« نگاهي تحليلي به تاريخچة شكل گيري گزينش ها | صفحه اول | همه چيزش حلال »

ماشين دزدی

يکی از همکاران همين دو روز پيش در جاده سمنان به سمت تهران می آمده که اين ماجرای خاص برايش رخ داده است. بقيه ماجرا را از زبان او بخوانيد تا ببينيد گوشه و کنار چه می گذرد.

کمی از سمنان گذشته بوديم که جلوی ما يک پرايد سفيد رنگ سبز شد. سلانه سلانه و با سرعتی بسيار کمتر از سرعت مجاز طی مسير می کرد. طبق معمول چراغ زدم که راه باز کند. به آقا برخورد و تازه شروع کرد جلوی ما ويراژ دادن. از هر طرف که می خواستيم برويم نمی گذاشت. بعد از ده دقيق تحمل اين وضعيت، در حالی که به نزديکی شهر سرخه رسيده بوديم با استفاده از يک فرصت از کنار او عبور کردم و کمی جلوتر ايستادم. او هم ايستاد و جر و بحثمان شد. گفتم: "آخه اين چه طرز رانندگی در جاده است. با اين طرز خطرناک ويراژ می دی، طلبکار هم هستی. من از شما به پليس راه شاکی می شوم". طرف جواب داد: باشه همديگر را می بينيم. دردسرتان ندهم. بعد از کمی کلنجار ماجرا تمام شد، البته ظاهرا؛ و عملا به اين نتيجه رسيديم که تلاش برای قانع کردن يا نصيحت به چنين آدمهايی بی فايده است.

اما ماجرای اصلی تازه از اينجا شروع شد. کمی جلو تر به پليس راه سرخه رسيديم. شيشه را دادم پايين که از مامور پليس بپرسم برای شکايت چکار بايد بکنم. هنوز سؤالم تمام نشده بود که ديدم مامور مربوطه نگاهی به پلاک ماشين کرد و گفت: آقا بزن کنار اين ماشين دزديه. با تعجب گفتم برادر، من مالک خودرو هستم. اين هم کارتش. تا آمدم کارت را از جيبم در آورم، نگاه کرد ديد من با زن و بچه هستم و به قيافه ام نمی خوره که ماشين دزد باشم، گفت: بفرماييد آقا.

فکر کرديم يک اشتباه ساده رخ داده و ادامه مسير داديم. بعد از نيم ساعتی که طی مسير کرديم از پاسگاه نيروی انتظامی لاسجرد جلوی ما را گرفتند و اين بار شديدتر گفتند: آقا اين ماشين دزدیه. مجددا کارت مالکيت خودرو را به آنها نشان دادم و توضيح دادم که من عضو هيات علمی دانشگاه هستم. ظاهرا قانع شدند و يقه مرا رها کردند. اما ماجرا باز هم ادامه يافت.

از آنجا که به مسير ادامه دادم، بدون آنکه متوجه باشم مورد تعقيب واقع شدم. گويا در طی اين مدت هرچه ماموران محلی به مرکز توضيح می دادند که ظواهر اين خودرو به خودروی مسروقه نمی خورد، باز هم از آنها خواسته می شده که اتوموبيل را متوقف کنند. بالاخره در نزديکی شهرک آرادان (که از قضا زادگاه رئيس جمهور است) مجددا از جلو به ما ايست دادند و اين بار با وسايل و تجهيزات کامل برای دستگيری بنده و گرفتن خودرو به پيشَواز آمده بودند. ماجرا برای خانمم هيجان انگيز شده بود و می گفت: موضوع شوخی شوخی مثل فيلم های سينمايی شده! با چهار خودرو که يکی از آنها جرثقيل مخصوص حمل خودروهای خلاف کرده است راه ما را بستند. دورتا دور ما را گرفته بودند که فرار نکنيم. هر چه آنجا صحبت کرديم و کارت نشان داديم فايده ای نداشت و گفتند: کارت ممکن است جعلی باشد، به ما گزارش رسيده که اين خودرو دزدی است، بايد برويم به پاسگاه. گفتم: آخه من به عمرم پايم به هيچ پاسگاهی نرسيده است. فرمانده مربوطه گفت: ما دستور داريم، اين توضيحات را در پاسگاه بده. در حالی که از کار و زندگی افتاده بوديم به ناچار به دنبال آنها راه افتاديم.

در پاسگاه که گفتم عضو هيات علمی دانشگاه هستم، انصافا برخورد مودبانه ای داشتند و بخصوص زن و بچه ام را مجبور به پياده شدن نکردند. گفتند ما از طرف پليس 110 وظيفه داشتيم که شما را تعقيب کنيم. بررسی ها شروع شد و خوشبختانه استعلام از مرکز رايانه پليس نشان داد که مالک خودرو مطابق کارت، بنده هستم. مثل هر دو بار قبل عذر خواهی کردند و به خير گذشت. اما اين بار بنده به فرمانده پاسگاه عرض کردم: همين با يک عذرخواهی تمام شد؟ بنده از کار و زندگی افتادم، جلوی زن و فرزندم سبک شدم، دچار اضطراب و اعصاب خردی شدم، حالا ببخشيد؟ مسؤل اين وضعيت کيست؟ بنده خدا ضمن عذرخواهی مجدد توضيح داد که ظاهرا پليس 110 وظيفه دارد که به هر تماس تلفنی ترتيب اثر دهد، اما گويا فاقد سيستمی است که بتواند تشخيص دهد سر کار رفته يا نه. البته بنده که حسابی بابت درگيری لفظی با يک آدم رند که به نحوی مطلع بود کجای کار سوراخ است و از طريق آن می توان با ديگران تسويه حساب کرد متضرر شده ام، مصمم هستم که از او شکايت کنم. خوشبختانه هم شماره ماشين طرف را دارم و هم مدارک کافی از اين که تا چه حد به دليل سوء ظن پليس دچار مشکل شدم در دست دارم.

خوب، اين از ماجرای رفيق ما. نمی دانم چرا چيزهای مدرن به ما نمی آيد. تا می خواهند ابرو را درست کنند چشم کور می شود. فکر نکنيد توسعه نيافتگی به اين است که آپولو هوا نکرده ايم. نه خير، مشکل اينجاست که حرکتهای به اصطلاح مدرن در يک سيستم اداری عقب مانده يک مشکل را حل می کند اما چند مشکل جديد را به همراه می آورد. ولی خدا وکيلی آيا فکر کردن به اين که تلفن به 110 ممکن است اسباب مردم آزاری، تسويه حساب شخصی و بالاخره سر کار گذاشتن نيروی انتظامی هم بشود و بايد به نوعی پليس بتواند از هويت کسی که به او زنگ می زند اطمينان يابد، کار سختی است؟ البته يک فرضيه بدتر هم هست و آن اين که راننده پرايد از برادران کمی از ما بهتران بوده که نتوانسته تحمل گستاخی ديگران را بکند و احتمالا تلفن اش بيشتر جدی گرفته شده است. رفيق ما در اين مورد مطمئن نيست و با احتياط حرف می زند. اميدوارم حوصله کند و شکايتش را دنبال کند تا ببينيم اصل ماجرا چه بوده است.

دنبالك اين مطلب:
http://shirzad.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/191

نظرات بازدیدکنندگان

اگه هرکی بتونه خودشو درست کنه دیگه هیچ مشکلی پیش نم یاد . این همه دیگه به مملکت و دیگران گیر نمی دیم

شيرزاد:
واقعا همين كافي است؟ آيا نمي توان به مفهوم « درست كردن خود» جنبه اي عمومي و اجتماعي داد؟ يعني همه به هم كمك كنيم تا درست تر شويم. پس معناي وظيفه امر به معروف و نهي از منكر چه مي شود؟

جناب دکتر شیرزاد عزیز
با سلام اگر غیر از این اتفاق میافتاد باعث تعجب بود .
" خانه از پای بست ویران است
خواجه در بند نقش ایوان است "
سیروس اسدی

سلام. آفاي شيرزاد اگر فرصت كرديد به وبلاگ من سر بزنيد

سلسله نشست‌‏هاي سخنراني مذهبي جبهه مشاركت در پاسداشت نهضت حسيني و ارزش‌‏هاي متعالي آن، طبق روال سال‌‏هاي گذشته در كانون توحيد برگزار مي‌‏شود. برنامه این جلسات بدین شرح است:
شنبه هفتم بهمن ماه (شب هشتم محرم): سخنران «مسعود اديب» با موضوع«آگاهي و انتخاب در قيام عاشورا»
يكشنبه هشتم بهمن ماه(شب تاسوعا): سخنران «عليرضا علوي‌‏تبار» با موضوع «روحانيت و سياست»
دوشنبه نهم بهمن ماه (شب عاشورا): سخنران «محسن كديور» با موضوع «بررسي اخلاقي نهضت حسيني»
سه‌‏شنبه دهم بهمن ماه(شب شام غريبان): سخنران «هاشم آقاجري» با موضوع «بازكاوي گفتمان‌‏هاي عاشورا»
ساعت شروع برنامه‌‏ها 19 و 30 دقيقه است.
آدرس:پایین تر از میدان توحید - خ پرچم - کانون توحید

از کی تا حالا گزارش سرقت اتومبیل با پیگیری تلفنی و بدون حضور مالباخته پیگیری میشه ؟ خیلی کتابهای علمی تخیلی نخونید استاد !!!

شيرزاد:
اتفاقا تعجب دوست و همکار ما هم از همين بابت بود. البته اگر وجود ايشان را جزو توهمات بنده نمی دانيد!

با سلام وتحیت خدمت جناب آقای شیرزاد.

ابتدائا گلایه ای کوچک!

در مملکت ما که به قول دوستمان گل و بلبل است بزرگان نیز بسیار احساس گل بودن کرده اند! چرا؟

بنده بارها افرادی چون شما یا آقای باقی و عبدی را امتحان کرده ام و می بینم که خوشبختانه یا بدبختانه در حصار وب تان محصورید و افتخار شرف حضور را به سایر وبها نمی دهید. علتش بالواقع چیست؟ نمایندگی مجلس و هشت سال دولتی بودن این اندازه کلاس می آورد؟ سوء تفاهم نشود بنده و وبلاگم از حضور افراد بی نیاز است تنها بحثی در یکی از وبلاگها پیش آمده بود که موضوعش همین مسئله بود و قرار شد شماها را امتحان کنیم که متاسفانه مردود شدید! دموکراسی و مردمسالاری...!

اصلاحات زنده است ولی اصلاح طلبان کجایند؟!

شيرزاد:
درست متوجه نشدم که توقع شما از من چيست؟ اگر منظورتان وبگردی است، به تناسب فرصت اين کار را می کتم.

باید بگویم که فرض آخر شما به یقین نزدیک تر است چرا که در جاده فیروزکوه از دست ویراژهای تریلی ها و کامیون ها به تنگ آمدم و به پیشنهاد همسرم با 110 تماس گرفتم. در تماس اول به من گفتند که از محدوده انها خارج شده ام و باید یک کیلومتر جلوتر زنگ بزنم تا پاسگاه شهر بعدی گوشی را بردارد و در تماس دوم گفتند که مشکل را می دانیم و فقط یک گشت داریم که اگر وقت کرد می فرستیم. تماس سوم هم من که از منطقه خارج شده بودم ولی گفتند که کارهای مهم تری دارند. با یک تماس ساده این طوری نمی کنند. احتمالا طرف یا اشنایی داشته یا گفته که فلان ماشین مال فلانی ها است و اذیتش کنید! اشنا البته در رده های پایین!

با خوندن مطلبتون ياد تك تك جملات كتاب "جامعه شناسي خودماني" نراقي افتادم! ما ايراني ها دائماً عاشق توطئه كردن و دردسر درست كردن و آزار و اذيت همديگه ايم

شيرزاد:
اين جملات که خيلی کلی و بی حساب و کتاب است. اگر همه همديگر را آزار می دهيم ديگر نبايد کسی دلخور باشد. به نظر من برای به هم ريختن جامعه حتی کافی است فقط يک در صد افراد اهل توطئه درست کردن و آزار و اذيت ديگران باشند.

من مدت 20 سال است در کانادا زندگی میکنم در اینجا قانون میگوید هویت حقوقی منبع خبر باید روشن باشد و اگر ثابت شد که به دروغ خبر داده به دادگاه فرا خوانده خواهد شد. آیا در ایران چنین قانونی نیست ؟

شيرزاد:
دقيقا اطلاعی ندارم. اما اگر به صراحت قانونی در اين مورد نباشد باز هم بنا به عناوين ديگر قانونی می توان برای ايجاد مزاحمت از طرف شکايت کرد.

به هر حال نیمه پر لیوان رو هم ببیند. پلیس دو بار از ایشون عذرخواهی کرده!!!!
یادتون میاد یه وقتی واسه تسويه حساب کافی بود یه جایی بگی فلانی کمونیسته یا ضد انقلابه؟
مشکل بعضیا از جمله همکار شما اینه که فکر میکند در قرن ۲۱ زندگی می کنند.

همان فرضیه آخر درست است و گرنه این خبر ها هم نیست که به تلفن های مردم به این جدیت رسیدگی شود. ضمن آنکه در سیستم 110 حتما شماره تماس گیرنده ( که به احتمال فراوان همراه هم بوده) ثبت می شود.احتمالا هنگامی که شکایت از فرد مورد نظر با تمامی این اسناد بی اثر ماند این فرضیه ثابت می شود!!

Baa salaam,
Baazam khubeh keh be police 110 nagofteh keh
ishun ghatly chizi anjaam nadaadand!

Valy, in maajaraa neshun mideh keh kam kam sabr budan va bi hoselegy va enteghaam, kheyly az maa irunia dur nist.

شيرزاد:
روی مطلب خوبی دست گذاشتيد. نگرانی واقعی همينه.

مملکت گل و بلبل دیگه