل، يك تجربه سياسي، يك خاطره و يك ريزبيني از سوي كسي كه سرد و گرم‌ها را چشيده است ممكن است در سرنوشت يك حزب يا جريان سياسي تاثيري خارق‌العاده داشته باشد.

در همه جاي دنيا كه براي سرمايه‌هاي انساني ارزش قائل هستند انجمن‌ها و احزاب نقش ذخاير و منابعي را ايفا مي‌كنند كه وظيفه نگهداري سرمايه‌هاي سياسي جامعه و بهره‌برداري صحيح و اصولي از آنها را برعهده دارند. يك جريان سياسي كه توانسته است طي سالياني مديران ارشد جامعه را تعيين كند پس از كنار رفتن از قدرت يا سرآمدن دوره قانوني خدمت مديران مذكور مي‌تواند به بهترين وجه اين سرمايه‌هاي ارزشمند را حفظ كند و به كار گيرد تا در دوره‌هاي بعدي كسب قدرت مجبور نباشد تمام تجربه‌ها را از سر گيرد.

البته به‌كارگيري مجدد اين سرمايه‌ها در سمت‌هاي قبلي يا سمت‌هاي جديد نيز مادامي كه نيروها از توان و قدرت مديريت برخوردارند ممنوع نيست، هرچند ممكن است مرسوم نباشد. اما آنچه مسلم است هيچ جامعه عقل‌مداري حكم نمي‌كند افرادي را كه تا چندي پيش سخنانشان تيتر روزنامه‌ها مي‌شد و اخبار فعاليت‌هايشان در رسانه‌ها نقل مي‌شد به يكباره از رده خارج كند و به عنوان جنس اسقاطي به آنها نگاه كند. عقل و درايت اقتضا دارد كه هر سياستمداري با هر انديشه‌اي كه دارد بتواند تا روزي كه توانايي تاثيرگذاري دارد و تا جايي كه امكان عمل دارد جامعه و دوستان و هواداران مشي سياسي‌اش را از تجارب و انديشه‌هاي خويش محروم نسازد.

جامعه‌اي كه به هر دليل تعداد زيادي سياستمدار خاموش دارد كه سكوت و گوشه‌نشيني را برعمل سياسي ترجيح مي‌دهند نبايد ترديد كند كه از نوعي بيماري دروني رنج مي‌برد، درست شبيه بيماري‌هايي كه در آن، سيستم دفاعي بدن با اعضاي خود شبيه عامل خارجي رفتار مي‌كند و آنها را از كار مي‌اندازد.
-----------------------------------------------------
مقاله چاپ شده در هفته نامه شهروند مورخ 30/4/87

دنبالك اين مطلب:
http://shirzad.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/296

نظرات بازدیدکنندگان

بنام خدا
مهندس موسوي تا كي ميخواهد قهرمان ملي باشد او كه اعتقاد داشت بخاطر مردم هركاري ميكند امروز بايد وارد ميدان شود او نميتواند ازاين مسئوليت فرار كند او اسراري دارد كه بايد بيان كند

قابل توجه آقاي خاتمي كه گويا هنوز در دوران ترديد بسر مي برد ايشان به اين استدلال متقن توجه كند آيا پاسخي براي وجدان خود دارد؟