« آيا تحصن، دير انجام شد؟ | صفحه اول | نگاهي به عملكرد مجلس ششم در اصلاح قانون انتخابات »

پياده شدن از مركب قدرت

يادداشت چاپ شده در روزنامه شرق 25/10/84
سخنان اخير مصباح يزدى و شاگردانش درباره مفهوم جمهوريت و اسلاميت همه را به تب و تاب آورده است. حسن آقاى مصباح آن است كه حرف هايى را كه بعضى ها به زبان پوشيده مى گويند، با صراحت بيشترى مطرح مى كند و اين براى خودش امتيازى است. البته تسلط به اصطلاحات و برخى از مفاهيم فلسفى بعضى وقت ها كمك مى كند كه به صحبت ها ظاهرى استدلالى بدهند، اما در اين روزها مباحث آنقدر عريان و بى پيرايه طرح شد كه ناخودآگاه طرف مقابل را به واكنش مى كشاند. مثلاً در جايى جناب غرويان از شاگردان آقاى مصباح به قول خودشان شبهه مطرح كرده است كه «اگر مردم در رفراندوم اعلام كنند كه اسلام را نمى خواهند آيا ما بايد اسلام را بگيريم يا حرف مردم را؟» هدف آقايان از طرح چنين پرسشى آن است كه مخالفان فكرى خود را به نقطه اى برسانند كه مسيرشان را مشخص كنند كه بالاخره اسلام برايشان اصل است يا راى مردم و بعد چون كسى نمى خواهد يا نمى تواند بگويد اسلام برايش مهم نيست، نتيجه بگيرند كه پس راى مردم نبايد اصل باشد. اما اتفاقاً همين قبيل سئوال ها را عيناً مى شود از خود آنها مطرح كرد. بگذاريد من اين سئوال را يك جور ديگر از خود آقايان بپرسم.

فرض كنيم در كشورى مثل ايران يا هر جاى ديگر، اكثريت قاطع مردم به هر دليل از دين (زبانم لال) يا از قرائت خاصى از دين يا از كسانى كه مدعى دين دارى هستند، گريزان شوند. مثلاً جامعه عرب زمان جاهلى را در نظر بگيريد كه مسلمان ها در آن اقليت محض بودند و يا يك كشور غيراسلامى با درصد كمى از مسلمان ها را درنظر بگيريد. در اين حالت به دليل آنكه اكثريت مردم با اين دين همراه نيستند (حال خواه اسمشان مسلمان باشد، خواه نباشد) عملاً امكان اجراى احكام اسلام توسط حكومت وجود ندارد. حتى اصلاً امكان پا گرفتن حكومتى با صبغه اسلامى وجود ندارد.

در چنين جامعه اى همفكران آقاى مصباح چه كار مى كنند؟ آيا مى پذيرند كه چون نظر اكثريت جامعه مخالف اسلام است، لاجرم اسلام را نمى شود و نبايد بر آنها تحميل كرد يا خير؟ آيا آنها راهى جز تبليغ اسلام يعنى معرفى و ابلاغ نظرياتشان به جامعه براى اجراى اسلام مى شناسند؟ آيا تبليغ دين به اين معنى نيست كه بايد اول راى آد م ها عوض شود و به دين متمايل شوند تا بعداً احكام شريعت امكان اجرا در جامعه بيابد؟ آيا در اينجا بايد حكم كرد بدون توجه به راى مردم و با استفاده از زور و اجبار، دين را بر آنها تحميل كرد؟

شايد در پاسخ گفته شود اين كار در عمل قابل انجام نيست، بنابراين سئوال فوق قياس مع الفارق است. بسيار خوب، فرض ديگرى مطرح مى كنيم. مثلاً فرض مى كنيم مسلمانان در جامعه اى در اقليت محض هستند اما بر اثر يك اتفاق، امكانات خاصى در اختيار آنها قرار گرفته است و توانسته اند قدرت را در اختيار گيرند. حال سئوال اين است كه آيا دوستان آقاى مصباح اين نحو حاكميت شريعت را از طريق اعمال زور اقليتى كه به نحوى قدرت دست آنها افتاده است، تجويز مى كنند يا نه؟ بگذاريد حتى سئوال را از اين هم لطيف تر مطرح كنم. فرض كنيد در يك دوره اى در يك جامعه اى مردم با راى خود گروهى از مسلمانان را حاكم كردند. اما پس از مدتى كه دوره اين گروه سرآمد، نظرشان از آنها برگشت و ديگر آنها را نخواستند. آيا اگر اين گروه امكان اين را داشتند كه در موعد مقرر حكومت را به رقيب واگذار نكنند، تكليف شان چيست؟ آيا حاضرند به عهد و پيمان وكالت با مردم رفتار كنند و پس از پايان دوره وكالت، آنها را رها كنند. يا با اين استدلال كه مسلمانان حق ندارند به دست خود قدرت را به دست غير واگذار كنند، آنها را رها نخواهند كرد؟

معناى گزينه دوم آن است كه اگر طرفداران تفكر فوق به هر نحوى از انحا بر مركب قدرت سوار شوند، هرگز با اشاره و خواست مردم از آن پياده نخواهند شد. نكته لطيف اينجا است كه اصحاب تفكر آقاى مصباح درست در واپسين ماه هاى مانده به انتخابات خبرگان راه افتاده اند و چنين افكارى را ترويج مى كنند. معناى صريح اين گفتارها در اين زمان آن است كه اى مردم، بياييد با راى خود ما را به قدرت برسانيد تا ما به اصطلاح مبسوط اليد باشيم، اما بدانيد كه اين انتخاب يك انتخاب ابدى است.

دنبالك اين مطلب:
http://shirzad.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/34

نظرات بازدیدکنندگان

TABLIGH KONID RAIE DADAN BE MESBAH YAZDI DAR ENTEKHABAT KHOBREGAN HARAM AST VA HICH CHIZ NATARSID KE HARFETAN HAGH AST VA KHODA BA SHOMAST

شيرزاد:
هر چند پيروی از عقل از اوجب واجبات است، اما اجازه دهيد که ما برای اهداف سياسی مان از حربه حلال و حرام استفاده نکنيم.

خدمت جناب استاد دكتر شيرزاد عزيز ، با درود بر شما و خاندان شما و با آرزوي توفيق شما و همگان در بناي جامعه اي سالم و بر اساس راي آزاد و منصفانه ي مردم و بر اساس منشور جهاني حقوق بشر ، نكات زير در تكميل فرمايش شما به عرض مي رسد:
1. تاريخ تمدن بشر همراه است با آفرينش نظام هاي " هنجار اجتماعي " ؛ در رنگ ها و شكل هاي يي شمار كه همچون خود زندگي جاري بوده است:
" دانسته ام كه جان جهان پير مي شود / و رود پر سرود شدن / در بستر هماره ي خود / گوهر شكفته ي هيچ آوازي را ، بر موج هاي اوج، تا هماره نگهدار نخواهد بود . ..." ا. خويي
بر اين اساس در هر ، به زبان رياضي ، dt شاهد نظام هنجاري هستيم كه با dt بعدي دوتااست . بعلاوه اين براي هر فرد هم متغير و متفاوت است . پر رنگ ترين نظام هنجاري كه تا كنون بشر آفريده است در شكل دين و ائين بيان شده است كه مشمول همين قاعده است . ( جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه ....) . با در نظر داشت اين قاعده اختلافات بي وقفه در حال باز توليد نظام هاي هنجاري جاي شگفتي ندارند . جاي توضيح و تبيين و مشخص كردن ريشه ها و علت ها دارند .
2. در پاسخ سوالي مبني بر اينكه " آيا هفته نامه ي پرتو سخن درست گفته است ؟" مطلبي نوشتم به شرح زير :
هفته نامه ي پرتو سخن درست گفته است و نادرست گفته است :
_ درست گفته است زيرا اگر قرار باشد فردي به نام ولي فقيه ، به نمايندگي از طرف خداوند بيانگر احكام او باشد و اگر كسي بپذيرد كه حكم خدا بي چون و چرا است چگونه مي توان گفت در صورت تقابل حكم خدا و نظر مردم ولي فقيه از نظر خود بر گردد و حكم ضروري خدا را نفي كند . مفهوم اينكه ولي فقيه بگويد هرچه ، در امر معيني ، مردم راي بدهند او مخالفتي نخواهد كرد به معني ان است كه در ان امر معين خداوند چنان مجوزي داده است ، نه اينكه در همه ي امور او تسليم راي مردم خواهد بود . مفهوم نمايندگي خدا را بر روي زمين داشتن به معني حق وتو داشتن است و الا ولي فقيه، ديگر، محلي از اعراب نخواهد داشت .
نادرست گفته است زيرا خود مفهوم ولي فقيه با مفهوم اجتهاد در تناقض است . بر اساس منابع شيعه، مسامان مي تواند با كسب در جه ي اجتهاد احكام خدا را از منابع قران ، حديث ، اجماع و عقل استنباط كند . در اين صورت ما با يك نماينده ي انحصاري خداوند بر روي زمين روبرو نخواهيم بود . به زودي اختلاف بروز خواهد كرد . چنانكه بروز كرد و كرده است و .. باش تا صبح دولتت بدمد . به زودي با اين انديشه ، در طيف باور مندان به مذهب تشيع ، روبرو خواهيم بود كه همه ي انسانها ولي فقيه هستند و خداوند ولي فقيه انحصاري ندارد . فرياد ملا صدرا گونه اي به وجه مسلط انديشه ها تبديل خواهد شد كه : الطريق الي اله بعدد تفكرات الانسانها . دموكراسي از ميان خرابه هاي انديشه ي ولي فقيه انحصاري سر بر خواهد آورد . نقش تاريخي ولي فقيه - حذف نظام كودتايي شاهانه - به پايان رسيده است . چه قدر زيبا بود اگر طرفداران اين نظر ، قبل از اينكه دير شود اين حقيقت را در مي يافتند و خود به شكلي انساني و زيبا راه حركت به مردم سالاري كامل و بي قيدو شرط را هموار مي كردند .خير دنيا و آخرت را براي خود و سايرين تضمين مي كردند .
با آرزوي استقرار برگشت نا پذير آزادي در انديشه ، منطق در گفتگو و قانو ن در عمل


با سلام!
5 یا 6 سال پیش آقای مصباح برای طرح بالهای معرفت (وحدت حوزه و دانشگاه) آمد دانشگاه خودمون(صنعتی)
یکی از بچه ها از ایشون پرسید "اگر زمانی مردم به حکومت اسلامی رای دادند ولی زمانی دیگر مثلا در انتخابات بعدی رای به حکومت غیر اسلامی رای دادند تکلیف چیست؟ آیا حاکمان باید تسلیم شوند و حکومت اسلامی کنار رود؟"
اقای مصباح گفتند: "تا زمانی که حتی یک نفر از آن رای دهندگان به حکومت اسلامی هنوز باقی است و خواستار حکومت اسلامی است باید مقاومت کرد"
به هر صورت من از آقای مصباح یک سوال دارم: "چرا زمان شاه ایشان مخالف هر نوع انقلابی بودند؟ چرا آن زمان علی رغم داشتن همه نوع امکانات به بیان این گونه نظراتشان نمی پرداختند؟ و در عوض با انقلابیانی نظیر دکتر شریعتی مخالفت می کردند؟ یا حتی زمان حضرت امام این گونه نظراتشان را باز گو نمی کردند؟"
ظاهرا این آقای مصباح فقط آب به آسیاب حاکمان می بندند.
موفق باشید

اين سوال را بايد از آقاي مصباح و پيروانش پرسيد كه اگر به فرض حضرتعالي به جاي كشوري مثل ايران تابعيت كشوري ديگر (مثلاً آمريكا) را داشتيد آيا هرگز جرات طرح چنين سوالاتي را در آن كشور پيدا ميكرديد؟ مسلماً پاسخ منفي است. چرا كه اگر جامعه‌اي چيزي را نخواهد احدي نميتواند خواست خود را به آن جامعه تحميل كند. احكام اسلامي (و به طور كلي هر گونه مقررات زميني و فرازميني) تا حدي در يك كشور مشروعيت دارند كه مردم آن را بخواهند والا چطور كسي ميتواند بر مبناي اعتقاد شخصي خود اراده كند تا كل جامعه را به داخل بهشت هل بدهد؟ فلسفه دموكراسي هم در همين نكته نهفته است كه جامعه ميتواند در زمان لازم اراده خود را بدون نياز به درگيري و خونريزي بر حاكميت تحميل كند (و همين اصل ميتواند متري براي تشخيص حكومت دمكراتيك از غير دمكراتيك باشد).
تا به حال تصور ميكرديم اينها از بديهيات عقلي است و اثبات خلاف آن - آن هم با استدلالات مثلاً فلسفي!! - در مخيله كسي هم نميگنجيد. امان از بازي سياست كه عقل بشر را هم به بازي ميگيرد.

استاد شیرزاد امید وارم نوشته شما هشداری باشد برای امت کم حوصوله ما که بجای چشم دوختن به نیرو های غیبی ( و یا نیرو های "رهایی بخش" امریکایی) بروند پای صندوق های رای. تاسف انگیز است که روشنفکران کشور ما چقدر در اندیشه وکنش سیاسی عقب مانده تر از اقای مصباح ونوچه های ایشان هستند. اقای مصباح با دقت وحوصله یک ریاضیدان دراندیشه فتح همه سنگر های میدان سیاست هستند درحالیکه روشنفکران ( مخصوصا" دانشجویان) ما هنوز زندانی رویا های ایدالیستی هپروتی اند. لطفا" در نوشته های زیبا و روشنگرتان بیشتر در باره تاریخ 27 سال گذشته صحبت کنید. تاریخ گذشته نزدیک ما بسرعت در حال تحریف شدن است. فقط سازندگان این تاریخ مانند جنابعالی ودوستانتان میتوانید با این تحریف مقابله کنید. این یاد اوری حوادث تاریخی میتواند فرصتی در اختیار شما بگذاردکه نسل جوان را از اشتباهات خودتان (که متاسفانه کم نیزنیستند) اگاه سازید. با سپاس بابک

اقای دکتر چرا از ابراز حقیقت میترسید چرا وقتی یک سوم مردم(نماینده هاشون)اعتقادی به اسلام ندارند باید باز هم اسلام دین رسمی باشه و نظاممون جمهوری اسلامی بدون یک کلمه کم و کاست اقای دکتر یه بار هم به صذای مردم گوش کنید و یه بار با تاکسی سفر کنید تا حرف دل مردم رو بشنوید به نظر من دندان خراب رو از اول باید کشید یا اسلام مشکل داره یا مجریان اسلام اگه اسلام مشکل داره خب با رفراندوم اجازه ندیم مشکلاتش دامن مردم رو بگیره.من از طرف خدا بهتون قول میدم اون دنیا هیجکس رو بخاطر اینکه دین رسمی این مملکت اسلام نیست نفرسته جهنم ولی وای به روزی که نظام مستقر و مجری اسلام مشکل داشته باشه اون موقع خود خدا هم اگه بیاد زمین به عنوان مرتد و برانداز از زمین اومدن پشیمونش میکنن یه چیزی خیلی ها الان میگن به دارودسته مصباح رای بدیم تا حداقل خودشون هم دیگه رو نابود کنن ولی این نجوا ها از گوش شما و دوستاتون دور مونده امیدوارم این بار نزارید دو روز بعد از زمان شروع زمان تبلیغات شروع به تبلیغ کنید

در بحث حکومت آنچه به میزان تشخیص مشروعیت می انجامد، عدالت حاکمان هست.تا وقتی که حاکمان از عدالت در حکومت عدول می نمایند مشروعیت ولایتشان و همچنین تصمیم گیری هاشان در شبهه خواهد بود.

شيرزاد:
نکته اين است که کی بايد تشخيص دهد.

متاسفانه آنچه نه شما و نه دوستان آقای مصباح توجه نمیکنند ، مشروعیت برگزاری و برگزارکنندگان رفراندم هست به عنوان مثال اگر حزبی حاکم که مقبولیتش در واقع کمتر از 20% است آیا حق برگزاری رفراندم را دارد یا خیر.(توجه فرمایید عدم مقبولیت آمیزه ای از رای ندهندگان و رای مخالف دهندگان می باشد).یا اینکه به عنوان مثال برگزاری رفراندم توسط حزب حاکم برای اجاره یا فروش کشور در حالیکه کمتر از 50% واجدین شرایط رای دادن (نه رای دهندگان)مشروعیت دارد؟
آیا رای مجلس خبرگان در گزینش رهبر با وجود مشارکت 30% مشروعیت دارد؟