« عشق اتمي | صفحه اول | تا دم حوض »

البرادعـي ميان دو دعــوا

آقاي البرادعي از موضعي نسبتاً مستقل تلاش دارد دو طرف موضوع هسته يي ايران را به هم نزديک کند و از شدت تنش ها کم کند. اين موضعي است که از ابتدا ايشان اتخاذ کرده و معمولاً در رسانه هاي ايران، از آن به عنوان مواضع دو پهلوي البرادعي ياد مي شود.

ايشان از يک طرف تلاش داشته به ايران فشار بياورد تا اولاً در برنامه هسته يي خودش تجديدنظر کند و ثانياً ادامه بازرسي ها را تسهيل کند و به سوال هايي که از طرف بازرسان آژانس در ايران مي شود پاسخ قانع کننده بدهد. علاوه بر اين آقاي البرادعي تلاش دارد تا ايران را متقاعد کند از طرحهاي ميانه مثل طرح سوئيس و روسيه و امثال اينها پيروي کند. اما در عين حال آقاي البرادعي سعي دارد از سوي ديگر به غربي ها فشار آورد که واقعيت هاي ايران را بپذيرند و قبول کنند که به نوعي بايستي با ايران به توافق برسند.

فراموش نکنيم كه آقاي البرادعي برنده جايزه صلح نوبل است و دوست دارد که اين موضع خودش را در جامعه جهاني حفظ کند. به همين دليل او از به كار گيري روش ها و انجام اقداماتي که نهايتاً او را به عنوان زمينه ساز نوعي تهاجم به يک کشور عضو سازمان ملل قلمداد کنند، به شدت پرهيز دارد. به نظر من در اين مساله جديد آقاي البرادعي تلاش داشت به کشورهاي غربي و اعضاي دائم شوراي امنيت اين مطلب را القا کند که اگر مي خواهيد جلوي هسته يي شدن ايران را بگيريد ديگر دير شده و کار از کار گذشته است.

آقاي البرادعي سعي داشت با القاي اين مطلب کشورهاي غربي را در مسيري قرار دهد که سعي کنند با يک قدرت جديد هسته يي در سطح منطقه يي به توافق برسند. به نظر من اين بيشتر يک تاکتيک سياسي از طرف البرادعي براي حصول توافق بين طرفين بوده است. چون به لحاظ فني واقعيت اين است که از طرفي فناوري هسته يي در هر مرحله اش يک نوع توانايي است و از طرف ديگر هم نمي شود تصور کرد که مراحل غيرقابل توقف و غيرقابل بازگشت در اين فناوري وجود دارد. ايران يا هر کشور ديگر به هر سطح از فناوري هسته يي که برسند مي شود يک نوع فناوري و توانايي نسبي تلقي کرد که در عين حال با يک توانايي مطلق که در آن هر کاري قابل انجام باشد فاصله دارد.

ظاهراً اعضاي شوراي امنيت سازمان ملل و کشورهاي امريکا، فرانسه و ژاپن، يعني شاكيان آقاي البرادعي معتقدند که ايشان بيش از حد اختيارات و وظايف خودش در محتواي ماجرا وارد شده و اظهارنظرهايي کرده که در حد اعضاي شوراي امنيت بوده است. از ديد آنها وظيفه آقاي البرادعي اين بوده که بازرسي ها از تاسيسات هسته يي ايران را هدايت کند و در هر موقع که از او خواسته شده به شوراي امنيت سازمان ملل و شوراي حکام آژانس گزارش ارائه کند.

در مورد اخير از ديد شوراي امنيت گزارش آقاي البرادعي فقط بايد پاسخ روشني به اين سوال باشد که آيا ايران خواسته هاي آژانس و شوراي امنيت را پذيرفته يا نه؟ که خوب روشن است ايران نپذيرفته است و گزارش کوتاه آقاي البرادعي هم به وضوح و صراحت اين نکته را ذکر کرده است. در حال حاضر آقاي البرادعي در شرايط بسيار دشواري قرار گرفته چون هم رسانه هاي رسمي ايران او را به خاطر گزارش رسمي اش محکوم مي کنند و هم دولت هاي غربي او را به خاطر اظهارنظرها و مصاحبه هايش محکوم مي کنند. در مجموع مي شود گفت اين صلح دوست جهاني و برنده جايزه صلح نوبل در تاکتيک اخير خود با شکست مواجه شده است چرا که هر يک از دو طرف بازي (ايران و غرب) تلاش دارند بي توجه به اظهارنظر او سياست خود را ادامه دهند.

در مجموع به نظر من صورت قضيه براي آينده تا حدي روشن است. اعضاي شوراي امنيت به خصوص امريکا صراحتاً ايده دبيرکل آژانس انرژي اتمي را قبول ندارند و بر سر آن نيستند که به دليل افزايش تعداد سانتريفوژها به ايران امتياز دهند. از ديد آنها (حداقل تا آنجا كه از موضع گيري هاي رسمي و تبليغاتي آنها بر مي آيد) افزايش سانتريفوژها فقط به معناي افزايش تخلف ايران از قطعنامه شوراي امنيت است. اين امر موقعيت مجددي را در سطح تبليغاتي براي آنها ايجاد مي کند که ايران را در محاصره سياسي و تبليغاتي بيشتري قرار بدهند و سپس با استفاده از فضاي ايجاد شده سطح بالاتري از مجازات ها و تحريم ها را در قطعنامه هاي بعدي عليه ايران پيشنهاد دهند. البته با توجه به عکس العملي که تاکنون از ايران ديده اند بعيد است که انتظار تاثير تعيين کننده و کوتاه مدتي داشته باشند. به نظر مي رسد تاکتيک آنها اين است که اين روند را ادامه دهند تا فشارها عليه ايران روز به روز بيشتر شود و نهايتاً در روند مذاکرات بتوانند ايران را به قبول خواسته هاي شان وادارند.

اما از سمت ايران مساله نوع ديگري برداشت مي شود. به نظر مي رسد که مسؤلان سياسي ايران افزايش تعداد سانتريفوژها در نطنز را به معني يک فرصت جديد براي امتيازگيري تلقي مي کنند و انتظار دارند در مذاکراتي که در پيش رو است، چه مذاکرات بغداد که به طور غير مستقيم ممکن است به مسائل هسته يي ارتباط پيدا کند و چه مذاکرات لاريجاني - سولانا در دهم خرداد ماه، از پيشرفت هاي فني حاصل شده در عرصه سياسي ميوه چيني کنند.

به بيان ديگر انتظار مقام هاي سياسي ايران آن است که بتوانند با برگ سانتريفوژهاي افزوده شده بازي سياسي موفق تري را با طرف مقابل انجام دهند و تا جايي که امکان داشته باشد از او امتياز بگيرند و به نوعي توافق برسند. اما بايد منتظر ماند و ديد که آيا افزايش تعداد سانتريفوژها قادر است شرايط بهتري را در عرصه سياسي براي ايران رقم بزند يا صرفاً برگي بر برگ هاي آنچه که از ديد اعضاي شوراي امنيت، پرونده تخلفات ايران محسوب مي شود، اضافه خواهد کرد. تصور مي کنم براي پاسخ به اين سوال لااقل بايد چند هفته صبر کرد.

دنبالك اين مطلب:
http://shirzad.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/231

نظرات بازدیدکنندگان

اولین کسانی که از بمب اتمی آخوند در خطرند ملت ایرانند . وگر نه ایران اتمی هم جرات ندارد با وجود آمریکا هیچ غلطی بکند !هر چند شارلاتانهای دیوانه ....تنها میتوانند غلط بکنند.

دکتر شيرزاد سلام
من فکرميکنم ايران بالا بردن تعداد سانتريفيوژ ها را بعنوان ابزار خود انتخاب کرده است اما معتقدم اين استراتژی بسيارآسيب پذير است:شکافت هسته در سال 1939 در آلمان کشف شد و تا توليد مواد قابل شکافت آنهم با تکنولوزی آنموقع بيش از 5 سال طول نکشيد.حالا ايران می گويدفقط برای نيروگاه بوشهر بايستی 50 هزار ماشين سانتريفيوز داشته باشدپس داشتن هزار سانتريفيوژنمی تواندمرحله پيش رفته ای محسوب شود آنهم در شرايطی که قطعنامه ها هر 2 ماه تجديدميشوند.ثانيا تکنولو ژ ی هسته ای هم مثل ساير تکنولوزی ها مجموعه ای از عوامل را در بر ميگيرد که همه آنها دريک کشور غير صنعتی مثل ايران وجود نداردپس در مقياس چندين ماه تحريم ها ميتواند روی سرعت کار ايران تاثير شديد بگذارد. اما نکته اصلی اينجاست که پس از اينکه ايران مقداری اورانيم غنی شده توليدکرد خود بخود مسئله از هيجان می افتد چون تکنولوزی هسته ای با چرخه سوخت پايان نميابد.سوخت بايد در نيروگاهی بکار رود که تکنولوژی آن به مراتب مشکل تر ازساخت سانتريفيوژ است.با اين وضعيت که نيروگاه بوشهر بزودی راه نمی افتدو نيروگاه داخلي هم که به اين زودي ساخته نميشود.از طرف ديگرتحقيقات هسته ای بسيار هزينه بر است در شرايطی که ايران دارد سرمايه گزاری برای چيزی بسياردور مينمايد و وسايلش بايد از کشور های غربی وارد شود فشار زيادی به کشور وارد ميکند. حالا با اين فشار جهانی ايران با راه اندازی چند هزار سانتريفوز به کجا ميرسد؟ روزهای سختی در راه است.