اوضاع و احوال در آبان ماه
*** ديگ آش جمهوری خواه های آمريكا يك دفعه دمر شد. هر دو مجلس آمريكا افتاد به دست دمكرات ها. در ايران همچين بفهمی نفهمی دستگاه تبليغات رسمی يك ابراز رضايتی از اين ماجرا نشان داد. مقامات رسمی هم به زبان بی زبانی گفتند با ما هر كه در افتد ور افتد . البته بايد مواظب باشند به دمكرات ها رو ندهند. آمريكا بايد همچنان شيطان بزرگ باقی بماند. سگ زرد هم بايد همچنان برادر شغال تلقی شود. تغيير اوضاع افكار عمومی در آمريكا نيز بايد طوری تفسير شود كه يك دفعه كسی فكر نكند كه به نظر مسوولان ايرانی آرای مردم آمريكا تعيين كننده است. نه خير، دمكراسی آنها، بدون نظارت استصوابي، يك دمكراسی ليبراستی است،اخ، تف!
*** شورای نگهبان يك مجلس خبرگان برايمان چيده مثل دسته گل. خدا پدرشان را بيامرزد. زحمت مردم را كم كردند، تا خيلی دغدغه اينكه چه كسی برای عضويت در اين مجلس مناسب است را نداشته باشند. احزاب هم خرجشان كمتر شد. ديگر نه ناچارند وقت بگذارند كانديدا تعيين كنند، نه لازم است ستاد انتخاباتی بزنند و نه احتياج است برای معرفی كانديداها هزينه صرف كنند و آخر سال از دولت يارانه احزاب طلب كنند. اصولا دون شان علمای عظام است كه كسی بخواهد برايشان تبليغات انتخاباتی كند. قرار است اين جلف بازی ها باشد برای انتخابات شوراها. درعوض انتخابات خبرگان بازحمات طاقت فرسای شورای نگهبان بسيار سنگين و رنگين اجرا شود. سايه آقايان كم نشود. اگر همت آنها نبود ناچار بوديم مثل آمريكايی های احمق يا اروپايی های نادان و يا ساير كشورهايی نفهمی كه دری به تخته خورده و وضعشان خوب شده، ما هم مغزمان را خسته كنيم تا ببينيم به چه كسی بايد رای داد. بعد از انتخابات همه با هم يک نفس راحتی می كشيم؛ رفت تا 8 سال ديگر تا آن وقت كی مرده كی زنده!
*** اصلاح طلب ها دارند زورشان را می زنند تا هر طور شده يك ائتلافی بكنند و برای شوراها ليست مشترك بدهند. بعله برون های قديمی را ديده ايد؟ توافق كردن اينها هم همين طور است. بايد همه رضايت دهند تا كار سر بگيرد. خاله و خان-باجی و عمه و دايی و دامادهای بزرگ فاميل بانضمام مادر زن اخوی بزرگ داماد و پدر شوهر عمه عروس و جمله خواهر ها و برادرهای اين طرفی و اون طرفی و بلاخره حاج عباس زركش بزرگ اين فاميل و حاج كريم صراف بزرگ اون فاميل و هر چی خانم-بزرگ در دو طرف داستان هست، همه و همه بايد روی داستان صحه بگذارند وگرنه نمی شود. بيچاره صاحب عله های اصلی فقط بايد ميوه و شيرينی جلوی اين و آن بگذارند، مواظب باشند سلامشان يك لحظه دير نشود، حواسشان باشد كه يكدفعه عزت وا حترام خان-دايی ها و خان-عموها كم و زياد نشود و ضمنا مراقب باشند پسر عمويي، پسرخاله اي، چيزی از ناحيه عروس يا دختر دايي، دختر عمه ای چيزی از ناحيه داماد الكی جيغ و داد راه نيندازد و مجلس را به هم بريزد.
*** در معركه بانك پارسيان، جنگ مغلوبه شد. مديرعامل پا در هوای بانك فكر كرده بود زمان سرمايه گذاری های كلان هنوز سپری نشده است ، رفت دست دو تا سرمايه گذار جيگر دار را گرفت آورد تا به جای صنعت خودرويی كه يك زمانی برای خودش برو بيايی داشت به آنها تكيه كند. اين در حالی است كه از دو سال پيش بچه بازاری های خرده پا هم می دانند كه حالا ديگر زمان الك و دولك بازی های هميشگی نيست، بايد مواظب باشی همين هايی كه داری از دستت نپرد.
آقا پرزيدنت خط و نشان کشيد و دو هفته مهلت داد. او گفت: افشا می کنم. جمعيت گفتند: افشا کن، افشا کن. بعد روزنامه های حامی آمدند کمک. آقا پرزيدنت گفت: همين كه اينها می گويند. مديرعامل فكر كرد با شكايت قانونی كاری از پيش می برد. بعدا معلوم شد تيغ قوه قضاييه همه جا نمی برد. فعلا می توان حدس زد كه مديرعامل و سهامداران جز و وز می كنند و به هر دری می زنند تا كاری كنند اقلا يك شمايلی از بانك خصوصی باقی بماند. حيف دير شده است. آنها بايد زودتر از اين هوای تسهيلات گيرنده های ويژه و سفارش شده را نگه می داشتند. در ضمن احتمالا آنها به نوادگانشان وصيت می كنند كه فكر نكنيد شركت های بزرگ دولتی ديوارهای قابل اتكايی هستند، چشم به هم بزنی مديرانشان كله پا شده اند و يك مدير سفارشی و ويژه به جايشان می نشيند كه با انگشت اشاره ای طومار ده سال تلاش را دود هوا می كند. در ضمن مديران برجامانده نظام بانكی كشور هم در اين ماجرا مهيج ترين پشتك و واروی تاريخ را زدند و خاطره پشتك های ماهرانه سخنگوی وزارت خارجه را زنده كردند.
*** ماجرای سازمان مديريت هم يكسره شد. رييس سازمان مستعفيانده شد و كار به اتمام رسيد. گهگاه روسای سابق اين سازمان و بعضی از كارشناسان می گويند: بابا پس سند چشم انداز و برنامه چهارم چی شد؟ پاسخ مسئولان به زبان بی زبانی روشن است: هركس هر چی خواست می گوييم باشد؛ هر چی زورمان رسيد وعده می دهيم، هر چه بزرگتر بهتر؛ هر چقدر پول در آورديم بلافاصله می خوريم، حتی پيش خور هم می كنيم؛ پول بی زبان را صرف سرمايه گذاری روی پروژه هايی كه معلوم نيست حاصل اش به كی برسه، نمی كنيم؛ دوستان و نهادهای خودی را به نوايی می رسانيم، هر كس از دوستان و آشنايان سفارش استخدام داشت روی آن دستور اكيد صادر می كنيم و ... اين كارها را تا جايی كه منابع داشته باشيم ادامه می دهيم، هر وقت هم نشد ديگران را به كاركشنی متهم می كنيم و دست آخر هم صندوق های خالی را تحويل يكی ديگر می دهيم و می رويم پی كارمان. اين برنامه بسيار ساده و جمع و جوری است، احتياج به اين همه كارشناس سازمان برنامه هم ندارد كه هر چه بزرگان می فرمايند بگويند اين كار مشكل دارد، منابع می خواهد، كارشناسی نشده است، با برنامه تناقض دارد، نياز به مصوبه دارد، هدف گذاری نشده است، و... اين قبيل "كارشكني"ها! بنابراين تا اطلاع ثانوی به سازمان عريض و طويل مديريت وبرنامه ريزی احتياجی نيست. كافی است دم در استانداری ها يك نفر بنشيند و زير هر درخواستی به خزانه بنويسد"اقدام شود".
*** دو تا وزير كله پا شدند و جايشان را به دو تا از نماينده های مجلس دادند. قرا است كليه دستگاه ها از قبيل پيش بينی كرده و يكی دو معاونت اضافه در سازمان قرار دهند تا به وقت مقتضی با بركناری آنها رعيت بفهمد كه ارباب در مواقع مقتضی سبيل اش را تاب می دهد!
*** مسوولان محترم سياست خارجی روزی يك بار تاكيد می كنند كه بهترين راه حل مناقشه با غربی ها مذاكره است. پرونده هسته ای اگر هيچ دستاوردی نداشت، اين نتيجه را داشت كه مذاكره با دشمنان نه تنها كار خائنانه ای نيست بلكه بهترين روشی است كه می تواند منافع ملی را حفظ كند. مبارك است انشاالله. بابت همين يك كلمه حرف چه تكفيرها كه صورت نمی گرفت. و چه ارزشها نبود كه به زعم آقايان زير پا گذاشته نمی شد. تمام گير كار در اين ده بيست سال اين بود كه اين موضوع از دهان غرب زده ها و ليبرال های وابسته به استكبار جهانی در می آيد يا از دو لب مبارك دوستانی كه به دليل اتصال به كر هميشه نماد طهارت و ارزشها به شمار می روند!
*** مراسم بزرگداشت چهره های ماندگار هم برگزار شد. لا به لای آنها يك آقای وزير و رييس دانشگاه تهران هم ماندگار شدند. ما راضی هستيم چهره شان ماندگار باشه اما خودشان به موقع تشريف ببرند. آن طور كه می گويند در كشورهايی كه تشويق ها و جوايز يك حساب و كتابی دارد، چهره ها توسط يك هيات داوران معتبر انتخاب می شوند. در كشور ما رسم نيست كسی كه برای تشويق انتخاب می شود از خودش يا ديگران سوال كند كه اعتبار آن جايزه از كجا می آيد. فعل همه نگاه ها به اين است كه چه كسی جزو مقامات است. فردای روزگار چناچه آن مقام محترم از مقام والای خويش بركنار شد، بر فرض اگر خواست نظر عنايتی به يك كسی داشته باشد و او را چهره ماندگار بداند، طرف در دل خواهد گفت: "برو عمو ... كی از تو تشويق خواست"!
*** آبی ها از قرمزها باختند. توپ گرد است ديگر، كاريش نمی شود كرد. يك روز توی اين دروازه و روز ديگر توی آن دروازه جای می گيرد. اما خوشبختانه طرفداران دو تيم از اين بخت خوب برخودارند كه در هنگام باخت به "روشهای مدنی" هر چه در دل دارند را بريزند بيرون و در راه برگشت بالا تا پايين ممكلت را با عبارات مشعشع و آبدار كر بگيرند. اما بميرم برای ما اصلاح طلب ها كه وقتی می بازيم بايد جيكمان در نيايد و تازه خودمان را آماده كنيم برای آن كه هر تازه از راه رسيده و از قبل در راه مانده ای "نقد اصلاحات" مان كند! البته خوشبختانه جناح رقيب در چنين وضعيتی نيست و در صورت باخت احتمالی مجاز است در سخنرانی ها و گردهم آيی های طرف مقابل حاضر شود و با شيواترين ناسزاها دلی از عزا در آورد!
*** جنگ بنزين هم فعلا با شعار « تا می ره می رونيم » مسكوت ماند. خدا بركت بدهد به دلارهای نفتی كه از هر سوختی كارآمد تر و انرژی زاتر هستند. مرهم هر دردی و داروی هر بيماری مديريتی را می توان از صندوق ذخيره نفتی جستجو كرد. بنازم به اين شناس. البته معلوم نيست از بركت وجود اصول گرايان پيروز اين دلارها حاصل شده است يا از بركت اين دلارها پيروزی اصول گرايان رقم خورده است!
*** در مورد تعداد فرزندان و اينكه بالاخره تا چند اولاد به دنيا بياوريم هنوز دولت فخيمه تصميمی نگرفته است، فعلا زوج های محترم بهتر است جانب احتياط را نگه دارند. عرض می شود حدود همين بيست، بيست و پنج سال پيش بود كه هم نسلی های ما با اين خيال كه " توليد فرزند از ما كوپن اش از دولت "، شروع كردند به ازدياد مواليد به هوای آنكه با كوپن پنج نفره يك حلب روغن كامل نصيب شان شود. اما هميشه در روی يك پاشنه نمی گردد. فعلا آنها كه آن زمان خوش باوری كردند منتظر اعلام كوپن شهريه دانشگاه و شغل و مسكن بچه هايی هستند كه آن زمان با يك قوطی شير خشك مشكل شان حل می شد. الان هم آقا پرزيدنت يك وعده ای می فرمايند، اما شما بهتر است از يك راهی پرزيدنت 20 سال ديگر را پيدا كنيد ببينيد برای جوانهای آن زمان چه فكری دارد.
نظرات بازدیدکنندگان
به عبارتی منتظر بمونیم تا دو سال دیگه شما و رفقا بیایید و همین بلایی رو که الان احمدی نژاد سرتون آورده سر بقیه بیارید (متاسفانه سابقه اصلاح طلبان نشون میده که هرچند تحمل خودشون رو تحت عنوان مخالفان نظام دارند اما مخالفان خودشون رو اصلا تحمل نمی کنند).
یه کم اینها خراب کنند و یه کم هم شما، ملت که حق و حقوقی نداره، همه شما هم که ماشالا آقای مردمید و نخبه و فهیم. پول مملکت رو هم که مردم بهتون نمیدن که دلتون براش بسوزه نفته که اونم پولشو خارجیا میدن.
اگه الان برید اروپا به یک حزب مخالف دولت نگاه کنید می بینید که با بررسی های علمی (نه شکمی) و سوابق و تجربه های موجودشون برای اداره کشور برنامه دارن (حرف نمیزنن، برنامه عملی و علمی دارن)و شما دقیقا می دونید این حزب چکاره هست اما به خودتون نگاه کنید. بله حرف زدن آسونه نقد کردن روی هوا هم از اون آسون تر اما سیاستمدار ایرانی هویتش قائم به شخص خودش نیست، قائم به نبودن رقیباشه.
نه اصلاح طلبا که سالها به سیاست های اقتصادی هاشمی خرده میگرفتند و نه احمدی نژادیها که 16 سال ناله کردند وقتی دستشون به دنبه رسید یه گروه کارشناسی و علمی برای بررسی مشکلات ساماندهی نکردند، حرف زیاد زدند دعوا هم خیلی کردند، از اعتبار ملت هم کلی خرج کردند اما کاری نکردند. خودشون نسخه پیچیدند و همونطور روزمره پیش رفتند چون عقل خوشون بیشتر از بقیه میرسه.
Posted by: مهدی | January 1, 2007 02:28 PM
با سلام
آقای دکتر ظاهرا سرتان خیلی شلوغ شده، الان دیماه شده و هنوز از پست جدید خبری نیست.
در پاسخ به آقای محمد رسولی. برادر دوران آقای خاتمی هرچه بود تمام شد. شکر خدا الان در دوره رئیس حکومت محبوبتان اوضاع که بر وفق مراد است. از سرو روی ممکلت گل میبارد. بم از گذشته آبادتر، مملکت در امن و امان و دشمنان در خواب هستند. حالا این دانشجویان چرا رئیس عزیز شما را دروغگو مینامند والله اعلم. دانشجوی عزیز خجالت هم خوب است. نقت را سر سفرا رساند- صندوق دخیره ارزی از دلار ( ببخشید یورو) در حال انفجار، تورم جلوی چشم مردم به پائین ترین حد رسیده ( طبق فرمایشات رئیس و نائب محترمشان) ولی بانک مرکزی خجالت نمیکشد و حرفهای ایشان را زیر پا میگذارد. آقای رسولی گمان نمیبریددانشجویان بیراه نمیگویند؟ والا آقای رئیستان حتما اعتراض میکرد. بروید فیلم هاله نورانی را ببینید. و بعد تکذیب آقای الهام را
شما صاحب اختیار خود هستیدولی برای هموطنان عزیز متاسفم.
Posted by: جعفر | December 29, 2006 03:00 AM
موج دوم اصلاحات
- پایان عصر اصلاح طلبی نسل انقلاب و آغاز عصر اصلاح طلبی نسل جدید
- از بین رفتن مشروعیّت نظام و مشروعیّت قانون اساسی با استناد به سخنان امام خمینی و با استناد به آیاتی از قرآن
- ارائه راهکاری کوتاه مدّت جهت وادار کردن حاکمان به اصلاح قانون اساسی با هدف خارج کردن قدرت از دست گروه و طبقه ای خاص و فراهم کردن شرایط حضور مساوی و مؤثر همه مردم در سرنوشتشان
- ضرورت حضور خبرگان غیر فقیه و غیر روحانی در مجلس خبرگان رهبری با استناد به آیاتی از قرآن
- پیشنهاد اداره امور کشور با سیستم شورایی بجای سیستم پارلمانی، ریاست جمهوری
- زمستان سرد و تاریک انقلاب
در وبلاگ:http://bahar1347.blogfa.com
در ضمن: 76 درس از قرآن در وبلاگ
http://ghaemi2.blogfa.com
نوشته شده در سحرگاه 23 ماه مبارک رمضان سال 1427
Posted by: موج دوم اصلاحات | December 22, 2006 06:53 AM
پیروزاین میدان تحریمی هاهستند:
بیش از2هفته قبل متنی نوشتم تحت عنوان « چه کسی سلامت انتخابات را تضمین می کند » وبرای همه فرستادم اما بعضی شهامت آنرانداشتتند که آنرامنتشرکنند باوجودچنین ترسوهائی چگونه انتظارداریدکه دولت حقوق مردم را تضعیف نکند!!!درکجای دنیارسم است که اعلام نتیجه انتخابات را اینهمه طول بدهندهرنافهمی می فهمدکه قصدتقلب دارند.اصولا دولتی که خودش با « بداخلاقی های انتخاباتی » برسرکارآمده است چگونه می تواندازآرای مردم محافظت کند!!... خاتمی را که با... 8سال نشست وشاهدپایمال شدن حقوق مردم شدودرآخرهم تقلب را بداخلاقی انتخاباتی نامیدوآنراتطهیرکردواین کمترین نتیجه ای است که ازکارش می بینید.حالا متوجه شدیدکه حق باماست که تحریمی ماندیم وباعث بالارفتن آمارمشارکت و« پزدادن» سران نشدیم !!دراین نظام انتخابات تنهاادای دموکراسی را درآوردن است نه تبعیت ازآرای مردم .درودبر50%رتحریمی فهیم !
شيرزاد:
توصيه می کنم شما پيشنهاد کنيد بهترين راه سعادت ايران آن است که مردم شبها پابرهنه بخوابند. اين طوری مطمئن باشيد در عوض 50 درصد 95 در صد مردم از حرف شما تبعيت کرده اند!
Posted by: نکته بین | December 18, 2006 10:27 AM
Dear Dr.Shirzad,
I have not been seen your website for a while and at the first onset I really appreciate the analyses which you have prepared. In my personal view, whilst we are not accountable citizen and more importantly, well organized society, the situation is not gonna be changed remarkably, no matter reformist are running the administration office neither conservative nor even radicals. Nevertheless, please do not try to say that your party would be the best choice since Iranian people are wise enough to see what your party have down, however our long term memory is not powerful enough, unfortunately.
Good luck
شيرزاد:
يعنی می فرماييد رو به قبله دراز شويم و بميريم؟
,
Posted by: What is the difference? | December 17, 2006 08:26 PM
يك حادثه بزرگ در آبان ماه كه هيچ وقت نبايد فراموش شود و آن تسخير سفارت آمريكا در ايران و به گروگان گرفتن كار گزاران آنجا به مدت بيش از يكسال .
كه نتيجه آن تحريم ايران از آن زمان تا به حال .اين يادآوري را كردم كه بگويم تا به كي ؟ 29 سال از انقلاب مي گذرد وآيا هنوز معناي ارتباط با دنيا مشخص نيست ؟
Posted by: مژگان | December 16, 2006 07:11 PM
جبهه مشاركت ايران اسلامي كه نميتواند خودش را جمع كند و هر كسي در حزب حرفي ميگويد، چطور ميتواند مديريت شهري مناسبي داشته باشد؟
آقاي شكوريراد كه اقدام دانشجويان را مجرمانه ميدانند، يعني نهادهاي امنيتي مجوز دارند كه با دانشجويان برخورد كنند و ما واقعا متاسفيم چنين موضعي از جانب آنان اتخاذ ميشود.
Posted by: yyy | December 13, 2006 05:03 PM
آقاي شيرزاد
دوشنبه جاي شما در دانشگاه امير كبير خالي بود تا معناي واژه هاي: آزادي بيان، ادب، متانت و وقار، خرد ورزي، تمدن، روشنفكري و همه شعار ها و ژست هايي كه اصلاح طلبان مدعي آن هستند را ببينيد
جاي شما خالي بود تا ببينيد معناي آزادي بيان اين است كه نماينده غوغا سالاران(اصلاح طلبان) به راحتي در تريبوني آزاد نزد رييس جمهور تمام حرف هاي خود را حتي با تمسخر بزند و هيچ كس از طرفداران رييس جمهور كوچكترين اعتراضي نكند اما هنگامي كه نماينده بسيج دانشجويي مي خواهد صحبت كند غوغا سالاران(اصلاح طلبان) هو بكشند و بگويند «بسيجي برو گم شو»
تا ببينيد معناي ادب اين است كه غوغا سالاران(اصلاح طلبان) در برابر رييس جمهور به او «فحش» بدهند(مانند : دروغ گو برو گم شو و...)
و عكس او را بسوزانند و همه شان از فردا باز در دانشگاه حاضر باشند و بعد بگويند آزادي نيست.
جاي شما خالي بود تا ببينيد معناي متانت و خرد ورزي اين است كه غوغا سالاران(اصلاح طلبان) دوربين صدا و سيما را بشكنند و در حالي كه شعار مي دهند توپ تانك بسيجي ديگر اثر ندارد خود از نارنجك هاي دست ساز براي نشان دادن شعور و خردشان استفاده كنند.
يادم نمي رود دو سال پيش وقتي آقاي خاتمي (الهه ي صبر و اخلاق و ادب و آن «بلند قامت»ي كه از او چه تمجيد هايي كرده بوديد) هنگامي كه روز 16 آذر به دانشگاه تهران رفته بود و همين غوغا سالاران آن جا هم شلوغ كردند چقدر عصباني شد و خطاب به آن ها گفت نگذاريد بگويم بندازنتون بيرون و آخر هم با قهر آن جا را ترك كرد و هم چنين يادم نخواهم رفت كه آقاي دكتر تحمدي نژاد در ديدار خود با وجود بي احترامي هاي شديد تري كه به او شد لبخند صادقانه اش تا آخر جلسه بر لبانش بود و با غوغا سالاران تندي نكرد.
Posted by: محمد رسولي | December 12, 2006 01:06 PM
آفتاب يا خورشيد مقوايي ، مگر فرقي هم مي كند ؟ بنر و پوستر و وب و وبلاگ و سخنراني و تلفن و فكس و ... كه اين روزها دور سهيلا جلودارزاده را گرفته اند . قرار بود براش طراحي كنم . همان دو تا طرح قرمز و نارنجي پايين صفحه اصلي . قرار بود طرح بنرها باشند . اما آن دوتاي ديگر عمومي تر بود . آن دوتاي ديگر كه مونتاژ چند تا عكس است ( كاش لااقل كولاژ بود ) . دوستم گرافيك خوانده . مي گفت طرحهاي تو مثلا براي پوستر تاتر عالي ست . ولي جذب عموم از راه هاي ديگري ممكن است . رجوع كنيد به همانجا و همان آقايي كه پرچم ايران را كلاه كرده و با دست علامت پيروزي را نشان مي دهد و روي انگشتش جوهر استامپ انتخابات خورده ، يا همان قاب تذهيب . من كجا زندگي مي كنم ؟ و چقدر از مردم دور هستم ؟ مردم كجا زندگي مي كنند و چقدر از من دورند ؟ از اينكه انتظارات مردم شناخته شده است و بسيار راحت با شناخت پيش فرضهاشان مي توان آنها را رضايتمند كرد ، نتايج خوبي دست مي دهد . حتمن سهيلا جلودار زاده هم به خاطر زندگي ميان همين مردم ، از انتظاراتشان مطلع است و اگر توانايي هاش را اضافه كنيم به انرژي مدام و تعهدش به آرمانها و دينداريش و سابقه ي اجرايي و آشنايي با فلان مجتهد و فلان وزير و فلان مدير ، نيز اگر وضعيت كنوني مجلس را هم مكمل اين گزينه ها بدانيم ، و احتمال بدهيم با تاثير رسانه ، تعداد راي دهندگان زياد خواهد بود ، يك كرسي مشخص مي شود .
Posted by: ستاد آفتاب | December 10, 2006 10:18 AM
رای بدهیم به نخواسته هایمان و نه به خواسته هایمان!
مغلطه ای است اینکه دوستان اصلح طلب در می اندازند که بترسید و رای در صندوقها اندازید؛ بهراسید که اگر بیاییند چه و چه ها شود،بیاید نام ما را بنویسیدکه بدتر ها, وضع را بدتر از ما می کنند اگر بدیم از بدتر ها بهتریم و...
Posted by: yekray | December 9, 2006 05:21 PM
پليگاه اطلاع رساني ائتلاف اصلاح طلبان اصفهان "ياران باران"
Posted by: ياران باران | December 9, 2006 01:28 AM
salam
az shoma entezar darim dar moredeh daneshjooyani keh az tahsil mahroom shodeh and mozeh giri dashteh bashid...inha daneshjooyani hastand keh beh defa az eslahat barkhastand o emrooz ingooneh ghal o gham shodeh and.
ba tashakkorhttp://advarnews.us/university/3391.aspx
شيرزاد:
من قبلا مطالبی گفته و نوشته ام. باز هم در مواقع مقتضی خود را موظف به دفاع از دانشجويان می دانم.
Posted by: 3star students | December 5, 2006 04:02 PM
سلام دوباره پس خوشحالم که يک خبر هم من از خارج از ايران از مسائل داخل ايران به شما دادم:)
ولی از شوخی گذشته آدرس سايتی که اخبار مربوط به اين کمپين در آن ثبت می شود را برايتان می فرستم.
http://we-change.org
و سوال من دقيقا همين بود که چگونه است يا چرا حساسيت در سطح سياسی ترين افراد جامعه نسبت مسائل زنان کم است؟ اصلا و ابدا منظورم اين نيست که مثلا شما بايد به عنوان مستقيما به عنوان فعال در جنبش زنان حرکت کنيد و يا چرا فعال زنان نيستيد. سوءتفاهم نشود هر کسی طبق علاقه و شرايطی که در آن قرار دارد تصميم می گيرد که بيشترين نيرو و زمان خود را در کدام مسير خرج کند. ولی حداقل توقع از نيروهای عدالت خواه دنبال کردن اخبار و حمايت از حرکت های عدالت خواهانه است. بنظر می رسد که در سطح دانشگاه های ايران با وجود اينکه تعداد دختران و زنان دانشجو افزايش يافته، مسائل زنان و حرکت های آنها چندان مرئی نيست يا جدی گرفته نمی شود يا ..... و اين با توجه به پيش فرض من مبنی بر اينکه دانشگاه حساسيت سنج جامعه است بسيار دردناک می باشد.
Posted by: آینده | December 4, 2006 01:31 PM
خدا اخرو عاقبت اين مملكت رو به خير كنه استاد برجسته علم حقوق پروفسور امير ناصر كاتوزيان كه به ايشان لقب مفسر علم حقوق رابيشتر اساتيد حقوق داده اند و كتاب مقدمه علم حقوق ايشان بيش از يك ربع قرن در تمام دانشكده هاي اين مملكت تدريس شده است چهره ماندگار نيست اونوقت عباسعلي عميد زنجاني چهره ماندگار علم حقوق است وزارت و وكالت و رياست جمهوري و رهبري و كوفت و زهر مار را اين اخوندها همه را باهم ميخوان بعد از انقلاب استاد دانشگاه كه شدن در تلويزيون هر كانال را ميزني يكيشون نشسته داره درافشاني ميكنه در فدراسيون فوتبال يكيشون معاون فرهنگي هست در سپاه و ارتش نظاميهاي دوره ديده دانشكده افسري رفته ما بايد جلوي ...رييس عقيدتي سياسي دولا راست بشند اي ...خدايا پدران و مادران ما با ما چه كردند...
شيرزاد:
يک ليوان آب خنک ميل بفرماييد.
Posted by: مرتضي | December 3, 2006 02:36 AM
سلام و خسته نباشيد از اخبار. سوالی دارم که نمی دانم کجا می توان آن را مطرح کرد. شايد اگر زمانی و وقتی داشتيد بد نبود به آن نيز می پرداختيد. در اکثر کشورهای دنيا دانشگاه ها (دانشجويان و استادان) را می توان به عنوان حساسيت سنج های جامعه در کليت خود نسبت به مسائل و مشکلات سياسی، فرهنگی، معيشتی و ... شناخت. چگونه است که با وجود گذشت چندين ما از آغاز به کار کمپين يک ميليون امضا برای تغيير قوانين تبعيض آميز در مورد زنان مثلا در وبلاگ شما کوچک ترين نشانی از اين مسئله ديده نمی شود. آيا حساسيت محيط دانشگاهی به اين مسئله آنقدر کم است که مثلا تا بحال کسی به شما به عنوان يکی از نمايندگان مجلسی که پيوستن ايران به کنوانسيون رفع تبعيض از زنان را تصويب کرد (بگذريم که فعلا اين مصوبه مشغول خاک خوردن در شورای نگهبان است) برای امضا مراجعه نکرده است؟ يا اينکه مثلا شما خودتان را مستقيما برای امضای اين کمپين مسئول نمی دانيد؟ البته اين امکان نيز هست که مدتهاست آنرا امضا کرده ايد و خبری از آن در وبلاگ تان نيست. ولی همين نبودن خبر در اين رابطه در وبلاگ شما برای من نشان از کمبود حساسيت در سطح دانشگاه به قوانين مربوط به زنان است. آيا واقعا در جامعه نيز حساسيت به قوانينی که در بسياری موارد کوچکترين همخوانی با وضعيت فعلی جامعه ايران ندارند اينقدر کم است؟
شيرزاد:
من از اين مسئله اطلاعی نداشتم.
Posted by: آینده | November 30, 2006 01:28 PM
جناب شیرزاد با عرض سلام
در خبرها خواندم که دکتر مصباحزاده بنیانگذار موسسه کیهان و موسسه عالی ارتباطات که در طول عمر ۹۶ سالهاش خدمات زیادی به این مرز و بوم کرده بود و بعد از انقلاب اموالش ملاخور شد و الان توسط امثال شریعتمداری اداره میشود در آمریکا فوت کردهاند. خدا رحمتشان کند هرچند امثال بنده سن و سالمان به درک عینی خدمات ایشان نمیرسد ولی از آنچه در اینترنت یافتم خدا وکیلی به این مملکت و به مطبوعات و روزنامه نگاران این مملکت خیلی خدمت کرده بودهاند.
میخواستم ببینم شما جرات میکنید از خدمات ایشان و یا حداقل از اینکه اموالش صرفا به خاطر دشمنیهای سیاسی ملاخور شد چیزی بنویسید؟ و یا اینکه اینگونه حمایتها و اعتراضات و حمایتها از سرمایه داران مختص باندهای خودی و طرفداران نظام میشود؟
شاد باشید
شيرزاد:
من چندان آن مرحوم را نمی شناسم. هر چند تا جايی که به خاطر دارم کيهان قبل از انقلاب هم يک چيزی تو مايه کيهان فعلی بود (البته منهای درفشانی های برادر حسين و شرکاء)، اما به هر حال فکر می کنم همين که کسی در آن روزگار به جای پاساژ درست کردن، سرمايه اش را روی روزنامه گذاشته قابل احترام است.
Posted by: شايان | November 29, 2006 01:48 AM
البته اين دست پخته آقاي خاتمي و همه مردان رئيس جمهوري بود كه سنگر به سنگر عقب نشيني كردند تا الان كه محكم سرشان و سرمان كه ما دوم خرداديها بوديم محكم به هم بخورد و هنوز در گيجي بسر ميبريم آخه برادر من مگه اينروزا سخنان ...را نميشنويد كه ...مگه از روز دوم خرداد76 به اين ور تاكتيك عغب نشيني را انتخاب نكرديد مگر آقاي خاتمي دربست همه چيز را تحويل نداد مگر روزه سكوت نگرفت و...جناب دكتر حرف آخر را بزنيد گيرم شورا را گرفتيم و از مجلس ششم و دولت هفتم و هشتم قوي تر ميشويم و بهتر ميتوانيم به اسلاحات برسيم غلطهاي املائي كنايه ائي است......... تا بعد
شيرزاد:
ما که جز طعن و کنايه به اصلاح طلبان از شما نشنيديم، حالا می فرماييد "ما دوم خردادی ها..."
Posted by: رهائي | November 26, 2006 06:59 PM
جناب آقای شیرزادنوشته شما مرا به یاد جوابییه حضرت عالی به مقاله انتقادی آقای دیهیمی در جریان انتخابات ریاست جمهوری انداخت.شما اینقدر نسبت به جریان روشنفکری مطمئن بودید که حتی به صحبتهای یکی از این افراد وقعی ننهاده و با تندی جواب خواسته ها و انتقاداتشان را دادید!! چرا در آن زمان انتقاد به اصلاح طلبان بی انصافی بود؟حالا در این زمان که دود عوام فریبی دوستان داخلی ولس آنجلس نشینان بی درد به چشم این مملکت هفتاد میلیونی رفت آستانه انتقاد بذیری شما و دوستانتان تا این حد بالا رفت که از خود نیز انتقاد میکنید.
شيرزاد:
نه آن پاسخ به ديهيمی عزيز "جواب تند به انتقادات" بود و نه اين نوشته "انتقاد از خود".
Posted by: jaleh | November 25, 2006 03:38 PM
به نام خدا؛ 3/9/85؛ سلامت انتخابات را چه کسی تضمین می کند؟!
درانتخابات قبل این سوال را ازرئیس جمهوروکاندیداهای بنام توسطوبلاگ هایشان کردم نتیجه این شدکه کروبی را خواب ربودونتیجه با « بداخلاقی های انتخاباتی » اعلام شد.حالا ازکی بپرسم ؟!
روشن است که سلامت انتخابات وقتی تائیدمی شودکه افکارعمومی نتیجه را بپذیرد.بنظرمی رسدکه اگراین مواردرعایت شودافکارعمومی قانع می شود:
1-تعدادواجدین شرایط رای دادن اعلام شود.درانتخابات قبل دوآماررسمی وغیررسمی وجودداشت باتوجه به اینکه جمعیت به نسبت انتخابات مجلس هفتم بیشترشده وسرشماری اخیرهم این موضوع راتائیدکرده وجمعیت رابالای 70میلیون ذکرکرده آماردوم بنظردرست ترمی رسد!
2-ازآنجائیکه بعضی ازمردم هیچگاه تمایل به شرکت درانتخابات خبرگان نداشته اندوآمارهای رسمی هم این موضوع راتائیدمی کندلازم است که تعرفه هاوصندوق های دوانتخابات ازهم جداباشدوکسی هم نتواندمردم را مجبوربه رای انداختن درهردوصندوق کندوبرای اینکه هیچگونه شبهه ای ایجادنشودچه بجاست که حوزه های رای گیری خبرگان هم ازشوراهاجداباشد!!
3-روشن است که دولت موظف است ازحقوق همه شهروندان محافظت کندچه آن که رای می دهدچه تحریمی هاکه درحقیقت باعدم شرکت « رای » می دهندبنابراین محافظت دقیق ازرای تحریمی هاواعلام تعدادآنهابه تفکیک( خبرگان ؛ شورا) است که سلامت انتخابات را تائیدمی کند!! بتماشا نشسته ایم ؛ خوش بودگرمحک تجربه آیدبه میان تاسیه روی شودهرکه دراوغش باشد!
Posted by: نکته بین | November 24, 2006 06:54 PM
The person who has nothing to say, often speaks most.
Posted by: Anonymous | November 24, 2006 05:11 AM
سلام
عالی بود حضرت آقا. خصوصا نگاهی که به اصلاح طلبان داشتید.
Posted by: ایران امروز | November 23, 2006 05:50 PM
با عرض سلام. بسیار مختصر و مفید بود. انشاالله این کار را در ماههای بعد هم ادامه دهید تا در آینده برای تحقیق در مورد آنچه که این روزها بر مملکت گل و بلبل می گذرد منبع خوب و جمع و جوری در دسترس باشد.
Posted by: محمدرضا آقاابراهیمی | November 23, 2006 11:57 AM
Ba salaame dobaareh,
Ey val Jenaabe aghaaye Dr.
Ebraahim Nabavi RELOADED.
Kheylu jaaleb bud. Man keh kolly estefaadeh kardam. l
Faghat mikhaastam bedunam keh in be surat Mahiane anjaam mishe yaa na? Ishalla keh har maah, kolle akhbaar ro be in surat bebinim. l
Ba khundaneh in hame akhbaareh kesh vaa kesh, yaadeh Dastaane Lahaafe Molla nasredin oftaadam, l
Ye kamy Dollarhaaye nafty ziad shodeh, har kasy ye gushasho gerefteh mikeshe. l
Raasty, dar moredeh Ahmady Nejaady shodan Kolle Aaalam ham bad nabud ye chizi mineveshtin. l
Ageh nanveshtid, pishnahaad mikonam keh ye maghaale dar in mored benevisim.
Ba tashakkor
Posted by: Mehdi | November 23, 2006 04:08 AM
سلام,
فقط می خواستم عرض کنم که وبلاگتون در اینترنت اکسپلورر 7 درست نشون داده نمی شه و دیر یا زود همه ی کسانی که از این نسخه ی 6 ام استفاده می کنند, مرورگرشون به نسخه ی 7 به روز می شود. بعد اون موقع کسایی که سایت شما را خراب می بیینند زیاد می شند.
با احترام
س آ
شيرزاد:
متشکرم از تذکر شما
Posted by: س.آ | November 23, 2006 01:12 AM
با سلام
شاید تلخی زهرناک پشت کلام ظنزتان برای همه ملموس باشد. شاید هم نباشد. نمیدانم.. اما این را میدانم که فی الواقع این اقای پرزیدنت (!) واقعا از برکت داشتن سلولهای خاکستری بکل محروم مانده است. امیدوارم این نوشته ها توهین محسوب نگردند. خوب هر کسی بشکلی آفریده شده است، یکی سیاه یکی سفید، یکی باهوش یکی نادان. مثلا در دنیای سیاست امروز آقای بوش ( پرزیدنت ! امریکا) معروف است به بلاهت و این را همه میدانند حتی رای دهندگان امریکائی. ولی خوب سیاست و مسائل پشت پرده ایشان را رهبر آن کشور قرار داده. البته ایشان با وجود ضریب پائین هوشی چندان هم برای آمریکا بد عمل نکرده است. شاید مسئله عراق برای امریکائی های راحت طلب کمی ایجاد سوءهاضمه کرده باشد ولی آینده نشان خواهد داد تصمیم ایشان در حمله به عراق درست بوده یا نه. در واقع اگر آقای بوش ابله هم بنظر برسد برای کشور خود جز منافع بلند مدت به ارمغان نیاورده است. آن چند فقره کشته نیروهایش در آمریکا هم زیاد مشکلی نیست. شاید تعداد کشته شده ها در جنایات خیابانی نیویورک و لاس وگاس در ماه از آن بیشتر باشد.
از طرفی ایشان هم مرتبه ای در ایران دارند که اتفاقا در موارد مشابه از نظر توان فکری کمی از ایشان ندارند البته خداوند ایشان را از برکت وجود مشاوران خوب هم محروم داشته که مملکتی پر از گل و بلبل را جنین اداره نمایند.
اما اگر کسی واقعا در توان مدیریت ایشان هنوز هم شک دارن، خواهشا نظری بر فرآیند های یوگوردیزاسیون ( معادل زامبیایی! ماست مالی) سخنان ایشان در ارتباط با کنترل جمعیت بیاندازند. از اول انقلاب تا بحال آیا شده سخنان پرزیدنت (!) محترم این مملکت معصوم این همه توسط اطرافیان و حتی رئیس مجلس تفسیر ( بخوانید ترمیم) شده باشد.
دوما وقتی خبر آمدن رئیس مجلس کره شمالی ( جای خوشبختی است که این کشور محترم مجلس هم دارد!) که اخیرا آزمایشات اتمیش مورد تحسین (!) همه کشورها قرار گرفت، به کشورمان شنیدیم ( که لازم به گفتن نیست صلح امیز بودن برنامه های هسته ایش را جز خودش و کره شمالی کسی باور ندارد) واقعا به فراست دست اندرکاران کشور آفرین گفتیم. البته ما عوام از سیاست چیزی حالیمان نیست، ولی اگر پرزیدنت کشور گولونپاتاریا واقع در اقیانوس آرام بودیم و مخفیانه بمب اتمی و یا حتی هیدروژنی هم داشتیم شاید به این رئیس محترم مجلس کره با من و من جواب میدادیم تا مبادا به ما شک کنند. راستی به نظر شما اگر در محله تان یک معتاد دائم الخمر دو روز بعد از اینکه از خانه اش 3 کیلو هروئین پیدا شد بلافاصله با شما رفت و امد کند، مردم در مورد شما شک نمیکنند. حالا خوب است حضرات در احادیث چیزی در مورد حرامیت استفاده از بمب اتمی پیدا کردند که امیدوارم حائز حکم ماهی اوزون برون و گوشت یخ زده نشود
بهر حال.
راست میگوئید در این دوران
بجز طنز هیج جیز آدم را آرام نمیکند. البته لازم نیست طنز بسازید. خدا عمرشان دهد پرزیدنت و همرزمانشان علاوه بر سوخت هسته ای، در ساخت موضوعات طنز هم ما را به خودکفائی رسانده اند. میگوئید نه:
دنیا بسرعت در حال ا...نژاد شدن است.
بخدا قسم راست میگویند. همه مردم دنیا از وجود افراد بلند نظر به جان آمده اند و دارند ردای زعامت را به تن ...نژاد ها میسپارند. تا جمعیت 6 میلیاردی ( که شاید حدود سه میلیارد بالاتر از حد تحمل منابع زمین است) در اسرع وقت برسد به 10 میلیارد. تصور کنید قطار حامل بخشی از این امت محترم در بنکلادش که معمولا در کوپه های 4 نفریش 55 نفر سفر میکنند ناکهان 70 در صد (افزایش 70 میلیون به 120 میلیون به فرموده پرزیدنت میشود 70 درصد) اضافه شود. یعنی همان کوپه فلک زده 4 نفری که 55 نفر را حمل مینماید اینبار باید 88.5 نفر را به مقصد برساند. آیا این اشکالی دارد؟ بفرمائید خودتان ببینید:
http://www.ivebeenthere.co.uk/places/bangladesh/dhaka/index.jsp
بهر حال:
شب تارست و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست
هرکه آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگوئید که هشیار کجاست
پیروز باشید
Posted by: جعفر | November 22, 2006 09:23 PM