آنها شريک نمي خواهند
مطلبي را كه مي بينيد، براي خودم نوشته بودم و قصد داشتم اگر چيز خوبي در آمد در وبلاگ بزنم. به اصرار بچه هاي اعتماد دادم به آنها و قسمتي از آن را چاپ كردند. در اينجا تمام نوشته را مي توانيد بخوانيد. (البته حرفهايم در اين باب تمام نيست.)
مي گويند دوره تندروي تمام شده و زمان اعتدال فرا رسيده است. درست نمي دانم دماسنج اعتدال و تندروي چيست يا کيست. هر کسي خودش را محور اعتدال آدم و عالم مي داند و آنها که از او کم اثرترند را وارفته و منفعل و افرادي که از او فعال تر و جدي ترند را تندرو و راديکال مي داند. اما من فکر مي کنم آنهايي که فقط به فكر آن هستند كه موقعيتشان نزد كساني كه زور و قدرت دست آنهاست خدشه دار نشود معيار اعتدال و ميانه روي نيستند. آدمهاي بي خاصيتي كه ژست خردمندي مي گيرند و هميشه در حاشيه راه مي روند، كساني كه عضو هر محفلي هستند و استاد خرده گيري به كساني كه غايبند و مبهم گويي، آنچنان كه روشن نشود با كه هستند و بر كه هستند، كساني كه حرفهاي گنده مي زنند و هر مسئولي و هر فعالي كه در صحنه است را به سخره مي گيرند، آنها که هرگز مسووليت هيچ رويدادي، حرکتي و برنامه يي را بر عهده نمي گيرند، اما به خود اجازه مي دهند که به هر يک از آنها خرده گيرند، آري، آنها شاقول اعتدال نيستند.
اعتدالي که تنها بي عمل ها و پرتوقع ها از غربال آن عبور کنند حاصلي جز يک کاريکاتور معوج از رقابت سياسي بر جاي نخواهد گذاشت. اعتدالي که مخالفان يک جناح يا گروه سياسي بر آن ضابطه گذاري کنند نيز حاصلي نخواهد داشت جز کنار زدن آنها که جدي هستند و پيگير در کارها. اين از مضحكه هاي روزگار ماست که تندروترين عناصري که جز به شيوه هاي حذفي نمي انديشند و با شديدترين برخوردها صحنه رقابت سياسي را به خشونت آلودند و مي آلايند، بنشينند و معيار وضع کنند که در ميان مخالفان آنها چه کسي معتدل است و چه کسي افراطي.
تجربه نشان مي دهد آنها کسي را افراطي مي دانند که در عمل موثر است و کارساز ولو آنکه کمترين سخن يا موضع گيري تندي را در عرصه تبليغات از خود بروز نداده باشد. حاكمان انحصاري كه سالها مزه قدرت را چشيده اند و اصل برايشان ادامه آن است، شايد به سادگي حاضر باشند از تند ترين و راديكال ترين شعارها و موضع گيري ها بر ضد خود بگذرند، به شرط آنكه اطمينان داشته باشند كه هيچ تاثيري در محيط ندارد. و بر عكس، از حركتهاي اصولي، برنامه دار، هدفمند و سنجيده اي كه داراي دامنه تاثير قابل توجه است به شدت اظهار نگراني مي كنند ولو آنكه با ملايم ترين و معتدل ترين عبارات در جامعه طرح شوند.
اگر قرار باشد قدرتمندان انحصار گرا تعيين کنند که چه کسي از ميان مخالفان شان افراطي و چه کسي معتدل است، چگونه قضاوت خواهند کرد؟ آيا جز اين است که آنها کساني را افراطي مي دانند که روي اصلي ترين و ريشه اي ترين نکات دست مي گذارند و کلام و منطق شان در ميان مردم پرطنين است؟ آيا غير از اين است كه كه آنها انگشت اتهامشان عمدتا متوجه كساني است كه توان رهبري و سازماندهي اجتماعي را دارند و يا قادر به طرح كليدي ترين چالش ها و پرسش ها و انگيزش افكار عمومي حول موثرترين شيوه تغيير اوضاع هستند؟
شايد برخي از اقتدارگرايان بتوانند بر خشم خويش در برابر كساني كه شعارهاي تند، گذرا و دور از واقعيت مي دهند و مصداق حقيقي افراطي گري و راديكاليزم هستند، غلبه كنند و يا حداكثر به گوشمالي هاي مختصر بسنده كنند تا نشاني از ابهت و اقتدارشان باشد؛ اما بعيد به نظر مي رسد كه به راحتي از گناه كساني كه در پيگيري اهدافشان مصمم اند و جدي و با توپ و تشرها از صحنه به در نمي روند، بگذرند.
مبارزان استوار در برابر خودكامگي ها در تمام تاريخ متهم به افراطي گري بوده اند. تاريخ مبارزه با مستبدان همواره صحنه چالش بين مصلحت انديشان عافيت گرا که البته مصلحت را بر محک عافيت خويش مي سنجند، با ازخودگذشتگان و عزم جزم کردگان مسير اصلاح بوده است و گروه اخير با حربه افراطي گري و سازش ناپذيري به خوبي آشنا هستند. با معيار عافيت پيشگان، ابراهيم (ع) و موسي (ع) افراطي اند چون سر سازش با بت پرستي و فرعون ستايي نداشتند. انبياي عظام الهي و پيروان راستين آنها که جان بر سر پيمان خويش نهادند نيز تندرو محسوب مي شوند. آزاديخواهان و ظلم ستيزاني که نام آنها به عنوان رهايي بخش انسان ها در تارک تاريخ ماندگار است نيز عناصر افراطي به حساب مي آيند. از ديد آنان اميرکبير که باج به فرومايگان دربار استبداد نداد، مدرس که سر سوزني به سلطه اجنبي رضا نداد، مصدق که زير بار زورگويي خارجي ها نرفت و شريعتي که از آنچه مي دانست و مي توانست بيان کند کوتاه نيامد همگي عناصر تندرو تلقي مي شوند. و از همه مهمتر، امام خميني (ره) که با شيوه خاص انقلابي خويش جنبشي تمام عيار را بر ضد استبداد داخلي و سلطه خارجي رهبري کرد بدون ترديد از ديد اين آدم ها به دور از اعتدال و ميانه روي محسوب مي شود.
تا به حال چه كسي سراغ دارد كه مستبدان حاضر شده باشند مخالفان خود را، هر چند كه خيرخواهي شان بر خرد و كلان مسجل شده باشد، تاييد صلاحيت كنند؟ مخالفان جدي و كارامد سياستهاي يكجانبه و تصميم هاي استبدادي هميشه تاريخ رد صلاحيت شده اند و تازگي ندارد. نهايت ساده لوحي است كه كسي بخواهد با مستبدان دست و پنجه نرم كند و توقع داشته باشد كه از گوشه چشم عنايت آنها هم برخوردار شود. آنها تا زماني كه بتوانند تمام قدرت را يكجانبه دست خود حفظ كنند هرگز حاضر نيستند در آن با كسي شريك شوند. تكرار مي كنم، آنچه آنها مي خواهند "همه قدرت" است و آنچه نمي خواهند "شريك در قدرت". مشکل آنها اين نيست که در سمت مقابلشان چه کسي اخلاق نرم خويانه دارد و چه کسي با درشتي صحبت مي کند. مهم اين است كه چه كسي تاثير گذار است و خطر آفرين. آنها شريك نمي خواهند، خوب و بدش فرق ندارد. از ديد انحصارطلبان هر شريكي بد است.
اگر جايي ديديم و ديديد كه انحصارطلبان قدرت تن به شراكت با ديگران داده اند و رضايت داده اند كه كسان ديگري هم راه به مسئوليتها داشته باشند، يا بايد در انحصار طلب بودن آنها شك كرد و يا تنگناهايي را جستجو كرد كه امكان ادامه اعمال قدرت يكجانبه را از آنها سلب كرده است. انحصار طلبان در هيچ كجاي دنيا هرگز في سبيل الله قدرت را به ديگري پيشكش نمي كنند، خواه طرفشان با تندي سخن بگويد و يا با اعتدال. راه شراكت در قدرت با قدرتمداران براي تحقق خواستهاي يك ملت در اين نيست كه سعي كني مطابق ميلشان با آنها صحبت كني تا بر تو خشم نگيرند و جايي هم به تو دهند. تنها راه اين است كه چنين چيزي بر آنها تحميل شود و اين امر بديع و ناممكني نيست.
انحصارگران قدرت در هر جاي كره خاك، دير يا زود در بن بست مشروعيت ملي قرار مي گيرند و امكان ادامه روشهاي يك جانبه اعمال قدرت برايشان نامهيا خواهد شد. ذات انحصار در قدرت، ناكارامدي در حكومت را بدنبال دارد. جماعتي كه حاضر نشوند عقل هاي ناوابسته شهروندان دلسوز و آگاه را ارج بگذارند، لاجرم پيرامون خويش متملقان و چاپلوسان سبك مغز را جمع خواهند كرد؛ و نوقدرتان حقير را فاصله تا حكمراني خوب از زمين تا آسمان است. چنين است كه دير يا زود اوضاع از سامان خارج خواهد شد و ملك و حكومت راه از هم پاشيدگي را در پيش خواهد گرفت. در چنين شرايطي دو راه بيشتر در پيش نيست. يا اين است كه چشم بر اضمحلال و نا بساماني فرو خواهند بست و به دروغ از يكديگر تمجيد خواهند كرد تا صداي طبل هاي ميان تهي گوشها را از صداي فرو شكستن ستونهايي كه موريانه تا اعماق آنها را پوك ساخته است غافل سازد. و يا اينكه اگر اندك عقلي باقي مانده باشد كه لااقل منافع دراز مدت خويش را تشخيص دهند دست به دامان عاقلان و ناصحان خواهند شد و شايد چند صباحي راهي باز شود تا كاري بشود كرد.
اگر صبوري باشد و حركت، اگر نشاط باشد و اميد و اگر ملتي بتواند خود را در سختترين شرايط زنده و فعال نگه دارد و خاكستر ياس و انفعال را از خويش بزدايد، دير يا زود زماني خواهد رسيد كه انحصارگران قدرت ناچارند براي پرهيز از سقوط حتمي راه را بر خدمتگذاران و ناصحان شفيق بگشايند، ولو براي مدتي! شايد اغلب ملتها هرچه به دست آورده اند در همين فرصتها بوده است.
نظرات بازدیدکنندگان
سلام دکتر شيرزاد
غير از وبلاگ شما جايی براي اعتراض به مزخرفاتی نظير انچه در لينک زير امده پيدا نکردم. واقعا عوام فريبی تا چه حد؟؟اينها وجدان ندارند به اين سادگی دروغ ميگويند؟
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=550306
با وجود امريکا روسيه المان-هلند-انگلستان ژاپن فرانسه ارژانتين برزيل چين هند و حتی پاکستان که رسما تاسيسات غنی سازی دارند ايران چطور در بين 5 کشوربرتر دنيا در غنی سازی است؟اين 150 مقاله ای که ميفرمايند در چه ژورنالی و توسط چه کسانی نوشته شده؟؟واقعا بايد در مقابل چنين سخنانئ واکنش نشان داد که اينها مفهوم علم و تحقيق راهم به ابتزال کشيدند ..
Posted by: mohammad | September 11, 2007 04:22 PM
من تصور میکنم در فرهنگ سیاسی امروز ایران که سراپا ریا -تزویر و مردم فریبی است تند رو به کسی گفته میشود که حقیقت را کاملا عیان بگوید و در این فرهنگ حسین و علی تند رو ترین افراد تشیع و از آنطرف عمروعاص یک فرد میانه رو و مصلحت طلب است و گاندی و ماندلا نیز بی مصرف ترین و تنبل ترینها هستند... این دیدگاه جامعه امروز ایران را حاصل نموده است که در تمامی منفی جات در جهان اولیم (اعتیاد-تصادفات-بیکاری-...) و در تمام مثبتیات در جهان ته جدولیم ( گردشگری-امنیت شهروندان-دوستی پلیس با مردم-رفاه-کیفیت تولیدات-...)و اگر کسی این حقایق واضح را صریحا بیان کند می شود تندرو و باید قبل از بیان واقعیات 90% صحبتها را به گل و بلبلهای موجود که اغلب وجود خارجی ندارند اختصاص داد و 10% هم خیلی رقیق از مشکلات گفت.
آقای شیرزاد اغلب افراد فهیم درد دلتان را میفهمند و لمس میکنند ولی متاسفانه خیلی از آنها خود هنر پیشگان این عرصه اند و از ترس آسیب دیدن کرسیشان فیلم را ادامه میدهند بی خیال ایران .کاش میشد چنین اقداماتی را تحریم کرد و در ساعت 10 صبح وقتی خورشید را میبینیم صریحا روز بودن آن وقت اعلام کنیم و نگوئیم کمی روز و کمی شب است .
من با وجودی که اعتمادی به اصلاح طلبان گذشته ندارم و معتقدم در درون آنها آنقدر افراد مصلحت طلب از قماش عمرو عاص وجود دارند که مردم حق دارند از آنان روی گردانند (که تاکنون چنین نکرده اند ). پس باید ابتدا تصفیه داخلی نمائید و با مردم همراه شوید حرفهای منطقی را بشنوید و اگر منطقش قویست و باید بسیاری از اعتقادات گذشته تان را کنار بگذارید این کار را کنید و اگر نمیکنید حد اقل صریحا عقاید اصلی خود را به مردم بگوئید ( تا همقطاران خود را خراب نکنید) بعبارت دیگر مردم تشنه کسی هستند که کاملا با آنها روراست باشد و قطعا می دانید که در جامعه امروز ایران روراستی با مردم برای سیاستمداران قطعا قطعا قطعا غیر ممکن است و احکام مرگ متعددی را برای آنان به ارمغان خواهد آورد ولی بایستی تا جائی که ممکن است به این فرایند نزدیک شوید تا مقبول مردم از ته دل واقع شوید در غیر اینصورت اگر انتخاب هم شدید مطمئن باشید مردم از رقیب شما بیشتر از شما نفرت داشتند و مغرور نشوید . اگر کسی عمیقا به جامعه ( تهران-شهرستانها-روستاها) بنگرد میبیند که فرایند استحاله کلی بدون توجه به اعتقادات اسلامی واقعی پیش میرود فرایندی که قبلا در اسپانیا انجام شده است.پیش نیاز موفقیت این فرایند تبدیل اعتقادات مذهبی به خرافات مذهبی است که توسط دولت فعلی بسرعت در حال انجام است (و این دلیل رای مردم را بیان میکند) و دست آخر نابودی خرافات مذهبی همانگونه که میدانید بسیار ساده است و با یک جنجال متوسط قابل انجام است.
من از هم اکنون برای خلا اعتقادی ایرانیان نگرانم
تمامی این امور محصول پشت کردن به توحید است که اساس تدین است و محصول فرایند خلاصه کردن تمامی خداوند در " یک شخص بشر" است.
Posted by: پیروز | September 7, 2007 06:19 PM
آن روزها ميگفتند روزنامه سلام معتدل و خوب است و ساير روزنامه ها تندرو و غير خودي هستند و بعضي از دوستان روزنامه سلام هم باورشان شده بود اما ديديم روزنامه سلام راحتتر از روزنامه هاي جامعه و طوس توقيف شد.
اميدوارم زماني كه حاكمان به نصايح خيرخواهان گوش ميدهند خيلي دير نشده باشد.
شیرزاد:
سلام هم بابت شعار دادن تعطیل نشد، بلکه یک کار جدی کرد که بعضی ها را خیلی سوزاند.
Posted by: محمدرضا | September 7, 2007 01:52 AM
آقاي شيرزاد ما در كنار شما ايستاده ايم.
چون سپيداران ريشه در خاك
ايستاده در برابر باد
مي مانيم استوار.
Posted by: حسين | September 6, 2007 08:17 PM