« پرستيژ آسيب ديده ايران | صفحه اول | منافع ملی و پرونده هسته ای »

به شدت خود را سانسور کرده ايم

گفتگوي "روزنا" با احمد شيرزاد در باره آخرين وضعيت پرونده هسته اي ايران

بحث خروج از NTP ممکن است به عنوان يک تاکتيک در عرصه مذاکره مطرح شده باشد ولي چندان نصيبي براي ما نخواهد داشت جز اينکه حجت را در عرصه جهاني براي ايران تمام مي کند و حتي دوستان را هم نسبت به ما بي اعتماد خواهد کرد.

روزنا- مريم شباني،فرزانه سالمي:گفتگو با احمد شيرزاد در يکي از روزهاي اول انتشار روزنامه اعتماد ملي در دفتر روزنامه انجام شد.اگرچه صدور بيانيه تفصيلي جبهه مشارکت که در آن اصلاح طلبان به شکستن سکوت خويش دعوت شده بودند بهانه گفتگو با احمد شيرزاد را به دست داد اما اهميت پرونده هسته اي کشور، بررسي استراتژي جديد اصلاح طلبان مشارکتي را به زماني ديگر موکول کرد.به اين ترتيب در گفتگوي پيش رو شيرزاد از آخرين وضعيت پرونده هسته اي کشور مي گويد و البته تاکيد مي کند که فاصله پرونده ايران تا شوراي امنيت بسيار کم است.
جناب شيرزاد! شما وضعيت کنوني پرونده هسته اي کشور را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

وقتي به جهت پرونده هسته‌اي نگاه كنيم مي‌بينيم كه حرکت به سمت رفتن به شوراي امنيت است. دير يا زودش معلوم نيست ولي جهت حركت شوراي امنيت را نشان مي‌دهد. اما در عالم سياست توپ گرد است و لذا همه چيز امكان پذير است. ممكن است در خارج يا داخل ايران اتفاقات مثبت و منفي‌اي بيفتد و روند حركت را تغيير دهد. اما آنچه روند حركت نشان مي‌دهد، ارجاع پرونده به شوراي امنيت است.

پس نقش مذاکرات در اين صحنه چه مي شود؟ يعني دولت جديد در اين مدت دستاوردي نداشته است؟

گفت‌وگو في‌نفسه نمي‌تواند يك استراتژي باشد. گفت‌وگو يك روش و ابزار است. هر كس با نظر‌گاه سياسي خاص در يك دعواي بين‌المللي از روش گفت‌وگوي خاصي هم بهره مي‌برد. حتي گاهي اوقات اهميت اين روش هم كم يا زياد مي‌شود. حتي گاهي قطع كردن گفت‌وگو يا آغاز گفت‌وگو در كوتاه‌مدت مفهوم خاصي دارد. اگر قرار باشد در صحنه گفت‌وگو طرفين مواضع قبلي خود را تكرار كنند، اتفاق جديدي نمي‌افتد. به همين دليل است كه اين روزها شاهديم كه طرف اروپايي چندان ميلي به ادامه گفت‌وگوها ندارد. گفت‌وگو وقتي معنا دارد كه يكي از طر‌فين يا هر دو سمت گفت‌وگو با پيشنهادها و راه‌حل‌هاي جديدي به صحنه بيايند. اما اكنون متاسفانه از طرف ايران راه‌حل و ابتكار جديدي ارائه نشده است. ايران فقط در زمان حضور احمدي‌نژاد در مجمع عمومي سازمان ملل يك پيشنهاد ارائه داد كه عليرغم فضاي ايجاد شده قبلي براي پذيرش پيشنهاد ايران، آنچه احمدي‌نژاد مطرح كرد، ظرف كمتر از چند ساعت با واكنش منفي مواجه شد و به ميز مذاكرات كشيده نشد. بنابراين تنها موردي كه از نا‌حيه ايران پيشنهادي مطرح شد، ابعاد مثبتي پيدا نكرد. از سوي ديگر طرف‌هاي مقابل همواره با پيشنهادي مي‌آيند كه آخرين آن هم طرح روسيه است كه براساس آن بخش‌هايي از اين فناوري در ايران و بخش‌هايي در روسيه انجام شود. خلاصه مي‌گويم كه اگر ما راه‌حل و ابتكاري نداشته باشيم. طرف مقابل هرازچندگاهي راه‌حلي را روي ميز مذاكره مي‌گذارد و چون ما هميشه مواضع قبلي خود را تكرار مي‌كنيم نتيجه عملي اين مي‌شود كه در فضاي تبليغاتي بين‌المللي چهره‌اي از ايران ترسيم مي‌شود كه انعطاف ندارد و هيچ راه‌حلي را نمي‌پذيرد و حاضر نيست به مكانيزم سازش بين‌المللي تن دهد و هر يك از اينها يك امتياز منفي براي ما خواهد بود.

اکنون طرح روسيه روي ميز مقامات ايراني و شخص آقاي لاريجاني است.لاريجاني هم اعلام کرده است که با اعمال پاره اي تغييرات ايران اين طرح را مي پذيرد.به اعتقاد شما آيا طرح روسيه پايان خط پرونده ايران است؟
مقدمتا بايد بگويم بررسي گفتمان آقاي لاريجاني حكايت جالبي دارد. اين گفتمان فراز و نشيب‌هاي خاص خودش را دارد. آقاي لاريجاني وقتي به اين سمت منصوب شده بود با لحن بسيار {...} و قاطعانه و به قول خودش از موضع عزت ملي صحبت مي‌كردند. در واقع قبل از اجلاس سازمان ملل رقابت شديدي ميان لاريجاني و احمدي نژاد در برخوردهاي قاطعانه و سازش‌ناپذير مي‌ديديم. به خصوص مصاحبه‌اي كه جناب لاريجاني پس از برگشت از سازمان ملل انجام دادند بسيار تند بود. پس از نشست سپتامبر و قطعنامه بسيار شديدي كه عليه ايران صادر شد و مكانيزم ماشه _ به اين معني كه به محض بروز كمترين تخلف، پرونده به شوراي امنيت ارجاع مي‌شود _ در قطعنامه گنجانده شد، تا مدتي در داخل كشور فضاي بهت و گيجي حاكم بود و مسوولاني كه انتظار داشتند سياست‌هاي عزت‌مدارشان جواب دهد با اين واقعيت مواجه شدند كه فضاي بين‌المللي عليه ايران شديدتر شده است. لذا كمي طول كشيد تا فضاي جديد توسط مسوولان كشور درك شود. بعد از مدتي سكوت تا اجلاس نوامبر فضاي تبليغاتي آرامي عليه ايران وجود داشت و در گزارش نوامبر آقاي البرادعي از همكاري همه جانبه مسوولان ايراني با آژانس سخن گفته شد. حتي سدي كه كسي فكر نمي‌كرد ايراني‌ها از آن عبور كنند هم شکست و بازرسان آژانس با مسوولان پروژه‌هاي تحقيقاتي توسط مصاحبه هايي انجام دادند. در زمينه توقف UCF اصفهان هم فراز مهمي در گزارش البرادعي بود كه تلويحا از همكاري ايران حكايت مي‌كرد. خلاصه در فاصله دو اجلاس سپتامبر و نوامبر فضاي همكاري و به دست آوردن دل آژانس حاکم بود و رفتار ايران 180 درجه مخالف رفتار قبلي بود. بعد از اجلاس نوامبر و قطعنامه آرامي كه صادر شد، برداشت مسوولان ايراني اين بود كه عدم ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت به دليل ضعف طرف مقابل است و اينكه آنها امكان اجماع و وحدت نظر ندارند. به اين ترتيب بعد از اجلاس نوامبر مجددا منحني‌ها به سمت سخت‌تر شدن مواضع ايران صعود كردند. يكي از عللي كه در ماه نوامبر قطعنامه‌اي عليه ايران صادر نشد فضاي انتظار براي طر‌ح روسيه است و همه چشم‌ها به تصميم ايران در پذيرش يا عدم پذيرش اين طرح دوخته شد. اگر طرح روسيه پذيرفته شود اصولا كل پرونده مسير متفاوتي طي خواهد كرد. در آن ضروت از ديد غربي‌ها و آژانس پرونده هسته‌اي ايران تمام شده تلقي خواهد شد و از دستور خارج مي‌شود. اما اين اواخر كه طرح روسيه چندان با استقبال ايراني‌ها مواجه نشد ما شاهد سخت شدن مواضع اروپايي‌ها هستيم. به طور خاص علي لاريجاني نسبت به ساير مسوولان به طرح روسيه با انعطاف بيشتري نگاه مي‌كند و شايد بتوان گفت كه لاريجاني تمايل دارد نسبت به طرح روسيه با كمي چانه‌زني به توافق برسد.

آقاي شيرزاد آيا اعلام شروع تحقيقات هسته‌اي ايران همان بهانه‌اي نبود كه در مكانيزم ماشه براي ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت گنجانده شده بود و آيا اين مساله عامل سخت‌تر شدن مواضع طرف‌هاي غربي است؟

ببينيد نفس اعلام از سرگيري تحقيقات مي‌تواند بهانه خوبي باشد. وقتي عكس‌العمل شديد اروپايي‌ها در مقابل آغاز تحقيقات ايران اتفاق افتاد مسوولان ايراني به سرعت اعلام كردند كه تحقيقات به معناي غني‌سازي نيست. طبيعي است كه اگر ايران رسما اعلام كند كه غني‌سازي را آغاز مي‌كند به طور حتم فاصله ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت بسيار كوتاه خواهد شد. در آن صورت هرگونه تهديدي در فضاي بين‌المللي از ميان خواهد رفت. اما اکنون آنچه به عنوان آغاز تحقيقات مطرح شد کاملا مبهم است چرا كه منظور از تحقيقات در آن مشخص نيست. نه در گفت‌وگوهاي طرف مقابل و نه در صحبت‌هاي مسوولان ايراني اشاره‌اي به اين قضيه نشده است. به نظر مي‌رسد هدف جلب افكار عمومي در داخل كشور است. اما آنچه منشا حساسيت است احتمالا پروژه‌هاي خاصي است كه راجع به آنها اطلاع‌رساني نشده است. شايد حساس‌ترين بخش از نظر اروپايي ها ساخت سانتريفيوژها و ادامه تحقيقاتي كه منجر به غني‌سازي توسط شركت‌هاي ايراني شود باشد.

زنجيره از سرگيري غني‌سازي و ارجاع به شوراي امنيت همچنان ادامه دارد و به نظر مي‌رسد مذاكرات نتوانسته نقش خاصي داشته باشد. به نظر شما آيا در اجلاس بعدي اين زنجيره پاره خواهد شد؟ فضاي مذاکره چقدر ظرفيت تحمل اين وضعيت را دارد؟

به عنوان يك ناظر سياسي مي‌توانم بگويم كه دو قضيه از سرگيري غني‌سازي و رفتن به شوراي امنيت لازم و ملزوم يكديگر هستند. اينكه كدام قبل از ديگري واقع مي‌شود مساله مهمي نيست و فقط براي ثبت تاريخ در فاصله چند روز انجام مي‌شود.

يعني شوراي امنيت اينقدر به ما نزديك است؟

من فكر مي‌كنم آن طور كه از قطعنامه سپتامبر آژانس مشخص است از سرگيري غني‌سازي براي غربي‌ها خط قرمز است. در بحث فناوري هسته‌اي و چرخه سوخت آن بخش كه از ابتدا محل حساسيت بود بحث غني‌سازي است. غني‌سازي يك سكه دو طرفه است. يك طرف آن توليد سوخت است و با تفاوت بسيار اندكي مي‌توان به غني‌سازي دست زد. اين مساله تنها مختص به ما نيست بلكه براي هر كشوري كه فناوري غني‌سازي براي توليد سوخت را داشته باشد به صورت طبيعي فاصله اندكي تا توليد سلاح دارد. خوب قضيه توليد سلاح خط قرمزي جهاني است و غربي‌ها در‌باره اين مساله فوق‌العاده جدي و حساس برخورد مي‌كنند.

در هشت سال دوره ‌هاشمي سياست خارجي ما بر محور تنش‌زدايي حركت مي‌كرد و هشت سال دوره خاتمي نيز اعتمادسازي به عنوان استراتژي سياست خارجي ايران دنبال شد اما در ماه‌هاي اول رياست‌جمهوري آقاي احمدي‌نژاد، حتي به دوره قبل از تنش‌زدايي يعني تنش‌زايي بازگشته‌ايم. به علاوه پروسه گذر از تنش‌زدايي به اعتمادسازي بسيار زمان‌بر است. سوال اين است كه در اين فرصت محدود دستگاه سياست خارجي ما چه مي‌خواهد انجام دهد ؟

بعد از روي كارآمدن دولت احمدي‌نژاد و تغيير مسئولين دستگاه سياست خارجي يك نظريه جديد ميدان‌دار سياست خارجي ما است. اين نظريه جديد چند ركن دارد. يك ركن اين است كه ما بايد از موضع قدرت و عزت با دنيا سخن بگوييم. بر اين اساس گفتمان مسوولين سياست خارجي ايران كاملا تغيير كرد و به گفتمان قدرت‌مدارانه تبديل شد. در ذيل اين مساله نوعي نگاه انتقادآميز نسبت به سياست‌هاي گذشته رونق گرفت با اين مضمون كه هاشمي و خاتمي با مماشات خويش كشور را در وضعيت خطيري قرار دادند. ركن دوم اين بود كه در طرف مقابل اتحاد و اراده كافي براي برخورد با ايران وجود ندارد. فرضيه اصلي اين است كه طرف مقابل و در واقع آمريكا فاقد ابزار برخورد با ايران است. مشكلات آمريكا و در عراق اين فرضيه را تقويت مي‌كند. نكته سوم اينكه نگاه به اروپا در اين فصل از سياست خارجي ما تغيير كرد. در گذشته تلاش زيادي داشتيم كه اروپا را در كنار آمريكا و در مقابل خودمان قرار ندهيم. در رويكرد جديد اروپا برادر كوچكتر و هم‌سنخ آمريكا تلقي شد و تلاش شد كه اروپا هم با لفظ "اردوگاه غرب" تصوير شود. ركن ديگر اينكه رو‌در‌رويي ما با استكبار جهاني قطعي و لازم است. يعني اينها در جايي پنجه در پنجه ما مي‌افكنند و ما بايد براي دفاع از حيثيت ملي خودمان قاطعانه وارد شويم. ركن آخر اينكه اگر ما از اين درگيري با قاطعيت و قدرت بيرون بياييم به طور قطع پيروز ميدان خواهيم بود و صداي شكسته‌شدن استخوان‌هاي استكبار جهاني در اين نقطه از دنيا شنيده خواهد شد. اينها اركان تحليلي است كه پشتيباني كننده رويكرد جديد سياست خارجي ما است. بنابراين در رويكرد اخير سياست خارجي ما نه تنها مساله تنش‌زدايي كنار رفته بلكه حتي گاهي از رفتن به سمت درگيري تعيين‌كننده استقبال هم مي‌شود. البته اين تفكر فقط در عرصه هسته‌اي وجود ندارد بلكه در اين عرصه بيشتر خود را نشان داده است.

مي‌توان اينگونه تحليل كرد كه در رويكرد جديد سياست خارجي ما "ايدئولوژي" نقش غالب دارد؟

اين برداشت كاملا درست است. رويكرد جديد و سياست خارجي ما بسيار ايدئولوژيك‌تر از گذشته شده است. مثلا در بحث فناوري هسته‌اي ما دستاوردهاي مثبتي داشته‌ايم. البته در ابعاد موفقيت‌هاي ما در فناوري هسته‌اي ترديدهاي زيادي وجود دارد. اما قدر مسلم اين است كه بزرگ‌نمايي‌هاي بيش از حدي نسبت به دستاوردهاي هسته‌اي ما صورت گرفته است. ما مي‌توانيم از اين موفقيت‌ها در جهت كسب منافع بيشتر براي ايران استفاده بكنيم و امتيازهاي اقتصادي و سياسي بگيريم. اما اصولا با رويكرد ايدئولوژيك بهره‌برداري از اين دستاوردها قدغن است. چراكه اين دستاوردها به مثابه مرزهاي عقيدتي و ناموسي و ملي تلقي مي‌شود و هيچكس حق ندارد از اينها براي كسب منافع سياسي و اقتصادي استفاده كند. اين دستاوردها با ديد ايدئولوژيك بايد حفظ شوند حتي اگر به قيمت هزينه‌كردن از منافع ملي باشد. بنابراين با دو رويكرد مي‌توان با اين قضيه برخورد كرد. يكي اينكه از دستاوردها استفاده مناسب كرد و ديگر اينكه آن را تبديل به كعبه آمال كرد و به پاي آن منافع ملي را قرباني كرد.

آقاي شيرزاد!در جريان پرونده هسته‌اي آمريكا صحنه‌گردان اصلي اين بازي است. حتي مي توان گفت كه آمريكا قصد دارد ايران را نسبت به طرف‌هاي مذاكره بي‌اعتماد كند. يك روز بحث اروپا مطرح شد و امروز روسيه و چين. آيا فكر نمي‌كنيد كه ايران در نهايت مجبور به مذاكره مستقيم با آمريكا باشد و آيا بهتر نيست كه هم اكنون ايران صحنه بازي را عوض كند؟

زماني مذاكره با آمريكا يك ديوار غيرقابل عبور بود. اما به اعتقاد من اكنون از اين حصار رواني عبور كرده‌ايم. حتي دولت جديد هم هيچ‌جا اصل مذاكره با آمريكا را رد نمي‌كند. آنچه مسلم است اين نكته است كه ما اكنون تضاد منافع شديدي با آمريكا داريم . اينكه در مذاكره چه چيزهايي بايد گفته شود مهم است. شواهد نشان كرشمه‌هاي سياسي در بحث مذاکره با تماما تاكتيكي است. واقعيت اين است كه اكنون بيشتر در سمت آمريکا رغبتي براي مذاكره با ايران وجود ندارد. آمريكا در موقعيتي نيست كه به دنبال مذاكره با ايران باشد كمااينكه اكنون هم به صورت غيرمستقيم مذاكراتي ميان دو طرف انجام مي‌شود.

آيا آمريکا تمام اهداف خود را از طريق مذاکره ايران و اروپا مي تواند پي گيرد؟

اكنون تا جايي كه به بحث مذاكره ميان ايران و غرب مربوط مي‌شود اروپا و آمريكا هيچ تفاوتي با يكديگر ندارند. حمايت آمريكا از مذاكرات اروپايي‌ها به اين معنا است كه آنها سفيران آمريكايي‌ها هستند. آمريكا براي كل خاورميانه يك سناريو دارد كه بايستي به صورت كامل اجرا شود. آنها خيلي با حوصله در مدت طولاني سعي مي‌كنند سناريو را پيش ببرند. در اينكه آنها براي ايران برنامه سياسي دارند و در پشت تمام بحث‌هاي هسته‌اي ايران، برنامه سياسي آمريكا براي منطقه مطرح است ترديدي وجود ندارد. ما بايد موضع خود درباره اين سناريو را روشن كنيم. اگر تكيه ما براي قانع کردن افکار عمومي داخل بر مسائل حقوقي باشد و بگوييم كه غني‌سازي حق ما است اشكالي ندارد اما اين مساله بيشتر از اينكه جنبه حقوقي داشته باشد جنبه سياسي دارد. بنابراين ما نمي‌توانيم با استدلال حقوقي، از منافع سياسي‌مان دفاع كنيم. در عرصه سياسي بايد برنامه سياسي داشته باشيم. بدون برنامه سياسي اصلا تكليف ما روشن نيست.

چرا اروپا بعد از قطعنامه شديدالحن سپتامبر مدتي سکوت کرد و هيچ اقدامي عليه ايران انجام نداد ولي اکنون به صورت همه جانبه بر ضد ايران موضع گيري کرده و از ارجاع پرونده به شوراي امنيت حمايت مي کنند؟

در فاصله سپتامبر تا نوامبر همکاري هاي ايران با آژانس رضايت مند بود.به نظر من آنها نتيجه اي که مي خواستند به صورت مقطعي گرفته بودند.اما اکنون حادترين مسئله از ديد اروپايي ها غني سازي است.اروپا تمايل داشت در عرصه مذاکره با ايران پيروز ميدان سياسي باشد و بتواند ثابت کند که فشار سياسي نتيجه بخش تر از خط تهاجمي آمريکا است.در حمله آمريکا به عراق اروپايي ها موافق صدام نبودند بلکه مخالف روش آمريکا بودند. بنابراين اروپايي ها در مورد ايران مي خواستند که روش خود را به ميدان بياورند و آمريکايي ها هم اين فرصت را به آنها دادند.منافع اروپا در اين است که با روش فشار سياسي پيروز صحنه باشد.اما نگاه آمريکايي ها کاملا متفاوت است .آمريکا تمام مسائل ايران را با ديدي سياسي دنبال مي کند و هدفش تغيير رژيم در ايران است.

تاکيد بر اين مسئله مهم است که در شوراي امنيت همه چيز به تحريم نمي انجامد حتي اين امکان وجود دارد که هيچ تصميم خاصي هم براي ايران گرفته نشود.اما نکته مهم اين است که ايران هيچگاه به عنوان مجرم در شوراي امنيت و مجامع بين المللي شناخته نشده است. اکنون رفتن پرونده هسته اي به شوراي امنيت چه تبعات بين المللي براي ايران خواهد داشت؟

قدر مسلم در شوراي امنيت حلواي شيريني براي ما خير نمي شود.اما اينکه چه اتفاقي مي افتد بايد صبر کرد. من به عنوان يک ايراني موظف هستم که در مورد اينکه چه مجازات هايي در شوراي امنيت عليه ما وضع خواهد شد صحبت نکنم.منافع ملي ما ايجاب مي کند که در اين زمينه صحبت نکنيم.همه ما به عنوان افراد سياسي سناريوهايي را پيش بيني مي کنيم.اگر عاقلانه با اين قضييه مواجه شويم درمي يابيم که قطعا دردسرهايي براي ما ايجاد خواهد شد.کمترين آنها هم اين است که به عنوان يک کشور خاطي به جهان معرفي خواهيم شد که اين اتفاق براي جايگاه بين المللي ايران خوب نيست.شايد براي اعمال تحريم هاي اقتصادي و حتي حمله نظامي مشکلات زيادي وجود داشته باشد اما در صورت ارجاع پرونده به شوراي امنيت در عرصه سياست خارجي منزوي شده و مجبور به اتخاذ سياست صبر و سکوت خواهيم شد.در عرصه اقتصادي هم مطمئنا معادلات کلان اقتصادي با ايران انجام نخواهد شد. کشورما تا چندي پيش حدود 4 ميليارد دلار سرمايه خارجي را جذب کرده بود اما اکنون براي حفظ سرمايه هاي داخلي با مشکل مواجه هستيم.بنابراين بخشي از مجازات هاي اقتصادي هم اکنون در حال اعمال شدن است.تنها مسئله اي که مي تواند مجازات هاي اقتصادي را کمرنگ کند دلارهاي نفتي است که البته در کوتاه مدت مي تواند گره گشا باشد اما در طولاني مدت اقتصاد کشور را فلج مي کند.

مقامات ايراني از بالا بردن قيمت نفت در مقابل برخوردهاي شديد با ايران سخن مي گويند.به اعتقاد شما آيا ايران مجبور به استفاده از سلاح نفت مي شود؟

کشوري مي تواند حرف استفاده از سلاح نفت را بزند که با انضباط اقتصادي منسجمي قادر باشد خود را اداره کند.اما به اعتقاد من دولت جديد حتي نمي تواند يکروز بدون نفت کشور را اداره کند.به طوريکه بيش از آنکه نفت حربه اي در دست ما براي تهديد ديگران باشد، وسيله اي براي تهديد ما شده است.من معتقدم عرصه نفت در مبارزه سياسي ما با آمريکا و اروپا کاملا کنار خواهد رفت.اين دعوا به نفت کشيده نخواهد شد به اين دليل که هر دو طرف منافع جدي در اين عرصه دارند.

سخنگوي شوراي عالي امنيت ملي جديدا گفته است که ما در داخل کشور با فشار افکارعمومي براي از سرگيري غني سازي موجه هستيم. اين موضع گيري يک حرف تازه و جديد است.آيا واقعا افکار عمومي داخل کشور خواهان از سرگيري غني سازي و قطع ارتباط با آژانس است؟

نبايد اين صحبت ها را جدي گرفت.اينها تاکتيک گفتگو است.رويکردهايي که در داخل کشور نسبت به مسئله هسته اي وجود دارد دو دسته است.يک گروه اصلاح طلبان هستند که مدافع سياست تنش زدايي و اعتماد سازي هستند و معتقدند که در دراز مدت بايد خود را از فشار بين المللي خارج کنيم. اصلاح طلبان نسبت به رفتن به شوراي امنيت حساسيت دارند و آن را نه تنها به مصلحت مردم نمي دانند بلکه مي گويند که اين اتفاق خط قرمز منافع ملي ايران است.اما در مقابل اصلاح طلبان يک رويکرد افراطي در ميان بخشي از اصولگرايان حاکم است که تعدادي از رسانه هاي راديکال هم آن را دنبال مي کنند. رويکردي که دولت فعلي در اين قضييه دنبال مي کند به اين رويکرد راديکال نزديک است اما با مواضع رسمي و ديپلماتيک آن را پيش مي برند.

در هر صورت خروج از NTP اگر اتفاق بيفتد چه پيامدهايي را براي کشور ما به همراه خواهد داست؟

بحث خروج از NTP ممکن است به عنوان يک تاکتيک در عرصه مذاکره مطرح شده باشد ولي چندان نصيبي براي ما نخواهد داشت جز اينکه حجت را در عرصه جهاني براي ايران تمام مي کند و حتي دوستان را هم نسبت به ما بي اعتماد خواهد کرد.سياست رسمي ايران پرهيز از هرگونه تهديد هسته اي و توليد سلاح هسته اي است.خروج از NTP نهايتا کمي سوخت هسته اي نصيب ما خواهد کرد.به اعتقاد من اين صحبت ها بيشتر از موضع لجوجانه مطرح مي شود و حتي طرف مقابل ما هم اين تهديد را جدي نمي گيرد و چه بسا که آمريکا از اين موضع گيريها خوشحال هم بشود. اين قضييه نقطه اوجي غير از بحث غني‌سازي نمي‌تواند داشته باشد چون صدر و ذيل فناوري هسته‌اي ما را غربي‌ها مي‌دانند و همه چيز روشن و آشكار است. تصور من اين است كه اولين كاري كه مي‌شود و بعد از قطع همكاري با آژانس انجام داد ادامه غني‌سازي است. كار فوق‌العاده ديگري نمي‌توان انجام داد.

آقاي شيرزاد! آيا اکنون پرونده هسته اي ايران در بن‌بست به سر مي برد؟ سياست‌گذاران هسته‌اي، براي خروج از اين وضعيت چه استراتژي اي را بايد در پيش بگيرند؟

اين بخش بحث بسيار دامنه‌دار است. به نظر من اگر مسير حركت هسته‌اي در مقابل ايران باز هم باشد جايي براي رفتن نداريم. اين نكته بسيار مهمي است. فناوري هسته‌اي به شيوه‌اي كه ايران به دنبال آن است منافعي براي ملت ندارد. فرض كنيم كه تمام اين موانع برداشته شود و تنش‌ها فروكش كند. نهايت اين است كه ايران بتواند كمي سوخت غني‌سازي كند. بنابراين نكته اصلي اين است كه در فضاي تبليغاتي و براي افكار عمومي مساله به شكل ناهنجاري بزرگ‌نمايي شده است.

منظور شما اين است كه بحث هسته‌اي بسيار بيشتر از آنچه اهميت دارد در افكار عمومي و رسانه ها نمود يافته است؟

من دقيقا همين را مي‌خواهم بگويم. ما در فناوري هسته‌اي نتايجي داشتيم كه از اين نتايج مي‌توانستيم به موقع بهره‌برداري كنيم. اما ما زمان را از دست داديم. بهترين موقع زماني بود كه پيشنهاد جامع اروپايي‌ها مطرح شد.به اعتقاد من اگر به پيشنهاد آن زمان اروپايي‌ها نگاه كنيم و آن را در كنار پيشنهادي كه امروز روسيه مطرح كرده است بگذاريم در مي يابيم که آن طرح مي‌توانست نتايج زيادي براي ما داشته باشد. در شرايط حاضر فرض كنيد ما بتوانيم فن‌آوري غني‌سازي را انجام دهيم و مشكلات هم حل شود. اما اين فن‌آوري خيلي نتيجه دگرگون‌كننده‌اي براي ما به بار نخواهد آورد اما متاسفانه افكار عمومي چندان به اين بعد قضيه نگاه نمي‌كند.

حتي در ميان سياستمداران ما هم به اين بعد قضيه توجه کافي نشده است.

سياستمداران به اين قضيه نگاه‌هاي حيثيتي كرده‌اند و از واقعيت‌هاي فني قضيه دور شده‌اند. اما در اينكه مساله هسته‌اي در بن‌بست است من هم ترديد ندارم . اما در تحليل اين وضعيت بايد دو رويكرد داشته باشيم. اگر تنها برنامه چرخه سوخت مطرح باشد بايد ببينيم كه چقدر به نياز ما مي‌آيد. ولي اگر بحث نيروگاه و برق هسته‌اي مطرح باشد ديگر بن‌بستي در كار نيست. در بخش چرخه سوخت اگر به صورت همه‌جانبه حركت كنيم آن وقت در بن‌بست گير افتاده‌ايم.

به اين ترتيب مي توان گفت که مانور سياسي دولتمردان ما در اين قضييه بسيار بيشتر از دستاوردهاي هسته‌اي بوده است؟

من بر اين جمله تاکيد مي کنم كه بايد برنامه هسته‌اي ما مشخص شود. آنچه به عنوان توليد همه‌جانبه سوخت مطرح شده به بن‌بست خورده است ولي هر نوع برنامه هسته‌اي ديگر در ايران به بن‌بست نرسيده است.

آقاي ترقي اخيرا در گفتگويي اعلام کرد که در بحث پرونده هسته اي اجماعي نانوشته ميان تمامي گروه هاي سياسي ايران ايجاد شده است. آيا واقعا اينگونه است و گروه هاي داخلي بر سر اين پرونده اجماع کرده اند؟

به صورت طبيعي احزاب ما در اظهار نظرها درباره پرونده هسته اي ملاحظه خواهند کرد چرا که احزاب سياسي ما به خصوص اصلاح طلبان احزابي رشد يافته هستند و منافع ملي را بر منافع حزبي و سياسي ارجح مي دانند.اما اين نهايت رندي است که سکوت و ملاحظه منافع ملي را اجماع سياسي تلقي کنيم.ما اصلاح طلبان اکنون خود را به شدت سانسور مي کنيم تا ديگري از صحبت هاي ما سوء استفاده نکند.اما نگاه ما کاملا با دولت احمدي نژاد متفاوت است.

روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی//www.roozna.com



دنبالك اين مطلب:
http://shirzad.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/46

نظرات بازدیدکنندگان

یک کم اعتماد به نفس داشته باش
از این افکار منفی چه سودی می برید چرا واقعیت به میل خودتون تفسیر می کنید می دونید چند نفر ممکن مطالب شما را بخونه این مسولیت سنگینی است
من از این سخنان شما که زبونم لال یک ایرانی هستید خجالت کشیدم شما خودتون چنین احساسی ندارید راستی نمیدونم چرا فکر می کنم شما باید ...

شيرزاد:
اگر نقدی داريد بفرماييد. من هم مثل هر کس ديگر به حرفهايی که می زنم اعتقاد دارم.

جناب شيرزاد بگذاريد دولت براي يكبار هم كه شده از موضع عزت واقتدار با دنيا سخن بگويد .شما با اين طرز تفكر و اظهار نظر روح اعتماد به نفس را از مردم ميگيريد .پس به جاي اينكه مدام تخم ترس و وحشت در دل مردم بكاريد كمي زبان به دندان بگيريد.

شيرزاد:
آيا می شود با اعتماد به نفسی که بر مبنای خالی بندی و عدم شناخت درست از توانمندی هاست در دراز مدت از موضع اقتدار با دنيا سخن گفت. مطمئن باشيد توانمندی های واقعی ما در دنيا از چشمها پنهان نيست. فقط متاسفانه در داخل کسانی در ابرها زندگی می کنند و از همانجا به کوهها فرمان حرکت می دهند و وقتی معلوم شد در اوهام، خود را هرکول ديده اند آنگاه داد و فغان خواهند کرد که توطئه است. به نظر من می توان بر مبنای همان چيزها که واقعا داريم و بسيار هم با ارزش هستند با يک اقتدار واقع بينانه با مردم جهان سخن گفت.

ممکن است بفرمایید که شما کدامیک از کارهای دوستان نامرد محافظه کار اصول گرا من را قبول دارید؟
این درست نیست که حیات سیاسی حزب شما در "مخالفت کردن" نهفته است.
"مخالفت " با هر آنچه غیر خودتان انجام میدهد. بدون توجه به منافع و مصالح ملی!
لطفا راه نقد را بر خودتان باز بگذارید وگرنه عاقبت حزب توده را بیاد آورید.

با سلام
یک سوال داشتم که امیدوارم جواب بدهید وآن این است که اگر در مسئله هسته ای کار به جنگ کشید آیا حاضرید شخصا در جنگ حاضر شوید؟

شيرزاد:
من دفاع از شرف ملی، منافع مردم ايران، تماميت ارضی، مرزهای عقيدتی، حيثيت ايرانيان، و هر آنچه هويت و شخصيت ما را تشکيل می دهد در هر شرايطی و در برابر هر متجاوزی، هر که باشد، وظيفه غير قابل ترديد خود می دانم. اتفاقا درست به همين دليل است که عليرغم تمام مخاطراتی که اين روزها برای حرف زدن وجود دارد تلاش می کنم در حد مقدورات خويش جلوی به خطر افتادن کشورم را بگيرم. از يک سياستمدار که دارای اندک تخصصی نيز هست انتظار داريد که پشت تانک بنشيند يا اين که در آنجا که امکان پذير است با هشدارها، انتقادها، اعتراض ها و حتی فريادهای خود از مردم و ميهن اش دفع خطر کند؟
حال من از شما می پرسم که وظيفه امثال من چيست؟ اگر مسيری را با علم و اطلاع خويش خطا ديديم و به رای العين دريافتيم که برخی مسئولين با تخمين های غلط خود از توانايی ها و ناتوانی های طرفين، حقوق و حيثيت يک کشور را به مخاطره می افکنند، سکوت کنيم و فردا تفنگی در دست دين خود ر ا به ميهن ادا کنيم. مطمئن باشيد آنها که امروز می دانند مسائل چيست و بر زبان سخنی می رانند که گوش قدرتمندان را خوشنوا می آيد، فردا و در هنگامه دشواری ها زبونانه تر از هميشه ظاهر خواهند شد.
مرعوب آن است که خطر پيش روی خويش و آن هم خطری که متوجه شخص اوست را در می يابد، نه آن که خطرها را به جان می خرد تا مخاطرات جمعی عظيم را به موقع هشدار دهد!

استاد سلام
باور بفرمایید فرمون بنده هم مثل همشهری شما هیدرولیک نیست وبا هزار مصیبت و قیژ قیژ و زحمت یه کمی میچرخه . اصلا به هیچ وجه قصد کوچکترین رنجش جنابعالی رو که میدونم وقتتان حتما بسیار با ارزشتر از اینه که نظر بنده حقیر رو قابل . از تمامی نوشته های شما که انعکاس بسیار وسیعتر و پر معنا تر و پخته تری از افکار نو پایی مثل بنده که شاید در حد رد کفش شما در این برف زمستون که کدر شده با درد و دود بغض
آلود اتوبوسای تهرانه هم نباشه . باوربفرمایید ماههاست تنها سایتی که توی اون تایپ میکنم فقط سایت شماست (داشتم تعطیل کردم ). واز اینکه بعضی وقتا سیم ترمزم شل میشه و قواعد رو مراعات نمیکنم عذر میخواهم امیدوارم بپذیرید . معمولا ناو هواپیمابر (جنابعالی) از مشکلات و سختیهای قایق ماهیگیری تو بندر کوچیک کمتر خبر داره. نداره؟
علی لاریجانی گفت : آقای شیرزاد تو دیتیل قضایا نیست و..! باور کنیم ایشون از لوله و مخزن و شیر و مانیتورو بشکه سیاه .و.. واقعا سر در میارن یا نه ؟؟ دوستی گفت میدونی هسته خرما از هسته اتم پیشرفته تره ؟ گفتم چطور ؟ گفت هسته اتم کلی زحمت داره تا شکافته بشه و لی هسته خرما از قبل شکافت داره .!! راستی ما هنوز بمب اتم نداریم اینقدر گیر میدن اگه داشته باشیم این بمب اتمو چیکار میکردن ؟ 1- دودمانمون رو برباد میدن و رو سکو یا تونل منفجرش میکنن و 2- دشمنان سلاح بر زمین نهاده تسلیم شده و فریاد میزنن انرژی اتمی حق مسلم شماست و نفت هم بشکه صدوپنجاه دلار میخریم ( ترشی انبه طلبتان ) .

دکتر جان یک سوال :
لطفا در صورت امکان قضیه غنی سازی و لیزر و سانتریفیوژ و ارتباطشون رو در چند جمله بیان فرمایید

باتشکر-- رضا

شيرزاد:
خجالتمون نديد. اگه لطف داريد يک جوری بنويسيد که واقعا در حد کامنت باشه. پاسخ اين سؤالها هر کدام موضوع کلی درس تخصصی است که همه اش هم در تخصص من نيست. اما شايد يک وقتی سر فرصت مطالبی در اين مورد نوشتم.

سلام

آقای شیرزاد نوشته هایی که دوستان و دیگران از شما در سایت های خبری می خوانند در اینجا منتشر نکن. این وبلاگ را خیلی جدی نکن. نوشته هایی که بصورت ستونی باریک در دو طرف وبلاگ قرار می دهی خواندنی تر است تا این نوشته ها و مقالات و یا گفتگو که در این و یا ان سایت خوانده شده است.

یا حق

شيرزاد:
اين که ضرری نداره. ما هم اولش می نويسيم که مطلب جای ديگری هم درج شده است. اما خيلی وقتها دوستان خوش انصاف برمی دارند مطلبی را از سايت ما می زنند (بعضی ها تيترش را هم به دلخواه خودشان تغيير می دهند!) بدون اين که حتی اشاره ای به سايت ما بکنند. در عوض دوستانی هستند که بيشتر از طريق اين سايت نوشته های حقير را دنبال می کنند. همان طور که خودتان هم فرموديد، در نوشته های کناری مطالب تقريبا منحصر به فردی است که فقط اينجا پيدا می شود و بيشتر هم حالت متعارف وبلاگی دارد.
حالا که اين صحبت پيش آمد اين نکته را خودمانی در داخل پرانتز داشته باشيد. بعضی وقتها يک مطلبی را می نويسم، بعد يک دفعه سر حساب می شوم که طولانی شد و کسی نيست برايم تايپ کند؛ به ناچار شوهرش می دهم به يک سايتی، جايی تا آنها آن را تايپ کنند و من هم در سايت خودم از آن استفاده کنم. در هر حال ببخشيد که بضاعت ما محدود است.

لطفا از وبلاگ من دیدن کنید